Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب ت-اهل بيت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ت-اهل بيت. نمایش همه پست‌ها

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

Posted by محمد

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

شیعه  میگوید: آری آیه  ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾. (المجادله: 12). «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! هنگامی كه می‌خواهید با رسول خدا نجوا كنید پیش از نجوایتان صدقه‌ای در راه خدا بدهید».هم در حق علی است
پس معلوم میشود علی مقام خیلی والایی پیش الله داشته حتی که از طریق حافظ ابونعیم از ابن عباس  رضی الله عنه روایت است که گفت: خداوند متعال سخن گفتن با رسول خدا را حرام فرموده است مگر اینکه صدقه‌ای تقدیم شود، آنان از اینکه پیش از گفتگو با ایشان صدقه بدهند بخل ورزیدند، اما علی صدقه داد و کسی جز او از مسلمانان چنین نکرد، در تفسیر ثعلبی هم آمده که پسر عمر گفت: علی سه فضیلت دارد که اگر تنها یکی از آنها را داشتم برایم از هر نعمتی بهتر و عزیزتر می‌بود. ازدواجش با فاطمه، در دست گرفتن پرچم در نبرد خیبر، و آیه نجوی.
رزین بن معاویه در «الجمع بین الصحاح السته» از علی روایت کرده است که فرمود: جز من هیچ کس به این آیه عمل نکرد، و به خاطر من خداوند بر این امت آسان گرفت،
 و این بر فضیلت او بر سایر اصحاب دلالت می‌کند، لذا او به امامت سزاوارتر است.

پاسخ اهل سنت: این یک آیه اجباری نبود بلکه شرطی بود، شرط این بود که هرکسی خواست سخن سرگوشی  و پنهانی با رسول الله  بگوید باید صدقه دهد و چون علی خواست سخنی پنهانی بگوید پس صدقه داد دیگران ندادند چون سخنی محرمانه نداشتند که بگویند، پس در این چه مزیتی برای علی و چه مذمتی برای دیگران است؟!!  صدقه که واجب نبود منوط به انجام عمل معینی بود، لذا هر کس گفتگوی محرمانه نکند صدقه‌ای هم نباید بدهد !!
و این آیه خیلی زود منسوخ شد و زمان عمل  آیه هم  اصلا چندان طولانی نشد تا دیگران به آن عمل کنند  و صدقه علی آنقدر قابل توجه نبود و اگر هم صدقه او بزرگ میبود، باز هم این دلیل نمیشود که بگوید به خاطر صدقه دادن من جانشین پیامبرم !! این اصلا حرف غلطی است که برای صدقه دادن پاداش بخواهیم!!
 مگر  عثمان هزار شتر  در  راه جهاد انفاق نکرد، او که برای حکومت کردن انفاق نکرده بود تا ما او یا علی را جانشین پیامبر بدانیم
 و به طور کلی فضیلت انفاق در راه خدا را بسیاری از مهاجرین و انصار دارا بودند به طوری که انفاق علی در مقایسه با انفاق ایشان بسیار ناچیز بود، چون  اصولاً علی در زمان حیات رسول خدا دارایی چندانی نداشت. و شیعه درهر چیز غلو میکند و  غلو  شیعه بسیار زشت است!


محمد باقر سجودى

آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

Posted by محمد


آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

شیعه میگوید:آری آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ)(المائده: 54).«خداوند جمعیتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند».درباره حضرت علی است و این گفته را سنی ها نیز تایید میکنند و امامشان (ثعلبی) می‌گوید:  آیه در شأن علی نازل شده است،و این نشان می‌دهد که او بهتر است و او امام بر حق است.
پاسخ اهل سنت

این آیه یک پیشگویی است درباره مرتد شدن بعضی از مسلمانان  و جنگ مومنان با آنها، که  این غیبگویی در زمان ابوبکر صدیق تحقق یافت. مرتدین پیدا شدند و ابوبکر و اصحاب آنها را از بین بردند و ریشه ایشان را از روی زمین کندند
 اما گمراهی شیعه را را ببین! شیعه، مرتدینی که ابوبکر با آنها جنگیده را مسلمان میداند و امیرالمومنین ابوبکر و اصحاب  را مرتد میداند!!
 اما شیعه  در همان حال عاجز است تا پاسخ دهد که  چرا حضرت  علی عوض آنکه با مرتدان علیه ابوبکر  متحد شود با ابوبکر  و عمر  رضی الله عنهما مودت  و همراهی و همدلی  داشت ؟
ای خواننده گرامی آیا باور میکنی ؟ آری آری  شیعه برعکس میگوید یعنی میگوید ابوبکر  و صحابه مرتد اشدند و مرتدین مسلمان بودند!!!!

حالا بیایید با دقت به آیه بنگرید که چه میگوید ؟
اولا شما آیه را کامل بخوانید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (المائدة/54)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، مرتد شود  پس بزودی  خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
آیه خطاب میکند ایمان آورندگانی را  که مرتد میشوند .... و شما ای شیعه ها اصلا حضرت ابوبکر و عمر و عثمان را از اول مومن نمدانید و گمان میکنید آنها از سر مصلحت به رسول الله گرویدند ، پس نمیتوانید مرتدشدن مسلمانان در این  آیه را اشاره به آنها بدانید.
دوما الله میگوید (هر کس از شما مرتد شود) پس این به این معنی نیست که همه مومنان مرتد شدند بلکه گروهی مرتد شدند و گروهی  بر دین و ایمان باقی ماندند.
سوما آیه صفات این مومنان باقی مانده بر دین را بیان میکند  و میفرمایید در راه الله جهاد میکنند و اگر داستان شیعه را درباره خورده شدن حق علی و ارتداد صحابه قبول کنیم این  آیه بر علی و مدعیان شیعه او  منطبق نیست چون ایشان اصلا در مقابل مرتدین فرضی شما قیام نکرده و جهاد نکرده بلکه با آنها همکاری کرده پس این آیه اصلا به شما  و حضرت علی مربوط نمیشود. البته  به (علی ما) مربوط است چون علیی که مال ماست به همراه مومنان بر ضد مرتدان بود  اما علی فرضی شما، هیچ جهادی علیه ابوبکر و عمر   نکرد!
و این آیه با این صفات بر شمرده شده (جهاد و نترسیدن از سرزنش) بر شیعه ابدا منطبق نیست زیرا شیعه نه فقط جهاد ندارد که تقیه هم دارد تا از سرزنش سرزنش کننده در امان بماند!!!
و از صیغه جمع در  این آیه درمیابیم که  فقط درباره علی رضی الله عنه   نیست چون صیغه آیه جمع است نه مفرد و  دیدم درباره شیعه ها هم نیست، زیرا  رفتار  شیعه و قانون تقیه، با این دو جمله  آیه  اصلا همخوانی ندارد( یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ) پس درباره کیست؟
چهارما   هرچند سخن ثعلبی به تنهایی حجت نیست، ولی اصلا ثعلبی همین را هم نگفته و این دروغی  است که شیعه نسبت داده به او، و ثعلبی در تفسیرش از این آیه گفته است: «علی، قتاده و حسن گفته‌اند: مراد آیه ابوبکر و یاران اوست، و مجاهد گفته است: مراد اهل یمن است». حدیث عیاض بن غنم هم: مقصود آیه را اهل یمن بر شمرده، و حدیث گفته است: «اهل یمن آمده‌اند». لذا ثعلبی نقل کرده که علی مصداق آیه را ابوبکر و یارانش تفسیر کرده است.  پس چرا شیعه دروغ میگوید؟
 پنجمآ در باره این آیه روایت شده که وقتی آیه نازل شد از پیامبرصلی الله علیه و سلم  درباره مصادیق آیه سؤال شد و ایشان اشاره به ابو موسی اشعری کرده و فرمودند: «آنان قوم این مرد هستند یعنی اشعری ها »
 و مرتدین بعد از وفات پیامبر پدیدار شدند سرکوب‌کننده آنها، ابوبکر صدیق رضی الله عنه است. و اشعری ها تحت فرماندهی ابوبکر صدیق بودند.
پس نتیجه اینکه رزمندگان علیه مرتدین کسانی هستند که خدا دوستشان دارد و خدا را دوست می‌دارند، و همانها شایسته‌ترین افراد به دخول در مصداق آیه هستند،
و در مورد علی رضی الله عنه تردیدی نیست که از کسانی است که خدا را دوست داشته و خدا دوستش دارد. اما او از ابوبکر و عمر و عثمان برای مصداق این آیه بودن سزاوارتر نیست. جهاد او با کفار و مرتدین نیز ارزشمندتر از جهاد این سه تن با آنان نیست. مصحلتی هم که بواسطه او برای دین بدست آمده عظیم‌تر از مصلحت بدست آمده توسط ایشان نیست. هر یک از این اصحاب بزرگوار دارای آثار و اعمال صالح و ارزنده در اسلام هستند. که خداوند نیز بهترین پاداش‌ها را در عوض کارشان به ایشان خواهد داد، آری آنان خلفای راشد و پیشوایان هدایت یافته‌ هستند
محمد باقر سجودى

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

شیعه از حضرت عایشه متنفر است و  بزعم خودش علت این تنفر را، همزیستی ناشایسته با رسول الله و جنگش با حضرت علی میداند، اما  بهانه شیعه به این خاطر قابل قبول نیست که خود رسول الله حضرت عایشه را بسیار دوست میداشت...
و به اعتراف خود شیعه (بزبان امروزى) هر ناز او را خریدار بود! ( بله به اعتراف  خود شیعه! و ثابت میکنم صبر کنید!)
و  اما حضرت علی،  ما  هرگز نشنیدیم که  ایشان یک کلمه پشت سر عایشه یا جلوی روی عایشه، حرف ناشایستی بزند، حتی وقتی ام المومنین شکست خورده در جلویش ایستاده بود ما دیدم رفتار علی را.... و رفتار علی را قبل از این و بعد از این شکست را  دیدیم


وقتی امیر المومنین علی، عمار پیر و پسرش حسن را به بصره فرستاد تا مردم را از گرد عایشه پراکنده کنند، حضرت عمار بلند و شد و سخنرانی کرد و گفت:
«ای مردم  قسم به الله  که من میدانم که عایشه  در دنیا و آخرت همسر رسول الله است، اما الله دارد  شما امتحان میکند که او را اطاعت میکنید یا عایشه را»
یعنی حتی در حال اختلاف، آنها هرگز نسبت به عایشه از ادب دور نشدند پس شیعه دوستی علی و حسن و عمار و رسول الله را بهانه نکند! چون  او پیرو آنها نیست. شیعه در بدگویی از زن رسول الله، پیرو و مقلد کعب بن اشرف  ؛شاعر یهودی مدینه؛ است که پیامبر دستور ترورش را صادر کرد و مسلمانی رفت و سر از تنش جدا کرد!
یعنی اگر حضرت رسول امروز زنده میبودند دستور میدادند سر های بدگویان به عایشه قطع شوند.

شیعه های زیدی که در کشاکش با خلفای بغداد، در طبرستان پنهان و طبرستان را مرکز قیام خود کرده  بودند و بلاخره دولت هم تشکیل دادند، هرگز رفتار شیعه های امروزی را نداشتند. در جلوی یکی از این امرای زیدی شخصی به حضرت عاشه توهین کرد امیر دستور داد که او را بکشند  اطرافیان گفتند: او  از مخلصان بشماست او طرفداران شماست!! امیر گفت نه او با توهین به عایشه به رسول الله توهین کرده و لیاقت زنده ماندن را ندارد و بر دستور خود پای فشرد و سر مرد از تن جدا شد!
کعب بن اشرف یهودی شاعر  هم برایش زنان پیامبر و زنان  مومنان مهم نبود، او زن پیامبر را ناسزا میگفت چون میدانست این  هجوگویی مساوی است با آزار دادن رسول الله.
اما از زمان صفوی ها  ما با قومی برخورد کردیم که زن رسول را به بهانه دوستی با رسول خدا فحش میدهند و این امکان ندارد که در  نیت خود صادق باشند!
حالا بیایید یک تهمت جدید شیعه را ببینید:

شیعه میگوید:
روایاتى در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه همسر رسول خدا
صلی الله علیه وآله‌ گاهى با آن حضرت برخوردهاى شدیدى داشته است؛ به طورى كه در برخى از موارد منجر به تردید در نبوت آن حضرت ‌شده و این مطلب را با پرخاشگرى به اطلاع آن حضرت مى‌رسانده است.
این برخوردها آن قدر تند بوده است كه حتى پدرش ابوبكر را نیز عصبانى مى‌كرد ما به جهت اختصار تنها به مواردى كه علماى اهل سنت صحت آن را تأیید كرده‌‌اند اشاره مى‌كنیم:
عبد الله بن زبیر از عائشه نقل مى‌كند كه گفت: (در سفر حجة‌ الوداع) توشه من سبكتر و شترم نیز تندرو بود؛ ولى توشه صفیه سنگین‌تر و شترش نیز كندروتر بود و سبب شده بود كه كاروان آرام حركت كند، رسول خدا (ص) فرمود: توشه عائشه را بر شتر صفیه و توشه صفیه را بر شتر عائشه بار كنید، تا كاروان تندتر حركت كند. عائشه مى‌گوید: وقتى این چنین دیدم گفتم: اى واى این زن یهودى پیش پیامبر از ما عزیزتر شد؟ رسول خدا فرمود: اى ام عبد الله (كنیه عائشه) توشه تو سبك و توشه صفیه سنگین است، این سبب شده است كه كاروان به آرامى حركت كند و ما توشه او را بر شتر تو و توشه تو را بر شتر او بار كردیم.
عائشه مى‌گوید كه من گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى كه پیامبر خدا هستی؟ رسول خدا تبسم كرد و فرمود: آیا در این مسأله تردید داری؟ عائشه مى‌گوید: دو باره گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى رسول خدا هستی! پس چرا عدالت را رعایت نمى‌كنى؟ ابوبكر كه بسیار تندخو بود، جلو آمد و به صورتم سیلى زد، رسول خدا فرمود: صبر كن اى ابوبكر!. ابوبكر گفت: اى پیامبر خدا مگر نشنیدى كه او چه گفت؟ رسول خدا فرمود: زنان وقتى غیرتشان به جوش مى‌آید، ته دره را از بالاى آن تشخیص نمى‌دهند.مسند أبی یعلی، ج8، ص129، ح4670
طبق روایات صحیح السندى كه گذشت، عائشه همسر رسول خدا با آن حضرت با آواز بلند و پرخاشگرانه صحبت كرده است؛ از طرف دیگر خداوند در قرآن كریم مى‌فرماید:
«یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىِ‏وَ لَا تجَهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تحَبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُون»‏. الحجرات/2.
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر مكنید و هم چنان كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید با او به آواز بلند سخن مگویید، كه اعمالتان ناچیز شود و آگاه نشوید.

حال سؤال ما از دانشمندان و بزرگان اهل سنت این است كه آیا این بلند صحبت كردن عائشه، مصداق این آیه شریفه نیست؟ آیا بلند صحبت كردن فقط براى دیگر اصحاب جایز نبوده یا همسران آن حضرت را نیز شامل مى‌شده است؟
ما انتظار داریم كه علما و دانشمندان و متفكران اهل سنت تحلیل خود را از این روایات مطرح و پاسخ سؤالات مطرح شده را با منطق و برهان و به صورت مسالمت‌آمیز ارائه دهند.
پاسخ اهل سنت:
اى عالم شیعه!
هرکس که بگوید  حضرت محمد به باطل ادعای پیامبری داشت، یا بگوید محمد گمان میکند که پیامبر است و این گمان باطل است، چنین شخصی کافر است و اگر او زن پیامبری باشد کفرش زشت تر است، مثل کفر زن نوح و زن لوط که زشت تر از کفر باقی قوم بود و برای همین الله  نقش کفر آنها را برجسته  تر نقل کرد
اما هرکس میداند که زن لوط پنهانی خائن بود نه آشکارا، دلیلش هم این است که وقتی  سه فرشته بصورت سه جوان زیبا به پیش لوط آمدند او صبر کرد تا شب شود و در تاریکی آنها را به خانه برد پس به زنش اطمئنان داشت.
حالا سوال این است که چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم عایشه را  که ( زبانم لال ) منکر نبوت او بود را اینقدر عزیز میداشت؟ زنی که حتی پدرش هم با او مخالف بود چرا  باید محبوب رسول الله باشد؟  مصلحت چی بود؟ الله چرا بین نوح و زنش جدایی انداخت و بین محمد صلی الله علیه و سلم و همسرش چرا جدایی نینداخت، حتی بعد از وفات رسول الله هم جدایی نیانداخت به هم زنها دستور آمد که 4 ماه و اندی عده نگه دارند به عایشه دستور آمد که مادام العمر عده نگه دارد! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تا پایان عمر، عایشه همسر رسول الله باقی ماند که در بهشت نیز همسر او خواهد بود.

 اى عالمان شیعه خرد شما کجاست؟! 
اصلا مگر ازدواج یک مسلمان با یک کافر در شریعت محمد جایز است که رسول الله صلی الله علیه وسلم با یک زن منکر به نبوت( بزعم باطل شما ) تا آخر عمر زندگى کرد؟ تا آنجا که میدانم در فقه شیعه هم ازدواج با ملحد بی دین حرام است !
و حاشا که عایشه رضی الله عنها منکر نبوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم شده باشد و آنچه شما مدعى آن هستید منکر و باطل هست و هذیانی بیش نیست.
پس شما باید اول این معضل را حل کنید و بیقین جوابی ندارید جز اینکه بیهود پرگویی نموده  و یا بحث را از مدار خود خارج نمایید
اگر جواب دارید بفرمایید ! میشنویم!

                                                                                            محمد باقر سجودی

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

 بخش اول اين نوشته را  قبلا خوانديد، حالا بياييم مكرهاي علماي شيعه را در نقل ين حديث ببينيم:  اولا اين حديث با آن معني قبيح نميتواند درست باشد. اين محال است، که عايشه چنين بگويد، اين محال است ولي اگر عايشه اين سخن را گفته
پس ام مومنين  عجب کسي بوده  و عجب محبوب پيامبر بوده که پيغمبر بعد از همه اين حرف و حديثها بازم دوسش داشته و الا 3 طلاقش مي کرد.
شيعه در جواب ميگويد: ابو هريره و عبد الله بن عباس ميگويند:پيامبر اکرم (صلي الله عليه و اله) درآخرين خطبه در مدينه ايراد فرمودند: وهر کس که بر بد اخلاقي زنش صبر کند و منتظر اجري بر اين صبر خود باشد خداوند به خاطر هر مرتبه که صبر ميکند به او همان پاداشي ميدهد که به ايوب عليه السلام به خاطر صبر بر بلاهايي که بر او نازل شد داده است .و البته زن او سنگيني بار بد رفتارش را در هر روز و شب بر دوش خواهد کشيد آنهم به سنگيني تپه هاي انبوه شن ...»
خداوند وجود مبارک پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) را اسوه حسنه قرار دادند براي همه امور. از جمله صبر در برابر همسر نافرمان.
پاسخ ما:

اگر از اين جواب  دختر مادر مرده هم خنديد تعجب نکنيد
اولا چرا الله علي را در اينجا  اسوه قرار نداد ؟

دوما  اي بدبخت  چرا داري به زنهاي مردم حرف بد ياد ميدهي تا با خيال  راحت و بدون ترس از واکنش شوهر، او  را  در دنيا آزار دهند!! بعد دروغ خود را به رسول الله نسبت ميدهي در حاليکه رسول الله عکس آنچه تو ميگويي را فرموده است ! بفرما اينهم حديث صحيح با آدرس:
5386 - ثلاثة يدعون الله عز و جل فلا يستجاب لهم: رجل كانت تحته امرأة سيئة الخلق فلم يطلقها و رجل كان له على رجل مال فلم يشهد عليه و رجل آتى سفيها ماله و قال الله تعالى: { وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ } .
تخريج السيوطي ( ك ) عن أبي موسى .تحقيق الألباني( صحيح ) انظر حديث رقم: 3075 في صحيح الجامع .
يعني پيامبر فرمود:  خداوند دعاي سه شخص را قبول نميكند اول کسيکه همسر بد اخلاق دارد و طلاقش نميدهد دوم مردي به ديگري مالي ميدهد و شاهد ( و سند) نميگيرد  و سوم کسي که مال خود را به ابله ميدهد چون الله فرمود مال خود به ابله ندهيد
اي بدبخت سخن رسول الله را برعکس نقل ميکني؟!!
البته ما حديث داريم که با همسر مدارا کنيم اما نه اينکه کفر بگويد  يا هميشه شوهرش را زير دست بخواهد، و در عوض  ما در رويش بخاطر کفر گويش بخنديم!!!  پس اين حديث با اين معني محال است که درست باشد !
البته يک راه دارد که اين حديث را توجيه کنيم و آن اينکه بگوييم منظور  حضرت عايشه اين نبود، منظورش اين بود که مگر تو رسول الله نيستي پس چرا عدل نميکني؟ اما چون عصباني و جوانسال بود نتوانست منظور خود را درست بيان کند، در غير اين صورت اين حديث محال است که راست باشد، زيرا طعن به خود رسول الله است  که چرا عکس العمل نشان ندادند.
 اما حديث درست نيست و  محدث مشهور امام  حافظ هيثمي در مجمع الزوائد آنرا  نادرست دانسته  و علت را هم ذکر کرده علت ضعف  را نيز اسحاق و سلمه دانسته  است و ميگويد:
" فيه محمد بن إسحاق وهو مدلس وسلمة بن الفضل وبقية رجاله رجال الصحيح"

 شيعه ميگويد:
هيثيمي حق ندارد بگويد حديث ضعيف است او بهتر ميفهمد يا ما؟ معلوم است که ما شيعه ها بهتر از  حافظ هيثمي در اسناد حديث اهل سنت  خبره هستيم دليل خبره گي ما هم همين است که ما کچلي هستيم که  تا حالا نتوانستيم سر کل خود را درمان کنيم! پس چون نتوانستيم سر کچل خود را علاج کنيم  به همين دليل متخصص  رويش مو در جهان هستيم! يعني اينکه ما تا حالا معلوم نکرديم سند احاديث هيچکدام از کتب شيعه را ( اين يعني کچل بودن  خود شيعه ) اما روي حرف امام هيثيمي حرف ميزنيم ( اين  يعني دکتر متخصص بودن در درمان کچلي ديگران )
و ما ميپرسيم: جناب متخصص!! چرا هيثيمي حق ندارد بگويد اين حديث ضعيف است؟
شيعه ميگويد:
1- چونکه محمد بن اسحاق خود از روات بخاري و مسلم و بقيه صحاح و صاحب سيره معروف است ! اگر او را زير سوال ببريد در واقع يكي از روات بخاري و مسلم را زير سوال برده و اين مخالف مبناي رجالي علماي اهل سنت است .
2- سلمة بن فضل مختلف فيه است و حداكثر روايت او مي‌شود حسن و نه ضعيف! جالب است كه الباني 50 روايت را با همين قاعده در كتاب «السلسلة الصحيحة» مورد پذيرش قرار داده است !
پاسخ ما:
سبحان الله اين قوم چرا اينهمه دروغ ميگويد؟
محمد بن اسحاق از چه وقتي از رجال بخاري شده چرا دروغ به اندازه نميگويند ؟
عجيب اينكه  شيخ آلباني را هم طرفدار خود ميداند و آدرس هم ميدهد!! در حاليکه شيخ  نظر خود را درباره اين حديث نوشته پس شيعه چرا بالا و پايين ميپرد؟
 اينهم متن نوشته شيخ آلباني که در شرح حديث شماره 2958 در السلسلة الضعيفة والموضوعة... ايشان  اين حديث را نادرست ميدانند:
2985 -- ( إن الغيرى لا تبصر أسفل الوادي من أعلاه . [ إنما التجني في القلب ] ) .
قال الألباني في " السلسلة الضعيفة والموضوعة " 6/554:(ضعيف)
رواه أبو يعلى في " مسنده " ( 222/2 )، وأبو الشيخ في " الأمثال " ( 36/56 ) عن سلمة بن الفضل عن محمد بن إسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن أبيه عن عائشة أنها قالت:" وكان متاعي فيه خفة، وكان على جمل ناج، وكان متاع صفية فيه ثقل، وكان على جمل ثفال بطىء يتبطأ بالركب، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: حولوا متاع عائشة على جمل صفية، وحولوا متاع صفية على جمل عائشة حتى يمضي الركب، قالت عائشة: فلما رأيت ذلك قلت: يا عباد الله ! غلبتنا هذه اليهودية على رسول الله صلى الله عليه وسلم، قالت: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أم عبد الله ! إن متاعك كان فيه خف، وكان متاع صفية فيه ثقل، فأبطأنا الركب، فحولنا متاعها على بعيرك، وحولنا متاعك على بعيرها، قالت: فقلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ قالت: فتبسم، قال: أوفي شك أنت يا أم عبد الله ؟ قالت: قلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ فهلا عدلت ؟ وسمعني أبو بكر وكان فيه غرب أو حدة، فأقبل علي فلطم وجهي، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: مهلا يا أبا بكر، فقال: يا رسول الله! أما سمعت ما قالت؟! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: فذكره .
قلت: وهذا سند ضعيف ؛ وفيه علتان:الأولى: عنعنة ابن إسحاق ؛ فقد كان يدلس .
والأخرى: ضعف سلمة بن الفضل - وهو الأبرش - قال الحافظ في " التقريب ":" صدوق كثير الخطأ " .

شيعه ميگويد:
 در مجمع الزوائد همين روايت را با دو سند نقل كرده و سند طبراني را تضعيف و سند بزار را تصحيح كرده است ! بهتر است به جاي مراجعه به برنامه‌هاي اهل سنت كه عموما پر از مطالب يكسويه و جهت دار است، به خود كتاب مراجعه كنيد .
پاسخ ما: 
و اگر  سندي صحيح  در دست ميبود، شما ذکر نميکرديد؟!!!! خب کجاست نشان بدهيد؟!!
براي اينکه دروغش را راست کند تمام اهل سنت را زير سوال ميبرد  و ميگويدکه به برنامه مکتب شامله و غيره  اعتنا نکند،  بلکه به آدرس نخود سياهي که من  شيعه ميدهم اعتنا کنيد و برويد دنبالش !!  همانطور که عوام شيعه را فرستاديم دنبالش!!
محمد باقر سجودى

آيا مردم هدایت نمی‏یابند جز با أئمّه؟!!

Posted by محمد


 آيا مردم هدایت نمی‏یابند جز با أئمّه؟!!


 شیعه مى گوید: ابوعبدالله : گفته است: گرفتاری و بلای مردم عظیم است، اگر آنها را دعوت کنیم به ما جواب نخواهند داد و اگر آنها را رها کنیم، به غیر ما هدایت نخواهند یافت[1]. روایت‌های آنها می‌گوید: ابوجعفر گفت: بوسیله ی ما خداوند متعال شناخته شد و بوسیله ی ما یگانه و یکتا معرفی گردید.[2]

البته این نصوص و روایت‌ها، هدایت یافتن امّت اسلام را منتفی نمی‏کند، ولی منشأ و منبع اصلی هدایت را ائمّه معرّفی می کنند. حقیقت این است که هدایت و راهگشایی به معنای توفیق رسیدن به حق و حق‌پذیری، جز ربّ و خدای بندگان، کسی قادر به انجام آن نیست. یعنی همان خدایی که تغییر دهنده ی قلب‌ها و بصیرتهاست و میان انسان و قلبش حایل می‌شود و اگر به چیزی فرمان بوجود آمدن دهد پدید می‌‌آید... و شیعه که بی‌هیچ قید و محدودیتی این عبارت‌ها را بر زبان می‌آورد، خود به خود ائمه ی خود را در زمینه ی هدایت مردم با خداوند سهیم می‌گردانند، در حالیکه فقط خداوند متعال هدایت دهنده و بی‌شریک می‌باشد.[3]
خداوند متعال فرموده است: (مَن يَهْدِ اللَّـهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا)(کهف/ 17) "خدا هر كه را راهنمائی كند، راهیاب (واقعی) او است و هركه را گمراه نماید، هرگز سرپرست و راهنمائی برای وی نخواهی یافت".

خطاب به پیامبرش صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: (إِنَّكَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَـكِنَّ اللَّـهَ يَهْدِی مَن يَشَاءُ)(قصص / 56). (ای پیغمبر! ) تو نمی‌توانی كسی را كه بخواهی هدایت ارمغان دهی (و او را به ایمان، یعنی سر منزل مقصود و مطلوب انسان برسانی) ولی این تنها خدا است كه هر كه را بخواهد هدایت عطاء می‌نماید.
امّا هدایتی که بیانگر حق باشد و به جانب آن راهنمایی نماید وظیفه ی پیامبران و کسانی است که به شیوه ی نیک از آنها پیروی می‌نماید و در دوازده امام منحصر نمی‌شود همانگونه که خداوند متعال میفرماید:(قُلْ هَـذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّـهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی)(یوسف / 108). بگو: این راه من است، با آگاهی، من و پیروانم به سوی خداوند متعال دعوت می‌کنیم.
این سخن که هدایت بندگان فقط بوسیله ی ائمه انجام می‌پذیرد، یک نوع گستاخی بر خداوند متعال می‌باشد.[4]
ب- می‏گویند: دعا قبول نمی‌شود جز با ذکر نام ائمه
همچنین گفته‏اند: جز با توسل به نام أئمه کسی رستگار و برنده نمی‌شود، و هر کس این کار را انجام دهد، در واقع هلاک شده است. در روایت‌های آنها از ائمه آمده است: هر کس با ما به راز و نیاز کند هلاک شده وطلب هلاکت کرده است.[5]
گستاخی و بی‌شرمی ‏شیعه در این زمینه به جایی رسیده که گفته‏اند: دعای پیامبران با توسل به أئمه و طلب شفاعت از آنها مستجاب شده است. درود و سلام خداوند بر همه ی آنها باد6. این ساخته و پرداخته?ی شیعه?ی رافضی است، امّا خداوند متعال می?فرماید: (وَلِلَّـهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا) (اعراف / 180). خدا دارای زیباترین نامها است. پس به هنگام ستایش خداوند و درخواست حاجات خویش از خدای سبحان او را بدان نامها فریاد دارید و بخوانید.


خداوند متعال نفرموده: او را با نام‌های ائمه و مقامات و مقابر ائمه بخوانید. همانگونه جل شأنه فرموده است: (وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ)(غافر/60) و پروردگار شما گفت: مرا بخوانید تا شما را استجابت کنم.
اگر اساس قبولی دعا ذکر نام ائمه می‌بود، به?یقین می‌فرمود: با نام‌های ائمه مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم. بلکه?این امری که شیعه ادعا می‌کند و آن را سر هم می کنند، یکی از دلایل رد دعا و عدم پذیرش آن می‌باشد. زیرا شرط اجابت و قبول دعا وجود اخلاص در دعا برای الله تعالی است. خداوند متعال فرموده است: (فَادْعُوا اللَّـهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ) (غافر / 14) خدا را بخوانید (و) دین خود را برای او خالص کنید هر چند کافران ناخشنود باشند.
نیز می فرماید: (وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ ) (اعراف / 29) در حالیکه دین را برای خداوند خالص کرده‌اید، او را بخوانید.

تمام ائمه هم جزو سایر انسانها هستند: (إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ  فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِیبُوا لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ)  (اعراف / 194).
 تمام کسانی را كه بجز خدا فریاد می‌دارید و می‌پرستید، بندگانی همچون خود شما هستند (و كاری از آنان ساخته نیست و نمی‌توانند فریادرس شما باشند). آنان را به فریاد خوانید و (از ایشان استمداد جوئید) اگر راست می‌گوئید (كه كاری از ایشان ساخته است) باید كه به شما پاسخ دهند (و نیاز شما را برآورده كنند).
(لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِیحُ أَن يَكُونَ عَبْدًا لِّلَّـهِ وَلَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ) (نساء / 172). هرگز مسیح ابائی از این ندارد كه بنده‌ای (از بندگان متواضع) برای خدا باشد و فرشتگان مقرّب نیز (از بندگی او سر باز نمی‌زنند).
خداوند متعال می فرماید: (إِن كُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَـنِ عَبْدًا) (مریم / 93). تمام كسانی كه در آسمانها و زمین هستند، بنده خداوند مهربان (و فرمانبردار یزدان) می‌باشند.
امّا این ادعا که می‌گوید: دعای پیامبران تنها با توسل به ائمه مستجاب شده است، ادعایی باطل و بی‌پایه است، چون انبیاء تنها خداوند متعال را با نامها و وحدانيّت ایشان خوانده‏اند، مثلاً حضرت ایوب؛ به نامهای مبارک و نیکوی خداوند و اینکه او ارحم‌الراحمین است، متوسل شده است، آنجا که می فرماید:
(وَمِنَ الشَّيَاطِینِ مَن يَغُوصُونَ لَهُ وَيَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِكَ  وَكُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ (82) وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (83) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ  وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِینَ) (انبیاء / 82-84)
 و گروهی از شیاطین را (نیز فرمانبردار سلیمان كرده بودیم) كه برای او (در دریا جهت استخراج لؤلؤ و مرجان و جواهرات و مواد پرارزش دیگر) غواصی می‌كردند و كارهائی جز این (از قبیل ساختن كاخها و دژها) انجام می‌دادند و ما آنان را (از تمرّد و سركشی در برابر فرمان سلیمان و اذيّت و آزار رسانیدن به مردمان، دور) نگاه می‌داشتیم. ايّوب را (یاد كن) بدان گاه كه (بیماری او را از پای در آورده بود، و در این وقت) پروردگار خود را به فریاد خواند (و عاجزانه گفت: پروردگارا! ) بیماری به من روی آورده است و تو مهربانترین مهربانانی (پس بدین بنده ضعیف رحم فرما). دعای او را پذیرفتیم و بیماری وی را برطرف ساختیم و (به جای) اولاد (و اموالی كه از دست داده بود) دو چندان بدو دادیم، محض مرحمتمان (در حق ايّوب) و تذكاری (از صبر و شكیبائی) برای پرستندگان (خداوند سبحان، تا همچون ايّوب علیه السلام شكیبا و امیدوار به لطف و فضل خدا باشند).

امّا یونس علیه السلام به توحید و اقرار به وحدانيّت خدا متوسل گردیده است، همانگونه که خداوند متعال فرموده است:
(وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَـهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (87) فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ  وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ) (انبیاء/87-88).
(یاد كن داستان یونس ملقب به) ذوالنون را در آن هنگام كه (بر قوم نافرمان خود خشم گرفت و ایشان را به عذاب خدا تهدید كرد و بدون دریافت پیام آسمانی، از میانشان) خشمناك بیرون رفت و گمان برد كه (با زندانی كردن و دیگر چیزها) بر او سخت و تنگ نمی‌گیریم. (سوار كشتی شد و كشتی به تلاطم افتاد و به قید قرعه مسافران و كشتیبانان او را به دریا انداختند و نهنگی او را بلعید.) در میان تاریكیها (ی سه‌گانه شب و دریا و شكم نهنگ) فریاد برآورد كه (كریما و رحیما! ) پروردگاری جز تو نیست و تو پاك و منزّهی (از هرگونه كم و كاستی، و فراتر از هر آن چیزی هستی كه نسبت به تو بر دلمان می‌گذرد و تصوّر می‌كنیم. خداوندا بر اثر مبادرت به كوچ بدون اجازه حضرت باری) من از جمله ستمكاران شده‌ام (مرا دریاب! ). دعای او را پذیرفتیم و وی را از غم رها كردیم و ما همین گونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.
کلماتی که آدم علیه السلام و همسرش آنها را بر زبان آوردند،

همانگونه بود که خداوند متعال فرمود:
(قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ) (اعراف/23). (آدم و همسرش، دست دعا به سوی خدا برداشتند و) گفتند: پروردگارا! ما (با نافرمانی از تو) بر خویشتن ستم كرده‌ایم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نكنی از زیانكاران خواهیم بود.
بی‌پایگی این گفته و ادعای شیعه معلوم است، و فاسد بودن آن از بدیهيّات دین است، کتاب‌های شیعه در زمینه دعا و مناجات با خدا مواردی را از ائمه نقل کرده‏اند، که این ادعای آنها را به نقض و باطل می‏کند، هیچ امامی‏ نیست مگر اینکه دعا و نیایش فراوانی را از او نقل کرده‏اند و مجلسی اکثریت آنها را در کتاب بحار الانوار خود آورده است.[7]

                               برگرفته از کتاب * على مرتضى رضی الله عنه* بررسی و تحلیل زندگانی خلیفه چهارم* محمد صلابی
*****************************************
1- امالی صدوق، ص 363، اصول شیعه (2/539).
2- بحارالانوار (23/103).
3- اصول شیعة الامامیة(2/540).
4- اصول شیعة الامامیة(2/540).
5- وسائل الشیعه (4/1142)، اصول شیعه (2/541).
6- واین یکی از باب‌های بحارالانوار است. (26/319).
7- اصول شیعة الامامیة(2/545). 

پیش ازتولد مهدی، چطور امام صادق گفت به مهدی سلام کنید ؟

Posted by محمد


پیش ازتولد مهدی، چطور امام صادق گفت به مهدی سلام کنید ؟


از بعضی از روایات شیعیان اینطور معلوم میشود که امام صادق منتظر ظهور مهدی در زمان زندگانی خودش بوده است و در عین حال میدانسته که بعد سالهای طولانی ظهور میکند !!!! در اینجا سوال کنده شیعه از آخوندها پرسیده چرا امام صادق از یاران خود خواسته به مهدی سلام نمایند، واضح است که به آدم زنده سلام میکنند، پس در حقیقت گویا امام صادق را عقیده بر این بوده که پسر بظاهر مرده اش؛ اسماعیل ( امام مذهب اسماعیلیه یعنی 7 امامی ها )؛ زنده است و از غیبت برمیگردد
این برای 12 امامی ها مساله ساز کرده است و آخوند شیعه سعی کرده این اشکال را جواب دهد ببینیم چه میگوید:

پاسخ شیعه:
معنای سلام دعا برای سلامت است و دعا هم برای شخص موجود ممکن است هم کسی که موجود نیست.
علاوه بر این مطلب، ما برای دفع شبهه از زیاراتی که براى امام زمان عج الله تعالى فرجه الشریف قبل از تولد ایشان ذکر شده است چنین پاسخ می گوییم که:
تمامی مردم قبل از تولد در این عالم، وجود روحانى داشته و درک و فهم دارند:
(وَإذ أخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّیتَهُم وَأشهَدَهُم عَلَی أنفُسِهِم ألَستُ بِرَبِّکُم قَالُوا بَلَی (سوره أعراف آیه 172)
<<وهنگامی که پروردگارت از فرزندان آدم ذریه ایشان را گرفت(خلق کرد) وایشان را شاهد بر خودشان گرفت(از خودشان اقرار گرفت) که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی گفتند آری
به این مطلب اقرار کرده اند>>
و در مورد وجود نورانی رسول گرامی اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قبل از حضور در این عالم در کتب شیعه وسنی روایات بسیاری داریم:
عن أبی هریرة قال قالوا یا رسول الله متى وجبت لك النبوة قال و آدم بین الروح و الجسد.
از رسول خدا سوال کردند که چه زمانی شما به نبوت مبعوث شدید؟ فرمودند هنگامی که آدم در بین روح و بدن بود ( روح و بدنش از هم جدا بود) ...... سنن الترمذی ج5/ص585
از امام سجاد علیه السلام شنیدم که فرمودند بدرستیکه خداوند عزوجل محمد و علی و یازده نور از ذریه او را از نور عظمتش خلق کرد پس ایشان را بصورت سایه هایی در سایه نور خودش قرار داد که او را عبادت می کردند قبل از آنکه مخلوقات دیگر خلق شوند. الكافی - الشیخ الكلینی - ج 1 - ص 530 - 531
از کرام نقل شده است که گفت: قسم خوردم که در روز غذا نخورم (روزها همه روزه باشم) تا اینکه قائم آل محمد ظهور کند. پس به نزد امام صادق علیه السلام رفتم. پس به حضرت عرض کردم که شخصی از شیعه شما چنین نذری نموده است ؟ حضرت فرمودند پس روزه بگیر ای کرام.
پس بدرستیکه وقتی که امام حسین علیه السلام در کربلا شهید شدند زمین و آسمان و موجودات آنها و ملائکه ناله کردند .پس گفتند خداوندا به ما اجازه بده تا مردم را به سبب انجام محرمات و کشتن برگزیدگان تو هلاک کنیم تا از صفحه روزگار محو شوند. پس خداوند به ایشان وحی نمود که ای ملائکه من و ای آسمان های من و ای زمین من آرام باشید سپس حجابی را از حجاب های خود برداشت؛ پس در پشت آن رسول خدا و دوازده نفر از ذریه او علیهم السلام بودند و اشاره نمود به یکی از ایشان که در بین ایشان ایستاده بود پس فرمود ای ملائکه من و ای آسمانهای من و ای زمین من، به وسیله این شخص یاری می کنم (حسین را) واین مطلب را سه بار فرمود.
الكافی - الشیخ الكلینی - ج 1 - ص 534
پس می بینیم که سلام کردن به مقام والای بقیه الله الاعظم نه تنها در زمان امام صادق علیه السلام حتی قبل از بعثت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نیز ممکن بوده است.
پاسخ اهل سنت:
جواب آخوند شیعه سست است زیرا اینکه میگوید انسانها قبل از تولد زنده بوده اند خلاف عقل است.
و حدیثی که آخوند شیعه از ترمذی نقل کرده درست است ! اما در هنگام ترجمه کردن معنی را عوض نموده و (شیعه ترجمه کرده مبعوث شد !!! و ترجمه درست این است مقرر شد!)
و میدانیم که تقدیر تمامی امور هستی عالم بر الله معلوم است پس حدیث ترمذی ربطی به موضوع بحث ما ندارد.
و آیه ای هم که دلیل آورده،درباره فطرت سلیم اولیه همه اولاد آدم ( چه کافر، چه مسلمان ) است و ربطی به زنده بودن امام زمان ندارد زیرا از میلیاردها ذریه آدم یکی هم او است و دیدیم قرآن او را جدا ذکر نمیکند و من و امام زمان را در این مساله یکسان دیده است،
پس آیا این ادعا که (من قبل از تولد پدرم زنده بودم،) آیا این هذیان نیست؟؟!!
و آیه زیر نیز انسانها را پیش از تولد چیز قابل توجه ای بحساب نمیاورد
«هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یكُنْ شَیئًا مَذْكُورًا»(سوره انسان/1) آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟!
البته فقط این شیعه است که برای مردی یقه میدرد و گریبان چاک میکند که قرار است هزاران سال بعد بیاید و برای مردی دیگر یقه میدرد و گریبان چاک میکند که صدها سال پیش مرده
آیا شیعه از درک بعد زمانی عاجز است؟ عاقل که نباید از این کارها کند.
ببیند در حدیث شیعه ها آمده که الله میگوید توسط مهدی حسین را یاری میکنم !! این شیعه ها آیا گذر زمان را و فاصله زمانی را درک نمیکنند؟ این خیلی حیرت آور است!!
و آشکار است که مقصود صادق در اینجا سلام به معنی دعا و طلب سلامتی نیست، صادق میگوید سلام کنید،اگر دعا میکرد، دعا را به درگاه خدوند باید میکرد.
از طرف دیگر، از متن نوشته شیعه نیز در میابیم که مردم منتظر ظهور امروز و فردای مهدی بودند و دیدیم مردی به صادق میگوید تا آمدنش روزه میگیریم و نمیگوید تمام عمر روزه میگیرم

فلسفه عزاداری برای امام حسين رضی الله عنه چيست ؟

Posted by محمد


فلسفه عزاداری برای امام حسين رضی الله عنه چيست ؟

پاسخ شیعه:
عزادارى بر حضرت فلسفه هاى سازنده و تربيتى متعددى دارد، از جمله:
1 - حفظ مكتب و شريعت: زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى، كه الهام بخش روح انقلابى و ستم ستيزى است. يعنى احيا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگهداشتن و ترويج دائمى مكتب قيام و انقلاب در برابر طاغوتها و تربيت كننده و پرورش دهنده روح حماسه و ايثار است.
2 - پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين: عزادارى نوعى پيوند محكم عاطفى با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبير استاد مطهرى: گريه بر شهيد شركت در حماسه اوست».
3 - اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن تودهها با معارف دينى:
4 - پالايش روح و تزكيه نفس: گريه بر امام حسين عليه السلام و حزن و اندوه، بر مصائب آن حضرت موجب تحول درونى گشته و به دنبال آن عامل رشد روحانى انسان مىگردد و پس از آن مقدمات تقوا و نزديكى آدمى را به خدا فراهم مىسازد.
5 - اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم: مردم از طرفى با انعقاد پيمان ناگسستنى با مظلومى كه مرگ در راه عقيده را سعادت و سازش با ستمگر را مايه ننگ مىداند وفادارى خود را در عدم سازش با ظالمان و مبارزه بى امان با هرگونه مظاهر استبداد اعلام مىكنند. 
و همين وفادارىها است كه ملتها را در برابر طمع استعمار گران بيمه مىكند و راه نفوذ استثمارى را براى هميشه مسدود مىسازد
6 - وحدت هماهنگى ميان امت اسلامى: امام خمينى قدس سره ميفرمايد: ما ملّتِ گريه سياسى هستيم كه با همين اشك، سيل جريان ميدهيم و خرد ميكنيم سدهايى كه در مقابل اسلام ايستاده است.
همين گريه است كه كارها را پيش برده است، همين اجتماعات است كه مردم را بيدار مىكنند.
همه روضه بخوانند، همه گريه بكنند، از اين هماهنگتر چه؟ شما در كجا سراغ داريد كه يك ملّتى اين طور هماهنگ بشود؟ كِى اينها را هماهنگ كرده؟ اينها را سيّد الشهداء عليه السلام هماهنگ كرده است... در كجاى عالم سراغ داريد مردم اين طور هماهنگ باشند... اين هماهنگى را از دست ندهيد.
صحيفه نور ج 10 ص 217.
پاسخ اهل سنت:
اگر نیک بنگریم،6 قایده ای که آخوند شیعه برای گریه کردن برشمرده، و آنها را مهم ترین فواید دیده، چیزی نیست جز بهانه و پرده انداختن بر نیت اصلی شیعه ها. اما پیش از آنکه منظور اصلی آنها از عزاداری را برملا و آشکار کنیم بد نیست نخست، ادعا هایشان را در ترازوی عقل نهیم و بررسی کنیم:
شیعه در فایده اول، میگوید:
(با گریه مکتب و شریعت حفظ میشود!!! )
اما خود شیعه نیز قبول دارد که رسول الله صلی الله علیه وسلم برای حفظ دین، این شیوه را بکار نبردند. بلکه کتاب های اهل سنت گواهی میدهند که رسول الله صلی الله علیه وسلم، عزاداری جاهلی ( همان عزاداری به سبک شیعیان امروزی) را ناپسند دانسته و و امت خود را از آن برحذر داشته اند.علی رضی الله عنه نیز برای حفظ دین از این روش عجیب کمک نگرفت، یعنی هرگز بنی هاشم در سالروز وفات ( به ادعای شیعه شهادت ) فاطمه رضی الله عنها، زنجیر به پشت ،و مشت به سینه خود نزدند .خود جناب حسین رضی الله عنه نیز در شهادت پدر یا برادرش، گربیان چاک نکرد .امام صادق که در زمان نابودی بنی امیه زندگی میکرد از فرصت به میان آمده؛یعنی از دشمنی بنی عباس با بنی امیه؛ بهره نگرفت و مراسم عزاداری را برپا ننمود.
بی تردید بنی عباس چون با بنی امیه بد بودند، بدگویی از یزید را میپسندیدند .حتی امام رضا که ولیعهد مامون شد و قدرت امر و نهی و فرمان دهی داشت، (با آنکه به ادعای شیعه ها در انجام مراسم دینی تقیه نمیکرد ،مثلا نماز عید را همانطور خواند که باید میخواند .)
با این همه، نشنیدیم که ایشان مجلس عزایی برای حسین، دایر کرده باشند.
پس آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام نامبردگان دیگر، روش حفظ دین را نمیدانستند ؟! و فقط آیت الله های شیعه میدانند!
اما فایده دوم ادعایی شیعه، یعنی (ادعای پیوند بیشتر بین مردم و الگو های راستین با گریه) ، نیز یک حرف باطل و بی ارزش است
پیوند بوسیله گریه ،دیگر چه صیغه ای است؟
اگر گریه پیروان حسین را چون حسین میکند، پس باید تخم یزیدیان از جهان تا حالا کنده میشد ، در حالیکه بر عکس است و شیعه درطول تاریخ، همواره متحد ستمگران بوده و بعد از ظهور اسلام، شیعه ها چند دولت کوچک داشته اند . ولی این حکومت ها به دلیل ستمکاری و تبه کاری همیشه بعد از تشکیل نیز درجا زده و هرگز پیشرفت و دوام نداشته اند
اما فایده سوم یعنی این حرف که آخوند مدعی شده (عزاداری سبب گردهمآیی مومنین و برپایی مجالس دینی میشود و مردم با معارف دینی آشنا میشوند)
هم سخنی ناسنجیده است
ما مسلمانان روز 5 بار برای نماز گرد میاییم، و حلقه های درس در مساجد داریم هر هفته خطبه نماز جمعه داریم، آیا اینها کافی نیست
وانگهی چرا این فکر بکر ، یعنی فکر انتقال علوم دینی از طریق برپا داشت مجالس عزاداری، به ذهن مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم و حضرت علی و خود حسن و حسین خطور نکرد؟چرا حسن در مرگ دلخراش پدرش ، چنین مجالس مسخره عزاداری را برپا نکرد تا مردم با معارف دین ( گریه ) اشنا شوند؟
سود چهارمیکه شیعه در عزاداری دیده یعنی (تزکیه نفس!! )هم از اون حرفهای است که درقوطی هیچ عطاری پیدا نمیشود، آیا گریه باعث رشد معنوی انسان میشود؟ پس باید زنان و گودکان، تبدیل به اولیاء الهی شده باشند !
بعد اینکه گریستن شما از ترس الله نیست .شما گریه را بزور به خود تحمیل میکنید، و خود را میزنید و صحنه های دروغین را با صدای سوزناک ترسیم میکنید تا اشکتان در آید! این به تحول درونی چه ربطی دارد؟ این مثل گاز اشک آور است.
در فایده پنجم شیعه میگوید (گریه اعلان وفاداری به مظلوم است )در فایده شیشم مدعی است که( عزاداری باعث وحدت امت اسلامی شده است!!)
این سخنان حتی ارزش جواب دادن را ندارند و کاملا آشکار است که آخوند شیعه مثل بچه های دبستانی انشاء ای نوشته و فقط خواسته صفحه را پر کرده و جوابی گفته باشد و اصلا نخواسته نیت اصلی خود ،از گریه کردن را بگوید!
اما هدف شیعه از عزاداری چیست؟
اهدافی 6 گانه ای که اخوند شیعه برشمرده، هرگز با گریه کردن و عزاداری به دست نمی آیند .
هدف آخوند شیعه چیز دیگریست ، علمای شیعه با عزاداری میخواهند روح کینه را بین امت اسلام روشن و شعله ور نگه دارند. این هدف اصلی آنهاست.
دلایلی داریم که ادعای ما را ثابت میکنند:
اولا شیعه همیشه از ظلمی که بر حسین رفته سخن میگوید اما درباره سرنوشت شوم قاتلان او ساکت است قاتلان حسین در کمتر از 7 سال بعد از جنایت هولناک خود، همگی به بدترین وضع کشته شده اند و بسزای اعمال خویش رسیدند.دوما، شیعه های ساده لوح از سخنان علمای شیعه اینطور میفهمند که سنی ها دشمن حسین هستند! درست است که آخوندهای شیعه این دروغ را آشکارا نمیگویند اما آنرا ماهرانه القاء میکنند.
درخردسالی شنیده بودم که سنی ها در روز عاشورا شادی میکنند ، فورا این شادی را به قتل حسین ربط دادم و نتیجه گرفتم سنی با حسین بد است !امسال نیز در روز های عاشورا، سایت دولتی و پر بیننده تابناک، مقاله ای به نشر رساند که بطور وسیعی در سایت های دیگر شیعه باز نمایش داده شد
این مقاله حاوی عکسی از یکی از خیابانهای کویت بود و تابلویی را نشان میداد که بر آن نوشته شده بود:
عاشورا روز شادی و سرور است!!
این ها چرا این خبر و بی ارزش را که نویسنده ها یا انجام دهنده گانش ، هیچ طیفی از اهل سنت را تشکیل نمیدهند را برجسته میکنند ؟
هدف مشخص است آنها در پی القاء چیزی به پیروان خودهستند .انها میخواهند مسلمانان را قاتل حسین معرفی کنند ، تا شیعه ها نسبت به آنها کینه داشته باشند . گرنه کینه به یزید که دیگر سودی ندارد یزید که پیرو یا مداحی ندارد. یزید که زنده نیست.
اهل سنت البته هرگز؛مانند شیعه؛ به خاطر شهادت یاران و اهل بیت پیامبر، بر سر و سینه خود نمی کویند، زیرا اگر قرار باشد برای هر مرده مقدسی روز از سال را اختصاص دهیم و بر بر سر و سینه بکوبیم آنوقت باید هرروز چنین کنیم. و دست از کار و زندگی خود برداریم!
اما اهل سنت حسین را دوست دارند و دشمنش را دشمن خود میدانند ولی شیعه این را نمیخواهد بشنود ، او فقط تابلویی در کویت را میبیند که شاید خود شیعه ها نصب کرده باشند.
مثال زیر میتواند بخوبی نیت اصلی علمای شیعه از برپایی مجالس عزاداری را بیان کند :
اگر تمام مردم دنیا از خامنه ای بد بگویند و فقط یک جاروکش ونزولایی از او تعریف کند تمام دروبین ها و سایت ها و روزنامه های دولت ایران متوجه همان یک نفر میشوند و درباره نظرات دیگران خود را به کری میزنند
و بعد نتیجه میگیرند که آیت الله خامنه ای محبوب همه مستضعفان جهان است.
چرا؟ چون هدف اول رسانه های دولتی ، خوش خدمت به خامنه ای و کسب آبرو و حیثیت برای اوست.
حالا همه سنی های دنیا حسین را دوست دارند و یزید را دوست ندارند .
اما اگر یک سنی فقط یک سنی ،تابلوی به دیوار بزند و بنویسد عاشورا را روز سرور و شادی است. تمام دروبین ها و سایت ها و روزنامه های دولت ایران متوجه همان یک نفر میشوند و درباره نظرات علمای سنت ، خود را به کری میزنند .

و بعد نتیجه میگیرند که اهل سنت دشمن حسین هستند.
و با و با برگزاری عزاداری سعی میکنند این زخم را همیشه خونین نگه دارند
چرا؟ چون هدف اول رسانه های شیعه ،ضربه زدن به اهل سنت و بی آبرو و بی حیثیت کردن سنی هاست.
پس هدف اصلی عزاداری اختلاف انداختن بین امت است
بنا بر این تنها سود ( در حقیقت ضرر) عزاداری شیعه ها برای حسین رضی الله عنه همین است که گفتیم
اما علمای شیعه نیت اصلی خود را پنهان میکنند

                                                                                                                                 محمد باقر سجودی

در زمان غیبت امام زمان، شیعه ها چه كارهای باید انجام دهند؟

Posted by محمد


 در زمان غیبت امام زمان، شیعه ها چه كارهای باید انجام دهند؟

یکی از دوستان شیعه ما با خود اندیشده، حالا اگر امام زمان بدرد ما نمیخورد، آیا ما هم بکار او نمیاییم؟ پس قلم در دست گرفته و از علمای شیعه پرسیده که در زمانه غیبت، شیعه ها چه وظایفی دارند؟
عالم شیعی هم قلم بدست گرفته و هشت وظیفه مهم را برشمرده،جواب آخوند شیعه را با هم ببینیم:
پاسخ شیعه:
شیعیان در عصر غیبت وظایفی دارند كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌كنیم:وظیفه اول: شناخت امام:
حضرت امام حسین علیه السّلام در میان اصحاب خود فرمود: اصحاب من! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند وقتى شناختند او را مى‏پرستند وقتى او را پرستیدند از پرستش دیگران دست میكشند. معنى معرفت خدا، همان معرفت و شناخت اهل هر زمانى است امام زمان خود را .
علل الشرایع، ص 9 عنه البحار، ج 5، ص312، ح‏1.
و مرحوم علامه مجلسی نیز می‌گوید:
شاید امام علیه السّلام كه معرفت خدا را معرفت امام دانسته منظورش این است كه معرفت خدا حاصل نمى‏شود مگر از طرف امام یا به جهت این كه شرط انتفاع از معرفت خدا معرفت امام است كه اگر خدا را بشناسد ولى امام‏شناسى نداشته باشد، خداشناسى او برایش سودى ندارد
البحار، ج 23، ص83 .
وظیفه دوم: منتظر مهدی باید إمام، مظهر اسماء حسناى خداوند بداند:
مرحوم شیخ كلینی رحمت الله علیه در كتاب شریف كافی این روایت را نقل می كند:
و آن حضرت راجع به قول خداى عز و جل «خدا را نامهاى نیكوست او را بآنها بخوانید» فرمود: سوگند بخدا مائیم آن نامهاى نیكو كه خدا عملى را از بندگان نپذیرد مگر آنكه با معرفت ما باشد .
الكافى، ج 1، ص 143.
وظیفه سوم: باید بدانیم علم امام بر همه امور عالم‏ محیط است. امام معصوم فرمود:
«ما از اخبار و اوضاع شما كاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمی‌ماند». بحار، ج53، ص 175 .
مرحوم كلینی رحمت الله علیه در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه آن حضرت فرمود:
به راستى من مى‏دانم آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و مى‏دانم آنچه در بهشت است و آنچه در دوزخ است و میدانم آنچه بود و آنچه مى‏باشد، گوید: سپس اندكى صبر كرد و دید كه این سخن بر هر كه شنید گران آمد پس فرمود: من اینها را از كتاب خدا عزوجل مى‏دانم، زیرا خداوند عزوجل مى‏فرماید: در آن بیان واضح هر چیزى است‏ .
الكافی، ج1،‌ ص 261 .وظیفه چهارم: در انتظار ظهور‏ آقا امام زمان باشد!
اما سجاد علیه السلام خطاب به ابو خالد كابلی می‌فرماید:
اى ابو خالد مردم زمان او كه معتقد به امامت وى هستند و منتظر ظهور او هستند، از مردم تمام زمانها بهترند؛ و هم فرمود: انتظار فرج بزرگترین فرج است .بحار الأنوار، ج52، ص122 .
وظیفه پنجم- برای تعجیل فرج، بسیار دعا كنید .بحار الأنوار، ج52، ص92، ح‏7 .
وظیفه شیشم: حزن اندوه در فراق حضرت‏سدیر صیرفى گفت: من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب به حضور امام جعفر صادق علیه السّلام شرفیاب شدیم . دیدیم حضرت روى زمین نشسته و عبائى بى‏یقه پوشیده، كه آستین هایش كوتاه بود، و در آن حال مانند پدر فرزند مرده جگر سوخته گریه می‌كرد و آثار حزن از رخسار مباركش پیدا بود به طورى كه رنگش تغییر كرده بود و در حالى كه كاسه چشمش پر از اشك بود، می فرمود:
اى آقاى من ! غیبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر بر تنم تنگ نموده و آرامش جانم را سلب كرده!.
اى آقاى من! غیبت تو مصائب مرا به اندوه ابدى كه یكى بعد از دیگرى از ما را می‌رباید، و جمع ما را بهم می‌زند، كشانده است. من با شك چشم و ناله‏هاى سینه‏ام كه از مصائب و بلاهاى گذشته دارم نمى‏نگرم؛ جز این كه در نظرم بزرگتر و بدتر از آنها مجسم می‌گردد .
‏ كمال الدین، ص 352 و بحار الأنوار، ج51، ص219، ح‏9 .
وقتی امام صادق علیه السلام این چنین در فراق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، این چنین ناله می‌زند و اشك می‌ریزد، تكلیف من و شما روشن است !
وظیفه هفتم - تجدیدعهد وپیمان کنید: در دعای عهد كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است، این گونه می‌خوانیم:
خداوندا! من بامداد امروز كه در آن بسر می برم و هر بامدادى تا زنده‏ام عهد و پیمان خود را با امام خویش تجدید می كنم، و بیعت او را بگردن می گیرم و هیچ گاه آن را از نظر دور نمی دارم و از یاد نمى‏برم . بحار الأنوار، ج53، ص 96 .

وظیفه هشتم – متقی شوید:
مهمترین وظیفه شیعیان در عصر غیبت این است كه تقوای الهی داشته باشند و اتفاقا همین كم تقوایی ما شیعیان است كه این همه سال از فراق آن حضرت رنج می‌ بریم .
امام زمان فرمود: و چنانچه شیعیان ما قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏شدند، نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد، كه سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏رسید و این ها همه در پرتو شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت بما مى‏باشد، بنابر این هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏دارد جز اخبارى كه از ایشان بما مى‏رسد و ما را مكروه و ناراحت مى‏سازد
بحار الأنوار، ج53، ص177 و الإحتجاج، ج2،‌ ص 499 .


پاسخ اهل سنت:
وظیفه اول و دومی که: بر گردن شیعیان نهاده شده، بیگمان نام دیگرش شرک و کفر است!
این یعنی چه که میگویند شناخت امام یعنی شناخت خدا ؟؟!!
بلکه علاوه بر کفر، هذیان و چرند گویی هم هست. امامان، خود موجوداتی از آفریده های بیشمار الهی هستند، آنها انسانهایی هستند که الله حتی آنها را لایق ندیده که نامهایشان را در قرآن ذکر کند !!
اما شیعه از رو نمیرود و میگوید شناخت امام یعنی شناخت خدا !!
وقتی از شیعه میپرسیم: ادعایی به این بزرگی را با کدام دلیل میگویی؟ فورا جواب میدهد:
من آنم که رستم یلی بود در سیستان!!
یعنی من آنم که ابراهیم خلیل الله بود!!
شیعه میگوید:
الله در قرآن خطاب به حضرت ابراهیم فرموده:
(قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا )خداوند به ابراهیم فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» «البقرة/124» شیعه میگوید: پس به همین دلیل،امامان ما نیز، اسماء الحسنی الهی هستند بلکه میگوید شناخت الله یعنی شناخت امام !! خلاصه به زبان بی زبانی میخواهد بگوید (الله = امام)

آیا کفر از این بالاتر هم داریم؟ البته علامه مجلسی خواسته کفرگویی خود را لاپوشانی کند و مدعی شده تفسیر این جمله این است که شناخت الله با معرفت امامان حاصل میشود.
ولی متن حدیث شیعه این معنی را نمیدهد، دوما حتی این تفسیر نیز از زشتی سخن شیعه نمیکاهد،
اگر شناخت الله ممکن نیست مگر با شناخت امام،پس قرآن هرگز کتاب خداشناسی نیست، زیرا قرآن، در هیچ آیه ای امام را بما نمیشناساند، بلکه با حساب شیعه، میتوانیم بگوییم قرآن هیچ فایده ای برای ما در خداشناسی ندارد، زیرا شیعه میگوید ما مجبوریم برای شناخت الله، امام را بشناسیم!
اما ما هزار بار هم قرآن را بخوانیم این قرآن برای شناخت امامان بما کمکی نمیکند، هیچگونه کمکی نمیکند، زیرا نام و نشان هیچکدام از امامان شیعه در قرآن نیست. پس کتابی که بر حضرت محمد نازل شده، بنا بر ادعای شیعه، کتاب خداشناسی نیست !!!!
وظیفه سوم شیعه در زمان غیبت نیز مثل بقیه وظایفش بی معنی و مسخره است، اینکه بدانیم امام بر همه علوم آگاه است، این به چه درد میخورد؟ بعد ما حق داریم بپرسیم که ای امام همام، ای امام حسن! ما چگونه ادعای عقل کل بودنت را باور کنیم، در حالیکه ظرف زهر را بگمان اینکه شیر است، سرکشیدی؟

ای امام عزیز در مذهب ما که خود کشی روا نیست، مجبور هم که نبودی، پس چرا جام زهر را خوردی و مردی ؟
ای امام حسین، ای نور چشم ما
شیعه میگوید تو علم بود و نبود را داری !! پس چرا دعوت مردم منافق کوفه را لبیک گفتی و با زن و بچه به کوفه رفتی تا تنها بمانی و راه برگشتت را ببندند و زن و بچه ات را اسیر کنند؟
یا امام رضا، شما چرا انگور زهر آلود را خوردید؟ و خودتان را شهید کردید؟!!
این علمی که نه برای شما فایده دارد نه برای ما، بود و نبودش یکی است،
بنابر این اگر ما در غیبت امام زمان، وظیفه داشته باشیم، که بدانیم امام زمان،علم به همه چیز دارد، این دانستن هیچ دردی را دوا نمیکند، این علم بر همه علوم دنیا، برای خود امام زمان سودی نداشت، اگر داشت یک فایده اش را بما نشان دهید!!
اما وظیفه چهارم:
یعنی منتظر فرج و منتظر ظهور ایشان بودن هم یک عمل بیهوده است، زیرا همانطور که پدران و پدر بزرگ های ما در انتظار آمدن او مردند و نیامد.ما هم در انتظار ظهور آن حضرت خواهیم مرد، پس عجب وظیفه ای است این وظیفه !!
این وظیفه نیست. این به دنبال نخود سیاه فرستادن است.
عجیب وظیفه مهم و مفیدی بر عهده امت است! آیا شیعه عقل ندارد که انتظار آمدن مهدی را بزرگترین عبادت میداند؟!
یکی بما بگوید این چشم به انتظار بودن چه فایده ای دارد؟ این یک وظیفه عجیب است که من مردم را بنشانم که منتظرباشید تا فلانی بیاید؟!! و او قرار است که شاید صد سال بعد بیاید!!
و خنده دار این است که ظهور مهدی؛ حسب روایات شیعه؛ مقدماتی دارد که اگر آن مقدمات امروز هم شروع شود، باز 90 سال طول میکشد تا شروط ظهور آشکار و تکمیل گردد، پس انتظار فرج و گریه و دعا برای فرج هیچ معنی ندارد، حداقل تا 90 سال دیگر مهدی نمی آید که نمیاید.

وظیفه پنجم وشیشم"
باشد، بسیار خوب، هم بر فراق ایشان اشک میریزیم هم دعا میکنم که زودتر ظهور کند!!
اما اشک و دعای امام صادق که قبول نشد، از ما کی قبول میشود ؟!! دعای 150000 امام زاده مدفون در ایران که قبول نشد،از ما کی اجابت میشود؟؟!!
دعای اینهمه کودک بی گناه و زنان عاجز و پیران سوخته که قبول نشد از ما چرا قبول شود ؟
اینهمه شیعه که در قرون و اعصار که حتی یک؛ آری یک ؛ مستجاب الدعوه نداشتند، بعد از این نیز نخواهند داشت!
با این همه، دعا هم میکنیم و گریه هم میکنیم!! وظیفه دیگر ما چیست؟ ای اولی الباب !! ای صاحبان چشم و گوش و خرد !! ای علمای شیعه !!!
اما وظیفه هفتم:
شیعه میگوید روزانه با مهدی بیعت کنید!
مردم با پیامبر یک بار بیعت کردند، تو از ما میخواهی هر روز با مهدی ندیده بیعت کنیم؟ مگر به ما شک دارد؟ باشد بیعت میکنیم !! بله ما بعنوان امت به وظیفه خود عمل میکنیم، اما آیا این آقای امام مهدی، هیچ وظیفه ای در مقابل ما ندارد ؟ آیا او مسئولیتی جز این ندارد که پشت پرده غیب وقت را تلف کند؟
این دیگر چگونه امامی است؟!
اما وظیفه هشتم:آخوندها در وظیفه هشتم، خودشان اعتراف میکنند و میگویند:
چون شیعه ها تقوا ندارند پس امامشان از آنها قهر کرده، و رفته به غیبت کبری!
اما ما میگوییم: امام هم باید وظایفی داشته باشد.
فرض کنید حضرت محمد به مردم میگفت: تا شما هدایت نشوید من از غار حرا پایین نمیایم و با شما قهرم!
آیا این سخن درستی است؟
ما امام و پیغمبر را برای چه میخواهیم؟ برای اینکه بیایند به وظیفه خود عمل کنند و راه را بما نشان دهند و خودشان نمونه عملی و اسوه حسنه باشند، نه اینکه یکی برود غار حرا و یکی برود چاه سامرا !! و بگویند:
تا خودتان همگی متقی نشوید ما ظهور نمیکنیم، ما اگر همگی متقی شدیم، هزار سال هم ظهور نکنید برای ما ضرری ندارد و بعد از تقوای ما ظهور هم کنید،برای ما فایده ای ندارد.
ای خواننده گرامی آیا دیدی که شیعه امور دینش را به مردمی سپرده که عقلی کوچک، و عمامه ای بزرگ دارند؟!!
                                                                                                                                            محمد باقر سجودی
 

چرا امامان شیعه با آنكه مي دانستند شهيد مي شوند، به قتل گاه میرفتند ؟!

Posted by محمد


چرا امامان شیعه با آنكه مي دانستند شهيد مي شوند، به قتل گاه میرفتند ؟!

شیعه ها با غلوی که در حق امامان خود کرده اند برای خود صد گرفتاری را بجان خریده اند و دچار تضادهای گوناگون شده اند
یکی از تناقض های مذهب شیعه این است که چرا امام رضا؛با وجود آگاهی؛ انگور زهر آلود را خورد و چرا امام حسین با پای خود به دامی پا گذاشت که برایش پهن کرده بودند؟!!
شیعه آن هنگامی که داشت به امامان خود قدرت مافوق بشری و علم غیب میداد یادش رفته بود که لازمه این علم غیب نجات یافتن از بلاها میباشد.
و قرآن میفرماید:
(وَلَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیبَ وَلَا أَقُولُ إِنِّی مَلَكٌ )«هود/31»
من هرگز به شما نمی‌گویم خزائن الهی نزد من است! و نمیگویم غیب می‌دانم! و نمی‌گویم من فرشته‌ام!
(قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَمَا مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ) «الأعراف/188»
بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، و اگر از غیب باخبر میبودم، سود فراوانی برای خود فراهم می‌کردم، و هیچ بدی به من نمی‌رسید؛ من فقط بیم‌دهنده و بشارت‌دهنده‌ام برای گروهی که ایمان می‌آورند!
ببینید آیات چقدر واضح و صریح و آشکار است! پس شیعه ها ی که بدون تفکر به دنبال بزرگان خود هستند در روز قیامت چه جوابی خواهند داشت؟!
اما روحانی شیعه این آیات را قبول ندارد و مدعیست که امامش به گذشته و حال و آینده احاطه و علم دارد، برگ از درخت بیافتد امام میداند! برای همین علم نامحدود داشتن است که شیعه ها میروند سر قبر امام حسین و و در صف نمی ایستند تا یکی یکی حاجت خود را بگویند، بلکه همه با هم یکجا یکصدا و یک زبان و با زبانهای مختلف، و یکی آهسته یکی بلند، حاجت های خود را میخواهند و یقین دارند که امام حرفهای همه آنها را میشنود و یقین دارند که اگر خلاصه بگویند هم امام میفهمد مثلا اگر پدری بگوید یا امام حسین! پسرم امتحان دارد کمکش کن، این پدر نیازی نمیبیند که مشخص کند منظورش کدام فرزند است زیرا امام میداند که منظور سوال کننده و حاجت خواهنده چیست!! یعنی امام از قلب و گذشته خواهنده باخبر است!!

اگر شیعه یک لحظه هم در علم و قدرت امامش تردید میداشت او را نمیخواند و یا حسین و یا مهدی نمیگفت.
وقتی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیای آمریکا مورد تمسخر و انتقاد قرار گرفت با خود گفت یا مهدی جان مرا دریاب !! فرسنگها آنطرف تر در آنسوی کره زمین، در ایران، خامنه ای هم؛ در همان لحظاتی که احمدی نژاد داشت با مهدی راز نیاز میکرد؛ دچار مشکل شکم درد شد و گفت مهدی جان مرا دریاب!
آن دو معتقدند که مهدی در آن واحد هم در آمریکاست هم در تهران پس از او را کمک، یا شفاعت میطلبند.
یعنی از نظر شیعه، امام خداست! اما شیعه خجالت میکشد که این را واضح بگوید!!

این یک روی سکه است.
روی دیگر سکه این است که در زندگی عملی این امامان بسیار مفلوج و بیچاره بودند.
همین امام مهدی خودش از ترس ترور رفت به سرداب سامرا!
امام رضا از ترس، ولیعهد مامون شد تازه با وجود این همه علم، باز انگور زهر آلود را با دست مبارک خودبه دهان خویش گذاشت! زهر را خورد و شهید شد.
حسین با پای مبارک خود، خودش آمد به دامی که برایش پهن کرده بودند تا او را بکشند!
اهالی مدینه به او گفتند نرو نرو
ابن عباس حتی گفت: ای کاش قدرت میداشتم و نمیگذاشتم بروی آیا قتل گاه را نمیبینی؟!
آن علم و این عمل ؟؟؟؟!!!!......... این چیزها، گاهی شیعه های کنجکاو را به شک میاندازد و سوال خود را مطرح میکنند که چرا امامان چنین کردند؟
اینک جواب از زبان علمای شیعه:
پاسخ شیعه:
براي رسيدن به جواب اين شبهه ها ،مقدمه اي را در مورد معناي آيه « هلاكت » اشاره مي نماييم تا معني هلاکت حرام مشخص شود، تا بعد ببنيم كه آيا اين عنوان در مورد قيام بزرگ امام حسين عليه السلام صدق مي‌کند يا خير .
خداوند در قرآن في فرمايند :
(وَأَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . البقره / 195)
«در راه خدا انفاق کنيد و خود را با دستهايتان به هلاکت نيندازيد و نيکي کنيد که خداوند نيکو کاران را دوست دارد . »
مراد از هلاكت در اين آيه، هلاکتي است که از ترک فداکاري و از خود گذشتگي در راه خدا نشأت مي گيرد.
سپس مي‌فرمايد "و نيکي کنيد" . يعني با فداکاري و از خودگذشتگي در راه خدا از نيکو کاران باشيد؛ پر واضح است که هر نوع فداکاري ، فداکاري نيکو نمي باشد و هر بخششي محبوب و پسنديده درگاه خداوند نيست.
فداكاري و از جان گذشتگي مورد پسند خداوند شرايطي دارد كه مهمترين آن ، اين دو شرط است :
1.فداکاري و از خود گذشتگي در راه و هدفي باشد كه عقلاي عالم آن را مي‌پسندند
2 . آن چه در راه او هديه مي‌شود از نظر ارزش، از خود هديه، داراي برتري و فضيلت باشد؛ مانند گذشتن از مال براي به دست آوردن علم يا سلامتي
با اين مقدمه، به خوبي مشخص مي شود که قيام امام حسين عليه السلام به طور کامل در راه خدا بوده است؛ زيرا و اين دو شرط را به نحو كامل داشته است .
اگر نبود فداکاري حسين عليه السلام در روز عاشورا، اسلام، قرآن و هر آن‌چه پيامبران در طول تاريخ آورده بودند، در زير آوار بدعت ها، سياه نمايي ها و انحرافاتي که خلفاي پيشين به وجود آورده بودند دفن مي‌شد و اثري از آن باقي نمي‌ماند؛ همانطور که اديان گذشته در زير اين رسوبات مدفون شد و اثر درستي از آن‌ها بر جاي نماند .
پاسخ اهل سنت :
1 –اصلا سخن سر این است که امام حسین برای رسیدن به اون هدف بزرگ چرا از همه امکاناتش( علم و قدرت ) استفاده نکرد و رفت به دام ؟؟!
آیا این معقول است که سپاهی برای حمله به اسراییل، بسوی مرزهای آن کشور برود اما همراه خود اسلحه و تفنگ نبرد؟
امام حسین که به میهمانی یزید نمیرفت. خودشان میدانستند که جنگی در میگیرد و نتیجه جنگ مرگ است. پس باید راه خود را کج میکردند و مثلا جنگ های پارتیزانی میکردند و به نقاط ضعف دشمن حمله می نمودند، یعنی همان کاری که این روز ها هر گروه کوچکی که به جنگ دولتی بزرگ میرود، انجام میدهد.

سوال ما این است امام حسین با اون علم عظیم، چرا از الفبای جنگ منظم و چریکی بیخبر بود؟ و مفت خود را به کشتن داد؟
2 – اگر بگویید امام حسین رضی الله عنه خودش میخواست که شهید شود تا هدف بزرگ تحقق یابد، پس گریه شما برای چیست؟
وقتی یک نفر فدایی رئیس دولتی را میکشد اگر در کار خود توفیق یابد با وجودیکه خودش هم کشته شده باز طرفداران چریک غریو شادی بلند میکنند و طرفداران پادشاه زانوی غم در بغل میگیرند. با آنکه هر دو مرده اند ،اما طرفداران پادشاه گمان میکنند که که مرده دشمن بی ارزش و پادشاه با ارزش است و هکذا طرفداران چریک هم گمان میکنند که مردن چریک می ارزید برای رسیدن به هدف
حالا شما میگویید امام حسین حمله شهادت طلبانه کرد تا به هدفش (حفظ اسلام) برسد و رسید ! اگر رسید دیگر باید در عاشورا به جای عزا، جشن بگیرید.

اما اگر به هدفش نرسید باز همان سوال اول ما را مجبورید جواب دهید که چرا رفت؟
3 - گیرم امام حسین هدفی بزرگ داشت، امام رضا در خوردن انگور زهر آلود چه هدفی داشت؟ که خود را بکشتن داد !! یا امام حسن چرا شیر زهر آلود را خورد؟
پس یا امام رضا عالم الغیب و الشهاده نبود یا کارش را توجیه کنید تا ما از سردر گمی بیرون آییم
                                                                                                                                                                       محمد باقرسجودی

آيا اولين كسى كه مراسم عزاداری به راه انداخت ام مومنان عايشه بود؟!

Posted by محمد


 آيا اولين كسى كه مراسم عزاداری به راه انداخت ام مومنان عايشه بود؟!

يك شگرد تاریخی و سابقه دار علمای شیعه برای دلگرم کردن پیروان خود این بود و هست که برای درست جلوه دادن گمراهی های خود دلیل از رفتار اهل سنت میاورند شکی نیست که یکی از جاهلانه ترین کارهای شیعه ها سینه زنی و زنجیر زنی است
حالا روحانیون شیعه عینک مکر را به چشم زده و در کتابهای ما روایتی پیدا کردند که بر مبنای آن روایت اولین کسی که عزاداری کرد حضرت عایشه رضی اله عنها بود.!!
اینگونه ادعای آنها این جوان شیعه را فریفته

و میگوید:
اولين كسى كه در عزادارى، مراسم سينه زنى به راه انداخت عايشه بود. آنجا كه ايشان مى گويد: كه چون احساس كردم پيامبرـ صلى الله عليه و آل و سلّم ـ رحلت كرد: زنان را جمع كرده و بر سينه و صورت مى زدم.
عن عبّاد: سمعت عائشة تقول: مات رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ ثم وضعتُ رأسه على و سادة و قمت أَلتدم ـ اي أضرب صدري ـ مع النساء و أضرب وجهي
پاسخ اهل سنت:
من مجبورم اين حقيقت تلخ را بشما بگويم كه علماي شما حديث هاي ما را با امانت داری بشما نمیرسانند بلکه حقیقت تلخ تر اینکه سعی میکنند که معنی را عوض کنند
همین حدیث که شما آوردید را من دوباره برایتان مینویسم تا ببینید علمای شما چه چیزی را از شما مخفی کردند
عن أبيه عباد قال : سمعت عائشة تقول : ( مات رسول الله صلى الله عليه وسلم بين سحري ونحري وفي دولتي لم أظلم فيه أحدا فمن سفهى وحداثة سنى أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قبض وهو في حجري ثم وضعت رأسه على وسادة وقمت أندب مع النساء وأضرب وجهى أخرجه أحمد 6/274

من جمله اي را كه حذف کردند را برجسته کردم عایشه میگوید بخاطر اینکه سفیه و نادان بودم و جوان سال،به این دو دلیل، وقتی رسول الله صلى الله عليه وسلم وفات یافت، سرش را بر بالش گذاشتم و بلند شدم و با زنان شیون و گریه کردیم و من بصورتم زدم ( اضرب وجهی ) به صورتم سلی زدم زنان دیگر نزدند فعل مفرد است و شما هم در ترجمه نوشتید فقط عایشه زد
پس عزاداری در کار نبود عایشه به اعتراف خودش از سر نادانی چنین کرده است
وانگهی حالا اگر ام مومنان عایشه رضی الله عنها خودش نمیگفت هم که کارم غلط و از روی نادانی بود، باز ما میگفتیم کارش اشتباه بود زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم منع کرده از زدن بصورت و کندن موی و کار عایشه در مقابل دستور رسول اهمیتی ندارد.
البته از نظر ما گریه و شیون بی اختیار در زمان مصیبت عیبی ندارد.
و حتی در این حدیث دست کاری شده هم سودی برای شیعه ندارد و باز کار عایشه سندی برای شیعه نیست زیرا در سالهای بعد عایشه و دیگر زنان، سالروز وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم را عزاداری نکردند و نه گریه کردند پس تکرار گریه سالانه شیعه سند ندارد.از عمل بزرگان .
گاهی شیعه گریه یعقوب را برای ما دلیل میاورد.
اما حضرت یعقوب هم برای زخمی مستمر گریه میکرد او احتمال میداد پسرش برده شده و میدانست برده چه زندگی سختی دارد.
بعد از پیدا شدن یوسف سالروز گم شدن او را بزرگ نشمرد و عزاداری نکرد پیامبر صلی الله علیه وسلم برای حمزه گریه کرد اما هر سال نکرد و شما هرسال میکنید و من سر و راز اینکار را نمیدانم و برایم نامعقول و عجیب است و یک قوم متمدن نباید چنین کند چون بسیار بی معنیست.
یک نکته عجیب اینکه شیعه همیشه از داستانها برداشت مفید ندارد!
مثلا روحانیون شیعه،از عزاداری عایشه باید در میافتند که ایشان چقدر رسول الله صلی الله علیه وسلم را دوست میداشت اما شیعه دنبال این حرفها نیست، در پی رسیدن به مقصود خود ( گمراه کردن مردم) است.
و چرا شیعه از داستان گریه یعقوب درس گریه را میگیرد و این درس را نمیگیرد که انبیاء غیب نمیدانند یعنی وقتی یک نبی زنده از حال پسر خود در فاصله ای نه چندان دور کاملا بی خبر است یک امام مرده مدفون در کربلا چرا باید از حال خلبان هواپیمای در حالت سقوط با خبر باشد که این خلبان در لحظه سقوط در تهران داد میزمد یا حسییییییییییییییییییییییین ادرکنی !!                                                   
                                                                                                              سجودی

آيا بخاری با امام جعفر صادق و اهل بیت عداوت داشته؟!

Posted by محمد


آيا بخاری با امام جعفر صادق و اهل بیت عداوت داشته؟!

                                              بسم الله والحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبهیكی از طعنه های اهل تشیع به صحیح بخاری وخود شخص امام محمد بن اسماعیل البخاری این است كه می گویند چرا بخاری در تمام صحیح خود حتی یك بار هم از امام جعفر الصادق روایتی نكرده؟ واین را دلیل بر این می دانند كه بخاری با امام جعفر صادق و اهل بیت عداوت داشته!
واما پاسخ به این ادعای دروغ:
اول اینكه بخاری رحمه الله خود را ملزم نكرده بود كه از هر فرد ثقه ای حدیث روایت كند همانطور كه خود را ملزم نكرده بود كه تمام روایات صحیح را در كتاب خود نقل كند و اگرمی خواست از تمام افراد ثقه روایت كند باید از 30هزار راوی روایت می كرد در حالی كه راویان صحاح از هزار چهارصد وپنجاه نفر تجاوز نمی كند .
پس بخاری خود را ملزم به جمع احادیث صحیح نكرده وهمینطور خود را ملزم نكرده كه از تمام افراد ثقات روایت نقل كند بلكه قصد او اخراج مختصر احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم بوده.
دوم اینكه: بخاری رحمه الله از جمع زیادی از ثقات روایت نكرده واین دلیل بر طعن به ایشان نیست مثال امام شافعی رحمه الله شكی در علم وثقه بودن ایشان نیست وایشان خود صاحب مذهبی است كه خیلی از مسلمین از مذهب ایشان پیروی می كنند با این حال بخاری حتی یك حدیث هم در صحیح خود از شافعی رضی الله تعالی عنه روایت نكرده.
وهمینطور عمر بن عبدالعزیز رضی الله تعالی عنه كه خلافتش را شبیه به خلافت راشده میدانند بخاری از ایشان فقط دو حدیث روایت كرده وهمینطور امام احمد بن حنبل بخاری فقط دو روایت از ایشان در صحیح خود نقل كرده واین دلیلی بر طعن به این ائمه یا دلیل بر دشمنی بخاری با ایشان نمی باشد مثلا بخاری از امام مالك روایتی نقل نكرده در حالی كه مالك از ائمه حدیث بوده اما با این حال روایتی از ایشان نقل كرده واین دلیل نمی شود كه بخاری با مالك دشمن بوده.
سوم اینكه: اگر به قول شیعه قلت احادیث دلیل بر طعن به راوی است كه از او كم روایت شده ویا اصلا روایت نشده .پس احادیث فاطمه رضی الله عنها در كتب شیعه كجاست؟ حتی یك روایت هم در بزرگترین و صحیح ترین كتاب شیعه كافی از سیده فاطمه موجود نمی باشد در حالی كه امام زمان خود شخصا نام این كتاب را كافی نهاده اند یعنی برای شیعه ما كفایت می كند .خوب آیا آقای كلینی با سیده فاطمه دشمن بوده؟چهارم اینكه: روایات جعفر الصادق رضی الله تعالی عنه از رسول الله صلي الله عليه وسلم قلیل است زیرا امامیه از ایشان حدیث مسنده ومتصل به رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم رویات نكرده اند بلكه كل روایات ایشان از صادق رحمه الله مرسل غیر متصل است.
پنجم اینكه: صحابه رضوان الله تعالی علیهم از جعفر الصادق افضلتر بوده اند ولی با این حال بخاری از خیلی از صحابه روایت نكرده در صحیح خود مثال از (النواس بن سمعان، والأعز بن عبد الله الجهنی، وحذیفة بن أسید الغفاری، وحمزة بن عمرو الأسلمی، وحنظلة بن الربیع، ورافع بن عمرو، وربیعة بن كعی، وزهیر بن عمرو الهلالی، وسفیان بن عبد الله الثقفی، وسوید بن مقرن، وطارق بن أشیم الأشجعی، وعبد الله بن أنیس الأشجعی )رضی الله تعالی عنهم روایتی نقل نكرده اند.
در حالی كه امام مسلم رحمه الله از ایشان در صحیح خود روایت كرده حال كدام عاقلی می گوید كه بخاری با این تعداد صحابه عداوت داشته و حدیثی از ایشان نقل نكرده؟
وهمینطور در مورد تابعیین خیلی از تابعین هستند كه امام بخاری از ایشان حدیثی نقل نكردند در صحیح شان ولی امام مسلم از آنها روایت كردند برای مثال((أفلح مولى أبی أیوب الأنصاری، وثمامة بن حزن، وجبیر بن نفیر الحضرمی، وحطان بن عبد الله الرقاشی، والحكم بن میناء، والربیع بن عمیلة، وزادان أبو عمرو الكندی ))
وكل این افراد ثقه هستند وامام مسلم در صحیح خود از ایشان روایت كردند ولی امام بخاری حتی یك روایت هم از ایشان نقل نكردند واین دلیل بر دشمنی بخاری با ایشان نیست.ششم اینكه: بسیاری در هم زمان جعفر الصادق رضی الله عنه بوده اند وثقه هم بوده اند امام مسلم در صحیح خود از ایشان روایت نمودند ولی بخاری روایتی در صحیح خود از ایشان نیاورده پس این ادعا كه بخاری به عین عداوت جعفر صادق را داشته واز او روایتی نقل نكرده باطل میشود.
(جمیل بن مرة الشیبانی، وحاجب بن عمرو الثقفی، والحارث بن فضیل والحسن بن عبید الله بن عروة النخعی، وحمید بن زیاد أبو صخرة، وخیر بن نعیم بن مرة، وربیعة بن عطاء الزهری، وزیاد بن فیاض، وزیاد بن كلیب الحنظلی، وسعید بن خالد المدنی، وسهم بن منجاب، وضرار بن مرة الكوفی، وعامر بن یحیى المعافری ) این افراد همه هم عصر وزمان جعفر الصادق رضی الله تعالی عنه بودند ومانند ایشان ثقه بودند ولی بخاری از آنها هم روایتی نیاورده.

هفتم: كثرت دروغ و افتراء به امام جعفر رضی الله عنه
خود امام رضی الله تعالی عنه وكتب شیعه اعتراف می كنند كه بر جعفر صادق بسیار دروغ بسته شده است
قال جعفر الصادق – رضی الله عنه - :" وأما والله لو یروون عنا ما نقول ولا یحرفونه ولا یبدلونه علینا برأیهم ما استطاع أحد أن یتعلق علیهم بشیء ، ولكن أحدهم یسمع الكلمة فیحط إلیها عشراً ویتأولها على ما یراه )
(والله كه از ما راویت نمی كنند الا اینكه آن را تبدیل می كنند به رای خود تاویل می كنند به معنی ومفهومی كه خود می خواهند )عیون الأخبار للقرشی 4/276 .
هشتم: صادق رضی الله عنه در مدینه بدنیا آمده و دربقیع (مدینه منوره) مدفون شده وعلمای شیعه كلاً از عراق و كوفه بوده اند پس تلامید جعفر صادق در مدینه كجا رفته اند؟
نهم: از كجا بدانیم كه آنچه جعفر صادق می گوید تقیه است و یا بعضی سخن ایشان از تقیه نیست؟ خود شیعه می گویند ائمه شان در دائم در حال تقیه بودند. حال بخاری از كجا بداند كه روایت بخاری از روی تقیه است ویا از روی تقیه نیست؟
حتی اقای یوسف بحرانی می گوید: (فلم یعلم من أحكام الدین على الیقین إلا القلیل ، لامتزاج أخباره بالتقیة )
(از روی یقین وحتم از احكام دین چیز زیادی نمی دانیم بدلیل یكی شدن اخبار جعفر صادق با تقیه) الحدائق الناضرة 1/5
پس نتیجه اینكه بخاری رحمه الله از امام صادق عداوتی نداشته و از خیلی از تابعین وصحابه هم روایتی در كتاب خود نقل نكرده واین دلیل بر دشمنی بخاری با ایشان نبوده .
و علمای شیعه خود اعتراف می كنند كه اقوال امام صادق با تقیه آمیخته شده یعنی نمی توان تشخیص داد كدام سخن ایشان از روی تقیه بوده و كدام سخن ایشان از روی تقیه نبوده بنابر این بخاری در این میان گناهی ندارد.
توضیح اینكه :امام جعفر صادق رضی الله تعالی عنه از ائمه وفقهای اهل سنت بودند و ایشان از بهتان و تقیه و كذبی كه شیعه به ایشان می زنند مبری هستند.
                                                                                                                                  «الهاشمی الحسنی»

جواب شبهه ای که میگوید امهات مومنين اهل البيت نيستند، آیا این ادعا درست است؟

Posted by محمد



اولین کسانی که ادعای عصمت کردند چه کسانی بودند؟


آیا خود ائمه دوازده گانه یا کسانی دیگر؟ با مطالعه در کتب شیعه و کتب تاریخ در می یابیم که اولین کسی که ادعای عصمت برای ائمه می کند ابن سباء یهودی بوده همان شخصیتی که علمای شیعه سعی در انکارش دارند. همانطور که قمی در المقالات و الفرق ص ۲۰ می گوید:....
(اولین کسی که برای علی ادعای عصمت نمود ابن سباء بوده) شخص دیگری که ادعای عصمت برای ائمه کرده شخص هشام بن حکم است . تثبيت دلائل النبوة: (2/528). شخص سوم که به این عقیده پرو بال بیشتری داد مومن طاق بعبارتى (شیطان طاق) بوده که نام اصلی اش محمد بن علی الاحول می باشد )در  رجال الكشي: (ص185)، مؤمن الطاق.
تعریف عصمت در نزد شیعه وتضاد آن با کتب خودشان و قرآن


(عقائد الإمامية ص51 : ونعتقد أن الإمام كالنبي يجب أن يكون معصوماً من جميع الرذائل ما ظهر منها وما بطن كما يجب أن يكون معصوماً من السهو والخطأ والنسيان لأن الأئمة حفظة الشرع والقوامون)
(اعتقاد داریم که امام مانند نبی باید معصوم باشد از تمام رزائل ظاهری وباطنی و معصوم باشد از فراموشی و خطاء زیرا ائمه محافظین شرع الهی هستند)

وهمینطور در کتاب ميزان الحكمة (أن الإمام معصوم من الذنوب كلها صغيرها وكبيرها لا يزل عن الفتيا ولا يخطئ في الجواب ولا يسهو ولا ينسى )
(امام معصوم است از گناهان کبیره وصغیره و خطا نمی کند در حِواب دادن ونه فراموشی به او دست می دهد ) ميزان الحكمة ج1 ص 174

تضاد این عقیده با قرآن:
قرآن کریم به وضوح بیان می کند که انبیاء الله فراموش می کردند: به عنوان مثال(قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ) الکهف/63  (از زبان موسی در داستان با خضر که می گوید : گفت: «ديدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم)
وباز در سوره الکهف می گوید (واذکر ربک اذا نسیت) الكهف/24 (پروردگارت را یاد کن هنگامی که فراموش کردی ) خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم . باز سوره کهف آیه  از زبان موسی (قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ) الكهف/۷۳ (موسی گفت من را بخاطر قولی که دادم وفراموش کردم مواخذه نکن)
انبیاء الله خطا می کنند زیرا بشر هستند:
در سوره ص حِریان ابراهیم علیه السلام در قضاوت خود بین آن دو برادر (إِذْ دَخَلُوا عَلَىٰ دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ ۖ قَالُوا لَا تَخَفْ ۖ خَصْمَانِ بَغَىٰ بَعْضُنَا عَلَىٰ بَعْضٍ فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَىٰ سَوَاءِ الصِّرَاطِ )ص/22« وقتى [به طور ناگهانى‌] بر داوود درآمدند، و او از آنان به هراس افتاد، گفتند: «مترس، [ما] دو مدّعى [هستيم‌] كه يكى از ما بر ديگرى تجاوز كرده، پس ميان ما به حق داورى كن، و از حق دور مشو، و ما را به راه راست راهبر باش»
(إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ ) ص/23
«اين [شخص] برادر من است او را نود و نه ميش و مرا يك ميش است و مى‏گويد آن را به من بسپار و در سخنورى بر من غالب آمده است»

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِكَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنْ الْخُلَطَاء لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِيلٌ مَّا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاكِعًا وَأَنَابَ )۲۴ سوره ص
(داوود] گفت قطعا او در مطالبه ميش تو [اضافه] بر ميش‏هاى خودش بر تو ستم كرده و در حقيقت بسيارى از شريكان به همديگر ستم روا مى‏دارند به استثناى كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند و اينها بس اندكند و داوود دانست كه ما او را آزمايش كرده‏ايم پس از پروردگارش آمرزش خواست و به رو درافتاد و توبه كرد ).

در سوره الانبیاء از زبان یونس علیه السلام: (وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ)  ﴿الأنبياء: ٨٧﴾
( ذوالنون را [ياد كن] آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او قدرتى نداريم تا در [دل] تاريكيها ندا درداد كه معبودى جز تو نيست منزهى تو راستى كه من از ستمكاران بودم)

آدم و حوا علهیم السلام:
(فازلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ )۳۶ البقرة
«پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد و فرموديم فرود آييد شما دشمن همديگريد و براى شما در زمين قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود »

فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ . البقرة/۳۷
سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود و [خدا] بر او ببخشود آرى او[ست كه] توبه‏پذير مهربان است.

قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.الاعراف /23
گفتند پروردگارا ما بر خويشتن ستم كرديم و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود (۲۳)

از کتب خود امامیه:
( بحار الأنوار ج25 ص350 قيل للإمام الرضا  ( إن في الكوفة قوماً يزعمون أن النبي صلى الله عليه وآله وسلم لم يقع عليه السهو في صلاته ، فقال : كذبوا – لعنهم الله – إن الذي لا يسهو هو الله الذي لا إله إلا هو ).
(به امام رضا امام هشتم شیعه گفته شد در کوفه اقوامی ادعا دارند که پیامبر در نماز خود فراموشی به او دست نداد امام رضا می گوید دروغ می گویند خدا لعنتشان کند کسی که فراموشی واشتباه نمی کند الله تعالی است که بغیر از او خداوندی نیست)از دیگر کتبشان صحیفه سجادیه که امام صراحتا اعتراف به خطا می کند وآمرزش می طلبد و همینطور در دعاهای نهحِ البلاغه که علی رضی الله عنه اعتراف به خطا و گناه می کند .
شکی نیست که علمای امامیه همانطور که در ابتدا آمد برای ائمه خود وبرای اثبات عصمتشان روایاتی را وضع کرده اند روایاتی که با قرآن در تضاد است مانند کلینی در اصول کافی که ابوابی دارد با عنوان(باب أن الائمة (ع) يعلمون جميع العلوم التي خرجت إلى الملائكة )(ائمه می دانند تمام علومی که ملائکه از آن باخبر هستند)
ب
اب أن الائمة(ع) إذا شاؤوا أن يعلموا علموا      
((ائمه هرگاه اراده کنند که حِیزی را بدانند خواهند دانست به مجرد اراده)

باب أن الائمة(ع) يعلمون متى يموتون، وانهم لا يموتون الا باختيار منهم
(ائمه می دانند کی می میرمند و موت اختیار دارند)

باب أن الائمة(ع) يعلمون علم ما كان وما يكون وانه(5) لا يخفى عليهم
(ائمه علومی که کشف شده است می داانند وعلومی که کشف نشده نیز می دانند وحِیزی بر آنها مخفی نمی باشد)
تمام این ادعاهای که اقای کلینی در کافی آورده به عنوان عقیده واصول از نظر ایات قرآن مردود است.
اقای کلینی پا را فراتر گذاشته و می گوید: (أُعطيت خصالاً لم يعطهنّ أحد قبلي: علّمت علم المنايا والبلايا.. فلم يفتني ما سبقني ولم يعزب عنّي ما غاب عنّي)
(
علی رضی الله عنه می گوید خصلت های به من داده شده که به کسی قبل من داده نشده است :به من علم منایا وبلا داده اند و هیچ چیزی در گذشته و آینده نبوده ونیست الا اینکه من یعنی علی می دانم).أصول الكافي: (1/197).
حال ببینیم قرآن چه می گوید!
((وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ)) [لقمان:34].
 و كسى نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد و كسى نمى‏داند در كدامين سرزمين مى‏ميرد در حقيقت‏خداست [كه] داناى آگاه است .

و می فرماید:( قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ ۖ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ)) [سبأ:3].
سوگند به پروردگارم كه حتما براى شما خواهد آمد [همان] داناى نهان[ها] كه هموزن ذره‏اى نه در آسمانها و نه در زمين از وى پوشيده نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است .

حال سخن کدام را قبول کنیم الله تعالی یا کلینی و علمای شیعه؟

بطلان دلایل عقلی شیعی در باب عصمت:
همه ى علمای شیعه می گویند عقل فتوی می دهد که امام باید معصوم باشد و خطا نکند کسی که خطا می کند چطور می تواند مردم را هدایت کند؟
پاسخ در ابتدا اثبات کردیم حتی انبیاء الله هم خطا ولغزش داشتند
دوم امت اسلام معصوم است به کتاب خداوند و سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم
ودلیل اینکه هرگاه امتی از دین خدا بر می گشت خداوند نبی دیگری مبعوث می کرد واما بعد از نبی ما صلی الله علیه وسلم پیامبر نمی آید پس امت قرآن وسنت را دارد تا وقتی با آن دو است بر حق است همانطور که الله تعالی می فرماید(((وَمَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا)) [النّساء:115].
«هر كس پس از آنكه راه هدايت براى او آشكار شد با پيامبر به مخالفت برخيزد و [راهى] غير راه مؤمنان در پيش گيرد وى را بدانچه روى خود را بدان سو كرده واگذاريم و به دوزخش كشانيم و چه بازگشتگاه بدى است».

و می فرماید در سوره النساء ۵۹ (فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ)
(اگر در مورد چیزی اختلاف کردید به خدا و رسولش باز گردید یعنی کتاب الله وسنت* نمی گوید امام معصوم!!!

وخاتمه اینکه شیعه فرقه فرقه شده اند تاریخ شیعه مملو از اسماء فرق مختلف است همچون کیسانیه، و هوادارن مختار ثقفی، زیدیه، واقفیه، امامیه، اسماعیلیه، فطحیه، بوری ها وغیرهم که بسیارند) و هر کدام عقیده خاص خود را داشته وبرای ائمه مورد قبول خود خصوصیاتی قرار داده اند که با عقل سلیم وقرآن وسنت یکی نمی باشند وهر فرقه فرقه ای دیگر را تکفیر کرده اند.
حال چطور امام معصوم را بشناسیم سخن کدام را قبول کنیم در حالی که سخن تمامشان مخالف قرآن وسنت است!!؟

                                                                                               وصلی الله علی سیدنا محمد وآله وصحبه اجمعين
                                                                                                                        بقلم: الهاشمى الحسنى