Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب ت-صحابه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ت-صحابه. نمایش همه پست‌ها

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

Posted by محمد

آیا آیه نجوی فضیلتی برای علی رضی الله عنه ثابت میکند؟

شیعه  میگوید: آری آیه  ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾. (المجادله: 12). «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! هنگامی كه می‌خواهید با رسول خدا نجوا كنید پیش از نجوایتان صدقه‌ای در راه خدا بدهید».هم در حق علی است
پس معلوم میشود علی مقام خیلی والایی پیش الله داشته حتی که از طریق حافظ ابونعیم از ابن عباس  رضی الله عنه روایت است که گفت: خداوند متعال سخن گفتن با رسول خدا را حرام فرموده است مگر اینکه صدقه‌ای تقدیم شود، آنان از اینکه پیش از گفتگو با ایشان صدقه بدهند بخل ورزیدند، اما علی صدقه داد و کسی جز او از مسلمانان چنین نکرد، در تفسیر ثعلبی هم آمده که پسر عمر گفت: علی سه فضیلت دارد که اگر تنها یکی از آنها را داشتم برایم از هر نعمتی بهتر و عزیزتر می‌بود. ازدواجش با فاطمه، در دست گرفتن پرچم در نبرد خیبر، و آیه نجوی.
رزین بن معاویه در «الجمع بین الصحاح السته» از علی روایت کرده است که فرمود: جز من هیچ کس به این آیه عمل نکرد، و به خاطر من خداوند بر این امت آسان گرفت،
 و این بر فضیلت او بر سایر اصحاب دلالت می‌کند، لذا او به امامت سزاوارتر است.

پاسخ اهل سنت: این یک آیه اجباری نبود بلکه شرطی بود، شرط این بود که هرکسی خواست سخن سرگوشی  و پنهانی با رسول الله  بگوید باید صدقه دهد و چون علی خواست سخنی پنهانی بگوید پس صدقه داد دیگران ندادند چون سخنی محرمانه نداشتند که بگویند، پس در این چه مزیتی برای علی و چه مذمتی برای دیگران است؟!!  صدقه که واجب نبود منوط به انجام عمل معینی بود، لذا هر کس گفتگوی محرمانه نکند صدقه‌ای هم نباید بدهد !!
و این آیه خیلی زود منسوخ شد و زمان عمل  آیه هم  اصلا چندان طولانی نشد تا دیگران به آن عمل کنند  و صدقه علی آنقدر قابل توجه نبود و اگر هم صدقه او بزرگ میبود، باز هم این دلیل نمیشود که بگوید به خاطر صدقه دادن من جانشین پیامبرم !! این اصلا حرف غلطی است که برای صدقه دادن پاداش بخواهیم!!
 مگر  عثمان هزار شتر  در  راه جهاد انفاق نکرد، او که برای حکومت کردن انفاق نکرده بود تا ما او یا علی را جانشین پیامبر بدانیم
 و به طور کلی فضیلت انفاق در راه خدا را بسیاری از مهاجرین و انصار دارا بودند به طوری که انفاق علی در مقایسه با انفاق ایشان بسیار ناچیز بود، چون  اصولاً علی در زمان حیات رسول خدا دارایی چندانی نداشت. و شیعه درهر چیز غلو میکند و  غلو  شیعه بسیار زشت است!


محمد باقر سجودى

اگر سنی دوستدار صحابه است، پس چرا قاتل عمار یاسر را دوست دارد؟

Posted by محمد

اگر سنی دوستدار صحابه است، پس چرا قاتل عمار یاسر را دوست دارد؟

شیعه میگوید شما سنی ها ما رابخاطر بدگویی از اصحاب پیامبر متهم به کفر و نفاق میکنید، حتی که حاضرید ما را بکشید، اما  کشنده و قاتل  یکی بهترین اصحاب پیامبر است را دوست دارید ! مگر مطابق روايات متواتر، پيامبر گرامى نفرمود : عمّار ياسر را گروه باغى و تجاوزگر وستمكار، خواهد كشت: ...
« تقتله الفئة الباغية يدعوهم إلى اللّه ويدعونه إلى النار » صحيح البخاري
1.مگر نفرمود : قاتل عمّار در ميان آتش جهنّم است؟
إنّ عمار قاتله وسالبه في النار  المستدرك، ج 3 ص 387،
اين روايت به قدرى محكم و غير قابل انكار بود كه پس از شهادت عمّار عدّه‏اى از دوستان معاويه ؛ مانند عمرو بن عاص، در حقّانيّت معاويه گرفتار ترديد شده و از جنگ دست كشيدند و جمعى زيادى هم به پيروى از عمرو بن عاص از صحنه جنگ با على كنار رفتند؛ 

« إنّ عمرو بن العاص كان وزير معاوية فلما قتل عمار بن ياسر أمسك عن القتال وتابعه على ذلك خلق كثير فقال له معاوية لِم لا تقاتل ؟ قال قتلنا هذا الرجل وقد سمعت رسول اللَّه - صلى اللَّه عليه وسلم- يقول : تقتله الفئة الباغية، فدلّ على أنّا نحن بغاة » إحقاق الحق، ج 8 ص 448 عن نور الأبصار للشبلنجي، ص‏90 ؛

وقتى كه معاويه موقعيّت را چنين خطرناك ديد، به عمرو بن عاص گفت : ساكت باش، به خدا سوگند تو همواره در ميان نجاست خود غوطه‏ور بودى، مگر عمّار را ما كشتيم؟ عمّار به دست على و ياران او كشته شد؛ چون آنها وى را از خانه‏اش بيرون كشيدند و در برابر شمشيرها و نيزه‏هاى ما قرار دادند .
« فقال‏معاوية : دحضت‏في‏بولك، أو نحن ‏قتلناه؟ إنّماقتله علي وأصحابه جاؤا به حتّى‏ألقوه بين‏رماحنا أو قال بين سيوفنا » مسند أحمد، ج 4 ص 199، مجمع الزوائد، ج 7 ص 242 ثمّ قال : رواه أحمد وهو ثقة، المستدرك، ج 2 ص 155 قائلاً : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة .
حضرت امير  وقتى كه اين توجيه ناموجّه معاويه را شنيد، فرمود : در اين صورت بايد بگويند : حمزه وشهداى احد را حضرت رسول اكرم كشت؛ چون حضرت بود كه آنان را از خانه هايشان بيرون كشيد : « لو كنت أنا قتلت عمّاراً لأنّي أخرجته لكان رسول اللّه قتل حمزة وجميع من قتل في حربه لأنه هو المخرج لهم » المعيار والموازنة، ص 97 ؛ وقعة صفّين، ص 343 ؛ صحيح شرح العقيدة الطحاويّة لحسن بن علي السقاف، ص 642 ؛ النصائح الكافية، ص 39 . .
پاسخ اهل سنت:
حضرت محمد  فرمودند که قاتل زبیر در آتش است و ما میدانیم حضرت زبیر در جنگ جمل شهید شد، اگر ما شیعه گونه فکر میکردیم پس باید  همین حدیث را دست آویز قرار میدادیم و حضرت علی را قاتل زبیر و در نهایت از اهل جهنم میدانستیم!!!
اما همه میدانند که علی در پی ترور زبیر نبود و همه میدانیم که از شهادت ایشان بشدت ناراحت شدند و همه میدانیم که  حضرت علی فرمودند  که از پیامبر شنیدم  قاتل زبیر جهنمی است.
حالا شما میگویید که حضرت  عمروبن عاص نیز بخاطر  شهادت حضرت عمار میخواست از لشکر معاویه کناره گیری کند این روایت شما هر چند دروغ است، اما باز به ضرر شماست زیرا روايت شما میگوید که حضرت عمرو بن عاص آدم صادقی بوده و حضرت معاویه امر را بر او مشتبه کرده بود!
بعد از این گواهی که بزبان راندید  دیگر شما حق ندارید عمروبن عاص و لشکریان حضرت معاویه را  متهم کنید که عمدا میخواستند عمار را بکشند. پس کسی در پی ترور ایشان نبود پس کسی به جنگ ایشان نیامد خودشان به میدان جنگ رفتند
حالا این حدیث را ببینید! این حدیث صحیح است:
أخبرنا عثمان بن مسلم قال : أخبرنا حماد بن سلمة
قال : أخبرنا أبو حفص و كلثوم بن جبير عن أبي غادية قال : " سمعت عمار بن ياسر يقع في عثمان يشتمه بالمدينة، قال : فتوعدته بالقتل، قلت: لئن أمكنني الله منك لأفعلن، فلما كان يوم صفين جعل عمار يحمل على الناس، فقيل: هذا عمار ،
فرأيت فرجة بين الرئتين و بين الساقين، قال: فحملت عليه فطعنته في ركبته،
قال، فوقع فقتلته، فقيل: قتلت عمار بن ياسر؟! و أخبر عمرو بن العاص، فقال: عت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: (إنّ عمار قاتله وسالبه في النار  )، فقيل لعمرو بن العاص  هو ذا أنت تقاتله ؟ فقال : إنما قال: قاتله و سالبه" . الإمام أحمد ( 4 / 198 ) و ابن سعد في " الطبقات " 3 / 260 - 261 ) و السياق له قال شیخ آلبانی : و هذا إسناد صحيح، رجاله ثقات رجال مسلم،

خلاصه معنی این است که امام احمد  و ابن سعد روایتی صحیح در کتب خود دارند به این مضمون که  ابی غادیه میگوید شنیدم  عمار از حضرت عثمان بدگویی میکرد( در شهر مدینه ) پس عمار را تهدید  به قتل کردم و گفتم  اگر الله به من توفیق دهد میکشمت!
 ابو غادیه در ادامه میگوید در جنگ صفین او را دیدم که زره پوشیده بود اما زانویش پوشیده نبود همانجا ضربه ای  زدم و او را کشتم. مردم گفتند عمار کشته شد خبر به حضرت عمروبن عاص رسید فرمود: از رسول الله شنیدم که قاتل وغنیمت گیرنده اسلحه او   در آتش است  به حضرت عمرو بن عاص گفته شد ولی تو داری با او میجنگی ( شاید میکشتیش ) حضرت عمرو فرمود نه رسول الله فرموده  کشنده و غنیمت گیرنده از عمار در آتش است .
این حدیث را دوباره بخوانید تا عدالتی که اهل سنت میگویند صحابه در نقل حدیث داشتند را درک کنید .
حضرت علی با وجودی که زبیر  رضی الله عنه در لشکر مقابل بود  فرمود قاتل زیر جهنمی است و حضرت عمروبن عاص با وجودیکه در سپاه مخالف بود باز فرمود قاتل  و غنیمت گیرنده  شمشیر عمار جهنمی است.

حالا دانستید چرا میگوییم جنگ صحابه بین خودشان بر اساس برداشت  و اجتهاد و با نیت درست  بوده  پس  آنها  حتی اگر اشتباه کرده باشند هم اجر میگیرند، حالا دانستید  چرا این را میگوییم؟!
از همه عجیب تر کار ابو غادیه است که علیه خودش حدیث روایت کرد!!!
ابو غادیه صحابی بود و این حدیث را او روایت کرد البته خودش  از حضرت محمد صلی الله علیه و سلم نشنیده  اما  از  عمرو بن عاص شنیده آنهم بعد از شهادت عمار بن یاسر
اما آن را پنهان نکرد به دیگران گفت تا به  امام احمد و ابن سعد  رسد  آنها  حدیث  را ثبت کردند و بما رسید.
 شیخ آلبانی میگوید تمام اصحاب پیامبر در جنگ بین خود مجتهد بودند و اجر میگیرند الا کسی که نص او را استثناء کرده است و در این حدیث قاتل عمار   صریحا  وعده به جهنم داده شده و وعده رسول الله  حق است و ابو غادیه به اعتراف خودش  قاتل عمار بود.
هرچند روی حرف شیخ آلبانی آدمی مثل من نباید نظر بدهد اما با خود میگویم میتوان بین بهشت رفتن ابو غادیه و وعده رسول الله بنحوی توازن برقرار کرد به این صورت که مطابق وعده رسول الله ابو غادیه به آتش میرود اما رسول الله نفرمود که این آتش جاودان است، پس به خاطر ایمانش بیرون میاید.   والله اعلم
برگردیم به سخن خودمان، پس قاتل عمار را ما جهنمی میدانیم اما تمام دنیا قاتل او نبود  قاتل او یک نفر بود. شما  آش را شور نکنید.

دوما راویان  این دو حدیث صحیح و مشهور  یعنی حدیث:
1-عمار را گروه باغی میکشد
2-قاتل و  غنیمت گیرنده اسلحه عمار  در آتش است
بترتیب حضرت ابوهریره و حضرت عمرو بن عاص هستند، که هر دو در سپاه مخالف علی بودند و هردو از بزرگان سپاه مخالف  علی بودند.
اما بودن  خوارج و بدتر از خوارج ( بدتر از خوارج یعنی  همانهای که میخواستند حسن را بعد از علی بکشند) در لشکر علی  سپاه معاویه  را سخت سرگردان کرده بود که آخر حق چکونه ممکن است با افرادی مثل ابن ملجم مرادی باشد ( در لشکر علی صد ها نفر بدتر از ابن ملجم بودند)
این همان فتنه ای است که رسول خبر داده بود از آن!
این همان فتنه ای است که عاقل در کار خود حیران میمامند!

 پس بنا بر  این عملکردهای صادقانه  صحابه، ما هر دو طرف را صادق میدانیم  و در شیپور فتنه نمیدمیم. اما اولاد فتنه گران  تا امروز عوض آنکه بروند یقه دشمنان اسلام را بگیرند، در فکر گرم نگه داشتن فتنه قتل امیر المومنین  عثمان رضی الله عنه  و پیامدهای بعد از آن هستند تا مبادا فتنه فراموش شود و تا امروز این فتنه قربانی میگیرد یکطرف قربانی افراد ساده لوح  و مردم عادی شیعه هستند،  و یک طرف ما .... که از هر طرف کشته شود به سود فتنه گران است! که نه دلش برای علی سوخته نه برای عثمان نه برای شیعه و نه برای سنی!

                                                                                                                                     ****ســـــجودى*****

آیا اصحاب رضی الله عنهم از ورود به حوض منع می‌شوند؟

Posted by محمد

آیا اصحاب رضی الله عنهم از ورود به حوض منع می‌شوند؟

 پاسخ به این سؤال نیاز به مقدمه‌ای دارد که قبل از پاسخ این پرسش باید فضیلت اصحاب بیان شود. ... 
 
* مقدمه‌ای در مورد فضایل صحابه در قرآن و سنت:
فضیلت اصحاب با دلایل قاطعی از قرآن و سنت ثابت است و آنها از سوی خداوند و پیامبرش مورد تأیید قرار گرفته‌اند:
أ) قرآن کریم: 1- خداوند متعال می‌فرماید: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) (التوبة: 100)
"پیشگامان نخستین مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خوشنودند و خداوند بهشت را برای آنان آماده ساخته است که در زیر آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آن جا می‌مانند این است پیروزی بزرگ و رستگاری سترگ".
در این آیه خداوند همه مهاجرین و انصار را بدون قید و شرط ستوده است؛ چون (ال) برای عموم است و همچنین همه کسانی را که به نیکی روش آنان را در پیش گرفته‌اند، و راه ایشان را به خوبی پیموده‌اند ستوده است. و کلمه "متبعون" را با قید "احسان" ذکر کرده است، یعنی آنان که با نیکویی پیروی ایشان نمودند و این اصل است. و با توجه به آیه، هیچ کسی از مهاجرین و انصار را نمی‌توان از زمره ستایش شده‌گان بیرون کرد مگر با دلیل قطعی. و آیه در این مورد کاملاً واضح و روشن است. (من در ذهن خود اصحاب که اساس جامعه نخستین اسلامی بودند و خداوند آنها را به "پیشگامان" توصیف نموده می‌آوردم).
بعد از مهاجرین و انصار خداوند کسانی را ستوده که از مهاجرین و انصار به خوبی پیروی کرده‌اند، و این گروه اهل سنت هستند نه شیعه، چون شیعیان مهاجرین و انصار را کافر قرار می‌دهند و یا آنها را مذمت می‌کنند. و همه متأخرین شیعة امامیه (یعنی آنانی که بعدها "رافضه" یا شیعه اثناعشری نامیده شدند)، بدون استثناء باورشان در مورد اصحاب همین است.

2- خداوند متعال می‌فرماید: (مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ? سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ? ذَ?لِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ? وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا)(فتح: 29).
"محمد فرستادة خدا است، و کسانی که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند ایشان را در حال رکوع و سجود می‌بینی. آنان همواره فضل خدای را می‌جویند و رضای او را می‌طلبند نشانة ایشان بر اثر سجده در پیشانی‌هایشان نمایان است. این توصیف آنان در تورات است و اما توصیف ایشان در انجیل چنین است که همانند کشتزاری هستند که جوانه‌های خود را بیرون زده و آنها را نیرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌های خویش راست ایستاده باشد بگونه‌ای که برزگران را به شگفت می‌آورد تا کافران را به سبب آنان خشمگین کند خداوند به کسانی از ایشان که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند آمرزش و پاداش بزرگی را وعده می‌دهد".
خداوند در این آیه می‌فرماید که او خود اصحاب را تربیت نموده و مورد توجه قرار داده است. همان طور که گیاهی که از زمین می‌روید مورد توجه و عنایت قرار می‌گیرد تا آن که رشد می‌کند و می‌رسد و کامل می‌شود. و فرموده است که این رشد سبب خشمگین شدن کافران می‌شود. پس هر کس با آنها دشمنی و کینه بورزد وعید و تهدید الهی شامل حال او می‌گردد.

3- و می‌فرماید: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ) (انفال: 72).
"بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با جان و مال خود در راه خدا جهاد نموده‌‌اند و کسانی که پناه داده‌اند و یاری کرده‌اند برخی از آنان یاران برخی دیگرند".
تا اینکه می‌فرماید: (وَالَّذِینَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِیرٌ (73) وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ) (انفال: 73-74).
"و کسانی که کافرند برخی یاران برخی دیگرند. اگر چنین نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین روی می‌دهد. بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و در راه خدا جهاد نموده‌اند و همچنین کسانی که پناه داده‌اند و یاری کرده‌اند آنان حقیقتاً مؤمن و با ایمانند و بر آنان آمرزش گناهان (از سوی خداوند) و روزی شایسته است".
خداوند در این آیه می‌گوید که مهاجرین که در راه خدا جهاد کرده‌اند و انصار که آنها را یاری نموده‌اند مؤمنان حقیقی هستند و به آنها نوید آمرزش و روزی شایسته داده است.
آیا این ستایش خدا بر مهاجرین و انصار نیست و آیا خداوند اینجا بر ایمان آنها تأکید نمی‌کند؟ پس هر کس در مورد ایمان آنها شک کند در حقیقت خداوند را تکذیب کرده است. و خداوند عالم غیب است و خواسته است که سخن هر کسی که بعد از آنها می‌آید و به آنها طعنه می‌زند را رد کند.
4- و خداوند می‌فرماید: (وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِی مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِینَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ) (حدید: 10).
"کسانی از شما که پیش از فتح مکه انفاق کرده‌اند و (در راه خدا) جنگیده‌اند (با دیگران) برابر و یکسان نیستند آنان درجه و مقامشان فراتر و برتر از درجه و مقام کسانی است که بعد از فتح (مکه) بذل و بخشش نموده‌اند و جنگیده‌اند اما به هر حال خداوند به همه وعدة پاداش نیکو می‌دهد و او آگاه از هر آن چیزی است که می‌کنید".
این آیه کریمه کسانی را که قبل از فتح مکه ایمان آورده‌اند و در راه خدا بذل و بخشش نموده‌اند و برای اعلای کلمه الله جنگیده‌اند می‌ستاید و می‌گوید که کسانی بعد از ایشان آمده‌اند به مقام و درجه آنها نمی‌رسند، و این گواهی بزرگی از سوی خدا است.

5- و خداوند می‌فرماید: (لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (8) وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (حشر: 8-9).
"(مقام بلند یا غنائم) از آنِ فقرای مهاجرینِ است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شده‌اند. آن کسانی که فضل خدا و خوشنودی او را می‌خواهند، و خدا و پیغمبرش را یاری می‌دهند اینان راستگویانند. و آنان که پیش از آمدن مهاجرین خانه و کاشانة (آئین اسلام) را آماده کردند و ایمان را (در دل خود استوار داشتند) کسانی را دوست می‌دارند که به پیش ایشان مهاجرت کرده‌اند و در درون احساس و رغبت نیازی نمی‌کنند به چیزهایی که به مهاجرین داده شده است و ایشان را بر خود ترجیح می‌دهند هر چند که خود سخت نیازمند باشند. کسانی که از بخل نفس خود نگاهداری و مصون و محفوظ گردند ایشان قطعاً رستگارند".
                                                                    *****************************
ببینید که چقدر قرآن مؤمنان را زیبا تقسیم کرده است: مهاجرین ... انصار ... وکسانی که پیرو آنها هستند و مهاجرین و انصار را دوست می‌دارند و برایشان دعا می‌کنند و نسبت به آنها کینه و دشمنی نمی‌ورزند. جایگاه شیعه امامیه در این تقسیم‌بندی کجاست؟ و جایگاه اهل سنت کجاست؟
اینها برخی از آیاتی بودند که اصحاب پیامبر را که برای بر افراشتن پرچم اسلام جهاد کردند و جهان اسلام مدیون آنهاست، می‌ستاید. سپس بعد از آنان نسل‌های اهل سنت آمدند تا مسیر آنان را تکمیل کنند، و آنها سرزمینهای بزرگی را فتح نمودند و دین اسلام را به دیگران انتقال دادند و تعلیمات آن را به ایشان آموختند!! پس کجاست آن سرزمین‌هایی که اهل تشیع فتح کرده‌اند؟! از عقیده اهل تشیع چنین بر می‌آید که دین اجرا نشده است؛ زیرا ایشان بر این عقیده اند که اصحاب بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیامبر خیانت کردند و فرمان او را اجرا نکردند، و ائمه اهل تشیع بعد از علی( آمدند و نتوانستند دین را به مردم برسانند چون آنها قدرتی نداشتند.
پس طبق گفته آنها دین راستین به پیروزی نرسیده است! و فقط شیعیان بودند که به صورت پنهانی به دین عمل می‌کرده‌اند،
و این گفتة شیعه با قرآن کریم مخالف است. خداوند می‌فرماید: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِی لَا يُشْرِكُونَ بِی شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَ?ئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) (نور: 55).
"خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که آنان را حتما جایگزین در زمین خواهد کرد همانگونه که پیشینیان را جایگزین (طاغیان و باغیان ستمگر) قبل از خود کرده است. همچنین آئین ایشان را که برای آنان می‌پسندد حتماً (در زمین) پا بر جا و برقرار خواهد ساخت و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل می‌سازد. تنها مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. کسانی که پس از آن (وعدة راستین) کافر شوند آنان فاسق هستند".
آیا این وعدة الهی تحقق نیافت؟! بله، خداوند به امت اسلامی قدرت داد و آنها را در زمین جایگزین کرد و مردم در دوران حکومت های اسلامی احساس آرامش و امنیت می‌کردند.

ب) فضیلت اصحاب در سنت:
1- از ابو سعید خدری رضی الله عنه روایت است که گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: "به اصحاب من ناسزا نگویید، اگر فردی از شما به اندازة کوه احد انفاق کند به اندازة یک مد آنها (واحد وزنی است) و یا به اندازة نیم آنها نمی‌رسد"1.
این سخن را پیامبر صلی الله علیه وسلم به خالد رضی الله عنه گفت، وقتی که خالد رضی الله عنه به عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه ناسزا گفت، عبدالرحمن از پیشگامان بود و خالد از کسانی بود که بعد از او مسلمان شده بودند.
2- عبدالله بن مسعود رضی الله عنه از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت می‌کند که فرمود: "بهترین مردم کسانی اند که در عصر من هستند سپس کسانی که بعد از آنها می‌آیند و سپس کسانی که بعد از آنها می‌آیند...."2.
فضایل اصحاب به طور عموم و به نام هر یک به تنهایی در صحیحین و غیره زیاد آمده‌است که می‌توانید به آن مراجعه نمایید.
و شما می‌دانید که محققین اهل سنت در صحت روایت تحقیق می‌کنند و در راویان دقت می‌نمایند، به خصوص بخاری و مسلم، فقط احادیثی را روایت کرده‌اند که صحیح است.

* حدیث حوض:
بعد از این مقدمه می‌پردازیم به روایتی که در حدیث سابق آمده است: این حدیث را گروهی از صحابه رضی الله عنهم روایت کرده‌اند که از آن جمله عبدالله بن عباس و ابوهریره و انس و اسماء بنت ابی بکر را می‌توان نام برد که همه این روایات در صحیح بخاری آمده است.
و این حدیث با الفاظ مختلفی روایت شده است:
- در روایت عبدالله بن عباس ك این طور آمده: "مردانی از امت من آورده می‌شوند ...".
- و در روایت ابوهریره این طور آمده: "مردانی از حوض من دور کرده می شوند".

در اینجا چند چیز قابل تأمل است:
اول: اینکه، خود اصحاب این روایات را روایت کرده‌اند و این نشانة امانتداری و راستی و صداقت در ایمان شان است، و اگر آنها خودشان مرتد می‌شدند این حدیث را روایت نمی‌کردند.

دوم: اینکه، اگر گفته شود که این حدیث شامل همه اصحاب می‌شود. این گفته با آیات سابق و احادیث صحیحی که در فضیلت اصحاب به طور کلی و در فضیلت آحاد صحابه آمده است رد می‌شود.
و اگر کسی بگوید می‌توان برخی از اصحاب را مصداق این حدیث قرار داد، چنین ادعایی نیاز به دلیلی قطعی دارد که دلیلی برای این ادعا وجود ندارد.
و یا اینکه بگوییم: منظور این حدیث افرادی از امت هستند که پیامبر آنها را یاران و اصحاب خود نامیده است، چون در دین او و در بهشت همراه و یار او می‌باشند و وقتی اینها به حوض پیامبر می‌آیند و علامت مسلمین که (آثار وضو است) بر آنها پیداست و از حوض دور کرده می‌شوند، پیامبر می‌گوید: اصحاب من ... و در بعضی از روایات آمده که نمی‌گوید اصحاب من، و بلکه می‌گوید: (بیایید) و در بعضی روایت‌ها آمده که می‌گوید: (أصیحابی) یعنی یاران کوچک من. و ظاهر جمله بر این اشاره دارد که منظور همین است، و این چیزی است که ما گمان داریم.
حدیث فاطمه: (فاطمه پارة تن من است، آنچه او را مدد کند مرا مدد می‌نماید و هر آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می‌کند).
سبب این حدیث همان طور که معروف است این است که علی خواست با دختر ابو جهل ازدواج کند.

در اینجا چند چیز قابل تأمل است:
1- این حدیث در مورد علی رضی الله عنه آمده است، آیا این کار او کفر بوده است؟! نه، هرگز نه! و بلکه علی رضی الله عنه می‌خواست کاری انجام دهد که در شریعت مباح و جایز است، و نمی‌دانست که دختر پیامبر دارای خصوصیت ویژه‌ای است بنابراین چون نمی‌دانست می‌خواست با زنی دیگر هم ازدواج کند. و این کار علی از سه حال خالی نیست:
أ) اینکه این کار کفر باشد، و هیچ کس چنین چیزی نگفته و نیز روایت نشده که او دوباره اسلام بیاورد.
ب) یا اینکه کار علی رضی الله عنه گناهی بوده و او از آن توبه کرده است و گناهش بخشیده شده است.
ج) یا اینکه اجتهاد اشتباهی بود که علی رضی الله عنه نموده و مورد آمرزش قرار گرفته است.
2- این کار بر آن دلالت می‌کند که علی معصوم نیست.
3- ابوبکر رضی الله عنه کار مباحی را انجام نداد که در کردن و نکردن آن اختیار داشت، بلکه واجبی را انجام داد که در مورد آن از پیامبر صلی الله علیه وسلم حدیثی روایت کرد که فرموده است: "ما (پیامبران) از خود ارث به جا نمی‌گذاریم آنچه از خود به جا بگذاریم صدقه است". بنابراین، ابوبکر از فرط محبت پیامبر صلی الله علیه وسلم و از ترس پروردگارش و آنچه پیامبر امر کرده بود را انجام داده است.
4- این حدیث را ابوبکر و عمر بن خطاب -رضی الله عنهما- روایت کرده‌اند، و عمر رضی الله عنه از اصحابی که در آنجا حضور داشتند، و این حدیث را شنیده بودند گواهی گرفت که از آن جمله می‌توان به عثمان و علی و عباس و عبدالرحمن بن عوف، و زبیر و سعد بن ابی وقاص رضی الله عنهم اشاره کرد که همه به این حدیث اقرار کردند چنان که در صحیحین آمده است، و بخاری در کتاب الفرائض، باب قول النبی: "لا نورث"، و در کتاب الجهاد و المغازی آن را روایت کرده است، و مسلم در کتاب الجهاد، باب حکم الفیء آن را روایت کرده است.
و عمر رضی الله عنه آن را - یعنی اموال بی‌نظیر که خداوند به پیامبرش ارزانی کرد - به علی و عباس -رضی الله عنهما- تحویل داد تا آن را سرپرستی کنند اما آن دو، در آن اختلاف کردند.


5- علی رضی الله عنه بعد از آن که خلافت را به عهده گرفت، چیزی را از آنچه در دوران شیخین بود تغییر نداد و میراثی را تقسیم نکرد و به حسن و حسین -رضی الله عنهما- چیزی از آن (فدک) نداد که این نشانگر آن است که گفتة ابوبکر رضی الله عنه از دیدگاه او درست بوده است.
6- فاطمه -رضی الله عنها- میراث خود را مطالبه کرد، او گمان می‌برد که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم مثل دیگر مردم از خود ارث به جا می‌گذارد، و وقتی که از حدیث آگاه شد ... گمان نمی‌بریم که او همچنان به مطالبه خود ادامه داده است؛ زیرا او هرگز اینگونه نبود که با پدرش مخالفت کند، و اگر مخالف کرده باشد، پیروی از فرمان پدرش -که مشرِّع است- اولی‌تر از پیروی از قول او می‌باشد.
7- گیریم که ابوبکر رضی الله عنه اجتهاد کرده و به خطا رفته است -و این فرضیه با توجه به نص ناممکن است- پس کمتر از کاری که علی رضی الله عنه کرد نیست پس پاسخی که شما در مورد علی رضی الله عنه می‌دهید ما همان پاسخ را در مورد ابوبکر رضی الله عنه می‌دهیم.
پاسخ به آیه (وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِینَ) و وفق دادن بین این آیه، و آیه خیانت زن نوح و لوط -علیهما السلام-:
خداوند می‌فرماید: (الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِینَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ ُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ)(نور: 26). "زنان ناپاک از آنِ مردان ناپاکند، و مردان ناپاک از آنِ زنان ناپاکند و زنان پاک متعلق به مردان پاکند و مردان پاک متعلق به زنان پاکند. آنان از نسبت‌های ناموسی ناروائی که بدانان داده می‌شود مبرا و منزه هستند. ایشان از مغفرت الهی برخوردارند و دارای روزی ارزشمندند".

تأملاتی در این آیه:
1- آیه برای تبرئه کردن عایشه -رضی الله عنها- از آنچه بدان متهم شده بود نازل شده است، و خداوند خبر داده که زنان ناپاک از آنِ مردان ناپاکند و .... تا بر این دلالت کند که خداوند هرگز چنین نمی‌کند که زنی ناپاک همسر پاک‌ترین مردها، پیامبر خدا باشد. و منظور از ناپاکی زنا است، اما زن‌های نوح و لوط -علیهما السلام- کافر بودند و ازدواج با زن کافر در شریعت ما جایز نیست (اما در شریعت آنها شاید جایز بوده باشد) و فقط ازدواج با زن اهل کتاب که پاکدامن باشد جایز است. اما ازدواج با زن زناکار در شریعت ما جایز نیست گرچه آن زن مسلمان باشد؛ چون ازدواج با زن زناکار منجر به مفاسدی می‌شود و سبب اختلاط انساب می‌گردد، چنان که خداوند متعال می‌فرماید: (الزَّانِی لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ ? وَحُرِّمَ ذَ?لِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ) (نور: 3). "و زن زناکار حق ندارد جز با مرد زنا پیشه و یا با مرد مشرک ازدواج کند. چرا که چنین (ازدواجی) بر مؤمنان حرام شده است".
پس فرق واضح است.
2- آیه کریمه عایشه -رضی الله عنها- را مبرا نموده و او را به آمرزش و روزی ارزشمندی وعده داده است، پس آیه دلالت می‌کند که عایشه با ایمان می‌میرد چون حکم خدا تغییر نمی‌کند.

این حدیث که پیامبر می‌خواست به هنگام وفات چیزی بنویسد و سپس آن را ننوشت:
این حدیث را ابن عباس -رضی الله عنهما- روایت کرده است، و در آن چند چیز آمده است، از آن جمله:
1- پیامبر صلی الله علیه وسلم خواست چیزی بنویسد تا اصحاب اختلاف نکنند، و بیان نکرده که پیامبر چه قضیه‌ای را می‌خواست بنویسد، و اگر مسئله‌ از واجبات دین می‌بود پیامبر به خاطر شلوغ کردن آنها آن را نمی‌گذاشت؛ بلکه آنها را بیرون می‌کرد. و کسی دیگر را می‌خواست که بنویسد، به خصوص وقتی پیامبر بعد از آن چهار روز زنده ماند؛ چون این قضیه در روز پنجشنبه بود، چنان که در بخاری آمده است (یوم الخمیس ...) ح 4431 و پیامبر روز دوشنبه وفات یافت.
2- همه کسانی که آن جا بودند اختلاف کردند و تنها عمر رضی الله عنه این کار را نکرد.
3- پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در حق عمر رضی الله عنه چنین فرموده اند: "در اقوام و ملتهای پیش از شما اشخاصی نیکوکار بودند که بدانها محدث (کسانی که نظرشان موافق با شرع و درست در می آید) می گفتند. و اگر در امت از آنان کسی می بود آن شخص عمر بن خطاب می بود"3. و فرمود: "سوگند به کسی که جانم در دست اوست، شیطان تو را در هیچ راهی نمی‌بیند مگر آن که راهی دیگر غیر از راه تو را در پیش می‌گیرد"4.
و بخاری و مسلم در فضایل او شانزده حدیث روایت کرده‌اند، از آن جمله، یکی این است که محمد ابن حنفیه رضی الله عنه می‌گوید: (به پدرم (علی رضی الله عنه) گفتم: بعد از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی از همه بهتر است؟ گفت: ابوبکر، گفتم: بعد از او چه کسی؟ گفت: بعد از او عمر از دیگران بهتر است. محمد ابن حنفیه می‌گوید: ترسیدم که بگوید عثمان، بنابراین گفتم: بعد از عمر تو. گفت: من فقط مردی از مسلمانان هستم5.
و ابن عباس رضی الله عنهما می‌گوید: "(جنازه) عمر را روی تخت گذاشتند، مردم می‌آمدند و بر آن نماز می‌خواندند و برایش دعا می‌کردند، من هم در میان مردم بودم ناگهان فردی شانه‌ام را گرفت، ناگهان متوجه شدم که علی بن ابی طالب است، او بر عمر رحمت فرستاد و گفت: دوست دارم با عملکردی چون عملکرد تو به دیدار خدا می‌رفتم. سوگند به خدا گمان می‌بردم که خداوند تو را با دو یارت همراه می‌گرداند و همیشه از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌گفت: من و ابوبکر و عمر رفتیم، و من و ابوبکر و عمر وارد شدیم و من و ابوبکر و عمر بیرون آمدیم)6.
اینها برخی ازگواهی‌های اصحاب از اهل بیت پیامبر و دیگران بود.
4- گاهی پیامبر صلی الله علیه وسلم به گفتة عمر رضی الله عنه عمل می‌کرد، و قرآن مطابق با نظر عمر رضی الله عنه نازل می‌شد، از آنجمله است: نماز گذاردن در جایگاه "مقام ابراهیم علیه السلام"، و در قضیه حجاب و غیره، شاید در این جا هم پیامبر صلی الله علیه وسلم گفته عمر رضی الله عنه را پذیرفته است، و عمر رضی الله عنه وقتی ناراحتی و بیماری پیامبر صلی الله علیه وسلم را دیده چنین گفته است، و سخن عمر رضی الله عنه به خاطر دلسوزی برای پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده است، و تصور نمی‌شود عمر رضی الله عنه با اینکه قرآن او را تأیید کرده است خواسته باشد که پیامبر را اذیت کند. چون که عمر از مهاجرین و پیشگامان بوده است و قرآن آنها را تأیید نموده، و مکانت و مقامش در سنت را پیش از این روشن ساختیم.
                                                                                                                                              بر گرفته از "گفتگویی آرام"
                                                                                                                                     پروفسور احمد بن سعد حمدان الغامدی
 
1- بخاری (حدیث 3673) و مسلم (حدیث 2541).
2- بخاری (حدیث 2652) و مسلم (حدیث 2533).
3- بخاری (حدیث 3469).
4- بخاری (حدیث 3294) و مسلم (حدیث 2396).
5- بخاری (حدیث 3671).
6- بخاری (حدیث 3685) و مسلم (حدیث 2389).

چرا ابوهریره رضی الله عنه، اینهمه روایت نقل کرده اند؟

Posted by محمد

چرا ابوهریره رضی الله عنه، اینهمه روایت نقل کرده اند؟

تهمت شیعه:
روایت‌های عجیب و غریب ابوهریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به حدی رسید كه صدای عمر بن خطاب را نیز درآورد ؛ تا جایی كه او را تهدید كرد كه اگر از این كارش دست نكشد، او را تبعید خواهد كرد.
ذهبی، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهریره می‌نویسد:
سائب بن یزید از عمر شنید كه به ابوهریره می گفت: یا نقل حدیث از پیامبر را ترك كن و گرنه تو را به سرزمین دوس (محل تولد ابوهریره) تبعید می كنم.
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج 2، ص 600 – 601
اگر ابوهریره، احادیثی كه نقل می‌كرده است حقیقتاً از پیامبر اسلام شنیده بود، چرا عمر وی را از این كار منع و حتی او را تهدید به تبعید می‌كند؟ آیا امكان دارد كه عمر، صحابی رسول خدا را بدون هیچ گناهی، تنبیه كند ؟
در روایت دیگری خود ابوهریره اعتراف می‌كند: احادیثی كه الآن نقل می‌كنم، اگر در زمان عمر نقل می‌كردم، سرم را می شكست:
سیر أعلام النبلاء، الذهبی، ج 2، ص 601
جواب اهل سنت:
 
اولا: شیعه به عادت همیشگی خود مدح را ندیده و ذم را دیده،20 صفحه کتاب سیر اعلام النبلاء که در مدح ابوهریره است را ندیده، و وفقط همین دو جمله را دیده است، اما گله از شیعه بیفایده است او محال است عادت خود را عوض کند!
پس بیایید جواب ما بر ایرادش را بخوانید:
بله با آنکه حضرت ابوهریره در سال هفتم مسلمان شد و تقریبا فقط 4 سال با رسول الله صلی الله علیه وسلم همراه بود، ولی بیش از همه اصحاب رسول الله، حدیث روایت نموده است.
و بله این هم درست است که حضرت عمر، از ابوهریره خواسته بود زیاد حدیث روایت نکند!
و این دو موضوع غیر عادی باعث شده تا شیعه به خیال خودش، اشکالی بیابد،و به حضرت ابوهریره، و در نهایت بر مذهب اهل سنت طعنه بزند.
اما اهل سنت در برابر این شبهه چه جوابی دارند؟
ما در دفاع از ابوهریره میگوییم:
1–اگر روایات تکراری و مشابه را از مجموع احادیثی که از ایشان بما رسیده حذف کنیم تقریبا فقط 2000 حدیث باقی میماند
2–روایاتی که از ابوهریره بما رسیده تقریبا تمامی آنها از کانال های دیگر؛ یعنی توسط بقیه اصحاب رضی الله عنهم نیز به نحوی روایت شده اند. و این خود بهترین شاهد بر صدق سخنان ابوهریره رضی الله عنه است.
3–حضرت ابوهریره نه زن داشت نه بچه و نه کار و نه تجارت و نه زراعت، او شب و روز ملازم رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.
و واضح است که کیفیت مهم است نه کمیت، یعنی کیفیت بودن با رسول الله صلی الله علیه وسلم مهمتر است از مدت بودن با ایشان، ابوهریره در حج و درجهاد و در مسجد همیشه همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم بود حتی که کارهای خانه اش را نیز انجام میداد.
ابوهریره رضی الله عنه را مقایسه کنید با حضرت خالد رضی الله عنه، او هم تقریبا همزمان با ابوهریره مسلمان شد اما از ایشان احادیث معدودی داریم،زیرا خالد رضی الله عنه مرد ثروتمند و سرشناسی بود و زنان و فرزندان داشت و همیشه ملازم رسول الله صلی الله علیه وسلم نبود، بلکه به ماموریت های مختلف میرفت.
4- فاکتور عمر  را نیز در رابطه با ابوهریره از یاد نبرید،حضرت ابوبکر رضی الله عنه هرچند که بهترین دوست و نزدیکترین یار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود، اما بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم ، ابوبکر فقط دوسال و اندی زنده بود و اما ابوهریره بعد از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم 48 سال دیگر در این جهان زندگانی داشت.
مردمی که اطراف ابوبکر رضی الله عنه بودند، نیز صحابی بودند و خودشان نیز سخنان رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیده بودند.
علاوه بر این، ابوبکر رضی الله عنه در همین مدت کوتاه سرگرم کارهای خلافت بود لذا تعجبی ندارد که با توجه به عامل کوتاهی و درازی عمر، ما از ابوهریره رضی الله عنه احادیث زیادی در دست داشته باشیم.
خصوصا که اطراف ابوهریره مردمان جدیدی پدیدار شدند، که پیامبر را ندیده بودند و بشدت کنجکاو بودند تا درباره ایشان بیشتر بدانند.
5–یکی از بهترین دلایل ما بر صدیق بودن ابوهریره ، احادیثی است که در زمان خودشان تحقق یافت
مثلا حدیث کشته شدن حضرت عمار بدست گروه باغی
و یا اینکه ایشان همیشه به خدا پناه میبرد از سال شصت و حکومت کودکانه، (حتما از رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی شنیده بود)، و مقصود از سال 60 سال و حکومت کودکانه، حکومت یزید بود که تحقق یافت. و دعایش قبول شد و یکسال زودتر از این تاریخ به جهان باقی رفت.
6–اما اینکه امیر المومنین عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را از نقل احادیث منع نمود، درست است اما این ممنوعیت خاص نبود، بلکه فرمان منع، عمومی بود، یعنی عمر رضی الله عنه میخواست اول کتاب خدا تثبیت شود و راضی نبود در این آغاز. طلوع اسلام مردم زیاد حدیث نقل کنند، و میترسید مردمان تازه مسلمان شده در دور دست ها،فرق قرآن و حدیث را نفهمند و آندو مخلوط شوند و این سیاست رسمی ایشان و خلفای صدر اسلام بود بود که اجازه تدوین همگانی احادیث را ندادند تا نقش قرآن برجسته شود.
و این سیاست هشیارانه سبب شد تا قرآن کاملا محفوظ بماند و در کمی یا زیادی آن اختلافی تا امروز بین مسلمانان نیست،
و حضرت عمر رضی الله عنه در همان حال میترسید که مبادا دروغ رواج یابد، خصوصا او از منافقین ناشناس واهمه داشت که مبادا دروغ به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت دهند.
در همان کتاب سیر اعلام النبلاء که شیعه فقط یک جمله را بیرون کشیده این دو روایت را نیز داریم
(یک)خالد طحان از یحیی بن عبدالله و او از پدرش و پدرش از ابوهریره روایت کرده که ابوهریره گفت:
مردم به عمر رضی الله عنه خبر دادند که ابوهریره رضی الله عنه زیاد روایت نقل میکند کسی را به دنبال من فرستاد به پیش او رفتم.
بمن گفت یادت میاید که یک روز در خانه فلانی در محضر رسول الله صلی الله علیه وسلم بودیم ؟
گفتم بله یادم میاید و میدانم چرا این سوال را میپرسی!!
عمر رضی الله عنه گفت چرا میپرسم ؟ گفتم:
إن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال یومئذ " من كذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار "
آن روز رسول الله فرمود: هر کس به من سخن دروغی را نسبت دهد، پس نشمنگاه خود را در آتش جستجو کند.
عمر گفت: که اینطور !!!
پس برو روایت نقل کن
(دوم) امام احمد میگوید ابوهریره هر گاه میخواست حدیث جدیدی روایت کند آنرا را با همین حدیث ((هر کس بمن دروغ ببندد...........))شروع میکرد

البته روایت اول ضعیف است اما روایت دوم اسنادش صحیح است
پس حضرت عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را دروغگو نمیدانست، اگر عمر رضی الله عنه، ابوهریره رضی الله عنه را بعنوان دروغگو میشناخت هرگز او را در سالهای آخر خلافتش والی بحرین نمیکرد. همین دادن منصب فرمانداری بحرین به ابوهریره رضی الله عنه، بهترین دلیل است که حضرت عمر رضی الله عنه شناخت کافی از ابوهریره بدست آورده و او را از بهترین انسانها دیده است
و همه میدانیم که ایشان در انتخاب والی بسیار سخت گیر بودند و بهترین ها را والی میکردند.
این بود دلایل ما در دفاع از ابوهریره، اگر این دلایل شیعه قانع نکرده و هنوز با استناد به سخن امیر المومنین عمر رضی الله عنه، میخواهد ابوهریره رضی الله عنه را محکوم کند، پس ما میگویم عیبی ندارد اما حداقل بپذیرد که حضرت عمر رضی الله عنه مدافع حریم نبوت بوده است!!
شیعه اگر برای اثبات بهایی بودن صدام حسین یک گفته مفتی عربستان را تاویل کند و مدعی شود مفتی عربستان به صدام دشنام داده و بخاطر بهایی بودن حکم کفرش را صادر کرده، از این سخن شیعه ثابت میشود که حداقل مغتی عربستان بهایی نیست بلکه دشمن بهایی هاست.
پس از سخن شیعه حداقل ثابت میشود که عمر رضی الله عنه دوستدار اسلام بوده است،
اگر شیعه همین حداقل را هم قبول کند، باز خوب است، اما هیهات و افسوس.....
چون شیعه اگر منطق میداشت که هرگز کارش به اینجا نمیکشید!
                                                                                                                                          محمد باقر سجودى

آیا حضرت ابوهریره سخنان دروغین، به رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت میداد؟!

Posted by محمد

آیا حضرت ابوهریره سخنان دروغین، به رسول الله صلی الله علیه و سلم نسبت میداد؟!

علمای شیعه در بین کتب اهل سنت جستجو میکنند تا متنی را بر ضد آنها بیابند و جارو جنجال براه بیاندازند...
بعضی اوقات ایرادهای آنها خیلی احمقانه است اما چون پی در پی تکرار میکنند و سایت هایشان به تقلید از یک دیگر ،تکرارا مینویسند، ما را مجبور شدیم که سطح سواد خود را با آنها هماهنگ کنیم!! تا جواب ما را درک کنند!

یک ایراد را ببینید:

شبهه شیعه:
قال تعالی : أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد: ٢٤)
چرا صحیح بخاری که صحیحترین کتبتان است را نمیخوانید :
ابوهریره بصراحت میگوید این سخنان از کیسه من و دروغ است
و گفتار رسول خدا نیست:

أخرج البخاري في صحيحه كتاب النفقات ، باب وجوب النفقة على الأهل والعيال ج5 ص 2048 ح 5040 والحديث برقم 4936(( حدثنا عمر بن حفص: حدثنا أبي: حدثنا الأعمش: حدثنا أبو صالح قال: حدثني أبو هريرة رضي الله عنه قال: قال النبي صلى الله عليه ( وآله) وسلم: أفضل الصدقة ما ترك غني، واليد العليا خير من اليد السفلى، وابدأ بمن تعول، تقول المرأة: إما أن تطعمني وإما أن تطلقني، ويقول العبد: أطعمني واستعملني’ ويقول الابن : أطعمني، إلى من تدعني فقالوا سمعت ذلك من رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ؟ قال : لا ، هذا من كيس أبي هريرة
أخرج الإمام أحمد بن حنبل باقي مسند المكثرين ، مسند أبي هريرة ، قال أبو هريرة ‏ نهى رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏عن ‏ ‏كسب الحجام ‏ ‏وكسب ‏ ‏البغي ‏ ‏وثمن الكلب قال ‏ ‏وعسب ‏ ‏الفحل قال ‏ ‏وقال ‏ ‏أبو هريرة ‏ ‏هذه من كيسي.
معني اين است كه ابوهريره سخنی را نقل میکند و میگوید آنرا از رسول الله شنیدم و مردم میگویند آیا از رسول الله شنیدی؟
و در حدیث دوم مردم میپرسند: آیا از رسول الله شنیدی یا سخن خودت است؟
و ابوهريره پاسخ میدهد: از کیسه خودم بافتم
گویا نمیداند سزای دروغ بستن به رسول الله آتش است

پاسخ اهل سنت:
 
حضرت ابوهریره بعد از روایت حدیث، وقتی مردم از او پرسیدند که آیا از رسول الله حدیث را شنیده، عصبانی شد که من میگم قال رسول الله و اینها تاکیدآ میپرسند!! با عصبانيت گفت:نه از خودم ساختم!! منظورش این بود که معلوم است پیامبر گفته وگرنه مگر ممکن است من از خودم بگویم؟! سه روز پیش وقتی پسرم ختنه شد،ختنه کننده نسخه نوشت که برای بچه دوا بخر .
پرسیدم: مکر شما دکترید ؟
گفت: نه من خرم!
و من از سوال بی جای خود شرمنده شدم
حضرت ابوهریره میخواست سوال کننده ها را خوب بفهماند که سوالشان خیلی احمقانه است
به زبان دیگر میخواست بگوید مگر ممکن است پیامبر نگفته باشد و من بگوییم قال رسول الله ؟
حالا اگر من بگویم خر، پسر مرا ختنه کرده چون که خودش گفته من خرم، چقدر حرف زشت و دروغ بزرگی گفته ام ؟
به همان اندازه گفته شما زشت و دروغ و تهمت به حضرت ابوهریره است.
و اگر گمان ما خیلی نیک باشد باز نشانه جهل مرکب شماست
و بگمان من انسان نمیتواند اینقدر جاهل باشد بلکه همه چیز نشان از غرض ورزی شیعه دارد زیرا اگر ابوهریره میخواست حدیث جعلی نقل کند دیگر خودش نمیگفت که این حدیث جعلی است!
پس شیعه و علمای شیعه نیز منظور از گفته ابوهریره را دریافته اند
اما چه کنم که نمیدانم، کدام دارو، دوای درمان قلب بیمار آنهاست؟
 

                                                                                                                                           محمد باقر سجودی

چرا اهل سنت، صحابه دهگانه را بهشتی میدانند؟!

Posted by محمد

چرا اهل سنت، صحابه دهگانه را بهشتی میدانند؟!

شبهه شيعه
راویان اهل تسنّن، از جمله احمد بن حنبل در مسند خود (ج 1. ص 193) به اسناد خود از عبدالرّحمن‌بن‌عوف نقل می‌كند كه پیامبر‌فرمود:
«اَبُوبَكْرٌ فِی الْجَنَّهِ، وَ عُمَرٌ فِی الْجَنّه، وَ عَلِیٌّ فِی الْجَنَّه، وَ عُثمان فِی الْجَنّهِ، وَ طَلْحَه فِی الْجَنَّه، وَ الزَُّبَیْرُ فِی الْجَنَّهِ وَ عَبْدُالرَّحمنِ بْنِ عُوفٍ فِی الْجَنَّه، وَ سَعْدُ بْنِ اَبِی وَقّاصٍ فِی الْجَنَّهِ، وَ سَعِیدُ بْنِ زَیْدٍ فِی الْجَنَّهِ وَ اَبُوعُبَیْدَهِ ابْنِ الجَّراحِ فِی الْجَنَّهِ»[1]:
«یعنی: این (افراد دهگانه) در بهشت هستند: 1ـ‌ ابوبكر، 2ـ عمر، 3ـ علی، 4ـ عثمان، 5ـ طلحه، 6ـ زبیر، 7ـ عبدالرّحمن‌بن عوف، 8ـ سعد وقّاص، 9ـ سعید بن زید، 10ـ ابوعُبیده جرّاح»[2].

اهل تسنّن به این حدیث، خیلی اهمیّت می‌دهند و نام این ده نفر را به عنوان «عَشَرَه مُبَشَّره» (بشارت‌شدگان دهگانه به بهشت) در مكان‌های مقدّسی مانند دیوار مسجد‌النّبی‌ در برابر دید مردم نوشته و نصب می‌كنند، به طوری كه چنین موضوعی، بین آن‌ها حتّی عوام آن‌ها مشهور شده است، اینك به مناظره زیر توجّه كنید:
در مدینه منّوره، برای انجام كاری به اداره «آمرین به معروف» رفتم، با رئیس آن اداره به مناسبتی، گفتگویی به میان آمد، تا این كه سخن از «عَشَره مُبَشَّره» (افراد دهگانه‌ای كه پیامبرآن‌ها را به بهشت بشارت داده) به میان آمد.
گفتم: از شما سؤالی دارم.
رئیس: بپرس.
دانشمند شیعی: چگونه روا است كه مردی از اهل بهشت با مردی دیگر كه او نیز از اهل بهشت است، جنگ كند؟ طلحه و زبیر (كه جزء آن ده نفر بهشتی است) در تحت لوای عایشه، برای جنگ با علی‌بن‌ابیطالب كه او نیز از اهل بهشت است، وارد بصره شدند و جنگ جمل را كه موجب كشتار بسیار از طرفین شد، پدید آوردند؟
با این كه قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ یَقْتُلُ مُؤْمِناً مُعْتَمِّداً فَجَزاءُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها»: «هر كس مؤمنی را عمداً بكشد، جزای او دوزخ است، و او همیشه در آن قرار دارد». (حاقه‌ـ 44)
با توجّه به این آیه، آن كسی كه از دو طرف، باعث آن همه كشتار در جنگ جَمَل شد، باید اهل دوزخ باشد، و آن كس یا امام علی‌ است و یا طلحه و زبیر؟!
رئیس امر به معروف: نامبردگان از دو طرف، كه جنگیدند، همه مجتهد بودند، و مطابق اجتهاد خود، رأی دادند، در این صورت، آن‌ها معذور می‌باشند!
مخالفت با قرآن:
اگر قرار باشد كه عشره مبشره با وجود هر گونه گناه صد در صد بهشتی باشند، پس بايد پيامبر اسلام هم به طريق اولي اين‌چنين باشد؛در حالي كه قرآن خلاف آن را مي‌گويد.
خداوند در قرآن خطاب به پيامبر اسلام مي‌فرمايد:
وَ لَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا. إِذًا لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا. (اسراء/75_74)
«و اگر ما تو را ثابت قدم نمي‌گردانديم،نزديك بود كه به مشركين اندك تمايل و اعتمادي بكني.كه در اين صورت،كيفر اين عمل تو را به تو مي‌چشانديم و عذاب تو را در دنيا و آخرت مضاعف مي‌كرديم،آن‌گاه از قهر و خشم ما هيچ ياوري بر خود نمي‌يافتي»
خداوند در قرآن چنان حمايتي از پيامبرش كرده كه از احدي نكرده است؛ اما با اين‌حال، به او مي‌گويد كه اگر كمي از راه حق منحرف شوي و به مشركين تمايل پيدا كني،تو را عذاب خواهم كرد!
با اين وضعيت، چگونه ممكن است به اصحاب او آن چنان آزادی داده شود که با وجود هر گناهی بازهم به بهشت برين راه یابند؟!
در ضمن تعداد زيادي از اين عشره مبشره در هنگام مرگ داراي ثروت بيشمار با غلامان و كنيزان زياد بودند. كه علافه آنها را به امور دنيوي ثابت مي كند.
جواب اهل سنت:
1 – در آیه آمده هر کس مومنی را عمدا بکشد جایش در جهنم است نه علی نه زبیر نه طلحه، عمدا کسی را نکشتند، یک دلیل ما رفتار طرف پیروز است ،علی بعد از پیروزی به سران طرف شکست خورده ،( مثل عایشه و ابن زیبر و پسر طلحه حتی نازکتر از گل نیز نگفت)
من اگر بجای رییس امر به معروف عربستان بودم به این شیعه میگفتم اگر عایشه قاتل هزاران نفر بود قبل از آخرت باید علی او را هزار بار در دنیا اعدام میکرد نه اینکه او را با احترام بخانه برگرداند و از دسترنج مسلمانان به او حقوق هم بدهد!
پس اگر علی عایشه و ابن زبیر را مجازات نکرد پس این خود دلیل است که فرض شیعه از پای بست ویران است و قتل عمدی صورت نگرفته است
ببینیم جنگ چطور شروع شد:
اوباشان عثمان را شهید کردند و بر شهر مسلط شدند و همراه بقیه با علی بیعت کردند تا از او بعنوان نردبان ترقی استفاده کنند ، بعضی از صحابه در شهر دیگری جمع شدند که قاتلان خلیفه عثمان باید کشته شوند مکیان را جمع کردند رفتند بصره که یکی از قاتلان اصلی و قبیله اش در اونجا پناه گرفته بودند ،اگر اونها قصد جنگ با یک نفر دیگر از عشره مبشره( یعنی علی ) را داشتند ، یکراست میامدند مدینه
عایشه را باخود بردند تا به این شایعه پایان دهند که عایشه خواستار قتل عثمان بود ، زیرا فتنه گران نامه های بنام عایشه به روسای قبایل بر ضد عثمان نوشته بودند
از اونطرف بدروغ به علی گفتند چه نشسته ای که فرماندار ترا دربصره تکه و پاره کردند علی شتابان آمد بصره و فرماندار سالم بود
علی به طلحه و زبیر گفت شما چه تان شده؟ گفتند آب خنک از دهان ما پایین نمیرود تا قاتلین عثمان زنده هستند! گفت ما که زور نداریم گفتند اینک ما زور بازوی تو! باقی مذاکره ماند برای فردا
نیمه شب، ناگهان جنگ شعله ور شد کسی ندانست از کجا.
طلحه اینطرف و آنطرف میدوید که جنگ نکنید! طلحه را با تیر کشتند !
عایشه کسان فرستاد که جنگ نکنید جنگ بس است. اما کسی گوش نمیداد.
اینطرفی ها گفتند حمله از طرف علی بود آنطرف گفتند حمله از طرف طلحه بود و در فتنه عاقل هم حیران میماند
جنگ تمام شد علی پیروز به میدان آمد( شاید به این دلیل که حمله از طرف فتنه گران لشکر او بود و طرف دیگر غافلگیر شده بود )
و در میدان جسد طلحه را دید، سر خاک و خون آلودش را در بغل گرفت و گفت ای کاش بیست سال قبل مرده بودم و این صحنه را نمیدیدم هنوز از این غم فارغ نشده که مردی شمشیر زبیر را آورد که کشتمش!( و زبیر اصلا قبلا از جنگ کنارگیری کرده و دور رفته بود) علی به قاتل زبیر گفت بی گمان تو از اهل جهنمی
علی نه کسی را اسیر گرفت که چرا جنبش سبز برپا گردید نه باطوم بود نه بطری نه مقعد....
پس از آن علی رفت به جنگ معاویه در آستانه پیروزی باز یاران شیعه علی( یعنی همان کشندگان عثمان و جنگ افروزان جمل ) گفتند صلح کن !علی گفت این چه وقت صلح است؟! بازی را برد ه ایم! چرا صلح کنیم ؟ گفتند نه صلح کن !
علی مجبورا صلح کرد اما فهمید که کرم در خود درخت (در لشکر خودش ) است و کرمها هم فهمیدند که علی میخواهد یک ابوبکر و یک عمر و یک عثمان دیگر باشد این بدرد ما نمیخورد و این نردبان ترقی نیست که طناب دار است !
پس بر علی شوریدند و علی معاویه را رها کرد و به جان اونها افتاد و ریشه آنها را کند یعنی در نهایت تقریبا همان کاری را کرد که طلحه و زبیر و عایشه از او خواسته بودند
پس دیدید که آنها همدیگر را نکشتند بلکه فقط اختلاف رای داشتند و علی کار زبیر را اشتباه میدید و زبیر کار علی را و آخر علی فهمید که رای طلحه و زبیر درست بود ، و همان کاری را کرد که از اول تقاظای زبیر و طلحه بود .و این عجیب نیست که انسانهای خوب با هم اختلاف داشته باشند البته برای شیعه عجیب است زیرا اونها مقدسین خود را معصوم میدانند و ما نمیدانیم

و این قرآن است که بما میگوید امکان دارد دو لشکر با هم جنگ کنند و هر دو مومن باشند
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ﴿9﴾ الحجرات

و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد (9)
پس باز نگویید چرا قاتل باید در بهشت باشد ..... این بر میگردد به نیت، که شخص فکر میکند کارش درست است ، اما عملا درست نیست
و بدانید که در اسلام مدار کارها بر نیت است ممکن است مسلمانی را بکشی به بهشت بروی و هزار شهر کفار را فتح کنی و به جهنم روانه شوی
چرا؟ گفتم که مدار کار نیت است!
و در تاریخ نیز مثال های مشابه زیاد است
در داستان الغاء برده داری در آمریکا، ایالتهای جنوبی مخالف بودند و با شمالی ها جنگیدند و پرچم جدایی بلند کردند ،اما وقتی شکست خوردند کسی آنها را نکشت و نام خائن را به آنها نداد ، زیرا ساکنان ایالات شمالی مثل علمای شیعه ، مغرض نبودند ، و دیدند که جنوبی ها برای خود دلایلی در آزاد نشدن برده دارند و نیت جنوب خیانت به مملکت آمریکا نبود بلکه داشتن نیروی ارزان برای کار در مزارع بود، پس تا امروز کسی از آنها بد نمیگوید.
پس اختلاف و قتل غیر عمد مانع از رفتن مومنان به بهشت نیست و اینها شرط های احمقانه علمای شیعه است.
و گفتیم که حتی عشره مبشره مسبب قتل غیر عمد نیز نبودند ،
پس چگونه است گریه علی بر طلحه و خشمش بر قاتل زبیر
آنها در فتنه پدید آمده از خود دفاع کردند و در کار خود انگشت به دهان ماندند.
اما پس از فرو نشینی فتنه از بطری و باتوم و زندان خبری نبود، و حتی تاریخ ثبت نکرده که طرف پیروز عشره مبشره طرف شکست خورده از همان عشره را لعنت یا بدگویی کند، یا طرف شکست خورده از طرف پیروز انتقاد کند، البته افتخار دمیدن در فتنه، از اول تا آخر تا امروز و تا روز قیامت تماما و کلا نصیب علمای شیعه است.
خلاصه اینکه، شرط ورود به بهشت معصوم بودن و اصلا گناه نکردن نیست، اگر خوبی به بدی چربید انسان بهشتی میشود
آیه ای هم که شاهد آوردید که الله، فرستاده اش را تهدید کرده که اگر اندکی به آنها متمایل شوی جایت در جهنم است ربطی به جنگ بین صحابه ندارد.
بلکه درباره شرک است و شرک پیش شیعه چون نقل و نبات است و نمیدانند که قتل ( حتی قتل عمد در مقابل آن گناهی بس کوچک است) اما چون شیعه ها عموما و دانشمندان آنها خصوصا از قباحت وبزرگی گناه شرک خبر ندارند پس هم نماز میخوانند و هم مشرکند

چرا اهل سنت صحابه را دوست مي دارند و اجازه نمی دهند کسی به آنها توهین کند؟؟

Posted by محمد

چرا اهل سنت صحابه را دوست مي دارند و اجازه نمی دهند کسی به آنها توهین کند؟؟

                                                                                     بسم الله الرحمن الرحیم
                                     الحمدلله وحده والصلاه والسلام على من لا نبي بعده نبينا محمد وعلى آله وصحبه
 أما بعد: همانا که محبت و علاقه به اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله سلم در نزد اهل سنت و جماعت از اصول ایمان قلمداد می‌شود. چرا که این گروه (صحابه) برگزیدگان بشریت به شمار می‌آیند. آنان کسانی هستند که خداوند عز وجل ایشان را برای مصاحبت با رسولش و انتشار دینش انتخاب کرد. همان کسانی که وظیفه سنگین حفظ دین و تبلیغ آن را به نسل‌های آینده به نحو احسن انجام دادند. و گفتنی است که اگر این گروه برگزیده نبود شریعت اسلام نیز مانند دین یهود و مسیحیت دستخوش تحریف می‌شد. حال اگر کسی در صلاحیت و صداقت صحابه ایراد وارد کند در واقع به کتاب و سنتی که به وسیله ایشان به ما رسیده است طعن وارد کرده است. از جانب دیگر، آیات و احادیث زیادی در فضیلت صحابه وارد شده است که دوست داشتن و دفاع از آنها، و دشمنی با کسانی که به ایشان توهین می‌کنند را بر ما واجب می‌کند.
بنابراین ما صحابه را دوست داریم برای اینکه:

1- خداوند تعالی از ایشان راضی گشته است، چنان که می‌فرماید: «لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا» (الفتح: 18). «خداوند از مؤمنان ـ هنگامى كه در زير آن درخت (بيعه‌الرضوان‌ كه‌ در حديبيه‌ انجام‌ گرفت) با تو بيعت كردند ـ راضى و خشنود شد; خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى‏دانست; از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى (يعنى فتح‌ خيبر) بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود».
2- برای اینکه خداوند تعالی به صفت ایمان از صحابه یاد کرده است، چنانکه فرموده است: « هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ » (الأنفال: 62). «خداوند است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت كرد».
3-صحابه را دوست داریم زیرا خداوند آنها را تایید کرده و آنها را رستگار خوانده و به ایشان وعده بهشت داده است، در این باره می‌فرماید: «لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »(التوبه: 88-89) «ولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردند، با اموال و جانهايشان جهاد كردند; و همه نيكيها براى آنهاست; و آنها همان رستگارانند! خداوند براى آنها باغهايى از بهشت فراهم ساخته كه نهرها از زير درختانش جارى است; جاودانه در آن خواهند بود; و اين است رستگارى (و پيروزى) بزرگ!».
 4- صحابه را دوست داریم زیرا خداوند درباره آنها فرموده است: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» (آل عمران: 110). «شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسانها آفريده شده‏اند». ابن عباس رضی الله عنه در تفسیر این آیه می‏گوید: منظور کسانی هستند که با محمدصلی الله علیه وسلم هجرت کردند.
 5- صحابه را دوست داریم زیرا خداوند عز وجل نیز آنها را دوست دارد، آنچنانکه فرموده است: « فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ »(المائده: 54). «خداوند به زودی قومی را به وجود می‏آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند». حسن بصری می‌گوید: قسم به خدا که این آیه در باره مردم حروراء نازل نشده است بلکه درباره ابوبکر و عمر و یارانشان نازل شده است.
 6- صحابه را دوست داریم زیرا که خداوند از آنها با صفت ایمان یاد کرده است، در این باره می‌فرماید.« وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوا وَّنَصَرُوا أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَّهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ » (الأنفال: 74). «و آنها كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنان مؤمنان حقيقى‏اند; براى آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزى شايسته‏اى است».
 7- آنها را دوست داریم چرا که پیامبرصلی الله علیه وسلم محبتشان را نشانه ایمان، و بغضشان را نشانه نفاق دانسته است، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه وسلم قَالَ: «آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ». (بخارى:33). از ابوهريره رضی الله عنه روايت است كه نبي اكرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «نشانة منافق، سه چيز است: اول اينكه در صحبت‏هاي خود، دروغ مي‏گويد. دوم اينكه خلاف وعده، عمل مي‏كند. سوم اينكه در امانت، خيانت مي‏كند».
 8- نشانه ایمان دوست داشتن انصار و نشانه منافق تنفر از انصار می‏باشد.
 9- صحابه را دوست داریم زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم ما را از بدگویی آنها منع کرده است و فرموده‏اند: «إذا ذكر أصحابي فأمسكوا». (الطبرانی). هرگاه درباره‏ی صحابه من صحبت به میان آمد از بدگویی آنها خودداری کنید.
10- صحابه را دوست داریم زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را سبب امنیت امت اسلام دانسته است، در این باره فرموده‏اند: «النجوم أمنة للسماء، فإذا ذهبت النجوم أتى السماء ما توعد، وأنا أمنة لأصحابي فإذا ذهبتُ أتى أصحابي ما يوعدون، وأصحابي أمنة لأمتي، فإذا ذهب أصحابي أتى أمتي ما يوعدون». (مسلم). ستاره‏ها سبب امنیت آسمان هستند پس هر گاه از بین بروند وعده‏ی (ناآرامی) آن فراخواهد رسید، و من سبب امنیت اصحابم هستم، پس هر گاه از دنیا رفتم وعده‏ی ناآرامی در آنها فراخواهد رسید، و اصحابم سبب امنیت امتم هستند، پس هرگاه آنها از دنیا رفتند وعده‏ی ناآرامی در امت من فراخواهد رسید.
11- صحابه را دوست داریم برای اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را بهترین مردم معرفی کرده است، چنانکه می‏فرماید: «خير أمتي القرن الذي بعثت فيه، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم». (مسلم). بهترین افراد امت من کسانی هستند که من در بین آنها مبعوث شده‏ام (صحابه)، سپس کسانی که بعد از ایشان می‏آیند (تابعین)، و سپس کسانی که بعد از ایشان می‏آیند (تبع تابعین).
12- صحابه را دوست داریم زیرا که پیامبر صلی الله علیه وسلم ما را از ناسزا گفتن به آنها باز داشته است، و فرموده است: «لا تسبوا أصحابي ، فوالذي نفسي بيده لو أنَّ أحدكم أنفق مثل أحد ذهباً ما بلغ مُدَّ أحدهم ولا نصيفه». (مسلم). به اصحاب من ناسزا نگویید، قسم به آن کسی که جان من در دست اوست (خداوند) اگر هر یک از شما به اندازه‏ی کوه احد طلا بخشش کند، نمی‏تواند به اندازه‏ی نصف کف دست، حسنات آنها نیکی کرده باشد، چه برسد به اندازه یک کف دست.
13- صحابه را دوست داریم زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی را که به آنها ناسزا بگوید لعنت کرده است چنانکه می‏فرماید: «لعن الله من سب أصحابي». (الطبرانی). خداوند لعنت کند کسی که به اصحاب من ناسزا بگوید.
 14- صحابه را دوست داریم زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده‏اند که نصرت و گسترش دین توسط ایشان و یارانشان خواهد بود، و این چنین هم شد. ایشان در این باره فرموده‏اند: «يأتي على الناس زمان، يغزو فئام من الناس، فيقال: فيكم من صاحب رسول الله صلی الله علیه وسلم ؟ فيقولون: نعم، فيفتح لهم، ثم يأتي على الناس زمان، فيغزو فئام من الناس، فيقال لهم: فيكم من صاحب أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم ؟ فيقولون: نعم، فيفتح لهم، ثم يأتي على الناس زمان، فيغزو فئام من الناس، فيقال لهم: هل فيكم من صاحب من صاحب أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم ؟ فيقولون: نعم، فيفتح لهم». (بخاری ومسلم). یعنی: زمانی فرا می‏رسد که گروهی از مردم جهاد می‏کنند، از آنها پرسیده می‏شود که آیا در بین شما کسی هست که همراهی رسول الله صلی الله علیه وسلم کرده باشد، می‏گویند بله، و بدینوسیله پیروز می‏شوند، سپس زمان دیگری فرا می‏رسد و گروهی از مردم جهاد می‏کنند، به آنها گفته می‏شود: آیا در میان شما کسی که صحابه‏ی پیامبر را همراهی کرده باشد، می‏گویند: بله، آنگاه پیروز می‏شوند، سپس زمانی فرا می‏رسد که گروهی از مردم به جهاد می‏پردازند، از آنها سوال می‏شود که آیا در بین شما کسی هست که همراهان صحابه را همراهی کرده باشد، می‏گویند: بله، پس پیروز می‏شوند.
15- صحابه را دوست داریم چون آنها وزیران پیامبر صلی الله علیه وسلم و یاران ایشان بودند، پیامبر صلی الله علیه وسلم در این باره می‏فرمایند: «إن الله تبارك وتعالى اختارني، واختار لي أصحاباً، فجعل لي منهم وزراء وأنصاراً وأصهاراً، فمن سبهم فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين، لا يقبل منه يوم القيامة صرف ولا عدل». (حاکم و آنرا صحیح دانسته است). یعنی خداوند تبارک و تعالی مرا برگزید، و همچنین برای من یارانی برگزید، و برایم از بین این یاران وزیران و یاوران و خویشانی قرار داد، پس اگر کسی به آنها ناسزا بگوید لعنت خداوند و ملائکه و تمامی مردم بر او باد، و در روز قیامت هیچگونه توبه و فدیه‏ای از او قبول نمی‏شود.
16-صحابه را دوست داریم زیرا دوست داشتنشان دلیل بر دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وسلم می‏باشد، و نفرت از ایشان نیز دلیل بر نفرت از پیامبر صلی الله علیه وسلم می‏باشد، رسول الله صلی الله علیه وسلم در این باره می‏فرماید: «الله الله في أصحابي، لا تتخذوهم غرضاً بعدي، فمن أحبهم فبحبي أحبهم، ومن أبغضهم فببغضي أبغضهم، ومن آذاهم فقد آذاني، ومن آذاني فقد آذى الله، ومن آذى الله أوشك أن يأخذه». «شما را بخدا، شما را بخدا، راجع به ياران (خدا را در نظر داشته باشيد) آنها را بعد از من هدف-انتقاد- خود قرار ندهيد هركس كه آنها را دوست داشته باشد، بخاطر دوستى من با آنها دوستى مي‏كند، و هر كس كه بر آنها بغض بورزد بخاطر دشمنى با من بر آنها بغض مي‏ورزد، و هر كس آنها را اذيت كند، مرا اذيت كرده است، و كسى كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است، و كسى كه خدا را اذيت كند بزودى او را بسزايش مي‏رساند». (أحمد وترمذی واو آن را حسن دانسته است).
17- صحابه را دوست داریم زیرا پیامبر صلی الله علیه وسلم نگه داشتن احترام ایشان و منزلتشان را نگهداری مکانت خود دانسته است، آنچنانکه می‏فرماید: «احفظوني في أصحابي، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم». (ابن ماجه، وآلبانی آن را تصحیح کرده است). یعنی منزلت مرا با نگه داشتن حرمت اصحابم و کسانی که تا دو قرن بعد از ایشان می‏آیند حفظ کنید.
 18- صحابه را دوست داریم زیرا آنها از اهل علم و فضیلت و اخلاق و راستگویی هستند، آنچنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم در این باره می‏فرماید: «أرأف أمتي بأمتي أبوبكر، وأشدهم في دين الله عمر، وأصدقهم حياء عثمان، وأقضاهم علي، وأفرضهم زيد بن ثابت، وأقرؤهم أبيّ، وأعلمهم بالحلال والحرام معاذ بن جبل، ألا وإن لكل أمة أميناً، وأمين هذه الأمة أبوعبيدة بن الجراح». (حاکم). مهربانترین فرد امتم برای امتم ابوبکر است، و محکم‏ترینشان در امر دین عمر است، و باحیاترینشان عثمان و بهترینشان در قضاوت علی و داناترینشان در علم میراث زید بن ثابت و آگاه‏ترینشان به قرائت قرآن ابیّ بن کعب و عالم‏ترینشان در حلال و حرام معاذ بن جبل می‏باشد، و در هر امتی امینی وجود دارد و امین امت من ابو عبیده بن الجراح است.
ابن مسعود رضی الله عنه اینگونه اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم را توصیف می‏کند: وقتی که خداوند به قلب بندگانش نظر افکند قلب محمد صلی الله علیه وسلم را بهترین قلب بندگانش یافت، آنگاه بود که او را برای خود برگزید و به پیامبری مبعوث کرد، سپس برای بار دیگر به قلب بندگانش نظر افکند و قلب اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم بهترین قلبهای بندگانش یافت، آنگاه بود که آنها را وزیران پیامبر صلی الله علیه وسلم قرار داد تا در راه دینش جنگ کنند. و همچنین می‏فرماید: هر کس که می‏خواهد از سنت پیروی کند به کسانی که فوت کرده‏اند اقتدا نمايد، زیرا نمی‏دانی آن کسی که زنده است دچار فتنه می‏شود یا نه، و آن کسانی که از دنیا رفته‏اند اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم هستند، کسانی که از بین امت اسلام از همه در باور دینی‏شان قوی‏تر و عالمتر بودند و تکلفشان در دین از همه کمتر بود، قومی بودند که خداوند آنها را برای همراهی پیامبرش صلی الله علیه وسلم و برپا کردن دینش برگزید، قدر و منزلت آنها را بدانید و به روش آنها اقتدا کنید چرا که آنها بر هدایت و راه راست بودند.
فرموده امام اهل سنت احمد بن حنبل : در باره‏ی صحابه: و از جمله مسایل واضح و آشکار بیان کردن نیکی‏های تمامی اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم می‏باشد، و همچنین خویشتن داری از بازگو کردن اشتباهات و مخالفت‏هایی که در بین آنها رخ داده است نیز از جمله همین مسایل می‏باشد، بنابراین اگر کسی به اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم یا یکی از آنها ناسزا بگوید، یا به آنها توهین یا طعنه وارد کند، یا به ذکر معایب آنها بپردازد و از آنها یا یکی از آنها عیب جویی کند، چنین شخصی مبتدع، رافضی، ناپاک، و مخالف اهل سنت است، و خداوند هیچ‏گونه توبه و فدیه‏ای را از او قبول نمی‏کند، و بر خلاف آن دوست داشتن صحابه سنت است، و دعا کردن در حقشان از قربات می‏باشد، و اقتدا کردن به آنها وسیله نجات، و در پیش گرفتن راه و روش آنها فضیلت به حساب می‏آید. و صحابه پیامبر صلی الله علیه وسلم بهترین مردم هستند، شایسته‏ی هیچ کس نیست که از آنها بدگویی کند، یا اینکه به آنها طعنه، عیب و توهین وارد نماید.
فرموده امام آجری رحمه الله در باره‏ی صحابه: و از جمله چیزهایی که خداوند توفیقش را داد که در کتابم: (شریعه) به رشته تحریر در آورم فضایل رسول الله صلی الله علیه وسلم می‏باشد، و بعد از آن به ذکر فضایل صحابه کرامش خواهم پرداخت، آن کسانی که خداوند آنان را برگزید و برای پیامبرش وزیر، خویشاوند، یاور و خلفای او برای امتش قرار داد، و آنها مهاجرین و انصار هستند، خداوند از آنها در قرآن به زیباترین اوصاف یاد کرده است، و همچنین در قرآن آمده است که خداوند از آنها در تورات نیز به بهترین اوصاف یاد کرده است، و این فضل خداوند است، آن خداوندی که از فضل بسیار بزرگ و عظیمی برخوردار است و آن را به هر کس که بخواهد عطا می‏کند.
مهاجرین: مهاجرین آن کسانی هستند که به خداوند و رسولش صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، و با عملشان ایمانشان را ثابت کردند، با پیامبر صلی الله علیه وسلم در تمام سختی‏ها ایستادگی کردند، ذلت و گشنگی در راه خدا را بر عزت و سیری در راه غیر خدا ترجیح دادند. در راه رضای خداوندی با خویش و ناخویش در افتادند، با پیامبر صلی الله علیه وسلم هجرت کردند، و پدر و مادر و خانواده و قبیله و ثروت و دارایی خود را در این راه رها کردند، و با تنگدستی به مدینه آمدند، تمام اینها به سبب آن محبتی بود که به خداوند تبارک وتعالی و رسول گرامیش داشتند. خداوند و رسولش از تمام کسان و چیزهایی که ذکر کردیم برایشان مهمتر بودند، و این به سبب ایمان راستین، عقل صحیح، نفس پاک، رای درست، صبر شکیبا، و توفیق خداوند عز وجل بود، خداوند می‏فرماید:« رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »(المجادله: 22). «خداوند از آنها خشنود است و آنها نيز از خداوند خشنودند، آنها حزب الله‌اند، بدانيد حزب‌الله پيروزان و رستگارانند».
انصار: کسانی هستند که خداوند آنان را برای نصرت و یاری دینش و پیروی از پیامبرش برگزید، از وقتی که پیامبرصلی الله علیه وسلم هنوز در مکه بود ایمان آوردند، با او بیعت کردند، و در بیعتشان با او صادق بودند، او را دوست داشتند و به یاریش برخاستند، و از آن نوری که بر او نازل شد پیروی کردند، به سبب محبتی که به پیامبر صلی الله علیه وسلم داشتند از او خواستند تا با ایشان به مدینه بیاید، ولی پیامبر به ایشان فرمود که هنوز وقتش نرسيده، سپس آن مهاجرینی که در مکه با پیامبر صلی الله علیه وسلم بیعت کرده بودند به شهر خود مدینه بازگشتند و خبر ایمان خود را به پیامبر برای برادران خود بازگو کردند، پس آنها نیز ایمان آوردند و در این راه استوار ماندند. وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی ایشان هجرت فرمودند بسیار خوشحال شدند و مقدمشان را گرامی داشتند و با آغوش باز از او استقبال کردند، و او را اکرام و تعظیم نمودند، و دانستند که این هجرت مبارک نعمتی بزرگ از جانب خداوند برای آنها می‏باشد. سپس بقیه مهاجرین از مکه آمدند، انصار از هجرت آنها نیز بسیار خوشحال شدند، به نحو احسن به آنها نیکی کردند، خانه‏های خود را بین همدیگر تقسیم کردند، آنها را بر زن و بچه‏ی خود ترجیح دادند، بسیار آنها را دوست داشتند، و بعد از اینکه با هم دشمنی و عداوت داشتند به توفیق خداوند قلبهایشان با هم اُنس گرفت و در راه او با هم برادر شدند. خداوند در وصف صحابه می‏فرماید: « وَإِن يُرِيدُوا أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ ۚ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ ﴿٦٢﴾ وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ۚ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »(الأنفال: 62-63 ). «و اگر بخواهند تو را فريب دهند، خدا براى تو كافى است; او همان كسى است كه تو را، با يارى خود و مؤمنان، تقويت كرد و دلهاى آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روى زمين است صرف مى‏كردى كه ميان دلهاى آنان الفت دهى، نمى‏توانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است!». و در جای دیگر نیز می‏فرماید: «اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا » (آل عمران: 103). «و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان دلهاى شما، الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او، برادر شديد! و شما بر لب حفره‏اى از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد». پس همه صحابه از مهاجرین و انصار با هم بر محبت خداوند عز وجل و رسول گرامیش صلی الله علیه وسلم، و بر همکاری و همدلی برای یاری دین پیامبر صلی الله علیه وسلم و اجرا کردن دستورات ایشان در هر حالت خوش و ناخوشی متفق شدند، و از هیچ کس در این را واهمه‏ای نداشتند. به همین سبب خداوند از مهاجرین و انصار در قرآن بیش از چند بار با بهترین اوصاف یاد کرده است، و به همه‏ی آنها وعده بهشت برین را داده است، آن بهشتی که در آن جاویدان هستند، و فرموده است که او از صحابه و آنها نیز از خداوند خشنود گشته‏اند: « أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (المجادله: ٢٢). «آنها حزب الله‌اند، بدانيد حزب‌الله پيروزان و رستگارانند».
فرموده امام ذهبی رحمه الله در باره‏ی صحابه: کسی می‏تواند فضایل صحابه را بداند که زندگی و تعاملشان را در زمان پیامبرصلی الله علیه وسلم و بعد از وفات ایشان مورد بررسی قرار دهد، آنانی که با هم در ایمان آوردن، جنگیدن با کفار، نشر دین، برپا کردن امور دین، بالا بردن شان دستور خداوند و پیامبرش، یاد آموزی فریضه‏ها و سنتهای پیامبر پیامبرصلی الله علیه وسلم به دیگران، در تمام این امور از هم پیشی می‏گرفتند، و اگر صحابه نبودند به هیچ وجه نه اصل و نه فرعی از دین الهی به ما نمی‏رسید، و به هیچ وجه از اخبار و احادیث پیامبر پیامبرصلی الله علیه وسلم با خبر نمی‏شدیم. بنابراین اگر کسی به آنها طعنه بزند، یا به آنها ناسزا بگوید، به کلی از دین اسلام خارج می‏شود، زیرا طعنه زدن به صحابه مبنی بر اعتقاد داشتن به نادرستی آنها می‏باشد، و دلالت بر حقد آنها بر صحابه می‏دهد، و باعث انکار و رد آن اوصافی می‏شود که خداوند در قرآن کریم و رسول الله پیامبرصلی الله علیه وسلم در سنت پاکش از آن یاد کرده‏اند. و همچنین صحابه بهترین اسباب رسیدن به احادیث پیامبر پیامبرصلی الله علیه وسلم هستند، و اگر کسی به اسباب طعن وارد کند در حیقیقت طعن بر اصل (پیامبر پیامبرصلی الله علیه وسلم) وارد کرده است، و توهین به ناقل نصوص شریعت، در حقیقت توهین به خود نصوص می‏باشد، و این مساله برای هر کسی که اهل تدبر باشد، و از نفاق و کفر و الحاد در عقیده‏اش به دور باشد قابل درک است. (الکبائر ص 274).
فضیل بن عیاض رحمه الله می‏گوید: محبت صحابه ذخیره‏ای برای آخرت است، خدا رحمت کند کسی را که بر صحابه محمد پیامبرصلی الله علیه وسلم رحمت بفرستدد. و عبدالله بن المبارک رحمه الله نیز می‏گوید: اگر در شخصی دو ویژگی وجود داشته باشد امیدوارم که از عذاب روز قیامت نجات یابد، راستگویی، و محبت اصحاب محمد پیامبرصلی الله علیه وسلم. و ابوبکر بن الطیب نیز اشعاری در وصف بعضی از صحابه سروده است که این مضمون را در بر دارد: من به الگو بودن علی آنچنان معتقد هستم که به نجات ابوبکر از آتش جهنم معتقدم، و از عمر و همراهانش احساس رضایت دارم، و به هیچ وجه راضی نبودم که عثمان در خانه‏اش به قتل برسد، تمام صحابه در نزد من قدوه و بزرگ هستند، و آیا با چنین اعتقادی مورد ملامت قرار می‏گیرم؟!، خدایا اگر می‏دانی که من آنها را فقط به خاطر رضا و خشنودی تو دوست دارم پس مرا از آتش جهنم نجات ده.
                                                                                                                              تحرير/ خالد ابوصالح

آیا میشود برخی از اصحاب مصداق آیه 29 سوره فتح "مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ..." قرار نگیرند ؟

Posted by محمد

آیا میشود برخی از اصحاب مصداق آیه 29 سوره فتح "مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ..." قرار نگیرند ؟


شبهه شیعه
:
بايد ديد مقصود از همه اصحاب كيست؟
بخاري مي گويد هرکس که از مسلمانان لحظه اي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديده باشد صحابي است!!!و به همين علت از هرکس که لحظه اي رسول خدا را ديده باشد بدون تحقيق روايات را قبول مي کند!!!
صحيح البخاري ج3/ص1335
وقطعا تمامي كساني كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديده اند چنين نبوده اند که بر کفار سخت گير وبر مسلمانان مهربان باشند . دائم در حال رکوع وسجود بوده و... ودر صورت ايشان جاي سجده باشد.
زيرا بخاري روايتي نقل مي کند که در آن تصريح مي کند که عده زيادي از صحابه اهل آتش جهنم اند.
آيا اين آيه مي تواند در شأن همه ايشان باشد؟
6215حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ الْحِزَامِيُّ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَيْحٍ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي هِلَالُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ بَيْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ فَقُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمْ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ قُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمْ الْقَهْقَرَى فَلَا أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ
صحيح البخاري ج5/ص2407
از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم (در مورد قيامت ) نقل شده است که فرمودند : در اين هنگام که من ايستاده ام ، عده اي ( را مي آورند) وقتي ايشان را مي شناسم شخصي بين من و ايشان آمده پس مي گويد بياييد . پس مي گويم به کجا؟ پس مي گويد قسم به خداوند به سوي آتش. مي گويم ايشان را چه شده است؟ مي گويد ايشان بعد از تو به سوي گذشتگانشان به عقب باز گشتند .پس نمي بينم از ايشان کسي نجات يابد مگر مانند شتراني که رها شده اند ( بسيار کم).
پس چرا با وجود این حدیث در مهم ترین کتابتان ، به طور عام اين آيه را مربوط به صحابه مي دانيد و اين آيه را دال بر عدالت همه ايشان؟
پاسخ اهل سنت :

عقیده اهل سنت این نیست که هرکس پیامبر صلى الله عليه وسلم را دید صحابی است ابولهب و ابوجهل هم ایشان را دیده بودند
اما هیچکس آنها را از اصحاب نمیداند، و شیعه از دروغگویی خسته نمیشود.
عبدالله ابن ابی با آنکه سالها رسول الله صلى الله عليه وسلم را دیده و ظاهرا به ايشان ايمان آورده، باز از نظر ما صحابي نيست
اما آیه ای جلوی ماست، که کمر شیعه را شکسته و میگوید:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ
محمد ،فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می‌بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می‌طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛
( سوره فتح آیه 29)
یا شیعه ! این آیه در قران آست یا نه؟!
بلاخره کسانی باید مشمول این آیه باشند! ظاهرا آیه همه اصحاب را مدح کرده و شیعه آیه را در فقط فقط حق افراد انگشت شماری میداند.
ما از شیعه میپرسیم که چرا باید حرف تو را قبول کنیم و فرموده قران را نادیده بگیریم ؟
شیعه میگوید: خودتان حدیث دارید که در روز قیامت یاران پیامبر را به جهنم میبرند!!
اما نادرستی استدلال شیعه در کجاست ؟ بخوانید:
شیعه اگر از بخاری نقل قول می کند، باید بداند که همین بخاری در کنار این حدیث، احادیثی دارد مبنی بر جنتی بودن عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه و اهل بدر و اهل احد و غیره
پس معلوم است که منظور اینان نیستند ! و شیعه حق ندارد با استناد به این حدیث با آنها بد باشد. وقتی از بخاری نقل می کند خوب است که همۀ حرفهایش را نقل کند! نه این که بگوید: «و لا تقربوا صلوه» را از قرآن بگیرد و «انتم سکاری» را فراموش کند !
(( «کلوا واشربوا» را آویزه گوش کردی
«ولا تسرفوا» را فراموش کردی؟))
البته این را هم بگویم که ما هرگز نمی گوییم: تک تک اصحاب پیامبر بهشتی هستند؛ اما این امید را داریم که الله با توجه به خدمات عظیم آنها از لغزش ها و گناهان آنها بگذرد.
و ما منکر این نیستیم که از صحابه خطاهایی سرزده است؛ مثلاً ما می گوییم که معاویه در مقابل علی به ناحق ایستاد و جنگ کرد ! اما مَثَل ما مَثَل امام حسن است که با وجود انکار خروج معاویه بر علی ، باز خلافت را به معاویه داد! چرا ؟ چون می دانست که معاویه به اسلام خدمت می کند و کارنامۀ درخشان 20 سالۀ خدمات معاویه را بعد از کسب خلافت جز مغرض، کسی منکر نیست! پس گمان ما این است که الله، معاویه را به خاطر خروج بر علی ببخشد اما برای الله تکلیف تعیین نمی کنیم .
ما ظاهر را دیده ایم و خدمات معاویه را می ستاییم و چون همنشین رسول و منتخب عمر و عثمان و حسن بود، او را دوست داریم. دیگر او می داند و خدایش در روز قیامت و ترازوی عدل الهی .
اما در مورد عدالت صحابه
ما نگفتیم اونها عادل مطلقند ،گفتیم در نقل حدیث عادل بودند زیرا دروغ بستن به رسول الله صلى الله عليه وسلم کفر است و صحابه شاید گناه میکردند اما عمل کفر را مرتکب نمیشدند.
لذا وقتی به سند حدیثی را بررسی میکنیم، درباره همه افراد و راویان تحقیق میکنم که راستگو بودند یا نه.
اما در مورد صحابی میگوییم راستگو است زیرا ما همعصران دروغگوی رسول الله (منافقان) را قبلا از لیست یاران پیامبر حذف کرده ایم. و قبلا تحقیق کرده ایم. پس ایراد شیعه به چیست؟
پس برای شیعه راهی نمیماند جز اینکه بگوید شاید بین یاران رسول، شخصی مخفیانه منافق بوده و تا آخرعمر نفاقش معلوم نشده و با این بهانه بخواهد همه حدیث های ما را بی اعتبار کند
که در جوابش میگوییم بفرض که راست بگویی، باز برای یک دستمال، قصری را به آتش نمیکشند
برای یک خرمهره ،کیسه جواهرات را بدور نمیریزند
بعد احادیث ما معمولا از چند کانال به ما رسیده و راوی فقط یک صحابی نیست
جواب دیگر ما به شیعه این است که اگر از ما بخواهدحدیث مذکور را به صورتی که تاویل میکند ،قبول نماییم ، پس کسی در امان نمیماند ،پس در لیست متهمین علی و فاطمه هم قرار میگیرند.
پس اگر حرف شیعه و تاویلش را بپذیریم، دیگر برای اسلام هیچ چیزی باقی نمیماند .

آیا صحابه از دستور رسول خدا درباره نگرفتن روزه سفر سرپیچی کردند؟

Posted by محمد

آیا صحابه از دستور رسول خدا درباره نگرفتن روزه سفر سرپیچی کردند؟

شبهه شیعه:
در سال هشتم هجرت، رسول خدا صلي الله عليه وآله براي فتح مكه قصد آن سرزمين نمود. در اين سفر آن حضرت به همراهانش دستور داد كه روزه خود را افطار كنند و خود نيز در حالي كه همه مردم مي‌ديدند ، افطار كرد؛ ولي در عين حال برخي از صحابه از فرمان پيامبر خدا سرپيچي و تا غروب آفتاب افطار نكردند. رسول خدا پس از آگاهي از موضوع ، با صراحتا تمام آنان‌ را عصيان‌گر و گناهكار ناميد.
مسلم نيشابوري در صحيحش مي‌نويسد:
حدثني محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا عبد الْوَهَّابِ يَعْنِي بن عبد الْمَجِيدِ حدثنا جَعْفَرٌ عن أبيه عن جَابِرِ بن عبد اللَّهِ رضي الله عنهما أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ عَامَ الْفَتْحِ إلى مَكَّةَ في رَمَضَانَ فَصَامَ حتى بَلَغَ كُرَاعَ الْغَمِيمِ فَصَامَ الناس ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ من مَاءٍ فَرَفَعَهُ حتى نَظَرَ الناس إليه ثُمَّ شَرِبَ فَقِيلَ له بَعْدَ ذلك إِنَّ بَعْضَ الناس قد صَامَ فقال أُولَئِكَ الْعُصَاةُ أُولَئِكَ الْعُصَاةُ .
صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261هـ) ج 2 ، ص785 ، ح1114 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي .
جابر بن عبد اللَّه مي گويد : پيامبر در سال فتح مكه در ماه رمضان با حالت روزه از شهر خارج شد ، به «كراع الغميم» رسيد، همراهان آن حضرت هم روزه بودند، ظرفي آب در خواست نمود و آن را بالا بالا برد تا مردم آن را ببينند، سپس آن را نوشيد. پس از گذشتن لحظاتي، گفتند: برخى از مردم روزه هستند. فرمود: آنان سركشان هستند ، سركشانند .
پاسخ اهل سنت:
 
این در زمره سرپیچی به معنای عام نمیاید، کمی فکر کنید! صحابه اصلا چرا روزه گرفته بودند؟
این عبادت در جاهلیت شناخته شده نبود، روزه یک عبادت اسلامی بود، آنها بین اسلام و کفر، دستور کفر را انتخاب نکردند ، بلکه بین دو دستور اسلامی ،دستور کم اهمیت تر را برگزیدند.
تازه در این انتخاب هم گناهی متوجه آنها نیست، زیرا آنها از حکم اسلام در این باره ،آگاهی درستی نداشتند . دستور رسول الله در اول کاملآ واضح نبود .
صحابه داشتند کجا میرفتند؟ برای جهاد و آزاد کردن مکه از لوث وجود مشرکین و شاید بعدش برای انجام مراسم عمره آنهم در رمضان و با زبان روزه .
به به عجب سفر مبارکی، عجب عبادت بزرگی !
اگر ما همه احادیث، دراین باره را ببینیم، در میابیم که چون به رسول الله خبر دادند روزه ،خیلی از یارانش را بیحال کرده و ایشان در حالت سفر بودند و در سفر جایز است انسان حتی در ماه رمضان روزه نگیرد، پس با وجودیکه وقت عصر بود ، کاسه آبی خواستند و جلوی چشم همه، روزه خود را شکستند. اصحاب به ایشان اقتداء کردند، اما بعد خبر رسید که بعضی از یارانش روزه خود را نخورده و تا مغرب صبر کردند و ایشان فرموند : روزه در سفر نیکی و عمل صالح نیست و فرمودند اونها نافرمانند .
اما نفرمودند که روزه آنها باطل است و باید قضایی روزه را بگیرند
بعد اگر صحابه در مقابل حرف دوم رسول الله صلی الله علیه وسلم اعتراض میکردند باز شیعه حق ایراد گرفتن، داشت
اگر ما سنی ها روزه در سفری که مشقت و سختی دارد(
خصوصآ سفر جهاد ) را بهتر بدانیم از روزه نگرفتن ،باز حرف شیعه درست است .
پس از از توضیح پیامبر صلی الله علیه وسلم ، همه فهمیدند که کار گروه ی که روزه خود را خوردند بهتر بود . هیچ مساله خاصی اتفاق نیافتاده ، تا شیعه این شبهه را مطرح کند !
کسی عمدآ نافرمانی رسول را نکرده تا شیعه بهانه بگیرد
این است انصاف شیعه! که جهاد صحابه را ندیده !!
روزه در رمضان و در سفر و در هوای گرم را ندیده !!
حرص آنها به انجام چند عبادت همزمان را ندیده !!
فقط این را دیده که عده ای، چون دیدند طاقت دارند ؛ چون دقیقآ نمیدانستند که روزه خوری در آن حالت بهتر است تا روزه داری، پس روزه خود را نخورند و شیعه همین را تابلو کرده !!
این را شیعه ندیده که یاران رسول به حکم ایشان هیچ اعتراضی نکردند، این را ندیده که اون بیچاره ها بعد از اینکه فهمیدند روزه داریشان ثوابی کمتر دارد از روزه خورها ،دمغ شدند.
شیعه این را هم ندیده که بعد از آن، صحابه و بعدش سنی ها تا امروز، فرمان رسول را با سر و جان قبول دارند و به آن عمل میکنند.
فقط یک کلمه رسول را دیده تا عیبی برای صحابه بتراشد کلمه ای که مشابه آنرا هر کدام از ما روزی چند بار به فرزندان خود میگوییم و اشتباه آن ها را تذکر میدهیم
پیامبر صلی الله علیه وسلم چون پدر و معلم صحابه بود
به یاد این حرف، رهبر يك حزب افغانستان ؛ افتادم
یادم میاید یک روز عصر رفتیم به دفترش ، منتظر ماندم دیدم از محل کارش ،کنسول ایران با هییت همراه بیرون آمد ،بلافاصله بما گفتند به درون برویم.
بعد از سلام بشوخی گفتم : امروز مبتلا شدید به دو گروه ایرانی ، هم شیعه و هم سنی !!
متفکرانه گفت: «« نمی فههم اینها چرا اینقدر کینه دارند ؟!، هرچه سعی میکنم، از بغض و کینه اینها نسبت بما کاسته نمیشود»»
راستی این سوال را کی میتواند جواب دهد :
این شیعه ها آخر چرا اینقدر درونشان از کینه و بغض،نسبت به صحابه و اهل سنت، پر است ؟!!
 

آیا حضرت عمر، ابوهريره رضی الله عنه را دشمن خداوند نامید؟

Posted by محمد

آیا حضرت عمر، ابوهريره رضی الله عنه را دشمن خداوند نامید؟



شیعه ها از بین یاران پیامبر، بابرخی از آنها بیشتر از بقیه متنفرند!
مثلا کینه عجیبی به حضرت عمر رضی الله عنه دارند، تا آنجا که در سالروز وفات ایشان جشن عمر کشان را بپا میکنند و برای قاتلش؛ که یک سجده هم در عمرش نکرده بود؛ زیارتگاه درست کرده اند، چنین کینه کوری به این خاطر است که در زمان حکمرانی حضرت عمر رضی الله عنه ، جهانی شدن دین اسلام با شکست دو ابرقدرت آنزمان تثبیت شد و زحمات رسول الله صلی الله علیه وسلم ثمر داد.
یا با حضرت خالد رضی الله عنه هم خیلی بدند!! شاید به این خاطر که ایشان شمشیری برنده و بازوی توانمند اسلام بودند.
وقتی که دشمن بزرگ اسلام؛ یعنی شاه اسماعیل صفوی؛بر بغداد دست یافت، دستور داد تمام افرادی که از نسل خالد بن ولید رضی الله عنه بودند را یعنی کسانی که بین آنها و بین خالد (نهصد سال) سال فاصله بود را جمع کنند و همه را به جرم اینکه از خاندان او هستند ،کشت!!
این کینه به خالد رضی الله عنه بی دلیل نیست، خالد نیز در پیشرفت اسلام، نقشی استثنایی داشت. او رومیان راشکست ها داد، این تنفر به آن سبب بود.
و شاه اسماعیل صفویی از طرف مادری یک رومی زاده بود!!

از بین زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم، شیعه از همه بیشتر با ام مومنان، عایشه رضی الله عنها بد است، زیرا در بین همسران پیامبر ، حضرت عایشه بزرگترین نقش را در پخش سنت دارند ، حمله به عایشه در حقیقت حمله به سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم است .
در همین راستا، شیعه ها بر علیه حضرت ابوهریره تبلیغات بیهوده ی میپراکنند زیرا ، ایشان نیز در بین اصحاب رضی الله عنهم، بزرگترین نقش را در پخش سنت داشتند: شیعه ابوهریره را میکوبد تا رابطه ما را با رسول الله قطع کند.
البته در این راستا از دروغ کمک میگیرد و ببینیم چه میگوید:

شبهه شيعه:
مورخين نقل كرده‌اند كه عمر بن خطاب در سال 21 هـ ابوهريره را به عنوان والي به بحرين فرستاد . به خليفه خبر دادند كه ابو هريره مال و ثروت هنگفتي جمع آوردي كرده است . خليفه در سال 23 وي را عزل و به مدينه فراخواند. وقتي كه ابو هريره آمد، عمر به وي گفت:
اي دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت مي‌كني ؟
ابوهريره در جواب گفت :
دزدي نكرده‌ام ، اين‌ها هديه‌هايي است كه مردم به من داده‌اند !
تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 4 ص 356 و البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج 8 ص 121 و الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج4 ، ص335 و... .
در اين جا بايد از ابوهريره سؤال كرد كه آيا اگر شما والي و حاكم آن جا نبوديد، بازهم از اين هديه‌هاي به شما مي‌دادند؟ چرا در آن سالهايي كه حاكم مسلمانان نبودي، كسي به تو چنين هداياي نمي‌داد .
آيا به روايت شخصي كه خليفه دوم اهل سنت، وي را دشمن خدا ، دشمن كتاب خدا و دزد مي‌داند ، مي‌توان اعتماد كرد ؟
پاسخ اهل سنت: اگر شیعه این داستان را قبول دارد پس باید نتایج زیر را بپذیرد:
باید قبول کند که حضرت عمر رضی الله عنه، با آنکه در جایگاهی بالاتر از مقام ابوهریره قرار داشتند، اما شخصی بسیار متقیی بودند، تا آنجا که نکته ضعفی نداشتند و میتوانستند حاکمان را بی ترس و واهمه از عکس العمل مشابه، به محاکمه بکشند.
یعنی حضرت عمر رضی الله عنه نکته ضعفی نداشتند، گرنه بازخواست شدگان میتوانستند بگویند که تو خوردی ما هم میخوریم اگر بد ست تو چرا هدیه گرفتی؟
و از این داستان معلوم میشود که حضرت عمر رضی الله عنه حریص بودند که بیت المال ضایع نشود.
همچنین در میابیم که دسته بندی و گروه بندی در بین نبوده، زیرا شیعه میگوید صحابه برای خوردن حق علی دست بیکی کرده بودند اما اینجا خودش قبول دارد که عمر رضی الله عنه ابوهریره را شلاق زد.
حالا شیعه باید اگر داستان را قبول دارد، نتایجش را نیز بپذیرد .
بعد از بیان این مطلب بیایید ببینیم که شیعه در کجا دروغ بافی نموده است؟
بیایید برویم .کتاب تاریخ الاسلام جلد 4 صفحه 353 را با هم ببینیم یعنی همان صفحه ای را بازخوانی کنیم که شیعه ما را به آن حواله داده است ،در آن صفحه نوشته اینطور نوشته شده نه انطوری که شیعه ادعا دارد.
<<ابوعثمان هندی میگوید: 7 شب ميهمان ابوهريره بودم و ديدم او و زن و نوكرشان شب را بين خود تقسيم ميكردند، به اين صورتكه اولي از نماز فارغ شد، دومی را بیدار میکند و دومی که نماز خواندنش تمام میشد، سومی را بیدار میکند به این ترتیب در هر ساعت شب، در خانه آنها کسی در حال نماز خواندن میبود>>
ایضا در همان کتاب و همان صفحه نوشته شده:
عمر به ابوهریره گفت : امیر بودن را چگونه دیدی؟ گفت امیرم کردی و راضی نبودم عزلم کردی و این عزل شدن را دوست میدارم و بعد 400 هزار درهم از مالیات بحرین را به عمر رضی الله عنه داد. حضرت عمر فرمود آیا به کسی ظلم کردی؟
جواب داد :نه!
گفت: برای خودت چقدرمال آوردی؟
جواب داد 20000 درهم
پرسید : از کجا ؟
جواب داد تجارت میکردم
عمر گفت اصل سرمایه ات در تجارت بردار و سود را به بیت المال واریز کن.
این از احتیاط عمر بود عمر نمیخواست امیرانش تجارت کنند تا مبادا باب سوء استفاده باز شود
در تهران مردی بنام کرباسچی شهردار شد کرباسچی در عین شهردار بودن تجارت هم میکرد
وچون ریش و قیچی در دست خودش بود، پس هرگز ضرر نمیکرد! مثلا چون میدانست در فلان جا جاده ای درست میشود، زمین های اطراف را ارزان میخرید و بعد از درست شدن جاده، گران میفروخت بزرگان پولهای خود را برای تجارت به او میدادند و همه سود بردند! و البته این تجارت نیست این دزدی و سوء استفاده از قدرت است و عمر رضی الله عنه میترسید حاکم بحرین تجارتش از ین نوع باشد، لذا تجارت امیران را را نمیپسندید.
این آقایکرباسچی در عین حال ،الحق کارهای مفیدی هم انجام داد، اما وقتی خواست پایش را از گلمیش درازتر کند، و خواست در انتخابات شرکت کند و حزب درست نماید، به او تهمت دزدی زدند و محاکمه اش کردند.
من محاکمه او را دیدم، در یک جلسه دادگاه گفت: امام در گوشم فرمود فلانی اون 13 میلیونی که پسرم احمد برای مضاربه به تو داده مال شخصی خودش است من به او داده ام !!
مقایسه کنید رفتار برزگان فعلی ایران را با تقوای عمر رضي الله عنه .
برگردیم به کتاب تاریخ اسلام در روایتی دیگر ،ماجرای ابوهریره به اين صورت آمده:
حضرت عمر ،ابوهریره را امیر بحرین کرد چون برگشت 10 هزار درهم مال داشت عمر گفت
اي دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ! مال خدا را سرقت مي‌كني؟
ابوهريره در جواب گفت:
نه دشمن خداوند هستم نه دشمن کتابش، بلکه عدو دشمنان آن دو هستم
عمر فرمود پس این مال را از کجا آورده ای؟
جواب داد از زاد وولد اسبم!
تحقیق کردند دیدند راست میگوید و عمر خواست دوباره او را امیر کند و ابوهریره نپذیرفت.
و ثعلبه بن مالك میگوید:ابوهریره وارد بازار شهر مدینه شد در حالیکه بار چوب و خاری را بر پشت حمل میکرد و او در همان وقت، امیر شهر بود و مردم میگفتند راه را برای امیر باز کنید!

خواننده گرامی
دیدی که امام ذهبی درکتاب تاریخ اسلام چه نوشته است؟ و دیدی که شیعه چگونه از همان صفحه از کتاب، صد درصد عکس قضیه را نوشته است؟
امام ذهبی او را امانتدار و متقی میداند و شیعه او را دزد و خیانتکار معرفی میکند.
بی تردید این آیه قران در وصف علمای شیعه نیز است:
َإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقًا یلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَیقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَیقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ یعْلَمُونَ«78»
در میان آنها کسانی هستند که به هنگام خواندن کتاب ،زبان خود را چنان می‌گردانند که گمان کنید از کتاب است؛در حالی که از کتاب نیست! می‌گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ می‌بندند در حالی که می‌دانند! 78 آل عمران
شیعه در ادامه میگوید:
ابن عبد ربه در عقد الفريد مي‌نويسد:
پس از عزل وفراخواني ابو هريره، عمر گفت: آيا مي داني وقتي كه تو را به ولايت بحرين منصوب كردم كفشي براي پوشيدن نداشتي و حالا به من خبر داده داند كه كه اسب هايي به قيمت هزارو ششصد دينار خريده اي؟ ابو هريره در پاسخ گفت: اسب هايي داشتم كه زادو ولد كردند وهدايائي بود كه مي رسيد، عمر گفت: من آنچه را كه براي زندگي ات لازم و كافي بود تعيين كرده بودم پس آنچه مازاد بر مخارجت بوده بايد پس بدهي، ابو هريره گفت: آنچه اضافه دارم مال تو نيست و تحويل نخواهم داد، عمر گفت: سوگند به خدا تو را شلاق خواهم زد، سپس بلند شد و با شلاق آنقدر بر وي زد تا بدنش را خونين كرد .
عقد الفريد ،‌ ج1 ، ص13 ، باب ما يؤخذ السلطان من الحزم .

پاسخ اهل سنت:
اولا کتاب عقد الفرید درباره ادبیات است، و در زمان سلطنت بنی امیه بر اندلس نوشته شده و این خود نشان دهنده این است که بین خاندان اموی و ابوهریره پیمان همکاریی نبوده گرنه این چیزها نوشته نمیشد.
اما با این همه، این نوشته (در فرض درست بودن) نیز به شیعه کمکی نمی کند
زیرا همانطور که دیدید، ابن عبد ربه این داستان را در باب ((آنچه حاکم احتیاطا میگیرد)) آورده
و این خود تایید، داستانهای قبلی است یعنی وقتی ابوهریره فرمود این مال را از تجارت بدست آوردم عمر فرمود از مال تجارت هم باشد باید به بیت المال بدهی ( از باب حزم و احتیاط )
و ابوهریره گفت نمیدهم، چون مطمئن بود پولش حلال است، اما امیر المومنین عمر بزور و با زدن از او گرفت.
من قسمت شلاق زدن را نمیتوانم باور کنم زیرا اولا داستان بی سند است، دوما ابوهریره بخوبی میدانست که امر حاکم باید اجرا شود ( ولو حکم ظالمانه باشد ) پس محال است از دادن مال ابا کرده باشد اما شاید با عمر رضی الله عنه مجادله کرده که اینقدر احتیاط درست نیست و عمر او را
شلاق زده که حرف زیادی نزن و در این زدن هیچ عیبی نیست این حد شرعی برای گناهی نبوده. تنبیه حاکم بوده ،حاکم جای پدر است، مثل زدن پدر فرزند را برای تادیب ، این هیچی نیست و در دنباله دیدید که عمر از او خواست دوباره امیر شود و ابوهریره قبول نکرد
البته اینها همه درصورتی است که ما سند داستان (کتاب عقد الفرید)را درست بدانیم

اما آنجه بر ما مسلم است و سند داریم این است که ابوهریره یار رسول الله صلی الله علیه وسلم بود و از لحظه ای که اسلام آورد تا آخر عمر رسول در رکاب ایشان بود این محال است که انسان کنار گل بنشیند و معطر نشود همنشینی با رسول الله ازابوهریره انسانی فوقالعاده ساخته بود هیچکس در تاریخ نگفته که ایشان پولدار بودند یک زندگی عادی داشته، مثل من و شما .
نه مثل رفسنجانی و مکارم شیرازی و واعظ طبسی و پسر خامنه ای!
حالا بین خامنه ای رفسنجانی دعواست پسرش رفته در خارج تا سلطنت مالی خود را اداره کند پسر مکارم شیرازی با آنکه پدرش همجوار حضرت معصومه در قم و مرجع تقلید است همجواری با پاپ واتیکان در روم را پسندیده و کار پسر واعظ طبسی از او هم عجیب تر است با انکه پدرش تولیت آستان قدس رضوی را مادام العمر بر گردن دارد پسرش ناصر زنش را برده در آمریکا زایمان کند تا پسرش خودبخود آمریکایی شود و آنها هم بتوانند پاسپورت آمریکارا بگیرند و فعلا هم در دبی یک امپراطوری مالی دارد
حالا این مردم و امثال این مردم، به حضرت ابوهریره ایراد میگیرند، به کسی ایراد میگیرند که یک زندگی بخور و نمیر داشته و نه بیشتر.
علمای شیعه در جواب الله را چه خواهند گفت آیا نمیدانند که الله میبیند
أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَى«14» العلق
آیا او ندانست که خداوند (همه اعمالش را) می‌بیند؟!
الله هم آنها و هم ابوهریره را میبیند و یک روز در یک میدان در پیشگاه او همه حاضر خواهیم شد. این دنیا آخرین ایستگاه نیست .
                                                                                                                                      محمد باقر سجودى