Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب 8-▐ردشبهات▐. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 8-▐ردشبهات▐. نمایش همه پست‌ها

آیا آیه « أُولَـٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ » دلیل است بر امامت علی؟!!

Posted by محمد

آیا آیه « أُولَـٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ » دلیل است بر امامت علی؟!!

شیعه میگوید: (وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّـهِ وَرُسُلِهِ أُولَـٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ ۖ وَالشُّهَدَاءُ عِندَ رَبِّهِمْ) (الحديد: 19). «كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند «و ميان هيچ يك از آنان فرق نگذاشتند»، آنها صديقين و شهدا نزد پروردگارشانند». هم دلالت دارد بر امامت علی!!
 شیعه میگوید:
 علاوه بر ما، امام برزگ سنیان یعنی احمد بن حنبل به نقل از ابن ابی لیلی و او از پدرش روایت می‌کند که گفت: رسول خدا فرمود: صدیقان سه نفر هستند: حبیب بن موسی النجار مؤمن آل یاسین، آنکه گفت: ای قوم من از فرستاده‌ها پیروی کنید. و حزقیل مؤمن آل فرعون که گفت: آیا مردی را به خاطر آنکه می‌گوید پروردگار من خداوند است می‌کشید. و علی بن ابو طالب نفر سوم است،
و او بهترین‌شان است. ابن مغازلی فقیه شافعی و مؤلف کتاب «الفردوس» نیز مانند همین روایت را نقل کرده‌اند و این فضیلتی است که بر امامت علی دلالت می‌کند.
پاسخ اهل سنت:
گفته های ابن مغازلی  اعتباری نیست و  عقاید او ربطی به اهل سنت ندارد و اهل سنت او را نمیشناسند و او رفیق شیعه هاست.
اما این درست است که امام احمد از بزرگان اهل سنت است، اما او نگفته که هرچه من در کتابم نوشتم صحیح است او روایات را با نقل سند ذکر کرده پس گناه صحت یا سقم حدیث به گردن راویست.
و متن حدیث این است:
[ الصديقون ثلاثة حبيب النجار من آل ياسين وحزقيل مؤمن آل فرعون وعلى بن أبى طالب وهو أفضلهم (أبو نعيم فى المعرفة عن أبى ليلى وفيه عمرو بن جميع متهم بالوضع . ابن النجار عن ابن عباس وفيه محفوظ بن أبى دومة ضعيف بمرة) ] حديث أبى ليلى : أخرجه أيضًا : أحمد فى فضائل الصحابة (2/627 ، رقم 1072) ، وابن عساكر (42/43) ، والديلمى (2/421 ، رقم 3866) .
اين روايت با دو سند ذکر شده در سلسله راویان  سند اول عمرو بن جمیع است که مردیست متهم به جعل کاری! پس حدیثی از او قبول نمیشود  و در سند دوم محفوظ بن ابی دومه است که محدثین روایات  او را خیلی ضعیف میدانند.

پس این حدیث جعلیست و شیعه ها ساخته اند..
و  این حدیث در مسند احمد نیامده است. مجرد روایت آن هم در باب فضایل به اتفاق اهل فن نشان دهنده‌ی صحت و سندیت حدیث نیست. او تا حدودی روایات دیگران را نقل می‌کند هر چند صحت‌شان ثابت نشده باشد. هر که کمی اطلاع داشته باشد می‌داند که احمد بن حنبل در مورد هر حدیثی که در باب فضایل کتابش می‌آورد نمی‌گوید: این حدیث صحیح است.
 از اینها گذشته، در احادیث  صحیح داریم که ابوبکر صدیق است پس به همین دلیل که ابوبکر صدیق است حدیثی که بگوید صدقین سه نفرند و نام ابوبکر در بین آنها نباشد آن روایت دروغ است، زیرا با ابوبکر میشوند 4 نفر و هر عاقلی میداند که محال است عدد صدیقین 4 نفر باشد بلکه خیلی زیادتر است.

و اینهم حدیث در صحیحین درباره صدیق بودن ابوبکر رضى الله عنه:
 از انس روایت شده که: پیامبر از کوه اُحد بالا رفت و ابوبکر و عمر و عثمان به دنبال او بالا رفتند. که کوه به لرزه درآمد، آنگاه پیامبر فرمود: «ای اُحد استوار بمان که بر تو نيست جز یک پیامبر، یک صدیق و دو شهید»
ای  ملای شیعه این حدیث صحیح را رها میکنی و با احادیث دروغین به جنگ اهل سنت میایی؟!!! اهل سنت  هرگز حدیثی را که در بخاری و مسلم متفقا باشد را به خاطر حرف های تو رها نمیکند و تو هم این خوب  را میدانی پس چرا ابرام بر باطل داری؟!! شکی نیست که هدف تو بحث با سنی نیست هدف تو گمراه نگه داشتن مردم شیعه است.
و دیگر اینکه  خداوند متعال در قرأن کریم حضرت  مریم را هم صدیقه نامیده است، پس چطور می‌توان گفت: صدیقان سه نفر باشند؟!
و سخن آخر اینکه  اگر صدیق استحقاق امامت را دارد، و اگر شیعه حدیث ما را قبول دارد  پس سزاوارترین مردم برای صدیق بودن ابوبکر است؛ زیرا  او کسی است که این اسم به دلایل فراوان و به تواتر خاص و عام برایش به ثبت رسیده ، بطوری که دشمنان اسلام هم این را می‌دانند، پس با این حساب  در در درجه اول ایشان  مستحق امامت ابود نه علی، رضی الله عنه.
محمد باقر سجـــودى

آیا قرآن درباره مدت نابودی قوم عاد دچار تضاد گویی شده است ؟

Posted by محمد

آیا قرآن درباره مدت نابودی قوم عاد دچار تضاد گویی شده است ؟

مدتی است که مردی بنام آرش بیخدا در اینترنت گرد و خاک براه انداخته و حرفهای گنده ای میزند. پیروان ملحدی هم دارد، من قبلا در سایتش  جواب بعضی از  ادعاهای او را داده بودم  جوابهایم بنیاد عقیده آنها  را لرزانده  بود! و  چون ملحدین  کشته  و مرده دمکراسی هستند...
 همه مقالاتم را  بعد از مدتی بی سر و صدا  حذف کردند!!! حالا هم ایرادهای جدیدی مطرح نموده اند از جمله اینکه:
ملحد میگوید: قرآن درباره نحو نابود کردن قوم عاد دچار تضاد گویی شده ، زیرا در  (سوره 54 آیه 19)  گفته در یک روز قوم عاد را نابود کردیم و لی در (سوره 41 آیه 16، سوره 69 آیات 6-7) میگوید در چندین روز آنها را نابودکردیم و این تضاد است.

پاسخ اهل سنت:
بیشک الله قوم عاد را  بواسطه تندباد بنیان ‌کنی  كه چند روز ادامه داشت نابود کرد:
[فَأَرْسَلْنَا عَلَیهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی أَیامٍ نَحِسَاتٍ] (فصلت/16)
«سرانجام تندبادی شدید و هول‌انگیز و سرد و سخت در روزهایی شوم و پرغبار بر آنها فرستادیم»
 و در جایی دیگر قرآن دقیقا مشخص میكند كه هفت شب و هشت روز پی در پی  این عذاب را بر آنها مسلط ساخت  تا از  صفحه گیتی محو شدند، آیات زیرا این را واضح میگویند:
[وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عَاتِیةٍ(الحاقة/6)  سَخَّرَهَا عَلَیهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَثَمَانِیةَ أَیامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیةٍ](الحاقة/7)
«و اما قوم «عاد» با تندبادی طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند، (خداوند) این تندباد بنیان‌کن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلط ساخت، (و اگر آنجا بودی) می‌دیدی که آن قوم همچون تنه‌های پوسیده و تو خالی درختان نخل در میان این تند باد روی زمین افتاده و هلاک شده‌اند! »

 پس اشاره این ملحد به کدام آیه است ؟ بله  منظور او آیات زیر است:
[كَذَّبَتْ عَادٌ فَكَیفَ كَانَ عَذَابِی وَنُذُر] (القمر/18)
«قوم عاد (نیز پیامبر خود را) تکذیب کردند؛ پس (ببینید) عذاب و انذارهای من چگونه بود»
[انَّا أَرْسَلْنَا عَلَیهِمْ رِیحًا صَرْصَرًا فِی یوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ] (القمر/19)
«ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم... »
]تَنْزِعُ النَّاسَ كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ[ (القمر/20)
«که مردم را همچون تنه‌های نخل ریشه‌کن شده از جا برمی‌کند! »

الله در این آیات میفرماید در یک روز شوم  مستمر بر آنها عذاب را  فرستادیم پس بمن بگویید که  این آیه کجایش تضاد است با آیات دیگر ؟ شروع اینکار در روز شومی بوده است اما در همان روز کار تمام نشده!
مثلا چند وقت پیش جنگلهای آمریکا دو ماه در آتش سوخت حالا اگر کسی بگوید  مدت دوماه جنگل در آتش میسوخت و یا بگوید در یک روز شوم آتش سوزی شروع شد آیا شما را به خدا در این دو جمله کوچکترین تضادی میتوان پیدا کرد؟ البته که نمی توان تضادی یافت.
اما قلب ملحدان سیاه است و برای همین نمیتوانند اندیشه کنند!

محمد باقر سجودى

چرا قرآن میگوید: مشرق، دو مشرق، و مشرق ها؟ مغرب ، دو مغرب، و مغرب ها؟!

Posted by محمد

چرا قرآن میگوید: مشرق، دو مشرق، و مشرق ها؟ مغرب ، دو مغرب، و مغرب ها؟!

ملحدی میگوید: یکی از اشتباهات قرآن این است که در (سوره 26 آیه 28)، میگوید:یک شرق و یک غرب و در  (سوره 55 آیه 17) گفته دو شرق و دو غرب و در   (سوره 70 آیه 40) چندین شرق و چندین غرب, و این خود دلیلی است  بر اشتباه قرآن و بر متضاد بودن آیات قرآن با همدیگر!
پاسخ اهل سنت:

منظور این ملحد سه آیه  زیر است:
قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَینَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ(الشعراء/28)
(موسی علیه السلام) گفت: «او پروردگار مشرق و مغرب و آنچه میان آن دو است می‌باشد، اگر شما عقل و اندیشه خود را به کار می‌گرفتید!»
(رَبُّ الْمَشْرِقَینِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَینِ) (الرحمن/17)
«او پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب است! »
(فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ) (المعارج/40)
سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما قادریم...

اما شما ای خواننده گرامی آیا میدانید که این خود  یك معجزه بزرگ قرآن است؟
بله ظاهرا ما یک مشرق داریم و یک مغرب،  این را همه میدانند  و همه میبنند که صبح خورشید از مشرق بیرون میاید و در مغرب ناپدید میشود
اما بشر نمیدانست که در همان لحظه که دارد خورشید از مشرق تهران پدیدار میشود در همان لحظه دارد در غروب لس آنجلس گم میشود و نمیدانست همان وقت که خورشید در غروب تهران ناپدید میشود درهمان لحظه دارد در شرق لس انجلس نمودار میشود
بشر  آنوقت این را دانست که پی برد  زمین کرویست و نیمی از زمین همیشه شب و نیمی دیگر همیشه روز است آنوقت به یک حقیقت جدید بر خورد و آن اینکه در هر لحظه کره زمین دو مشرق و دو مغرب دارد.
پس همیشه در کره زمین مشرق  هم داریم مغرب هم داریم در آن واحد یکجا دارد شب شروع میشود و در آن واحد در جایی دیگر دارد روز شروع میشود پس تهران برای خود یک مغرب دارد خاص به خود که وقتش با مغرب لس آنجلس در تضاد تام است. پس زمین، همیشه در آن واحد دو وقت متضاد دارد  پس زمین در دارای  دو مشرق و دو مغرب است
این عکس بشما کمک میکند  تا بهتر موضوع را درک کنید:
 در این عکس   در ایران دارد غروب شروع میشود و  در  همان لحظه  در آمریکا دارد روز شروع میشود  پس زمین در آن واحد دو افق دارد پس حق داریم بگوییم رب المشرقین مشرق کالیفرنیا و مشرق تهران  که وقت بین آندو 12 ساعت فرق دارد و  رب المغربین  یعنی دو مغرب لس آنجلس و تهران که همزمان نیست تا یک مغرب به حساب آید پس دوتاست.
حالا چرا قرآن میگوید رب المشارق و رب المغارب برای این میگوید که این شب دامن کشان دارد بروی کره زمین حرکت میکند الان در اسلام آباد مغرب شروع شده یک ساعت بعد در زاهدان نیم ساعت بعدش در  تهران یک ساعت بعد آنکارا.... همینطور هر لحظه در کره زمین یک مغرب جدید و یک مشرق جدید ایجاد میشود پس الله حق دارد بگوید  من رب المشارق و رب المغارب هستم
ببینید آیه ای که معجزه است ملحد کور دل را بیشتر گمراه میکند و این گمراهی ملحد بعد از خواندن آیات قرآن، نیز  خود یک معجزه قرآن است، زیرا قرآن میفرماید:
«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقرآن مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا» (الإسراء/82)
و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ و ستمگران را جز و زیان نمی‌افزاید.
محمد باقر سجودى

آیا حضرت ابوبکر صدیق در جنگ احد، فرار کرده بود؟!

Posted by محمد

آیا حضرت ابوبکر صدیق در جنگ احد، فرار کرده بود؟!

يكبار  از ابوشریف که اولین رئیس سپاه پاسداران بود (بلکه موسس این سپاه بود) پرسیدم که چرا ایران از عراق شکست خورد؟ و در حالیکه ارتش  صدام در خاک ما بود ما آتش بس را قبول کردیم؟ در جواب گفت:  هر دو سه ماه باید دویست سیصد هزار نفر به خط مقدم برده میشدند
و مردم حاضر نبودند که  بروند کمبود نیرو ایران را به زانو در آورد. و من بیاد آوردم  در روزهای  آغاز  حمله صدام، مردم (که هنوز طرفدار انقلاب بودند) جلوی ادارات نامنویسی صف کشیده بودند تا به جبهه اعزام شوند! پس چرا اینطور شد؟
بعد بخاطر آوردم  که روزی هم  آمد مردم را بزور  در خیابانها دستگیر کرده و به جنگ میبردند!
و باز با خود فکر کردم، فقط همین  هزاران آخوند ایرانی  اگر به جنگ میرفتند  ایران هرگز شکست نمی خورد.  اما وقتی گرد و خاک جنگ خوابید ما ندیدیم در لیست شهدآ و مفقودین و خانواده شهدا و اسیران نامی از فرزندان ملایان ایران باشد!! هان کجاست ؟کدام آیت الله در جنگ مرده؟ پسر هاشمی یا پسر خمینی یا پسر خامنه ای یا پسر اردبیلی یا جنتی و یا ویا و یا ؟!! 
حالا  این   ملایان که به جنگ صدام نرفته اند، میایند به ابوبکر صدیق ایراد میگیرند که چرا از جنگ احد  فرار کرد،
 اولا  ابوبکر جوان که نبود اصلا اگر جنگ هم نمیرفت ایرادی به او نبود!! بعد اگر ایرادی به او باشد، باید این از طرف کسی باشد که خودش مجاهد باشد نه از طرف ملایان با آن کارنامه کذایی !!
خب حالا بپردازیم به شبهه:شيعه میگوید:
یکی از دلائل فرار ابوبکر در جنگ احد، اعتراف خود او است. بسیاری از بزرگان اهل سنت به نقل از عائشه نوشته‌اند:.
عائشه می‌گوید: ابوبکر هر گاه یاد روز اُحُد می‌افتاد،‌ گریه می‌کرد و می‌گفت: آن روز، روز طلحه بود. سپس گفت: نخستین کسی که در آن روز (بعد از فرار) بازگشت، من بودم، رسول خدا را دیدم که با یکی از کفار می‌جنگید، به طلحه گفتم: همان جایی که هستی باش که من چیزهایی را از دست داده‌ام، مردی از خویشان من است که عزیزتر است از تمام آن چه بین مشرق و مغرب است. و من به رسول خدا نزدیکتر بودم، کسی را که نمی‌شناختم به طرف رسول خدا آمد، وقتی که نزدیک شد دیدم ابوعبیده جراح است، خودمان را به پیامبر رساندیم، دیدم دندان‌های جلوی آن حضرت شکسته شده و صورتش شکافته و دو حلقه از حلقه‌های زره در صورتش فرو رفته بود.
پاسخ اهل سنت:
اگر شیعه چیزی بنام خجالت را میشناخت چنین متن روایت را تحریف نمیکرد.
شما میدانید که در جنگ احد، مسلمانها در آغاز پیشروی کردند آنها حضرت محمد را در خط آخر جنگ نگه داشته بودند تا به ایشان آسیبی نرسد  و ابوبکر در خط مقدم بود که ناگهان خالد بن ولید رضی الله عنه ( که هنوز مسلمان نشده بود) از پشت سر حمله کرد و ناگهان خط آخر شد خط مقدم و جان حضرت محمد به خطر افتاد!
 حضرت ابوبکر میگوید برگشتم (و شیعه در پرانتز نوشته و تفسیر کرده  بعد از فرار برگشتم)  اما درست این است که منظورابوبکر این بود که از خط مقدم برگشتم و دویدم بطرف رسول الله تا او را حفظ کنم. و مرد دیگری را هم دیدم که مثلا پرنده تیز  میدود خیال کردم از مشرکین است که دیدم نه ابوعبیده است یعنی اینها در خط مقدم بودند برگشتند دویدند تا به خط آخر رسیدند تا رسول الله را دریابند زیرا خط آخر  با حمله خالد از عقب  شده بود خط مقدم..... اما  آیا شیعه خجالت میکشد؟
البته کمی خجالت میکشد چون بقیه داستان را ننوشت بقیه داستان
از کتاب  تاریخ اسلام  ذهبی به این شرح است :
وقد كسرت رباعيته وشج في وجهه، وقد دخل في وجهه حلقتان من حلق المغفر. قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: عليكما صاحبكما يريد طلحة وقد نزف. فلم نلتفت إلى قوله، وذهبت لأنزع ذلك من وجهه. فقال أبو عبيدة: أقسمت عليك بحقي لما تركتني. فتركته. فكره أن يتناولها بيده فيؤذي النبي، فأزم عليهما بفيه، فاستخرج إحدى الحلقتين. ووقعت ثنيته مع الحلقة. وذهبت لأصنع ما صنع، فقال: أقسمت عليك بحقي لما تركتني. ففعل ما فعل في المرة الأولى، فوقعت ثنيته الأخرى مع الحلقة. فكان أبو عبيدة من أحسن الناس هتماً، فأصلحنا من شأن النبي صلى الله عليه وسلم، ثم أتينا طلحة في بعض تلك الجفار، فإذا بضع وسبعون، أقل أو أكثر، من بين طعنة ورمية وضربة، وإذا قد قطعت إصبعه. فأصلحنا من شأنه)
 بقیه داستان به این صورت است که  حضرت محمد و  حضرت طلحه هر دو زخمی بودند و   وقتی این دو یار تازه رسیده خواستند رسول الله را درمان کنند حضرت فرمود: طلحه را دریابید و ابوبکر به طلحه پرداخت و ابوعبیده با دندانش حلقه آهنی را از چهره مبارک رسول الله خارج کرد اما دو دندانش هم شکست   (بخاطر سختی آهن ها ) و طلحه  هفتاد چند زخم داشت......
 و خاک بر سر ملای شیعه که نه طلحه را قبول دارد نه ابوعبیده را نه ابوبکر صدیق را و متن را عوض میکند و برگشت آنها از خط مقدم  بسوی رسول الله را فرار جلوه میدهد!!
البته به خوانندگان عزیز  بگوییم آن دسته از صحابه هم که فرار کردند به این خاطر  فرار کرده بودند که  شایعه شده بود رسول الله شهید شده و این خبر روحیه آنها را خراب کرده بود، اما ابوبکر در بین فراریان نبود.
و از همه اینها گذشته  ای ملای شیعه مگر این آیه قرآن را درباره فراریان احد نشنیدی:
وَلَقَدْ عَفَا اللّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ) «قطعا خدا از ايشان درگذشت زيرا خدا آمرزگار بردبار است»
ایراد و عیب جویی ملایان شیعه  مصداق همان مثل است که شاه بخشید شاقلی نمیبخشه!
بعد شما ای آخوندها!!  آیا تا حالا جنگیدید که به ابوبکر  و اصحاب ایراد میگیرد؟! اگر بله! کجا و چه وقت جنگیدید و کجا را فتح کردید؟!!
محمد باقر سجودى

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

Posted by محمد

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

شیعه  میگوید: آری آیه  ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾. (المجادله: 12). «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! هنگامی كه می‌خواهید با رسول خدا نجوا كنید پیش از نجوایتان صدقه‌ای در راه خدا بدهید».هم در حق علی است
پس معلوم میشود علی مقام خیلی والایی پیش الله داشته حتی که از طریق حافظ ابونعیم از ابن عباس  رضی الله عنه روایت است که گفت: خداوند متعال سخن گفتن با رسول خدا را حرام فرموده است مگر اینکه صدقه‌ای تقدیم شود، آنان از اینکه پیش از گفتگو با ایشان صدقه بدهند بخل ورزیدند، اما علی صدقه داد و کسی جز او از مسلمانان چنین نکرد، در تفسیر ثعلبی هم آمده که پسر عمر گفت: علی سه فضیلت دارد که اگر تنها یکی از آنها را داشتم برایم از هر نعمتی بهتر و عزیزتر می‌بود. ازدواجش با فاطمه، در دست گرفتن پرچم در نبرد خیبر، و آیه نجوی.
رزین بن معاویه در «الجمع بین الصحاح السته» از علی روایت کرده است که فرمود: جز من هیچ کس به این آیه عمل نکرد، و به خاطر من خداوند بر این امت آسان گرفت،
 و این بر فضیلت او بر سایر اصحاب دلالت می‌کند، لذا او به امامت سزاوارتر است.

پاسخ اهل سنت: این یک آیه اجباری نبود بلکه شرطی بود، شرط این بود که هرکسی خواست سخن سرگوشی  و پنهانی با رسول الله  بگوید باید صدقه دهد و چون علی خواست سخنی پنهانی بگوید پس صدقه داد دیگران ندادند چون سخنی محرمانه نداشتند که بگویند، پس در این چه مزیتی برای علی و چه مذمتی برای دیگران است؟!!  صدقه که واجب نبود منوط به انجام عمل معینی بود، لذا هر کس گفتگوی محرمانه نکند صدقه‌ای هم نباید بدهد !!
و این آیه خیلی زود منسوخ شد و زمان عمل  آیه هم  اصلا چندان طولانی نشد تا دیگران به آن عمل کنند  و صدقه علی آنقدر قابل توجه نبود و اگر هم صدقه او بزرگ میبود، باز هم این دلیل نمیشود که بگوید به خاطر صدقه دادن من جانشین پیامبرم !! این اصلا حرف غلطی است که برای صدقه دادن پاداش بخواهیم!!
 مگر  عثمان هزار شتر  در  راه جهاد انفاق نکرد، او که برای حکومت کردن انفاق نکرده بود تا ما او یا علی را جانشین پیامبر بدانیم
 و به طور کلی فضیلت انفاق در راه خدا را بسیاری از مهاجرین و انصار دارا بودند به طوری که انفاق علی در مقایسه با انفاق ایشان بسیار ناچیز بود، چون  اصولاً علی در زمان حیات رسول خدا دارایی چندانی نداشت. و شیعه درهر چیز غلو میکند و  غلو  شیعه بسیار زشت است!


محمد باقر سجودى

آیا « هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (الأنفال: 62) هم درباره حضرت علي است؟

Posted by محمد


آیا « هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (الأنفال: 62) هم درباره حضرت علي است؟


بنظر میاید که معقولتر این باشد، که  از شیعه بپرسم کدام آیات در حق علی نیست، زیرا سلسله آیاتی که گمان میکنند در حق علی است پایانی ندارد! در حیرتم که این مذهب با اینهمه کاستی چرا توانسته ریشه بدواند و مطرح باشد؟!!
شیعه میگوید :آیه « هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (الأنفال: 62) «او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت كرد».
هم درباره حضرت علی است و  به این حقیقت ابونعیم نیز معترف است،
ابونعیم از ابو هریره روایت کرده است که گفت: بر عرش نوشته‌اند: «لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، محمد عبدي ورسولي أيدته بعلي بن أبي طالب»، (یعنی محمد بنده و فرستاده من است که با علی بن ابی طالب نیرومندش ساختم). و این در فرموده الهی آمده است که (هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ) یعنی: با علی، و این بزرگ‌ترین فضیلتی است که برای سایر صحابه حاصل نشده است، لذا او امام بر حق است.
پاسخ اهل سنت:

اولا- راوی حدیث ابوهریره است و شما که او را بزرگترین جاعل حدیث میدانید پس اینجا چرا به حدیث او شک نمیکنید؟
دوما- اگر ابوهریره علیه علی حدیث جعل میکرده پس چرا این حدیث عظیم را در حق ایشان دانسته؟
 سوما - الله فرموده «أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» نفرموده ««أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ » وبالمومن،آیا فرق مومن و مومنین را نمیدانید؟!
جهارما - بعد  این ابو نعیم کتاب معروفی به نام فضایل صحابه، دارد که در اول بخش «حلیه» آن برخی از فضایل اصحاب را ذکر کرده است، حال اگر اینان واقعاً روایات ابونعیم را حجت می‌دانند باید یاد آور شویم که همین ابو نعیم در آن بخش کتابش روایاتی هم در باب فضایل ابوبکر و عمر و عثمان دارد که بنیان و ارکان شیعه  را در هم می‌شکند، لذا اگر به این روایات استناد نمی‌کنند نباید به سایر نقل قول‌هایشان هم اعتمادی داشته باشند.
 پنجما - ما خود درباره صحت روایات او و هر کس دیگری به اهل فن علم حدیث رجوع می‌کنیم و راه‌های پی بردن به صدق و کذب احادیث را از قبیل بررسی اعتبار سلسله راویان می‌پیماییم. که آیا راویان ثقه هستند یا برخی از آنان ثقه نیستند؟ همچنین ما به شواهد حدیث و قرائن مختلف اطراف آن می‌نگریم تا یکی از اقوال به ما اثبات شود، و برای ما فرقی نمی‌کند که روایت در فضیلت علی است یا در خصوص فضایل سایر اصحاب، هر چه درستی‌اش ثابت شود را تصدیق، و هر روایتی را که کذب بودنش ثابت شود، تکذیب می‌کنیم.
ششما: این حدیث به اتفاق عالمان حدیث دروغ و جعلی است درباره این حدیث - و نظایر آن - ما با قطع و یقین شهادت می‌دهیم که دروغ و جعلی است، ما - به خدایی که هیچ خدایی بحق جز او نیست - یا یقین و اطمینانی که در دل‌هایمان است و غیر قابل انکار می‌دانیم که این حدیث دروغ بوده و ابو هریره آن را روایت نکرده است. امثال آن هم از نظر ما همین طور هستند.
هفتما: حالا بیایید آیات قبل و بعد را ببینیم  تا  ملای شیعه را بیشتر رسوا میکنم  دو آیه قبل این است:
«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يوَفَّ إِلَيكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ» (الأنفال/60)
هر نيرويي در قدرت داريد، براي مقابله با آنها [= دشمنان‌]، آماده سازيد! و (همچنين) اسبهاي ورزيده (براي ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و (همچنين) گروه ديگري غير از اينها را، که شما نمي‌شناسيد و خدا آنها را مي‌شناسد! و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعي اسلام) انفاق کنيد، بطور کامل به شما بازگردانده مي‌شود، و به شما ستم نخواهد شد!
«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» (الأنفال/61) و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درآي؛ و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست!
یعنی حرف از جنگ  با مشرکین است، آیه میگوید که  هر چقدر که میتوانید در مقابلشان نیرو آماده کنید، ولی اگر صلح خواستند صلح کنید.


بعد از این میرسیم به آیه مورد نظر :
«وَإِنْ يرِيدُوا أَنْ يخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (الأنفال/62)
«و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براي تو کافي است؛ او همان کسي است که تو را، با ياري خود و مؤمنان، تقويت کرد... »
کاملا واضح است که این نیرو بر میگردد به همان آماده باش جنگی آیه  های قبل، حضرت علی که بر سر هزار اسب نمی نشسته!! آلله میگوید رباط الخیل (اسبهاي ورزيده) را آماده کنید بر هر اسبی حتما یکی دو نفر مینشستند ، پس محال است آیه درباره یک نفر و هزاران اسب آماده باشد!!!
آیه بعدی هم نیاز به توضیح اضافی ندارد:
«وَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَينَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (الأنفال/63)
و دلهاي آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روي زمين است صرف مي‌کردي که ميان دلهاي آنان الفت دهي، نمي‌توانستي! ولي خداوند در ميان آنها الفت ايجاد کرد! او توانا و حکيم است!
ملای شیعه آیا خجالت نمیشود که همه این آیات را در حق حضرت علی میدانند، آیا علی هزاران  قلب داشته یا  هزاران اسب داشته؟!!
ای ملای شیعه مگر مؤمنان صیغه جمع نیست. پس این نص صریح نمی‌تواند فقط یک شخص معین را قصد کرده باشد، پس جایز نیست گفته شود: مراد از این نص علی به تنهایی است. 


هشتما -همه می‌دانند که بر پا شدن و شکل گرفتن دین پیامبر تنها به خاطر موافقت و همراه شدن علی نبوده است. علی از نخستین کسانی بود که مسلمان شده و اسلام در آن هنگام ضعیف بود. و اگر خداوند خود
افراد را به سمت ایمان و هجرت و نصرت رهبری و هدایت نمی‌کرد، علی به تنهایی نمی‌توانست پیامبر را نیرومند گرداند، ایمان آوردن مردم، هجرت کردنشان و نصرتشان نیز به دست علی صورت نگرفت،
وانگهی  هر تأثیر خوبی که علی در اسلام گذاشته است. سایر یاران پیامبر هم همانند و همشأن و اندازه آن را داشته‌اند، و برخی حتی آثار بزرگ‌تری هم به جا گذاشته‌اند،  پس این غلو در حق علی ، چرا؟!!!
محمد باقر سجودی

آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

Posted by محمد


آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

شیعه میگوید:آری آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ)(المائده: 54).«خداوند جمعیتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند».درباره حضرت علی است و این گفته را سنی ها نیز تایید میکنند و امامشان (ثعلبی) می‌گوید:  آیه در شأن علی نازل شده است،و این نشان می‌دهد که او بهتر است و او امام بر حق است.
پاسخ اهل سنت

این آیه یک پیشگویی است درباره مرتد شدن بعضی از مسلمانان  و جنگ مومنان با آنها، که  این غیبگویی در زمان ابوبکر صدیق تحقق یافت. مرتدین پیدا شدند و ابوبکر و اصحاب آنها را از بین بردند و ریشه ایشان را از روی زمین کندند
 اما گمراهی شیعه را را ببین! شیعه، مرتدینی که ابوبکر با آنها جنگیده را مسلمان میداند و امیرالمومنین ابوبکر و اصحاب  را مرتد میداند!!
 اما شیعه  در همان حال عاجز است تا پاسخ دهد که  چرا حضرت  علی عوض آنکه با مرتدان علیه ابوبکر  متحد شود با ابوبکر  و عمر  رضی الله عنهما مودت  و همراهی و همدلی  داشت ؟
ای خواننده گرامی آیا باور میکنی ؟ آری آری  شیعه برعکس میگوید یعنی میگوید ابوبکر  و صحابه مرتد اشدند و مرتدین مسلمان بودند!!!!

حالا بیایید با دقت به آیه بنگرید که چه میگوید ؟
اولا شما آیه را کامل بخوانید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (المائدة/54)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، مرتد شود  پس بزودی  خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
آیه خطاب میکند ایمان آورندگانی را  که مرتد میشوند .... و شما ای شیعه ها اصلا حضرت ابوبکر و عمر و عثمان را از اول مومن نمدانید و گمان میکنید آنها از سر مصلحت به رسول الله گرویدند ، پس نمیتوانید مرتدشدن مسلمانان در این  آیه را اشاره به آنها بدانید.
دوما الله میگوید (هر کس از شما مرتد شود) پس این به این معنی نیست که همه مومنان مرتد شدند بلکه گروهی مرتد شدند و گروهی  بر دین و ایمان باقی ماندند.
سوما آیه صفات این مومنان باقی مانده بر دین را بیان میکند  و میفرمایید در راه الله جهاد میکنند و اگر داستان شیعه را درباره خورده شدن حق علی و ارتداد صحابه قبول کنیم این  آیه بر علی و مدعیان شیعه او  منطبق نیست چون ایشان اصلا در مقابل مرتدین فرضی شما قیام نکرده و جهاد نکرده بلکه با آنها همکاری کرده پس این آیه اصلا به شما  و حضرت علی مربوط نمیشود. البته  به (علی ما) مربوط است چون علیی که مال ماست به همراه مومنان بر ضد مرتدان بود  اما علی فرضی شما، هیچ جهادی علیه ابوبکر و عمر   نکرد!
و این آیه با این صفات بر شمرده شده (جهاد و نترسیدن از سرزنش) بر شیعه ابدا منطبق نیست زیرا شیعه نه فقط جهاد ندارد که تقیه هم دارد تا از سرزنش سرزنش کننده در امان بماند!!!
و از صیغه جمع در  این آیه درمیابیم که  فقط درباره علی رضی الله عنه   نیست چون صیغه آیه جمع است نه مفرد و  دیدم درباره شیعه ها هم نیست، زیرا  رفتار  شیعه و قانون تقیه، با این دو جمله  آیه  اصلا همخوانی ندارد( یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ) پس درباره کیست؟
چهارما   هرچند سخن ثعلبی به تنهایی حجت نیست، ولی اصلا ثعلبی همین را هم نگفته و این دروغی  است که شیعه نسبت داده به او، و ثعلبی در تفسیرش از این آیه گفته است: «علی، قتاده و حسن گفته‌اند: مراد آیه ابوبکر و یاران اوست، و مجاهد گفته است: مراد اهل یمن است». حدیث عیاض بن غنم هم: مقصود آیه را اهل یمن بر شمرده، و حدیث گفته است: «اهل یمن آمده‌اند». لذا ثعلبی نقل کرده که علی مصداق آیه را ابوبکر و یارانش تفسیر کرده است.  پس چرا شیعه دروغ میگوید؟
 پنجمآ در باره این آیه روایت شده که وقتی آیه نازل شد از پیامبرصلی الله علیه و سلم  درباره مصادیق آیه سؤال شد و ایشان اشاره به ابو موسی اشعری کرده و فرمودند: «آنان قوم این مرد هستند یعنی اشعری ها »
 و مرتدین بعد از وفات پیامبر پدیدار شدند سرکوب‌کننده آنها، ابوبکر صدیق رضی الله عنه است. و اشعری ها تحت فرماندهی ابوبکر صدیق بودند.
پس نتیجه اینکه رزمندگان علیه مرتدین کسانی هستند که خدا دوستشان دارد و خدا را دوست می‌دارند، و همانها شایسته‌ترین افراد به دخول در مصداق آیه هستند،
و در مورد علی رضی الله عنه تردیدی نیست که از کسانی است که خدا را دوست داشته و خدا دوستش دارد. اما او از ابوبکر و عمر و عثمان برای مصداق این آیه بودن سزاوارتر نیست. جهاد او با کفار و مرتدین نیز ارزشمندتر از جهاد این سه تن با آنان نیست. مصحلتی هم که بواسطه او برای دین بدست آمده عظیم‌تر از مصلحت بدست آمده توسط ایشان نیست. هر یک از این اصحاب بزرگوار دارای آثار و اعمال صالح و ارزنده در اسلام هستند. که خداوند نیز بهترین پاداش‌ها را در عوض کارشان به ایشان خواهد داد، آری آنان خلفای راشد و پیشوایان هدایت یافته‌ هستند
محمد باقر سجودى

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

شیعه از حضرت عایشه متنفر است و  بزعم خودش علت این تنفر را، همزیستی ناشایسته با رسول الله و جنگش با حضرت علی میداند، اما  بهانه شیعه به این خاطر قابل قبول نیست که خود رسول الله حضرت عایشه را بسیار دوست میداشت...
و به اعتراف خود شیعه (بزبان امروزى) هر ناز او را خریدار بود! ( بله به اعتراف  خود شیعه! و ثابت میکنم صبر کنید!)
و  اما حضرت علی،  ما  هرگز نشنیدیم که  ایشان یک کلمه پشت سر عایشه یا جلوی روی عایشه، حرف ناشایستی بزند، حتی وقتی ام المومنین شکست خورده در جلویش ایستاده بود ما دیدم رفتار علی را.... و رفتار علی را قبل از این و بعد از این شکست را  دیدیم


وقتی امیر المومنین علی، عمار پیر و پسرش حسن را به بصره فرستاد تا مردم را از گرد عایشه پراکنده کنند، حضرت عمار بلند و شد و سخنرانی کرد و گفت:
«ای مردم  قسم به الله  که من میدانم که عایشه  در دنیا و آخرت همسر رسول الله است، اما الله دارد  شما امتحان میکند که او را اطاعت میکنید یا عایشه را»
یعنی حتی در حال اختلاف، آنها هرگز نسبت به عایشه از ادب دور نشدند پس شیعه دوستی علی و حسن و عمار و رسول الله را بهانه نکند! چون  او پیرو آنها نیست. شیعه در بدگویی از زن رسول الله، پیرو و مقلد کعب بن اشرف  ؛شاعر یهودی مدینه؛ است که پیامبر دستور ترورش را صادر کرد و مسلمانی رفت و سر از تنش جدا کرد!
یعنی اگر حضرت رسول امروز زنده میبودند دستور میدادند سر های بدگویان به عایشه قطع شوند.

شیعه های زیدی که در کشاکش با خلفای بغداد، در طبرستان پنهان و طبرستان را مرکز قیام خود کرده  بودند و بلاخره دولت هم تشکیل دادند، هرگز رفتار شیعه های امروزی را نداشتند. در جلوی یکی از این امرای زیدی شخصی به حضرت عاشه توهین کرد امیر دستور داد که او را بکشند  اطرافیان گفتند: او  از مخلصان بشماست او طرفداران شماست!! امیر گفت نه او با توهین به عایشه به رسول الله توهین کرده و لیاقت زنده ماندن را ندارد و بر دستور خود پای فشرد و سر مرد از تن جدا شد!
کعب بن اشرف یهودی شاعر  هم برایش زنان پیامبر و زنان  مومنان مهم نبود، او زن پیامبر را ناسزا میگفت چون میدانست این  هجوگویی مساوی است با آزار دادن رسول الله.
اما از زمان صفوی ها  ما با قومی برخورد کردیم که زن رسول را به بهانه دوستی با رسول خدا فحش میدهند و این امکان ندارد که در  نیت خود صادق باشند!
حالا بیایید یک تهمت جدید شیعه را ببینید:

شیعه میگوید:
روایاتى در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه همسر رسول خدا
صلی الله علیه وآله‌ گاهى با آن حضرت برخوردهاى شدیدى داشته است؛ به طورى كه در برخى از موارد منجر به تردید در نبوت آن حضرت ‌شده و این مطلب را با پرخاشگرى به اطلاع آن حضرت مى‌رسانده است.
این برخوردها آن قدر تند بوده است كه حتى پدرش ابوبكر را نیز عصبانى مى‌كرد ما به جهت اختصار تنها به مواردى كه علماى اهل سنت صحت آن را تأیید كرده‌‌اند اشاره مى‌كنیم:
عبد الله بن زبیر از عائشه نقل مى‌كند كه گفت: (در سفر حجة‌ الوداع) توشه من سبكتر و شترم نیز تندرو بود؛ ولى توشه صفیه سنگین‌تر و شترش نیز كندروتر بود و سبب شده بود كه كاروان آرام حركت كند، رسول خدا (ص) فرمود: توشه عائشه را بر شتر صفیه و توشه صفیه را بر شتر عائشه بار كنید، تا كاروان تندتر حركت كند. عائشه مى‌گوید: وقتى این چنین دیدم گفتم: اى واى این زن یهودى پیش پیامبر از ما عزیزتر شد؟ رسول خدا فرمود: اى ام عبد الله (كنیه عائشه) توشه تو سبك و توشه صفیه سنگین است، این سبب شده است كه كاروان به آرامى حركت كند و ما توشه او را بر شتر تو و توشه تو را بر شتر او بار كردیم.
عائشه مى‌گوید كه من گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى كه پیامبر خدا هستی؟ رسول خدا تبسم كرد و فرمود: آیا در این مسأله تردید داری؟ عائشه مى‌گوید: دو باره گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى رسول خدا هستی! پس چرا عدالت را رعایت نمى‌كنى؟ ابوبكر كه بسیار تندخو بود، جلو آمد و به صورتم سیلى زد، رسول خدا فرمود: صبر كن اى ابوبكر!. ابوبكر گفت: اى پیامبر خدا مگر نشنیدى كه او چه گفت؟ رسول خدا فرمود: زنان وقتى غیرتشان به جوش مى‌آید، ته دره را از بالاى آن تشخیص نمى‌دهند.مسند أبی یعلی، ج8، ص129، ح4670
طبق روایات صحیح السندى كه گذشت، عائشه همسر رسول خدا با آن حضرت با آواز بلند و پرخاشگرانه صحبت كرده است؛ از طرف دیگر خداوند در قرآن كریم مى‌فرماید:
«یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىِ‏وَ لَا تجَهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تحَبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُون»‏. الحجرات/2.
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر مكنید و هم چنان كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید با او به آواز بلند سخن مگویید، كه اعمالتان ناچیز شود و آگاه نشوید.

حال سؤال ما از دانشمندان و بزرگان اهل سنت این است كه آیا این بلند صحبت كردن عائشه، مصداق این آیه شریفه نیست؟ آیا بلند صحبت كردن فقط براى دیگر اصحاب جایز نبوده یا همسران آن حضرت را نیز شامل مى‌شده است؟
ما انتظار داریم كه علما و دانشمندان و متفكران اهل سنت تحلیل خود را از این روایات مطرح و پاسخ سؤالات مطرح شده را با منطق و برهان و به صورت مسالمت‌آمیز ارائه دهند.
پاسخ اهل سنت:
اى عالم شیعه!
هرکس که بگوید  حضرت محمد به باطل ادعای پیامبری داشت، یا بگوید محمد گمان میکند که پیامبر است و این گمان باطل است، چنین شخصی کافر است و اگر او زن پیامبری باشد کفرش زشت تر است، مثل کفر زن نوح و زن لوط که زشت تر از کفر باقی قوم بود و برای همین الله  نقش کفر آنها را برجسته  تر نقل کرد
اما هرکس میداند که زن لوط پنهانی خائن بود نه آشکارا، دلیلش هم این است که وقتی  سه فرشته بصورت سه جوان زیبا به پیش لوط آمدند او صبر کرد تا شب شود و در تاریکی آنها را به خانه برد پس به زنش اطمئنان داشت.
حالا سوال این است که چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم عایشه را  که ( زبانم لال ) منکر نبوت او بود را اینقدر عزیز میداشت؟ زنی که حتی پدرش هم با او مخالف بود چرا  باید محبوب رسول الله باشد؟  مصلحت چی بود؟ الله چرا بین نوح و زنش جدایی انداخت و بین محمد صلی الله علیه و سلم و همسرش چرا جدایی نینداخت، حتی بعد از وفات رسول الله هم جدایی نیانداخت به هم زنها دستور آمد که 4 ماه و اندی عده نگه دارند به عایشه دستور آمد که مادام العمر عده نگه دارد! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تا پایان عمر، عایشه همسر رسول الله باقی ماند که در بهشت نیز همسر او خواهد بود.

 اى عالمان شیعه خرد شما کجاست؟! 
اصلا مگر ازدواج یک مسلمان با یک کافر در شریعت محمد جایز است که رسول الله صلی الله علیه وسلم با یک زن منکر به نبوت( بزعم باطل شما ) تا آخر عمر زندگى کرد؟ تا آنجا که میدانم در فقه شیعه هم ازدواج با ملحد بی دین حرام است !
و حاشا که عایشه رضی الله عنها منکر نبوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم شده باشد و آنچه شما مدعى آن هستید منکر و باطل هست و هذیانی بیش نیست.
پس شما باید اول این معضل را حل کنید و بیقین جوابی ندارید جز اینکه بیهود پرگویی نموده  و یا بحث را از مدار خود خارج نمایید
اگر جواب دارید بفرمایید ! میشنویم!

                                                                                            محمد باقر سجودی

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

 بخش اول اين نوشته را  قبلا خوانديد، حالا بياييم مكرهاي علماي شيعه را در نقل ين حديث ببينيم:  اولا اين حديث با آن معني قبيح نميتواند درست باشد. اين محال است، که عايشه چنين بگويد، اين محال است ولي اگر عايشه اين سخن را گفته
پس ام مومنين  عجب کسي بوده  و عجب محبوب پيامبر بوده که پيغمبر بعد از همه اين حرف و حديثها بازم دوسش داشته و الا 3 طلاقش مي کرد.
شيعه در جواب ميگويد: ابو هريره و عبد الله بن عباس ميگويند:پيامبر اکرم (صلي الله عليه و اله) درآخرين خطبه در مدينه ايراد فرمودند: وهر کس که بر بد اخلاقي زنش صبر کند و منتظر اجري بر اين صبر خود باشد خداوند به خاطر هر مرتبه که صبر ميکند به او همان پاداشي ميدهد که به ايوب عليه السلام به خاطر صبر بر بلاهايي که بر او نازل شد داده است .و البته زن او سنگيني بار بد رفتارش را در هر روز و شب بر دوش خواهد کشيد آنهم به سنگيني تپه هاي انبوه شن ...»
خداوند وجود مبارک پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) را اسوه حسنه قرار دادند براي همه امور. از جمله صبر در برابر همسر نافرمان.
پاسخ ما:

اگر از اين جواب  دختر مادر مرده هم خنديد تعجب نکنيد
اولا چرا الله علي را در اينجا  اسوه قرار نداد ؟

دوما  اي بدبخت  چرا داري به زنهاي مردم حرف بد ياد ميدهي تا با خيال  راحت و بدون ترس از واکنش شوهر، او  را  در دنيا آزار دهند!! بعد دروغ خود را به رسول الله نسبت ميدهي در حاليکه رسول الله عکس آنچه تو ميگويي را فرموده است ! بفرما اينهم حديث صحيح با آدرس:
5386 - ثلاثة يدعون الله عز و جل فلا يستجاب لهم: رجل كانت تحته امرأة سيئة الخلق فلم يطلقها و رجل كان له على رجل مال فلم يشهد عليه و رجل آتى سفيها ماله و قال الله تعالى: { وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ } .
تخريج السيوطي ( ك ) عن أبي موسى .تحقيق الألباني( صحيح ) انظر حديث رقم: 3075 في صحيح الجامع .
يعني پيامبر فرمود:  خداوند دعاي سه شخص را قبول نميكند اول کسيکه همسر بد اخلاق دارد و طلاقش نميدهد دوم مردي به ديگري مالي ميدهد و شاهد ( و سند) نميگيرد  و سوم کسي که مال خود را به ابله ميدهد چون الله فرمود مال خود به ابله ندهيد
اي بدبخت سخن رسول الله را برعکس نقل ميکني؟!!
البته ما حديث داريم که با همسر مدارا کنيم اما نه اينکه کفر بگويد  يا هميشه شوهرش را زير دست بخواهد، و در عوض  ما در رويش بخاطر کفر گويش بخنديم!!!  پس اين حديث با اين معني محال است که درست باشد !
البته يک راه دارد که اين حديث را توجيه کنيم و آن اينکه بگوييم منظور  حضرت عايشه اين نبود، منظورش اين بود که مگر تو رسول الله نيستي پس چرا عدل نميکني؟ اما چون عصباني و جوانسال بود نتوانست منظور خود را درست بيان کند، در غير اين صورت اين حديث محال است که راست باشد، زيرا طعن به خود رسول الله است  که چرا عکس العمل نشان ندادند.
 اما حديث درست نيست و  محدث مشهور امام  حافظ هيثمي در مجمع الزوائد آنرا  نادرست دانسته  و علت را هم ذکر کرده علت ضعف  را نيز اسحاق و سلمه دانسته  است و ميگويد:
" فيه محمد بن إسحاق وهو مدلس وسلمة بن الفضل وبقية رجاله رجال الصحيح"

 شيعه ميگويد:
هيثيمي حق ندارد بگويد حديث ضعيف است او بهتر ميفهمد يا ما؟ معلوم است که ما شيعه ها بهتر از  حافظ هيثمي در اسناد حديث اهل سنت  خبره هستيم دليل خبره گي ما هم همين است که ما کچلي هستيم که  تا حالا نتوانستيم سر کل خود را درمان کنيم! پس چون نتوانستيم سر کچل خود را علاج کنيم  به همين دليل متخصص  رويش مو در جهان هستيم! يعني اينکه ما تا حالا معلوم نکرديم سند احاديث هيچکدام از کتب شيعه را ( اين يعني کچل بودن  خود شيعه ) اما روي حرف امام هيثيمي حرف ميزنيم ( اين  يعني دکتر متخصص بودن در درمان کچلي ديگران )
و ما ميپرسيم: جناب متخصص!! چرا هيثيمي حق ندارد بگويد اين حديث ضعيف است؟
شيعه ميگويد:
1- چونکه محمد بن اسحاق خود از روات بخاري و مسلم و بقيه صحاح و صاحب سيره معروف است ! اگر او را زير سوال ببريد در واقع يكي از روات بخاري و مسلم را زير سوال برده و اين مخالف مبناي رجالي علماي اهل سنت است .
2- سلمة بن فضل مختلف فيه است و حداكثر روايت او مي‌شود حسن و نه ضعيف! جالب است كه الباني 50 روايت را با همين قاعده در كتاب «السلسلة الصحيحة» مورد پذيرش قرار داده است !
پاسخ ما:
سبحان الله اين قوم چرا اينهمه دروغ ميگويد؟
محمد بن اسحاق از چه وقتي از رجال بخاري شده چرا دروغ به اندازه نميگويند ؟
عجيب اينكه  شيخ آلباني را هم طرفدار خود ميداند و آدرس هم ميدهد!! در حاليکه شيخ  نظر خود را درباره اين حديث نوشته پس شيعه چرا بالا و پايين ميپرد؟
 اينهم متن نوشته شيخ آلباني که در شرح حديث شماره 2958 در السلسلة الضعيفة والموضوعة... ايشان  اين حديث را نادرست ميدانند:
2985 -- ( إن الغيرى لا تبصر أسفل الوادي من أعلاه . [ إنما التجني في القلب ] ) .
قال الألباني في " السلسلة الضعيفة والموضوعة " 6/554:(ضعيف)
رواه أبو يعلى في " مسنده " ( 222/2 )، وأبو الشيخ في " الأمثال " ( 36/56 ) عن سلمة بن الفضل عن محمد بن إسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن أبيه عن عائشة أنها قالت:" وكان متاعي فيه خفة، وكان على جمل ناج، وكان متاع صفية فيه ثقل، وكان على جمل ثفال بطىء يتبطأ بالركب، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: حولوا متاع عائشة على جمل صفية، وحولوا متاع صفية على جمل عائشة حتى يمضي الركب، قالت عائشة: فلما رأيت ذلك قلت: يا عباد الله ! غلبتنا هذه اليهودية على رسول الله صلى الله عليه وسلم، قالت: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أم عبد الله ! إن متاعك كان فيه خف، وكان متاع صفية فيه ثقل، فأبطأنا الركب، فحولنا متاعها على بعيرك، وحولنا متاعك على بعيرها، قالت: فقلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ قالت: فتبسم، قال: أوفي شك أنت يا أم عبد الله ؟ قالت: قلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ فهلا عدلت ؟ وسمعني أبو بكر وكان فيه غرب أو حدة، فأقبل علي فلطم وجهي، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: مهلا يا أبا بكر، فقال: يا رسول الله! أما سمعت ما قالت؟! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: فذكره .
قلت: وهذا سند ضعيف ؛ وفيه علتان:الأولى: عنعنة ابن إسحاق ؛ فقد كان يدلس .
والأخرى: ضعف سلمة بن الفضل - وهو الأبرش - قال الحافظ في " التقريب ":" صدوق كثير الخطأ " .

شيعه ميگويد:
 در مجمع الزوائد همين روايت را با دو سند نقل كرده و سند طبراني را تضعيف و سند بزار را تصحيح كرده است ! بهتر است به جاي مراجعه به برنامه‌هاي اهل سنت كه عموما پر از مطالب يكسويه و جهت دار است، به خود كتاب مراجعه كنيد .
پاسخ ما: 
و اگر  سندي صحيح  در دست ميبود، شما ذکر نميکرديد؟!!!! خب کجاست نشان بدهيد؟!!
براي اينکه دروغش را راست کند تمام اهل سنت را زير سوال ميبرد  و ميگويدکه به برنامه مکتب شامله و غيره  اعتنا نکند،  بلکه به آدرس نخود سياهي که من  شيعه ميدهم اعتنا کنيد و برويد دنبالش !!  همانطور که عوام شيعه را فرستاديم دنبالش!!
محمد باقر سجودى

آیا آیه (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ) دلالت بر امامت علی رضی الله عنه دارد.

Posted by محمد

آیا آیه (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ) دلالت بر امامت علی رضی الله عنه دارد.

شیعه میگوید: بله آیه در سوره بقره آیه 207  دلالت دارد بر امامت علی رضی الله عنه  دارد  میگویم بفرض که داشته باشد، این که دلیلی بر امامت  ایشان نمیشود. و اینک متن آیه ای که شیعه مدعی است  در حق  حضرت علی نازل شده: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ)
«بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا (با جهاد در راه او، و فرمان از اطاعت او) مى‏فروشند».
شیعه میگوید:
 این فقط ما نیستیم که این آیه را درباره علی علیه السلام میدانیم جناب ثعلبی  مفسر عظیم الشان اهل سنت  نیز گفته است: هنگامی که رسول خدا قصد هجرت کرد علی بن ابی طالب را برای پرداخت دیون و باز گرداندن امانت‌هایی که نزد وی بود در مکه باقی گذاشت، و شبی که به سمت غار خارج شد و مشرکان خانه او را محاصره کرده بودند، به علی دستور داد تا در بستر او بخوابد و به او گفت: ای علی ردای حضرمی سبزم را دور خود بپیچ، و بر بسترم بخواب که ان شاء الله آزاری از آنها به تو نرسد. و علی چنان کرد پس خداوند متعال به جبرئیل و میکائیل وحی کرد که اینک من میان شما دو فرشته‌ام برادری برقرار می‌کنم، و عمر یکی از شما را از عمر دیگری طولانی‌تر می‌سازم، حال کدام یک از شما زندگی طولانی‌تر را برای رفیقش ترجیح می‌دهد؟ و هر کدام‌شان زندگی خودش را ترجیح داد، پس خداوند به آن دو ملک دوباره وحی کرد که: چرا همانند علی بن ابی طالب نشدید، من میان او و محمد علیه الصلاه و السلام برادری برقرار کردم، پس او به جای محمد خوابید در حالی که جان خود را فدا و زندگی او را بر زندگی خود ترجیح داده بود؟ به زمین بروید و او را از دشمنانش محافظت کنید. پس آن دو پایین آمدند. جبرئیل کنار سر علی و میکائیل کنار پاهای او قرار گرفتند, جبرئیل ؛ گفت: به به و آفرین بر امثال تو ای فرزند ابوطالب!! که خداوند به تو بر ملائکه خویش مباهات می‌کند. پس خداوند متعال این آیه کریمه را بر پیامبرش که بسوی مدینه می‌رفت درباره علی بن ابی طالب فرستاد: (وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ) (بقره/207)
و این فضیلتی است که برای غیر علی ثابت نشده و دلالت دارد که علی از بقیه صحابه افضل است. پس باید که امام نیز او باشد.
پاسخ اهل سنت:
1 - صرف نقل قول ثعلبی و امثال او  چیزی را ثابت نمیکند، چون این روایتی متأخر است و سندش هم ذکر نشده است. و این شخص (ثعلبی) در نقل‌های خود اسرائیلیات  و شبیه به اسراییلیات می‌آورد که همه می‌دانند روایت‌هایی باطل و نادرست هستند هر چند که او در آوردن کذب تعمدی هم نداشته باشد.
2 -  این روایتی که وی نقل کرده با این صورتش به اتفاق اهل اطلاع از علوم حدیث و سیره و صاحبان مراجع و منابع معتبر، کذب وجعلی است.
3  - این مثل روز روشن است که مشرکان به علی حتی بعد از اینکه در جای پیامبر خوابید چیزی نگفتند آنها برای سر مبارک  حضرت رسول  و ابوبکر جایزه تعیین کرده بودند، اگر به علی  اهمیتی میدادند او را میکشتند یا زندانی میکردند، اما رهایش کردند اصلا علی آنقدر تحت فشار نبود تا هجرت کند! البته خوابیدن در جای پیامبر فداکاری بود ، اما دیگر زیاده روی نکنید و برای همین یک کار او را مستحق خلافت ندانید، بر هر مومنی واجب است که از جان رسول الله دفاع کند و علی اولین و آخرین نبود.

4 – و مگر  ابوبکر که همراه پیامبر به تعطیلات تابستانی میرفت که کار او را پر خطر نمیدانید؟!بستری که علی بر روی آن خوابید  برای این خطرناک بود  که متعلق به رسول الله بود پس حساب کنید خطری که همراه رسول الله را تهدید میکرد را که چقدر بود!
 و این سوال را پاسخ دهید : آیا خطری که شخص  خوابیده بر (بستر) را تهدید میکرد بیشتر بود یا خطری که همسفر و همدست  و همراه (صاحب بستر) را تهدید میکرد ، زیادتر بود؟http://islameonline.blogspot.com/2010/07/blog-post_5733.html#more
اگر منصف باشید، جواب این سوال  معلوم است!


4 – کار حضرت علی نوبر نبود که امامش کردید!افراد متعددی از میان صحابه جان خود را در میدان‌های جنگ و کارزار فدای پیامبر کردند. برخی از آنان در جلو دیدگان حضرتش کشته شده‌اند، و بعضی دستشان را از دست داده‌اند همچون طلحه بن عبیدالله، و این  دفاع از پیامبر بر همه مؤمنین واجب بود. بنابراین اگر کار علی از جان گذشتگی بوده، مطمئناً این از فضیلت‌های مشترک برای او و تعداد دیگری از اصحاب است،
4-  در این حدیث دلائل کاملاً آشکاری بر کذب بودنش وجود دارد، مثلا ًدر مورد ملائکه، هیچ بیمی هم بر جان يكى از آن دو نبوده تا آن دیگری جان خود را به خاطرش به خطر اندازد، مواخات و برادری بین ملائکه هم اصل و اساسی ندارد، و ما نشنیدیم ملایکه از مرگ بیمی دشته باشند! اونها که انسان نیستند تا از عقاب  بترسند یا بخاطر لذایذ دنیوی مرگ را دوست نداشته باشند ! عجب احمقی بوده جاعل حدیث!!
5- از  نشانه ای دیگر دروغ بودن این روایت،  یکی هم این است که  پیامبر نه با علی، و نه با هیچ کس دیگر پیوند برادری نبست، و هر چه در این خصوص روایت شده کذب و دروغ است.  و بفرض اگر مواخاتی بوده ( که هرگز نبوده ) باز این در مدینه بسته شده  نه در مکه!!  جاعل حدیث زمان را گم کرده این به این میماند که کسی دروغی درباره قرن 19 بسازد و در دروغش کلمه موبایل بیایید! آنوقت که موبایل نبوده!
6 - اگر قرار بود جبرئیل و میکائیل برای محافظت از یکی از افراد امت نزول کنند مطمئناً برای حفظ پیامبر و همراه صدیقش پایین می‌آمدند چرا که دشمنان از هر سو در تعقیبشان بودند، و دیه هر یک از آن دو را در جهت دستگیری و قتلشان هزینه کرده بودند و نسبت به آن دو سیاه‌ترین کینه‌ها و شدیدترین خشونت‌ها را اعمال می‌کردند.
7 -  این آیه در سوره بقره است که در مدنی بودن آن اختلافی نیست، آیه در مدینه و بعد از هجرت پیامبر به این شهر نازل شده است، نه در زمان هجرت ایشان،
8-  شان نزول آیه هجرت  صهیب بود او دارایی خود را در ازای آزادی‌اش به مشرکانی که سد راه وی شده بودند پرداخت کرد سپس به مدینه آمد. آنگاه پیامبر در مورد کار او گفت: «ای ابو یحیی معامله‌ی پر سودی کردی».

9-  اهمیت کار ابوبکر بیشتر از کار علی است زیرا آلله درباره کار ابوبکر آیه دارد و  به کار علی بی توجه بوده است ایه این است:
 (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّـهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا) (التوبه: 40).
«اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد; (و در مشكلترين ساعات، او را تنها نگذاشت;) آن هنگام كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند، در حالى كه دومين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت); در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست».
10 = اصولا قران کتاب هدایت است و این درست است که برخی از  آیات بر اساس وقایعی نازل شده اما این دلیل نمیشود که اگر آیه ای در حق کسی نازل شد ما او را امام کنیم مگر درحق عایشه آیات نداریم ؟ ما از آیاتی که در حق عایشه نازل شده نتیجه میگیریم که ایشان پاکدامن بوده، و  نتیجه نمیگیریم جانشین رسول الله باید باشد چون پاک دامن است !!
پس حتی اگر آیه در حق علی نازل شده  باشد (که نشده)  بازهم حق ندارید نتیجه ای غیر عادی از آن بيرون بكشيد.

                                                                        
                                      نویسنده سجودی
                                         (با اقتباس از استدلال های کوبنده شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله)



آیا (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) درباره امامت حضرت علی است؟

Posted by محمد

آیا (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) درباره امامت حضرت علی است؟

شیعه میگوید: رسول الله در دعایی فرمودند: ((یا الله  یاران علی  را یاری و خائنان به او را شکست و زبونی بده)) ما میگوییم این حدیث جعلی است، اما  اگر درست باشد، پس تاریخ بما میگوید که شیعه همواره شکست خورده و زبون بوده، پس درمیابیم نفرین پیامبر بر او اصابت کرده است!

شیعه می‌گوید: فرموده خداوند متعال است که: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) (المائده: 3). «امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
و این درباره حضرت علی است  و این قول ما را سنی ها نیز تایید میکنند! - در غايت المرام در باب 39 شش حديث از احاديث اهلسنت نقل شده است که اين آيه در روزغدير خم که پيغمبر، علي را به امامت معرفي کرد در باره علي نازل شده و در بيشتر آنها است که پيغمبر فرمود: الله اکبر علي إکمال الدين و تمام النعمه و رضا الرب برسالتي و الولايه لعلي» رسول خدا فرمود: «الله اکبر بخاطر اکمال دینش و اتمام نعمتش، و رضایت پروردگار به رسالتم، و به ولایت علی بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست، خداوندا دوستانش را دوست، و دشمنانش را دشمن بدار، و یارانش را یاری، و خائنان به او را شکست و زبونی بده».
پاسخ اهلسنت:

1 - مجرد نسبت دادن آن به روایت ابو نعیم به اتفاق علمای سنی و شیعه صحت و درستی آن قول را اثبات نمی‌کند، چرا که ابو نعیم به اتفاق محدثین شیعه و سنی، احادیث ضعیف و جعلی فراوانی روایت کرده است.
2-  همه حدیث‌شناسان بر کذب بودن این حدیث اتفاق نظر دارند. لذا حدیث مذکور در هیچ یک از کتب مرجع و معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.
3- در کتاب‌های صحاح، مسندها و تفاسیر آمده است که این آیه وقتی بر پیامبر نازل شد که ایشان در عرفه ایستاده بودند،
روایت درست  به این صورت است که  مردی یهودی به عمر بن خطاب گفت: ای امیر المؤمنین در کتاب شما آیه‌ای ا‌ست که آن را می‌خوانید اگر آن آیه بر ما یهودیان نازل می‌شد روز نزولش را عید قرار می‌دادیم، عمر گفت: کدام آیه را می‌گویی؟ گفت: فرموده حق: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) (المائده: 3).

پس عمر گفت: به درستی می‌دانم که این آیه چه روزی و در چه مکانی نازل گردید، روز عرفه و در عرفه نازل شد آن گاه که رسول خدا در آنجا ایستاده بودند. همین روایت بر چند وجه دیگر هم آمده و در کتاب‌های مختلف مسلمانان همانند صحاح، مسندها، کلیات، سیره‌ها و تفاسیر نقل شده است.
این روز عرفه هفت روز پیش از روز غدیر بود؛ یعنی روز جمعه نهم ذی الحجه، پس چطور می‌گویند: آیه در روز غدیر نازل شده است؟!  پس ای شیعه ای که  از کتاب ما دلیل میاری !چرا  مهمترین کتب ما را نمیبینی؟!

4-  در این آیه هیچ اشاره‌ای به علی یا به امامت او وجود ندارد، بلکه مضمون آن خبری است که خداوند مبنی بر تکمیل دین و کامل نمودن نعمت بر مؤمنین و نیز پسندیدن اسلام به عنوان یک آیین داده است، لذا ادعای مدعی که قرآن از طریق این آیه به امامت علی تصریح دارد کذبی آشکار است.
5 -  «خداوندا دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدار، و یارانش را یاری و خائنان به او را شکست و زبونی بده». به اتفاق حدیث شناسان، دروغ و مجعول و ساختگی است.
البته حدیث هر که مولای اویم علی مولای اوست» صحیح است

دلیل آشکار ما بر دروغ بودن حدیث این است که عموما دعای پیامبر مستجاب است. اما این دعا مستجاب نشده است
زیرا بزعم شیعه، ابوبکر و عمر و عثمان دشمن  علی بودند، اما آيا اين  دعای پیامبر شامل حال آنها شد؟ پس اگر این حدیث درست باشد و  دعای پیامبر به اجابت رسیده باشد، آنوقت بدون شک، شیعه دشمن و خائن به  علی و سنی دوستدار و یاور  علی است زیرا در طول تاریخ شیعه شکست خورده و زبون بوده و سنی عزیز  و یاری شده و قوی بوده است.

6 - اين آيه اي که شیعه ذکر کرده جمله کوچکي از آيه بزرگ است و هيچ ربطي به حضرت علي ندارد تا آنجا بي ربط است که شیعه مجبور شده براي ربط دادن آن به امامت، سني را شاهد بياورد سني نميتواند بگويد حضرت علي جانشين پيغمبر به امر الله است و در همان حال سني باقي بماند، به محض گفتن اين جمله شیعه ميشود، همان طوريکه يک سني به محض شهادت دادن به پيغمبري غلام احمد ديگرسني نيست و قادياني نميتواند حرف او را سند بياورد. پس بس کنید یاوه گویی را!!
* مـــحمد باقـــــر ســـــــــــــــــــجــودى *

آیا آیه (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) درباره حضرت علی نازل شده است؟

Posted by محمد

آیا آیه (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) درباره حضرت علی نازل شده است؟

 شیعه ادعا میکند که:  قرآن به رسول الله دستور داد جانشینی علی را اعلام کند  و ایشان چنین کرد, ولی  مرد مسلمانی  بنام حارث به محض شنیدن این خبر دعا کرد که ای الله! اگر محمد راست میگوید بر سر من  باران سنگ بباران!   و الله فورا از آسمان بر سرش سنگی زد و او را کشت !!
این کل داستان است که سه سطر است. اما نکته خنده دار این است که  شیعه ادعا میکند:
سطر اول داستان در صفحه 119 قرآن نوشته شده
و سطر دوم  داستان  را  در صفحه 180 نوشته
و سطر سوم ماجرا را در صفحه 568 نوشته است!!!

 

یعنی در صفحه 119 جانسینی را نوشته  در یک سطر:
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)(المائده: 67).

و در صفحه 180 دعای مخالف جانشینی را نوشته در یک سطر:
(وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).

 و بعد در صفحه 568  عذاب مخالف را نوشته در یک سطر:
(سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾ (المعارج: 1-2).


و طبعا در هیچ  جای این سه آیه نیز صراحتی درباره موضوع  وجود ندارد! یعنی نه نام علی است  و نه نام دشمن علی،  و نه مساله جانشین انتخاب کردن!! تنها چیزی که وجود دارد بیحیایی مفسر شیعه است و بس!

آیا مردم شیعه عقل خود را از دست داده اندکه چنین چرندیاتی را باور میکنند؟
فرض کنید اگر داستان اصحاب فیل در قرآن به این صورت میامد که درصفحه 100 مینوشت:
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ) (1) )
بعد میرفت در صفحه 200 مینوشت:
 (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ) (2)
سپس در صفحه 300 یادش میامد که بنویسد:
(وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ (3) تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ) (4)
و بعد سطر چهارم را در صفحه 400 مینوشت :
 (فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ) (5)
آیا این قابل قبول بود؟ معلوم است که نه

ولی ای دوستان شیعه ما، اگر قرآن چنین مینوشت باز  قابل قبول تر بود تا ادعای شما !
زیرا کم از کم نام اصحاب فیل که در قرآن آمده  یعنی سوژه معلوم است
اما در فرض شما هم تکه تکه و جدا جدا  آمده  و هم سوژه ها کلا نامعلوم است !
پس وقت آن نرسیده که به سخنان مالیخولیاگونه علمای خود اعتنا نکنید؟
عالم شیعی که از رو نمیرود حتما در جواب ما میگوید: داستان حضرت موسی هم جدا جدا  آمده!
ای عالم شیعه!
 درست است که تکه تکه آمده اما هر تکه موضوع مستقلی است  اینطور نبوده که الله در صفحه اول بگوید ای موسی در دست تو چیست؟
 و صد صفحه بعد جواب موسی را بنویسد که در دستم عصا است!!! بلکه کنار هم نوشته شده:

(وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى (17) قَالَ هِيَ عَصَاي.....)( 18) الله فرمود ای موسی و  بدست تو چست؟ موسی جواب داد این عصای من  است.... سوره طه آیه 17 و 18
بعد نام موسی بصراحت  در 124 آیه از آیات  قرآن  آمده است.
124 آیه ! این کم است ؟ این 124 آیه ، بصراحت  و  با ذکر نام موسی  نازل شده است.
علاوه بر این  با ضمیر اشاره شاید بیشتر از این  هم آمده باشد و حضرت موسی یک داستان که ندارد از تولد تا مرگ زندگیش داستانهای عبرت آموز است .

پس موسی را با علی مقایسه نکن که این دومی رضی الله عنه، نه اسمش به صراحت در قرآن است نه به اشاره........ و تو مجبوری با چسب سه قلو، سه آیه را، در سه صفحه دور، به هم بچسبانی  تا جانشینی او را ثابت کنی و خجالت هم نمیکشی!! 
حالا بعد از این دلیل محکم باز  ملای شیعه را رها نمیکنیم و تاویلش را بررسی کرده و بیشتر رسوایش میکنیم :
آخوند شیعه میگوید:

این آیه در حق حضرت علی است:
((يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)(المائده: 67).
«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
علامه حلی میگوید: بر  نزول آیه  درباره علی اتفاق نظر وجود دارد. ابو نعیم حافظ – از جمهور راویان با اسناد به عطیه روایت کرده که وی گفت: این آیه در مورد علی بن ابی طالب بر رسول خدا نازل گردید. و در تفسیری ثعلبی هست که می‌گوید: معنای آیه: آنچه را از پروردگارت درباره فضل علی به تو نازل شده برسان، پس چون این آیه فرود آمد، رسول الله ص دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». و پیامبر با اجماع مولای ابوبکر و عمر و باقی اصحاب است، لذا علی مولای همه این افراد است، و او امام آنان است.

پاسخ اهل سنت:
 ا – ای دروغگو نه فقط اهل سنت درباره این آیه اجماعا حرف تو را نمیگویند  که افرادا هم چنین نمیگویند، بلکه اصولاً هیچ یک از علمای فن که می‌دانند چه می‌گویند، هرگز اینطور تفسیر نکرده اند، سبحان الله اگر در این باره اجماع است که دیگر نیازی نیست آنرا ثابت کنی،  مثل نماز و روزه اجماع است! 
2 -  اما در خصوص چیزهایی که ابو نعیم در «الحلیه» یا در «فضائل خلفاء» و مطالبی که نقاش و ثعلبی و واحدی و امثال آنان در تفاسیر خود آورده‌اند، باید اشاره کرد که اهالی علم حدیث اتفاق نظر دارند که در آنچه اینان روایت کرده‌اند دروغ‌ها و احادیث بر ساخته بسیاری پیدا می‌شود، نیز اتفاق دارند که این حدیث ذکر شده که ثعلبی در تفسیرش آورده حدیثی موضوع و جعلی است، و ثعلبی از دانایان  علم حدیث نیست و در این وادی بی بضاعت است. البته حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه». درست است اما در تشریح این آیه نیست اینها چسباندن های شیعه است.

باید بدانیم که سخنان و احادیث منقول هم راست فراوانی هست و هم دروغ‌های بسیار،
و برای جدا کردن این دو دسته از منقولات تنها مرجع ما دانشمندان علم حدیث یا حدیث‌شناسان هستند. همچنانکه برای بیان تفاوت بین نحو عربی و نحو غیر عربی به نحویان رجوع می‌کنیم، و برای شناختن و تشخیص دادن مسائل لغت به علمای لغت مراجعه می‌کنیم، علمای شعر و طب و غیره هم به همین ترتیب. هر علمی علمای مخصوص خود را دارد، و علمای حدیث ارجمندترین، راستگوترین و والا منزلت‌ترین و نیز متدین‌ترین دانشمندان هستند. پس  به کتابهای آنهامراجعه کن تا بدانی انها چه میگویند در باب این روایت!
3 -  شیعه دعا کرده  که امامت علی بوسیله این آیه ثابت میشود، در حالی که در ظاهر آن اصلاً چیزی دال بر این ادعا وجود ندارد. قرآن می‌گوید: (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) (المائده: 67). «اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
و این لفظ لفظی عام است که همه چیزهایی را که بر وی نازل شده در بر می‌گیرد، و بر چیز معینی دلالت ندارد.
لذا هر کس ادعا کند که در آیه مذکور امر به رساندن و ابلاغ امامت علی به مردم شده است، در واقع به قرآن دروغ بسته است، چون قرآن نه به طور کلی و نه به طور ویژه دلالت بر چنین امری نکرده.

4 - صحابه نیز در جاهای متعددی از پیامبر  درباره جانشین روایت کرده‌اند که فرمود: «امامت در قریش است».
و هیچ یک از آنان نه در سقیفه و نه در جایی دیگر چیزی دال بر امامت علی روایت نکرده است. در نهایت مسلمانان با ابوبکر بیعت کردند، و با آنکه اکثریت قبیله عبد مناف از بنی امیه و بنی هاشم و دیگر قبائل – تمایل قوی‌ای به انتخاب علی بن ابی طالب برای ولایت داشتند، احدی از آنان چنین حدیثی را ذکر نکرد. در عهد خلافت عمر و عثمان هم کارها همین‌گونه صورت پذیرفت،  پس تاریخ، ادعای شیعه را تایید نمیکند.

5- شیعه  میگوید آوردن نام علي در قرآن مصلحت نبود چونکه سبب اختلاف و تحريف و تغیير و جنگ ميشده و به همين دلايل الله نام او را در قرآن ذکر نکرده حالا مي گويد الله به رسولش گفته من صلاح نديدم در قرآن بگويم ولي تو در حديث بگو ، فرقش چیست اگر  در قرآن صلاح نبود باید رسول الله هم نمیگفت.
 6 - بعد  شما ميگوييد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم امامت را تبليغ کرد و مردم آمدند تبريک گفتند پس ديگر ترس براي چي بوده حقيقت اين است که آيه ربطي به اين قضيه ندارد همه حرفهايت فرض روي فرض است خيال بالاي خيال است 
و ((مصلحت نبوده)) فقط بهانه است چون نمیتوانید در قرآن نام علی  را داخل کنید پس  اینطور میگویید!
7 -  شیعه  تفسير اين آيه را از طريق اهلست آنهم ابوهريره نقل میکند ،یعنی  سني را اينقدرصادق میداند  که قبول دارد فردی مثل ابوهریره  معما و چپستان را به طرفداري از علي تفسير ميکند، اگر ابوهریره اینطور است پس کی حق علی را خورد؟
8 -  الله  در آیه فرموده (بَلِّغْ) يعني بگو چه را بگو؟؟ خودش ترسيده به حضرت محمد صلي الله عليه وسلم گفته تو به جای من  بگو!!
 اين تفسير شیعه از آيه است آيا عاقل اين حرف را مي گويد؟
 9 – شما اگر آیات قبلی و بعدی را ببینید، در میابید که درباره جدال با يهود و نصاري است. دراين آيه مي گويد (بَلِّغْ) و در آيه بعدي مي گويد اي اهل کتاب شما يک ذره هم برحق نيستيد، ربط علي به اين آيات از کجاست؟ از گفته ابوهريره؟ شيعه مي گويد ابوهريره دشمن علي است پس تضاد در خود حرف نهفته است.

شیعه در ادامه میگوید:
آیه: (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾) ( (المعارج: 1-2).
«تقاضاكننده‌اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد(اين عذاب) مخصوص كافران است و هيچ كس نمي‌تواند آن را دفع كند)».هم درباره دشمن حضرت علی است.
در تفسیر ثعلبی هم  آمده است که: وقتی رسول خدا به غدیر خم رسید، مردم را ندا داد تا جمع شدند. پس دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه» و این خبر شایع شد و در همه جا منتشر شد. و چون خبر به حارث بن نعمان فهری رسید، سوار بر شترش نزد رسول خدا آمد و چون بدیشان رسید از شترش پیاده شد، و آن را خواباند و دست‌هایش را بست، آنگاه به حضور رسول خدا که در میان اصحابش بود آمد و گفت: ای محمد از طرف خداوند به ما امر کردی تا گواهی بدهیم خدایی جز او نیست و تو فرستاده خداوند هستی، پس از تو پذیرفتیم، و به ما امر کردی که پنج بار نماز بگزاریم، که پذیرفتیم، و امر کردی که حج خانه خدا به جا آوریم، قبول کردیم، سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه دست‌های پسر عمویت را بلند کردی و وی را بر ما برتری دادی و گفتی: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، حال این حکم از توست یا از طرف خداست؟ رسول خدا فرمود: سوگند به خدای یگانه که از طرف خداوند است. آنگاه حارث به عقب به سمت شترش برگشت در حالی که می‌گفت: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).«خداوندا اگر این از جانب تو و حق است پس یا بر ما از آسمان سنگ بباران و یا عذاب دردناکی به ما بده»،
و هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بطرف او انداخت که بر سرش فرود آمد و از ما تحتش بیرون آمد و او را کشت، و خداوند متعال چنین نازل فرمود:
 سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾ مِّنَ اللَّـهِ ذِي الْمَعَارِجِ ﴿٣﴾ (المعارج: 1-3).
«تقاضاكننده‌اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد(اين عذاب) مخصوص كافران است و هيچ كس نمي‌تواند آن را دفع كند از سوي خداوند ذي‌المعارج (باعظمت و جلال)».

پاسخ اهل سنت:
1 - این سوره - سوره المعارج - به اتفاق اهل علم مکی است و قبل از هجرت در مکه نازل شده است یعنی حدود ده سال یا بیشتر پیش از غدیر خم، پس چطور امکان دارد که بعد از ماجرای غدیر خم نازل شده باشد؟
2 -  فرموده دیگر خداوند: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).
به اتفاق، کمی بعد از جنگ بدر، یعنی سال‌ها پیش از غدیر خم نازل شده است، و اهل تفسیر متفق هستند بر اینکه این آیه بخاطر گفتۀ مشرکانی چون ابو جهل به پیامبر قبل از هجرت نازل گردیده است و خداوند در آن به پیامبرش سخنان آنان را یادآوری می‌کند و می‌فرماید: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).
«و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: «پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود».

3 -  ما به یقین خبر داریم که احدی از مسلمانان در زمان حیات پیامبر چنین بلایی بر سر او نیامد.
4 – این  آقای حارث بن نعمان فهری هرگز  به عنوان یکی از صحابه پیامبر شناخته نشده است،
5 - مي گويي خدا مخالف امامت علي را بسنگ آسماني کشت آيا نمي توانست با عمر و ابوبکر رضی اه ک عنهم همين کار را بکند!
مگر اين حارث بن نعمان  چه هیزم تري به الله فروخته بود که سرش سنگ آمد درحاليکه از نظر شما جرم حضرت ابوبکر و حضرت عمر خيلي بزرگتر از جرم  حارث بن نعمان بود، اما ديديد الله به عوض آنکه به سر شان سنگ بگوبد آنها را عزيز کرد و نام نيکشان تا قيامت باقي ماند!
6- شرح واقعه عذاب مخالف علي در قرآن و در همان حال عدم ذکر امامت علي بخاطر ترس از مخالفت مردم حرف غریبی است درست مثل اينکه بگوييم يک دختر و پسر از ترس حکومت عروسي خود را در دفتر ازدواج ثبت نکردند.اما بچه که به دنيا آمد رفتند از حکومت برايش شناسنامه بگيرند! والله حرف شیعه  و تفسير او  از آيه از اينهم خنده دار تراست.
7 -  اگر ما قبول کنيم که آيه (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ) درسوره معارج درباره امامت علي است بايد همراهش قبول کنيم که قرآن بزرگترين کتاب معما وچيستان دنياست کتاب معمايي که فقط امثال علامه حلی  ميتوانند آن را حل کنند با اين تفسير سنگ روي سنگ بند نميشود آيا ميدانيد بهائيها براي اثبات پيغمبري بها الله کتابي دارند به نام اثبات پيغمبري بها الله از آيات قرآن؟ و در آن مثل علامه حلی آيات را به نفع پيغمبر کذاب خود تقسير ميکنند تعجبي ندارد زيرا مذهب بهائي چون مذهب شيعه هردو مذاهب باطني هستند و هر دو سر و ته يک کرباسند.

حرف آخر اينکه ما به کمک قرآن بايد احاديث را تفسيرکنيم نه آنکه به کمک حديث قرآن را آنطوريکه ميخواهيم معني کنيم و بالاخره شیعه نگفت با اين همه امامان سني که طرفدار علي بودند و آيات اشاره را به نفع علي تفسيرميکردند چرا قرآن نام علي را به صراحت ذکر نکرد.

                                                                              * مـــحمد باقـــــر ســـــــــــــــــــجــودى *

آیا (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) درباره امامت حضرت علی است؟

Posted by محمد

آیا (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ) درباره امامت حضرت علی است؟

شیعه میگوید: رسول الله در دعایی فرمودند: ((یا الله  یاران علی  را یاری و خائنان به او را شکست و زبونی بده)) ما میگوییم این حدیث جعلی است، اما  اگر درست باشد، پس تاریخ بما میگوید که شیعه همواره شکست خورده و زبون بوده، پس درمیابیم نفرین پیامبر بر او اصابت کرده است!

شیعه می‌گوید: فرموده خداوند متعال است که: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) (المائده: 3). «امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».
و این درباره حضرت علی است  و این قول ما را سنی ها نیز تایید میکنند! - در غايت المرام در باب 39 شش حديث از احاديث اهلسنت نقل شده است که اين آيه در روزغدير خم که پيغمبر، علي را به امامت معرفي کرد در باره علي نازل شده و در بيشتر آنها است که پيغمبر فرمود: الله اکبر علي إکمال الدين و تمام النعمه و رضا الرب برسالتي و الولايه لعلي» رسول خدا فرمود: «الله اکبر بخاطر اکمال دینش و اتمام نعمتش، و رضایت پروردگار به رسالتم، و به ولایت علی بعد از من، سپس فرمود: هر کس من مولای اویم علی مولای اوست، خداوندا دوستانش را دوست، و دشمنانش را دشمن بدار، و یارانش را یاری، و خائنان به او را شکست و زبونی بده».
پاسخ اهلسنت:


1 - مجرد نسبت دادن آن به روایت ابو نعیم به اتفاق علمای سنی و شیعه صحت و درستی آن قول را اثبات نمی‌کند، چرا که ابو نعیم به اتفاق محدثین شیعه و سنی، احادیث ضعیف و جعلی فراوانی روایت کرده است.
2-  همه حدیث‌شناسان بر کذب بودن این حدیث اتفاق نظر دارند. لذا حدیث مذکور در هیچ یک از کتب مرجع و معتبر حدیثی یافت نمی‌شود.
3- در کتاب‌های صحاح، مسندها و تفاسیر آمده است که این آیه وقتی بر پیامبر نازل شد که ایشان در عرفه ایستاده بودند،
روایت درست  به این صورت است که  مردی یهودی به عمر بن خطاب گفت: ای امیر المؤمنین در کتاب شما آیه‌ای ا‌ست که آن را می‌خوانید اگر آن آیه بر ما یهودیان نازل می‌شد روز نزولش را عید قرار می‌دادیم، عمر گفت: کدام آیه را می‌گویی؟ گفت: فرموده حق: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا) (المائده: 3).

پس عمر گفت: به درستی می‌دانم که این آیه چه روزی و در چه مکانی نازل گردید، روز عرفه و در عرفه نازل شد آن گاه که رسول خدا در آنجا ایستاده بودند. همین روایت بر چند وجه دیگر هم آمده و در کتاب‌های مختلف مسلمانان همانند صحاح، مسندها، کلیات، سیره‌ها و تفاسیر نقل شده است.
این روز عرفه هفت روز پیش از روز غدیر بود؛ یعنی روز جمعه نهم ذی الحجه، پس چطور می‌گویند: آیه در روز غدیر نازل شده است؟!  پس ای شیعه ای که  از کتاب ما دلیل میاری !چرا  مهمترین کتب ما را نمیبینی؟!

4-  در این آیه هیچ اشاره‌ای به علی یا به امامت او وجود ندارد، بلکه مضمون آن خبری است که خداوند مبنی بر تکمیل دین و کامل نمودن نعمت بر مؤمنین و نیز پسندیدن اسلام به عنوان یک آیین داده است، لذا ادعای مدعی که قرآن از طریق این آیه به امامت علی تصریح دارد کذبی آشکار است.
5 -  «خداوندا دوستانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدار، و یارانش را یاری و خائنان به او را شکست و زبونی بده». به اتفاق حدیث شناسان، دروغ و مجعول و ساختگی است.
البته حدیث هر که مولای اویم علی مولای اوست» صحیح است

دلیل آشکار ما بر دروغ بودن حدیث این است که عموما دعای پیامبر مستجاب است. اما این دعا مستجاب نشده است
زیرا بزعم شیعه، ابوبکر و عمر و عثمان دشمن  علی بودند، اما آيا اين  دعای پیامبر شامل حال آنها شد؟ پس اگر این حدیث درست باشد و  دعای پیامبر به اجابت رسیده باشد، آنوقت بدون شک، شیعه دشمن و خائن به  علی و سنی دوستدار و یاور  علی است زیرا در طول تاریخ شیعه شکست خورده و زبون بوده و سنی عزیز  و یاری شده و قوی بوده است.

6 - اين آيه اي که شیعه ذکر کرده جمله کوچکي از آيه بزرگ است و هيچ ربطي به حضرت علي ندارد تا آنجا بي ربط است که شیعه مجبور شده براي ربط دادن آن به امامت، سني را شاهد بياورد سني نميتواند بگويد حضرت علي جانشين پيغمبر به امر الله است و در همان حال سني باقي بماند، به محض گفتن اين جمله شیعه ميشود، همان طوريکه يک سني به محض شهادت دادن به پيغمبري غلام احمد ديگرسني نيست و قادياني نميتواند حرف او را سند بياورد. پس بس کنید یاوه گویی را!!
* مـــحمد باقـــــر ســـــــــــــــــــجــودى *
 

آیا آیه (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) درباره حضرت علی نازل شده است؟

Posted by محمد

آیا آیه (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) درباره حضرت علی نازل شده است؟

 شیعه ادعا میکند که:  قرآن به رسول الله دستور داد جانشینی علی را اعلام کند  و ایشان چنین کرد, ولی  مرد مسلمانی  بنام حارث به محض شنیدن این خبر دعا کرد که ای الله! اگر محمد راست میگوید بر سر من  باران سنگ بباران!   و الله فورا از آسمان بر سرش سنگی زد و او را کشت !!
این کل داستان است که سه سطر است. اما نکته خنده دار این است که  شیعه ادعا میکند:
سطر اول داستان در صفحه 119 قرآن نوشته شده
و سطر دوم  داستان  را  در صفحه 180 نوشته
و سطر سوم ماجرا را در صفحه 568 نوشته است!!!
 یعنی در صفحه 119 جانسینی را نوشته  در یک سطر:
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)(المائده: 67).
و در صفحه 180 دعای مخالف جانشینی را نوشته در یک سطر:
(وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).

 و بعد در صفحه 568  عذاب مخالف را نوشته در یک سطر:
(سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾ (المعارج: 1-2).


و طبعا در هیچ  جای این سه آیه نیز صراحتی درباره موضوع  وجود ندارد! یعنی نه نام علی است  و نه نام دشمن علی،  و نه مساله جانشین انتخاب کردن!! تنها چیزی که وجود دارد بیحیایی مفسر شیعه است و بس!

آیا مردم شیعه عقل خود را از دست داده اندکه چنین چرندیاتی را باور میکنند؟
فرض کنید اگر داستان اصحاب فیل در قرآن به این صورت میامد که درصفحه 100 مینوشت:
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ) (1) )
بعد میرفت در صفحه 200 مینوشت:
 (أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ) (2)
سپس در صفحه 300 یادش میامد که بنویسد:
(وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ (3) تَرْمِيهِمْ بِحِجَارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ) (4)
و بعد سطر چهارم را در صفحه 400 مینوشت :
 (فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ) (5)
آیا این قابل قبول بود؟ معلوم است که نه

ولی ای دوستان شیعه ما، اگر قرآن چنین مینوشت باز  قابل قبول تر بود تا ادعای شما !
زیرا کم از کم نام اصحاب فیل که در قرآن آمده  یعنی سوژه معلوم است
اما در فرض شما هم تکه تکه و جدا جدا  آمده  و هم سوژه ها کلا نامعلوم است !
پس وقت آن نرسیده که به سخنان مالیخولیاگونه علمای خود اعتنا نکنید؟
عالم شیعی که از رو نمیرود حتما در جواب ما میگوید: داستان حضرت موسی هم جدا جدا  آمده!
ای عالم شیعه!
 درست است که تکه تکه آمده اما هر تکه موضوع مستقلی است  اینطور نبوده که الله در صفحه اول بگوید ای موسی در دست تو چیست؟
 و صد صفحه بعد جواب موسی را بنویسد که در دستم عصا است!!! بلکه کنار هم نوشته شده:

(وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى (17) قَالَ هِيَ عَصَاي.....)( 18) الله فرمود ای موسی و  بدست تو چست؟ موسی جواب داد این عصای من  است.... سوره طه آیه 17 و 18
بعد نام موسی بصراحت  در 124 آیه از آیات  قرآن  آمده است.
124 آیه ! این کم است ؟ این 124 آیه ، بصراحت  و  با ذکر نام موسی  نازل شده است.
علاوه بر این  با ضمیر اشاره شاید بیشتر از این  هم آمده باشد و حضرت موسی یک داستان که ندارد از تولد تا مرگ زندگیش داستانهای عبرت آموز است .

پس موسی را با علی مقایسه نکن که این دومی رضی الله عنه، نه اسمش به صراحت در قرآن است نه به اشاره........ و تو مجبوری با چسب سه قلو، سه آیه را، در سه صفحه دور، به هم بچسبانی  تا جانشینی او را ثابت کنی و خجالت هم نمیکشی!! 
حالا بعد از این دلیل محکم باز  ملای شیعه را رها نمیکنیم و تاویلش را بررسی کرده و بیشتر رسوایش میکنیم :
آخوند شیعه میگوید:

این آیه در حق حضرت علی است:
((يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)(المائده: 67).
«اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
علامه حلی میگوید: بر  نزول آیه  درباره علی اتفاق نظر وجود دارد. ابو نعیم حافظ – از جمهور راویان با اسناد به عطیه روایت کرده که وی گفت: این آیه در مورد علی بن ابی طالب بر رسول خدا نازل گردید. و در تفسیری ثعلبی هست که می‌گوید: معنای آیه: آنچه را از پروردگارت درباره فضل علی به تو نازل شده برسان، پس چون این آیه فرود آمد، رسول الله ص دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه». و پیامبر با اجماع مولای ابوبکر و عمر و باقی اصحاب است، لذا علی مولای همه این افراد است، و او امام آنان است.

پاسخ اهل سنت:
 ا – ای دروغگو نه فقط اهل سنت درباره این آیه اجماعا حرف تو را نمیگویند  که افرادا هم چنین نمیگویند، بلکه اصولاً هیچ یک از علمای فن که می‌دانند چه می‌گویند، هرگز اینطور تفسیر نکرده اند، سبحان الله اگر در این باره اجماع است که دیگر نیازی نیست آنرا ثابت کنی،  مثل نماز و روزه اجماع است! 
2 -  اما در خصوص چیزهایی که ابو نعیم در «الحلیه» یا در «فضائل خلفاء» و مطالبی که نقاش و ثعلبی و واحدی و امثال آنان در تفاسیر خود آورده‌اند، باید اشاره کرد که اهالی علم حدیث اتفاق نظر دارند که در آنچه اینان روایت کرده‌اند دروغ‌ها و احادیث بر ساخته بسیاری پیدا می‌شود، نیز اتفاق دارند که این حدیث ذکر شده که ثعلبی در تفسیرش آورده حدیثی موضوع و جعلی است، و ثعلبی از دانایان  علم حدیث نیست و در این وادی بی بضاعت است. البته حدیث «من كنت مولاه فعلي مولاه». درست است اما در تشریح این آیه نیست اینها چسباندن های شیعه است.

باید بدانیم که سخنان و احادیث منقول هم راست فراوانی هست و هم دروغ‌های بسیار،
و برای جدا کردن این دو دسته از منقولات تنها مرجع ما دانشمندان علم حدیث یا حدیث‌شناسان هستند. همچنانکه برای بیان تفاوت بین نحو عربی و نحو غیر عربی به نحویان رجوع می‌کنیم، و برای شناختن و تشخیص دادن مسائل لغت به علمای لغت مراجعه می‌کنیم، علمای شعر و طب و غیره هم به همین ترتیب. هر علمی علمای مخصوص خود را دارد، و علمای حدیث ارجمندترین، راستگوترین و والا منزلت‌ترین و نیز متدین‌ترین دانشمندان هستند. پس  به کتابهای آنهامراجعه کن تا بدانی انها چه میگویند در باب این روایت!
3 -  شیعه دعا کرده  که امامت علی بوسیله این آیه ثابت میشود، در حالی که در ظاهر آن اصلاً چیزی دال بر این ادعا وجود ندارد. قرآن می‌گوید: (بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ) (المائده: 67). «اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان! و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى».
و این لفظ لفظی عام است که همه چیزهایی را که بر وی نازل شده در بر می‌گیرد، و بر چیز معینی دلالت ندارد.
لذا هر کس ادعا کند که در آیه مذکور امر به رساندن و ابلاغ امامت علی به مردم شده است، در واقع به قرآن دروغ بسته است، چون قرآن نه به طور کلی و نه به طور ویژه دلالت بر چنین امری نکرده.

4 - صحابه نیز در جاهای متعددی از پیامبر  درباره جانشین روایت کرده‌اند که فرمود: «امامت در قریش است».
و هیچ یک از آنان نه در سقیفه و نه در جایی دیگر چیزی دال بر امامت علی روایت نکرده است. در نهایت مسلمانان با ابوبکر بیعت کردند، و با آنکه اکثریت قبیله عبد مناف از بنی امیه و بنی هاشم و دیگر قبائل – تمایل قوی‌ای به انتخاب علی بن ابی طالب برای ولایت داشتند، احدی از آنان چنین حدیثی را ذکر نکرد. در عهد خلافت عمر و عثمان هم کارها همین‌گونه صورت پذیرفت،  پس تاریخ، ادعای شیعه را تایید نمیکند.

5- شیعه  میگوید آوردن نام علي در قرآن مصلحت نبود چونکه سبب اختلاف و تحريف و تغیير و جنگ ميشده و به همين دلايل الله نام او را در قرآن ذکر نکرده حالا مي گويد الله به رسولش گفته من صلاح نديدم در قرآن بگويم ولي تو در حديث بگو ، فرقش چیست اگر  در قرآن صلاح نبود باید رسول الله هم نمیگفت.
 6 - بعد  شما ميگوييد حضرت محمد صلي الله عليه وسلم امامت را تبليغ کرد و مردم آمدند تبريک گفتند پس ديگر ترس براي چي بوده حقيقت اين است که آيه ربطي به اين قضيه ندارد همه حرفهايت فرض روي فرض است خيال بالاي خيال است 
و ((مصلحت نبوده)) فقط بهانه است چون نمیتوانید در قرآن نام علی  را داخل کنید پس  اینطور میگویید!
7 -  شیعه  تفسير اين آيه را از طريق اهلست آنهم ابوهريره نقل میکند ،یعنی  سني را اينقدرصادق میداند  که قبول دارد فردی مثل ابوهریره  معما و چپستان را به طرفداري از علي تفسير ميکند، اگر ابوهریره اینطور است پس کی حق علی را خورد؟
8 -  الله  در آیه فرموده (بَلِّغْ) يعني بگو چه را بگو؟؟ خودش ترسيده به حضرت محمد صلي الله عليه وسلم گفته تو به جای من  بگو!!
 اين تفسير شیعه از آيه است آيا عاقل اين حرف را مي گويد؟
 9 – شما اگر آیات قبلی و بعدی را ببینید، در میابید که درباره جدال با يهود و نصاري است. دراين آيه مي گويد (بَلِّغْ) و در آيه بعدي مي گويد اي اهل کتاب شما يک ذره هم برحق نيستيد، ربط علي به اين آيات از کجاست؟ از گفته ابوهريره؟ شيعه مي گويد ابوهريره دشمن علي است پس تضاد در خود حرف نهفته است.

شیعه در ادامه میگوید:
آیه: (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾) ( (المعارج: 1-2).
«تقاضاكننده‌اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد(اين عذاب) مخصوص كافران است و هيچ كس نمي‌تواند آن را دفع كند)».هم درباره دشمن حضرت علی است.
در تفسیر ثعلبی هم  آمده است که: وقتی رسول خدا به غدیر خم رسید، مردم را ندا داد تا جمع شدند. پس دست علی را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه» و این خبر شایع شد و در همه جا منتشر شد. و چون خبر به حارث بن نعمان فهری رسید، سوار بر شترش نزد رسول خدا آمد و چون بدیشان رسید از شترش پیاده شد، و آن را خواباند و دست‌هایش را بست، آنگاه به حضور رسول خدا که در میان اصحابش بود آمد و گفت: ای محمد از طرف خداوند به ما امر کردی تا گواهی بدهیم خدایی جز او نیست و تو فرستاده خداوند هستی، پس از تو پذیرفتیم، و به ما امر کردی که پنج بار نماز بگزاریم، که پذیرفتیم، و امر کردی که حج خانه خدا به جا آوریم، قبول کردیم، سپس به اینها راضی نشدی تا اینکه دست‌های پسر عمویت را بلند کردی و وی را بر ما برتری دادی و گفتی: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، حال این حکم از توست یا از طرف خداست؟ رسول خدا فرمود: سوگند به خدای یگانه که از طرف خداوند است. آنگاه حارث به عقب به سمت شترش برگشت در حالی که می‌گفت: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).«خداوندا اگر این از جانب تو و حق است پس یا بر ما از آسمان سنگ بباران و یا عذاب دردناکی به ما بده»،
و هنوز به شترش نرسیده بود که خداوند سنگی بطرف او انداخت که بر سرش فرود آمد و از ما تحتش بیرون آمد و او را کشت، و خداوند متعال چنین نازل فرمود:
 سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿١﴾ لِّلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿٢﴾ مِّنَ اللَّـهِ ذِي الْمَعَارِجِ ﴿٣﴾ (المعارج: 1-3).
«تقاضاكننده‌اي تقاضاي عذابي كرد كه واقع شد(اين عذاب) مخصوص كافران است و هيچ كس نمي‌تواند آن را دفع كند از سوي خداوند ذي‌المعارج (باعظمت و جلال)».

پاسخ اهل سنت:
1 - این سوره - سوره المعارج - به اتفاق اهل علم مکی است و قبل از هجرت در مکه نازل شده است یعنی حدود ده سال یا بیشتر پیش از غدیر خم، پس چطور امکان دارد که بعد از ماجرای غدیر خم نازل شده باشد؟
2 -  فرموده دیگر خداوند: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).
به اتفاق، کمی بعد از جنگ بدر، یعنی سال‌ها پیش از غدیر خم نازل شده است، و اهل تفسیر متفق هستند بر اینکه این آیه بخاطر گفتۀ مشرکانی چون ابو جهل به پیامبر قبل از هجرت نازل گردیده است و خداوند در آن به پیامبرش سخنان آنان را یادآوری می‌کند و می‌فرماید: (وَإِذْ قَالُوا اللَّـهُمَّ إِن كَانَ هَـٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاءِ) (الأنفال: 32).
«و (به خاطر بياور) زمانى را كه گفتند: «پروردگارا! اگر اين حق است و از طرف توست، بارانى از سنگ از آسمان بر ما فرود».

3 -  ما به یقین خبر داریم که احدی از مسلمانان در زمان حیات پیامبر چنین بلایی بر سر او نیامد.
4 – این  آقای حارث بن نعمان فهری هرگز  به عنوان یکی از صحابه پیامبر شناخته نشده است،
5 - مي گويي خدا مخالف امامت علي را بسنگ آسماني کشت آيا نمي توانست با عمر و ابوبکر رضی اه ک عنهم همين کار را بکند!
مگر اين حارث بن نعمان  چه هیزم تري به الله فروخته بود که سرش سنگ آمد درحاليکه از نظر شما جرم حضرت ابوبکر و حضرت عمر خيلي بزرگتر از جرم  حارث بن نعمان بود، اما ديديد الله به عوض آنکه به سر شان سنگ بگوبد آنها را عزيز کرد و نام نيکشان تا قيامت باقي ماند!
6- شرح واقعه عذاب مخالف علي در قرآن و در همان حال عدم ذکر امامت علي بخاطر ترس از مخالفت مردم حرف غریبی است درست مثل اينکه بگوييم يک دختر و پسر از ترس حکومت عروسي خود را در دفتر ازدواج ثبت نکردند.اما بچه که به دنيا آمد رفتند از حکومت برايش شناسنامه بگيرند! والله حرف شیعه  و تفسير او  از آيه از اينهم خنده دار تراست.
7 -  اگر ما قبول کنيم که آيه (سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ) درسوره معارج درباره امامت علي است بايد همراهش قبول کنيم که قرآن بزرگترين کتاب معما وچيستان دنياست کتاب معمايي که فقط امثال علامه حلی  ميتوانند آن را حل کنند با اين تفسير سنگ روي سنگ بند نميشود آيا ميدانيد بهائيها براي اثبات پيغمبري بها الله کتابي دارند به نام اثبات پيغمبري بها الله از آيات قرآن؟ و در آن مثل علامه حلی آيات را به نفع پيغمبر کذاب خود تقسير ميکنند تعجبي ندارد زيرا مذهب بهائي چون مذهب شيعه هردو مذاهب باطني هستند و هر دو سر و ته يک کرباسند.

حرف آخر اينکه ما به کمک قرآن بايد احاديث را تفسيرکنيم نه آنکه به کمک حديث قرآن را آنطوريکه ميخواهيم معني کنيم و بالاخره شیعه نگفت با اين همه امامان سني که طرفدار علي بودند و آيات اشاره را به نفع علي تفسيرميکردند چرا قرآن نام علي را به صراحت ذکر نکرد.

                                                                              * مـــحمد باقـــــر ســـــــــــــــــــجــودى *