Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب چ-فقه و احکام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب چ-فقه و احکام. نمایش همه پست‌ها

صیغه چه صیغه ای است؟

Posted by محمد


صیغه چه صیغه ای است؟

یکی از احکام  اسلام در کتاب خدا و سنت پیامبر، مسئله ازدواج است خدای حکیم در  قرآن کریم  به موضوع نکاح امر فرموده و فرمان «فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم» را در (آیه  3 سوره نساء) صادر نموده و در جای دیگر نیز فرموده  «وَأَنكِحُوا الْأَیامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن یكُونُوا فُقَرَاء یغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»  ( آیه 32  سوره نور)
 
«بى‌همسران خود، و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خويش بى‌نياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست» پیامبر اکرم هم فرموده «النکاح سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی» یعنی نکاح سنت من است و هر کس به سنت من عمل نکند از من نیست. دین مقدس اسلام ازدواج را حلال کرده و مفهوم مخالف آن یعنی زنا را حرام کرده است چنانچه فرموده «وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِیلاً»  ( آیه/ 32 /سوره  اسراء )  «یعنی هرگز نزدیک زنا نشوید که عملی بسیار زشت و راهی بسیار نادرست و  ناپسند است».

و برای معصیت کاران که مرتکب زنا شوند فرموده : «الزَّانِیةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ»  ( آیه/2/سوره 24«یعنی زن و مرد زناکار را هر کدام به صد ضربه تازیانه در انظار مردم، مجازات کنید.  و هرگز در مورد آنان در دین خدا ترحم روا مدارید».
این آیات مبارک قرآن و نظائر آن گویای این حقیقت هستند که در مکتب اسلام نکاح  و  ازدواج  حلال و سفاح و زنا حرام است و مرزی بین این دو تا نیست. ازدواج در کتب آسمانی و جزء سنت امتهای گذشته بوده و هست.
در این زمان هم آنچه که در میان تمام ملل جهان معمول و متداول است از دو حالت بیشتر نیست یا  ازدواج رسمی است و یا شهوت رانی و اشباع غرائز جنسی است و نوع سوم نیمه ازدواج و مسئله ای همانند «کوسه و ریش پهن» وجود ندارد  در تمام  دنیا یا  ازدواج  رسمی و حلال  یا شهوت رانی غیررسمی و نامشروع و فیمابین این حلال و آن حرام را ه سومی باز نیست چگونه ممکن است دین مقدس  اسلام که قانونمند ترین مکاتب و در بلندترین مراتب عقلی و علمی است حد و مرز بین حلال و حرام را مشخص نکرده  باشد  و راه تداخل بین مشروع و نامشروع را باز گذارده باشد؟  بر صاحبان  خرد و اهل  ایمان است  که  تفاوت میان حلال و حرام و فلسفه آن را تعقل و تدبر نمایند.

به طور کلی بسیاری از حلال ها و حرامها که در مقابل یکدیگر قرار دارند گاهی در یک محل به هم نزدیک شده  و ناآگاهان در آن تشکیک می کنند.
کسانی که تدبر در قرآن نمی کنند و به روایات و اقوال مختلف اعتماد نموده اند  جدایی  حلال  و  حرام  را دریافت نکرده و حتی میان آنها به مرز مشترک می رسند و در آن بلاتکلیف و متوقف می شوند. مثلاً تفاوت بین رباخواری و بیع  و  معامله را نمی دانند،  فاصله  میان تعاون  بر بِّر و  تقوی و تعاون  بر اثم و عدوان را تشخیص نمی دهند، یا آن که فرق بین قربانی کردن برای خدا و قربانی کردن برای غیر خدا را، و یا شرک و توحید را درک نمی کنند. جهاد فی سبیل الله که فریضه و حکم خداوند است و قتل انسانها که  گناه  و حرام است، به حسب ظاهر یک عمل است. هر دو تا کشتن آدمها است و جدایی تمام اینها از یکدیگر و تشخیص این که کدام حرام و کدام حلال است به وسیله تدبر در آیات قرآن میسور است این مثالها را برای روشن شدن تضاد ازدواج با زنا آوردیم.
اگر به قرآن رجوع کنند خواهند دید که از یک طرف به نکاح امر کرده و از طرف دیگر از «سفاح» و زنا نهی نموده و عقوبت دنیا و آخرت برای آن مقرر فرموده است یعنی چه؟ یعنی یا نکاح دائم است و یا سفاح و زنا، و  نوع سومی  بنام های متعه  و صیغه ندارد. 
در سوره  نساء ضمن آیه 24 فرموده : حلال است بر شما نکاح زنانی که  مهریه آنها را  بپردازید و «مُّحْصِنِينَ» یعنی شوهرداری عفیف باشند و « غَيْرَ مُسَافِحِينَ »  یعنی  زناکار نباشند.  در آیه 25  فرموده مهریه  زنان را  به  معروف و  معین  بپردازید  و  باید « مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ » یعنی باید شوهرداری عفیف باشند و زناکاران و یارگیرندگان نباشند.  سوره مائده در آیه  5 فرموده  : نکاح زنان اهل  کتاب که مهریه آنها  را بپردازید و  « مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ » یعنی  عفیف باشند و  زناکار  نباشند و دوست و  رفیق نگیرند  بر شما  حلال است.
باید فهمید چه خصوصیت و مصلحتی در نکاح و ازدواج هست که در سفاح نیست و چه معایب و مفاسدی در زنا وجود دارد که در ازدواج یافت نمی شود.
باید فهمید آن چیزی که حرام است چیست؟ اگر این مسئله برای جامعه و برای هر مسلمان عاقلی واضح شود در این صورت خواهد فهمید که آیا صیغه و متعه نکاح شرعی یا سفاح نامشروع است. اگر ازدواج است مادام العمر است.


در ازدواج ، اعتبار و آبروی طرفین محفوظ است ، زن و شوهر شریک در شادی ها و غم های یکدیگرند، زنها « مُحْصَنَاتٍ »  هستند  یعنی در قلعه محکم کانون گرم خانواده اند،  در غنا  و  ثروت  و  فقر همگام و همراه هستند و همراه مودت و محبت و عاطفه نسبت به یکدیگر دارند، بقاء نسل آنها ثابت و اولادشان حلال زاده است،  فرزندان و ذریه آنها والدین  و اجداد خود  را می شناسند و به آنها  افتخار می کنند،  مادام العمر بیمه یکدیگرند، در ازدواج مهریه  و  نفقه و خوراک  و پوشاک  و  مسکن بر  عهده مرد است ،  زن و  شوهر از یکدیگر ارث می برند. و غیره  .........
و اما اشاره ای به مفاسد صیغه که اگر معتبر باشد پس آن سفاح که حرام است چیست و کدام است؟
زنی که صیغه می شود تا زمانی که  جوانی و زیبایی  دارد مشتری های پاک  و ناپاک  دارد، هر ساعتی  و هر شبی  با یک یا چند  شهوت  ران مواجه است، هر  چه در اختیار این و آن  قرار می گیرد در  معرض  انواع بیماریهای خطرناک نظیر ایدز واقع می شود، الزاماً باید درب را بر روی هر ناشناخته ای باز کند. در پیری و بیماریها مورد اعتناء کسی واقع نمی شود ، برای امرار معاش در کهولت ناگزیر است که دختران و سایرین را دلالی کند و به فساد بکشاند تا تأمین شود و از این قبیل مفاسد دیگر .....
کسانی که ضعیف النفس و  تسلیم  شهوات هستند  برای  ارضای هوای نفس خود  سفاح را توجیه کرده و می گویند هنگامی که شهوت بر ما غلبه کند و شرایط ازدواج فراهم نشود اگر صیغه نکنیم پس چه کنیم؟
می گوییم در نظام آفرینش غرائز نفسانی بدن به طور طبیعی عمل می کند و شهوت اضافی  را  در خواب ، به هنگام احتلام دفع می کند و دیگر کمبودی ندارد.
وانگهی اگر تکالیف نامشروع و زیاده طلبی های بیجا را از صحنه زندگی کنار زدید می توانید ازدواج ساده اسلامی را انجام دهید و از زندگی خود احساس رضایت کنید.

گاهی می گویند، ممکن است در شرایطی خاص نظیر خارج از وطن بودن و یا دوران  تحصیلات و مأموریت و غیره ، در صورتی که ازدواج با تشریفات  متداول میسور نباشد. اگر صیغه نکنیم پس چه  کنیم؟
می گوییم در شرایط استثنایی هم نمی توان فعل حرام انجام داد بلکه می توانید تشریفات اضافی را حذف کنید ودر  نهایت  سادگی  ازدواج  نمایید و بعداً در صورتی که به  ادامه زندگی توافق نداشتید  طبق قوانین  شرعی طلاق دهید و از هم جدا شوید.
آن پدران و مادران  غیرتمند، زمانی که دختر  خود را شوهر می دهند اگر بفهمند و  بدانند که پس از مدتی دامادشان آن دختر را طلاق خواهد داد هرگز به چنین ازدواجی حاضر نمی شوند تا چه رسد به سفاح که از اول موقتی و برخلاف نکاح است.

در این جا بهتر است بدانیم صیغه یا متعه چه تفاوتی با سفاح دارد؟
1 – در صیغه کلماتی بین زن و مرد گفته می شود و مورد قبول طرفین قرار می گیرد.
در سفاح هم مشابه همین گفتگوها مطرح شده و هر دو طرف می پذیرند.
2 – در صیغه مدت را از یک ساعت به بالا ذکر می کنند.
در سفاح هم به همین صورت مدت معلوم می کنند 
3 – در صیغه رضایت طرفین وجود دارد
در سفاح هم هر دو طرف راضی می شوند
4 – در صیغه مبلغی توسط مرد به زن پرداخت می شود
در سفاح هم مبلغی به زن می پردازند
5 – در صیغه زن می تواند حامله نشود
در سفاح هم می تواند حامله نشود
6 – در صیغه آینده زن تأمین نمی شود
در سفاح هم آینده اش تأمین نمی شود
7 – در صیغه  زن  حق نقفه و ارث ندارد
در سفاح هم حق نفقه و ارث ندارد
8 – در صیغه زن وسیله ای برای دفع شهوت مردان است
در سفاح هم زن وسیله دفع شهوت مردان است
9 – در صیغه شرم و حیای زن بر باد می رود
در زنا هم شرم و حیائی برای زن نمی ماند
10 – در صیغه آبروی خانوادگی و احترام اجتماعی باقی نمی ماند
در زنا هم آبروی فامیل و احترام جامعه نابود می شود
مدت زمان صیغه را از یک ساعت یا دو ساعت  به  بالا می دانند چنانچه در مسئله شماره 2429 آورده اند  آیا می توانید تفاوتی بین صیغه و سفاح عنوان کنید، اگر تفاوتی پیدا نکردید پس بدانید که  صیغه و متعه  و سفاح و زنا فقط واژه های متفاوت هستند.
آنان  که  تمایلات  نفسانی را بر احکام  خدا  ترجیح می  دهند ، نکاح و ازدواج  قرآن را  کافی  ندانسته اند ومقاربت و مجامعت جنسی را توسعه داده و سفاح را رنگ و لعاب مذهبی زده اند و به نام صیغه و متعه آن را جایز می دانند و حتی واژه استمتاع قرآن را به استخدام اندیشه خودشان در آورده اند و می گویند، این که در قرآن آمده  : « فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ »  ...   (آیه /24/ سوره نساء) یعنی زنان را صیغه کنید.
در این جا پاسخ این مطلب را به طور اجمال بررسی می کنیم:
اول آن که  قرآن کریم تنها نکاح را جایز می داند و غیر نکاح را سفاح  خوانده است و نکاح در قرآن عبارت است از تشکیل خانواده و تأمین آینده و ثبات بقاء نسل و پرداخت مهریه زن و تکفل نفقه و ارث و عزت و آبروی زن که تماماً در اسلام مقرر گردیده است . در صورتی که در صیغه و متعه و سفاح هیچیک از موارد فوق رعایت نمی شود و برخلاف نکاح است .

دوم آن که استمتاع به معنی امتداد و ارتفاع و انتفاع است و ربطی بر صیغه کردن ندارد. این کلمه عیناً سه مرتبه ،  و بیش از  هفتاد  مرتبه مشتقات آن در قرآن  کریم  آمده است و در هیچ کدام آنها  معنای آن صیغه کردن نیست، نه در کتب لغت و نه در قرآن چنین مفهمومی  ندارد،  با روش تفسیر قرآن به خود قرآن معنای استمتاع کاملاً روشن می شود که به معنی بهره مند شدن است. ( مانند حج  تمتع که  بهره مند  شدن  معنوی است) بهره مند شدن از چه چیز؟  استمتاع در این آیه به  معنی بهره مند شدن از زندگی کردن دائم  با همسر مؤمن و صالح در نکاح است.
واژه های مشابه را در قرآن سوره انعام ملاحظه فرمایید ضمن آیه 128 فرموده «رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ» در قیامت که جن و انس جمع می شوند دوستان شیاطین انس ، می گویند: « پروردگارا بعضی از ما  از بعضی دیگر بهره مند شدند» این بهره مندی مادی دنیایی چه ارتباطی با صیغه دارد؟
و  باز هم  در قرآن کریم  سوره  توبه  در  آیه 69 در  باره  منافقین فرموده: «فَاسْتَمْتَعُواْ بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلاَقِكُمْ»  یعنی پس آن منافقان به متاع فانی دنیا از بهره خویش متمتع بودند  «اکنون شما هم مانند آنها از بهره خود به متاع دنیا سرگرم شده اید.»

اینها آیات قرآن است در کجای این آیات معنای صیغه و متعه و ازدواج موقت آمده ؟

سوم این که در سوره نساء آیه 22 فرموده  :
«وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء»  یعنی با همسران پدران خود نکاح نکنید. و سپس در آیه 23 و 24 زنانی که نکاح با آنها حرام است را شمرده و آنگاه فرموده  :« وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً » یعنی غیر از زنهایی که شمرده شده  نکاح  دیگر زنها بر شما حلال است  که  با پرداخت  مهریه  و اموال خود آنها را به عقد ازدواج خود در آورید به شرط آن که عفت و مصونیت بخواهید و شوهرانشان باشید نه آن که زناکاری در پیش گیرید « فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً » پس هر چه از زنانتان منتفع شوید  مهریه آنها را که فریضه است  بپردازید .  ملاحظه می فرمایید  که  قبل از آیه  و هم متن آیه و  هم  در آیه  بعد تماماً سخن از نکاح و ازدواج دائم است نه سفاح و صیغه !!

پیشوایان چگونه آیات قرآن را نادیده می گیرند و به روایات مجعول و اقوال مجهول اعتماد می کنند؟ اگر در جاهلیت قبل از اسلام سفاح و زنا معمول بوده و رواج داشته است  اسلام با عادت های پلید  جاهلیت مبارزه نموده و آنها را ممنوع و حرام کرده است.
آنان که مروج صیغه و متعه هستند و کانون گرم خانوداه را با وسیله دفع  شهوت تبدیل می کنند  متأسفانه از آیات قرآن بی خبرند.
خدا در قرآن فرموده :  «وَمِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَكَّرُونَ»   (آیه 21  سوره  روم) «یعنی یکی از آیات الهی آن است که برای شما از جنس خودتان جفتی بیافرید که در بر او آرامش یافته و با هم انس بگیرید و در میان شما مودت و رحمت برقرار فرمود ودر این امر برای اهل تفکر ادله علم و حکمت حق آشکا ر است».
آیا  این هدف و اراده خدا  در صیغه حاصل می شود؟ 
به تصریح  قرآن کریم در سوره نساء آیه 12 در نکاح یا ازدواج ، مرد و زن از یکدیگر ارث می برند . آیا این حکم خداوند در صیغه وجود دارد؟
به فرمان خداوند در ازدواج ، مهریه ، نفقه ، خوراک ، پوشاک و مسکن بر عهده زوج است.
 آیا صیغه و متعه نکاح است ؟ آیا صیغه و متعه به معنی ازدواج است یا همان سفاح و زناست؟
اگر صیغه ازدواج است پس احکام نفقه و مسکن و ارث قرآنی کجا است؟
بهتر است به فتوای مراجع شیعه رجوع کنید تا معنای صیغه برای شما روشن شود. در رساله توضیح المسائل آقای خمینی مسئله شماره 2424 فرموده اند  : «زنی که صیغه شده اگر چه آبستن شود حق خرجی ندارد.»
در مسئله شماره  2425  فرموده اند  :«زنی که صیغه شده حق  همخوابی ندارد و از  شوهر  ارث نمی برد  و شوهر هم از او ارث نمی برد.»
در مسئله شماره 2426 فرموده اند : «زنی که صیغه شده اگر نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آن که نمی دانسته حقی به شوهر پیدا نمی کند .
در اینجا ارزش و شرافت زن در صیغه به خوبی معلوم می شود.
اگر خود مراجع زن بودند آیا این فتواها  را صادر می کردند؟
موضوع متعه و صیغه با قانون عفاف زن و حکم کلی ازدواج منافات دارد زیرا در اینگونه مباشرت ها مردان به جز اشباع  غریزه جنسی و زنا و هم  خوابگی منظور  دیگری ندارند و  با  این نوع  ارتباط و  ادفاع شهوت در واقع عفت و آبروی زنان را بر باد می دهند.
چون زنی که به صورت اجاره ای هر روز خودش را در اختیار مردی قرار دهد عفت و شخصیتی بر وی باقی نمی ماند.
اگر زنها این حقایق را می فهمیدند ارزش و شرافت خود را بهتر می دانستند و به ذلت تن نمی دادند و هوس بازان را به سر خود مسلط نمی کردند.

آیا اسلام با کنترل جمعیت موافق است؟(1)

Posted by محمد


آیا اسلام با کنترل جمعیت موافق است؟(1)

این روز ها آقای احمدی نژاد حرف نویی گفته و سیاست جدیدی را به اجرا گذاشته است, او از مردم خواسته که زاد ولد کنند, و برای تشویق مردم به بچه دار شدن، برای هر نوزادی که  در سال 89 به دنیا بیاید یک میلیون تومان میدهد، و خیلی صریح گفته که ما باید 120 تا 150 میلیون جمعیت داشته باشیم.
این در عین حال اعتراف به این است  که سیاست جمهوری اسلامی در 30 ساله گذشته  درست نبوده است. این  حرفهای ریس جمهور در جامعه بحثی را بین مخالفان و موافقان دامن زده است
ببینیم نظر اسلام چیست موافق است یا مخالف؟
بیشک هر کس که اندکی با اسلام آشنا باشد، میداند که اسلام با زیاد شدن جمعیت موافق است بلکه ازدیاد جمعیت را یک پاداش و یک هدیه الهی میداند، و عکس آن را نشانه غضب رب میشناسد.
مثلا در این آیه ببینید:

(وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِیلًا فَكَثَّرَكُمْ وَانْظُرُوا كَیفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ) «86»  سوره اعراف
و به خاطر بیاورید زمانی را که اندک بودید، و او شما را فزونی داد! و بنگرید سرانجام مفسدان چگونه بود!
همانطور که در آیه می خوانیم حضرت شعیب به  قوم خود یاد آوری میکند که کم بودید الله شما را زیاد کرد واضح است که دارد به آنها میگوید این ازدیاد جمعیت یک نعمت از الله برای شما بود پس خاطر الله را پاس بدارید و گناه نکنید.
من در حیرتم از مسلمانی که این آیه را میبند و باز ازدیاد جمعیت را زحمت و کم بودن افراد خانواده را رحمت میداند
براستی که تبلیغات غربیان اندیشه ما مسلمانان را دزدیده است!

این هم یک آیه واضح تر .... حضرت نوح به قوم خود میگوید :
(فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا  ﴿نوح: ١٠﴾
به آنها گفتم: «از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است...
(یرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیكُمْ مِدْرَارًا) «11»
تا بارانهای پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد،
(وَیمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَیجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا) «12»
و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد!
ملاحظه فرمودید؟

نوح مردم را تشویق میکند که استغفار کنند تا الله به آنها مال زیاد و فرزند زیاد و باغ های سرسبز بدهد.
پس زیادی فرزند یک نعمت است و نظر اسلام خیلی واضح است
منتهی در غرب چون روش زندگیش عوض شده و زنانش دوش به دوش مردان در بازارها پرسه میزنند، غرب  دید که دارد جمعیتش کم میشود، دید این برایش خطر ساز است عوض آنکه مشکل خود را حل کند، همین مشکل را بما منتقل کرد تا از آنها جلو نزنیم.
و بدتر از این هم کرد جوان های ما  در کشورهای شرفی از دست حکومتهاییشان  به غرب فرار کردند  و اینجا وضع شرق بدتر در بدتر شد و غرب بلاخره جانی گرفت.
و ایران خیلی دیر از خواب بیدار شد  45 سال بعد ایرانیان متوجه توطئه غرب شدند و صدای احمدی نژاد بلند شد و حرف حقی گفت منتهی حالا دیگر کسی گوشش بدهکار نیست، زنان ایرانی چون پا به پای مردان کار میکنند هرگز حاضر نخواهند شد فرزندان زیادی را تربیت کنند و نمیدانم دولت مردان ایران این مشکل را چگونه حل خواهند کرد.
یک ترفند احمقانه آنها این است که به تکاپو افتاده اند که سنی ها دارند زیاد میشوند تا شاید غیرت دینی مردم به جوش بیاید.

ولی حقیقت این است که سنی های دلسوز هرگز از سیاست جمعیتی ایران در زمنه کنترل جمعیت راضی نبودند زیرا دود این سیاست غلط به چشم ما نیز رفت و در غیاب اندیشمندان سنی  در داخل، خیلی از سنی ها نیز گمان کردند خوشبختی در داشتن دو فرزند است و بسختی ضرر کردند!
ما هرگز با این سیاست جدید دولت  مخالفتی نداریم، همانطور که از بستن شراب خانه ها خوشحالیم همانطور هم از بستن مرگز کنترل جمعیت خوشحالیم زیرا این بازگشت به دستور اسلام است، سبحان الله چرا خوشحال نباشیم؟
اما ما  میگوییم شما چرا سخنان پیامبر را چراغ راه خود قرار ندادید؟ و به چپ و راست رفتید و حالا که پی به اشتباه خود بردید در صددید آب رفته را به جوی بازگردانید کاری که شاید دیگر محال باشد
رسول الله فرموده بود: (تزوجوا فانى مكاثر بكم الامم يوم القيامة)
ازدواج کنید و فرزندان زیادی بیاورید چون من بوسیله  زیادی نفرات شما بر امم دیگر مباهات میکنم
و فرمود : (تزوجوا الولود الودود فإني مكاثر بكم الامم)
با زن محبت کننده ای که خیلی بچه بدنیا میاورد عروسی کنید  چون من بوسیله  زیادی نفرات شما بر امم دیگر مباهات میکنم
و فرمود:سياه زشت روي، اما زاینده بهتر است از زیبای سفیدروی نازا
ای دوستان شیعه آیا شما این روایات را ندیده بودید
شما را چه شده بود که به هر سوراخی که یهود و نصارا داخل میشدند، داخل میشدید؟
شکر خدا که بزرگانتان چون که آمار  جمعیت کشور بر روی میزشان است عمق فاجعه را دریافته اند، و ای کاش کورکورانه از رسول الهر پیروی میکردند، نه اینکه منتظر میماندند تا آمارها آنها را از خواب بپراند.
اما شما ای برادران شیعه، هنوز از همه چیز خبر ندارید و  با احمدی نژاد در این موضوع  هم مخالفت میکنید، اما  ما بعنوان سنی شهادت میدهیم که حرف احمدی نژاد در اینباره درست است و  شما اگر سخنش را گوش نکنید سالهای  بعد کشورتان را با فاجعه ای روبرو خواهید دید
و بدانید که فرزندان زیاد رزق را زیاد میکند و صدها فایده دیگر دارد که همه در این مقاله نمیگنجد.
شايد بگویید شما وهابی ها که دشمن خونی ما شیعه ها هستید چرا دلسوز ما شده اید و نگران کم شدن تعداد شیعه ها هستید این که بنفع شماست! پس چرا؟!!
جواب ما این است که اولا ما نالانیم که سیاست 45 سال گذشته دولتین شاه و خمینی  بر سنی ها نیز اثر گذاشته و آنها نیز تا حد بسیار زیادی به اشتباه باور کرده اند که فرزند کمتر یعنی زندگی بهتر !!
دوما ما هر چقدر هم متعصب باشیم باز هرگز  و هرگز بودایی و هندو را بر شیعه ترجیح نمیدهیم در کنار ما دو ابر قدرت با جمعیتی بالای یکمیلیارد و سیصد میلیون دارد بسرعت رشد میکند  ( هند و چین )دیر یازود آنها به سرزمین های خالی ما چشم  طمع خواهند دوخت  و با  این سیاست لعنتی کنترل جمعیت در حقیقت  ما داریم گور خود را میکنیم و دو دستی وطن اسلامی را تقدیم آنها میکنیم 
 سوما  ما بعنوان مسلمان برای همه باید خیر بخواهیم و باید مصدر خیر باشیم ، لذا از  این سیاست شیعه ها خوشحالیم  چون دستور پیامبر است، و ترسی هم نداریم که شمار آنها زیاد شود، شاید خداوند با تغییر قلوب آنها، آنها را  مسلمان واقعی کند و چشم ما با تعداد زیاد هدایت یافته  آنها ، روشن و شاد شود
                                                                                                              **** سجودى****

آیا حرام کردن و حلال کردن در دست امام است؟

Posted by محمد


آیا حرام کردن و حلال کردن در دست امام است؟

شیعه ی امامیه در روایات‌ خود ادعا کرده اند که خداوند متعال محمّد صلی الله علیه وسلم، علی و فاطمه را آفرید، سپس آنها هزار سال ماندگار شدند بعد موجودات دیگر را آفرید، آنها را شاهد بر خلق و آفرینش آنها نمود، اطاعت کردن از آنان را بر آنها به جریان انداخت و شئون و امور آن موجودات را به آنها واگذار کرد،....
بنا براین آنها هر چه را که بخواهند، حرام می‌کنند و هر چه را که بخواهند حلال می‌نمایند.[1]
شیخ آنها مجلسی به شرح نص روایت سابق پرداخته و گفته است: "و اطاعت کردن از آنان بر روی آنها به جریان انداخته است، یعنی بر همه?اشیاء حتی جامدات، از موجودات آسمانی و زمینی اطاعت کردن از آنها را واجب و الزامی‏ساخته است، مانند شکافتن ماه، استقبال درخت، تسبیح کردن سنگریزه و امثال اینها که قابل شمارش نیستند. امور همه موجودات را به آنان واگذار کرده است، اعم از حلال کردن و حرام کردن و بخشیدن و منع کردن[2] 
شیخ مفید در کتاب الاختصاص و مجلسی در البحار و کسانی دیگر از ابوجعفر نقل کرده اند که گفته‏اند: "هر کس چیزی را برایش حلال کنیم که (بخاطر آن) به چیزی از کارهای ظالمان[3] دچار شد، آن کار حلال است، زیرا (شئونات) شما (انسان‌های عادی) به ما واگذار شده است. پس هر آنچه که ائمه حلال کرده‏اند، حلال است و آنچه که حرام کرده‏اند حرام می‌باشد"[4] .
.
پاسخ:
از جمله بدیهیات قرآن و سنّت پیامبر صلی الله علیه وسلم این است که  ایمان به  اینکه تنها خداوند متعال قانون گذار است؛ هر چه را که بخواهد حلال می‌کند و هر چه را که بخواهد حرام می‌نماید، در این باره شریکی ندارد و رسولان خداوند، شرع خداوند را به بندگانش ابلاغ می‌نمایند، كه یکی از اصول توحید می‌باشد و هر کس ادعا کند که دارای امامی‏است که هر چه بخواهد برای او حلال می‌کند و هر چه بخواهد برای او حرام می‌نماید، تحت الشعاع این فرموده ی خداوند متعال می‌باشد که می فرماید:
(أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّینِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّـهُ) (شوری / 21).
شاید آنان انبازها و معبودهائی دارند كه برای ایشان دینی را پدید آورده‏اند كه خدا بدان اجازه نداده است (و از آن بی‌خبر است‌؟).


حق تشریع و قانون‌گذاری را فقط پروردگار بندگان در اختیار دارد، پیامبر صلی الله علیه وسلم  فقط پیام‌رسانان خداوند متعال هستند و فقط طبق دستور وحی خداوند متعال حرام و حلال می‌کنند. این در حالی است که خداوند متعال درباره?ی کسانی که در مورد حلال بودن و حرام بودن از بزرگان خود پیروی می‌کنند و به حکم و قانون خدایی اهتمامی‏ نمی‌دهند. فرموده است:
(اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّـهِ) (توبه / 31)
آنها کشیشان و راهبان خود را بجای خداوند متعال بعنوان اربابانی بر گرفتند.

بنابراین همانگونه که در تفسیر این آیه آمده است[5] ، خداوند متعال تبعیت کردن آنان از راهبان خود در زمینه کارهایی که حلال می‌کردند و حلال‌هایی که حرام می‌کردند، بعنوان یک نوع عبادت و بندگی برای آنها قرار داده است. زیرا حلال و حرام را از طرف آنها دریافت کردند، در حالی که?این امری است که به خداوند متعال اختصاص دارد.[6] 

******************************************
1- اصول کافی (1/441) بحار الانوار (25-34).
2- بحار الانوار (25/341-342) هستند.
3- ظن و گمان در نظر آنها همان خلفای حکومت اسلامی، جز حضرت علی و حسین  رضی الله عنهما است زیرا بقیه ائمه آنها حتی یک روز هم متولی خلافت نشدند، و بنا به حد گمان آنها هر خلیفه‌ای غیر از آنها ظالم و غاصب حق ائمه است.
4- الاختصاص ص 330، بحار الانوار (25/334).
5- تفسیر طبری (1/113-114) تفسیر ابن کثیر (2/373-374).
6- تفسیر ابن عطیه (8/166). 

یا اسلام با کنترل جمعیت موافق است؟ (2 )

Posted by محمد


یا اسلام با کنترل جمعیت موافق است؟ (2 )

در صحيحين آمده که حضرت عبدالله بن مسعود از رسول الله پرسید: یا رسول الله کدام گناه بزرگترین است؟ فرمود: اینکه برای الله شریکی قرار دهی در حالیکه او ترا آفریده است . عبدالله میگوید: پرسیدم و بعد از آن کدامین گناه بزرگتر است؟ فرمود اینکه فرزندت را بکشی از ترس اینکه مبادا با تو غذا بخورد !!!

پرسیدم: و بعد از آن؟
فرمود: اینکه با زن همسایه ات زنا کنی .

پس کشتن فرزند بخاطر کمبود امکانات و کم بودن رزق و روزی، دومین  گناه  بزرگ است 
و معمولا مردم برای این فرزند زیاد نمیخواهند چون فکر میکنند توان روزی دادن و تربیت و تعلیم آنها را نخواهند داشت و گمان میکنند عدم کنترل سبب میشود تا فرزندانشان در بزرگی روزگار خوبی نداشته باشند .
 پس در اینجا رابطه بین جمعیت و پیشرفت  و یا پسرفت و جمعیت را بررسی میکنم تا ببینم که توسعه و جمعیت با هم  رابطه مستقیم دارند  یا قضیه بر عکس  است؟

غربیان و غرب زده گان، برای ما اسراییل را نشان میدهند و  میگویند ببینید اسراییل با یک جمعیت 5 ملیونی حریف 200 ملیون عرب شده است و از آنها پیشرفته تر است
اما این یک دروغ بزرگ است اسراییل یک کشور نیست، یک گدای مریض است که با کمکهای عظیم خارجی زنده است! 900 هزار آمریکایی خانه ندارند(  یعنی حتی خانه کرایه ای ندارند در زیر پل ها زندگی میکنند!!) ، اما  دولت آمریکایی سالی 20 میلیارد دلار به اسراییل میدهد تا مردمش در بهترین ویلاها زندگی کنند!!

بله اگر اسراییل بدون کمک اروپا و آمریکای پر جمعیت، بر روی پای خود می ایستاد میشد آنرا مثال زد . پس این یک دروغ بزرگ بزرگ است.
اما حقیقت این است که پیشزفت رابطه مستقیم با جمعیت دارد و یکی از عوامل توسعه، زیاد بودن جمعیت است البته تنها عامل نیست اما از مهمترین عوامل است .
شما ایران را با پاکستان مقایسه کنید، پاکستان با آنکه در فساد اداری جز 10 کشور اول دنیاست  با وجودیکه منابع زیرزمینی مثل گاز و نفت و غیره ندارد  و مساحتش کمتر از ایران است  و یک سوم سرزمینش نیز بیابان است و جنگ خارجی و داخلی هم دارد،  با اینهمه عوامل منفی (که هر کدامش برای به زانو در آوردن کشوری کافیست) فقط و  فقط بخاطر همین فزونی جمعیتش  توانسته   فاصله ها را کم کند و از کشورهای خاور میانه که نفت  و گاز دارند از خیلی لحاظ ها  و در مجموع جلو بزند تی از همه کشورهای مذکور، بیشتر دکتر و مهندس دارد پس در تعلیم هم جلوتر است.
و عجیب اینکه هر کشوری که جمعیتش زیادتر است بیشتر مواد غذایی صادر میکند !

سالی از سالهای حکومت مجاهدین در افغانستان، به شهر هرات رفتم و به دلیلی میبایست چندین تن مواد غذایی میخریدم ، در این شهر جنگ زده اگر برنج میخواستم، برنج پاکستانی بود لوبیا از چین بود و آرد از هند و  نمیدانم گویا روغن هم از پاکستان بود و خلاصه هرچی  بود یا چینی بود یا هندی یا پاکستانی، گفتم چرا از ایران و ترکمنستان مواد غذایی وارد نمیکنید که نزدیکتر هستند ( هرات با این دو کشور هم مرز است ) تاجران گفتند: هردوی آنها خود وارد کننده موادخورکی هستند!!!
حالا سوال این است چرا کشورهای پر جمعییت مواد غذایی صادر میکنند و لیبی با آن زمین وسیع و جمعیت کم وارد کننده مواد غذایی است؟
همین پاکستان 4 ایالت دارد، مساحتهای آنها خیلی با هم فرق ندارد اما پنجاب 110 میلیون جمعیت دارد و بلوچستان 10 میلیون و پشتونستان 22 میلیون و سند بیش از 40 میلیون اما  با این وجود بلوچستان و پشتونستان محتاج پنجاب هستند  شیر و گندم و برنج و میوه و  هرچیز از پنجاب به ایالات دیگر میرود  آیا علت پرجمعیتی نیست؟ میگویند پنجابی ها سه ایالت دیگر را مستعمره کرده اند این دلیل درست نیست! الان رییس جمهور پاکستان، سندی و نخست وزیر پشتون است و اکثرا همینطور است، اما حتی اگر بفرض پنجاب مستعمره گر  باشد، باز  هم دلیلش  فزونی جمعیت است.
و زمانی من صندوقهای زنبور عسل داشتم که کارگرانم به پنجاب برده بودند و میگفتند آنجا گل زیاد است چون کشت و کار زیاد است !
یکروز خواستم که زنبورهای خود را ببینم با کارگر نگهبان صندوق ها، حرکت کردم و  به پنجاب رفتیم ساعت یک و نیم شب از اتوبوس، در سر یک جاده فرعی، پیاده شدیم! پرسیدم کو صندوق ها؟ گفت 25  کیلومتر راه مانده! گفتم پیاده که نمیتوانیم برویم !! گفت: اتوبوس میاید!  در دل از برنامه ریزی کارگر عصبانی بودم که حالا ساعت یک و نیم شب اتوبوس از کجا خواهد آمد؟!!  قیاس بر ایالتی کرده بودم که خودم در آنجا زندگی میکردم . اما هنوز 20 دقیقه نگذشته بود که اتوبوسی آرام آرام نزدیک شد، صد جور نور آز آن ساطع، و خاموش و روشن میشد! وقتی سوار این کشتی نجات شدم، تعجب کردم! اتوبوس پر بود از زن و مرد و موسیقی تند و بوی سیگار ....
این همه مردم در این وقت شب داشتند کجا میرفتند؟ پنجاب خواب ندارد همه در حال کار هستند و  چون جمعیت زیاد است حرکت زیاد است! فعالیت زیاد است، تولید زیاد است،خریدار زیاد است، پیشرفت زیاد است.
فردایش رابطه دیگری بین جمعیت و پیشرفت را کشف کردم: کارگر، صندوق ها را یکی یکی باز کرد، دیدم بعضی از صندوق ها از جمعیت موج میزند و از عسل لبریز است و بعضی دیگر خیلی کم زنبور دارد  و خانه های زنبور عسل ندارد! کارگر  گفت هر صندوقی که جمعیتش زیاد تر است بیشتر عسل برای ما میاورد و هر صندوقی که جمعیتش کم است باید  ما به او غذا بدهیم تا از بین نروند!
 سبحان الله درست مثل مثال چین و لیبی بود

در نوجوانی علاقه  زیادی به خواندن ماهنامه مکتب اسلام داشتم، این ماهنامه  از حوزه علمیه قم پخش میشد و سردبیرش آیت الله مکارم شیرازی بود ، نمیدانم هنوز هم نشر میشود یا نه؟
بیاد دارم که مقاله ای در رابطه با کنترل جمعیت نوشته  و  در آن نظریه مالتوس را رد نموده بود.
یک جمله طلایی این مقاله را هرگز فراموش نکردم، نوشته بود:
شما چرا به هر نوزادی که دنیا میاید به این صورت نگاه میکنید که یک دهان به دنیا آمده؟! چرا نمیبینید که یک مغز و  دو دست به دنیا آمده اند؟!
این جمله بر دلم نشست و تا امروز زندگی مرا عوض کرده است و باعث شد  در بزرگی بر خلاف نظر 90 درصد ملت، عمل کنم  و سبب شد تا فرزندان زیادی داشته باشم و هرگز دور و بر  وسایل کنترل جمعیت نباشم!
اما نمیدانم چرا ملایان که خود گوینده این جمله زیبا بودند به آن عمل نکردند؟
 خمینی حتی برعکس عمل کرد و شنیدیم در مقطعی حتی فرزند چهارم را در زمان خمینی از خدمات اجتماعی محروم کردند!!
در زندگی چیزهای عجیب زیادی دیدم و یکی هم همین بود که گوینده خیر و امر کننده به نیکی ، خودش به آن عمل نکرد که بر عکس کرد!

                                                                                                                                         ** سجودى**
 

آيا اسلام اجازه کتک زدن زن را به شوهر ميدهد؟

Posted by محمد


آيا اسلام اجازه کتک زدن زن را به شوهر ميدهد؟

مخالفان اسلام بر سر آیه ای از قرآن، سر و صدای زیادی براه انداخته اند و مسلمانان را متهم میکنند که  قوانین کتابشان قوانین عصر حجر است! مخالفان میگویند: اسلام برای زن کرامتی قایل نیست،  به یک مرد بیسواد و جاهل  حق داده همسر فرهیخته خود؛ اگرچه دکتر یا مهندس یا استاد دانشگاه باشد؛ را بزند.
این تجاوز  و ظلم در حق زنان است و برای رسوایی این دین، همین  یک قانون بس است!!
پاسخ اهل سنت :
قبل از جواب به این انتقاد، اول بیایید متن قانون را بخوبی بخوانیم تا بدانیم!
در قرآن سوره نساء آیه 34 اینطور نوشته شده است:
(وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیا كَبِیرًا)
و آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید!
و در بستر از آنها دوری نمایید!
و آنها را بزنید!
و اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدی بر آنها نجویید
و در آیه 35،شق دوم را بررسی میکند، یعنی اگر با وجود  تنبیه های مختلف، زن همچنان بسرکشی ادامه داد مرد باید چه کند؟ آیه 35 سوره نساء میگوید:
(وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ یرِیدَا إِصْلَاحًا یوَفِّقِ اللَّهُ بَینَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا)«35»
و اگر از جدایی میان آن دو بیم داشته باشید،
 یک داور از خانواده شوهر، و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک می‌کند؛ زیرا خداوند، دانا و آگاه است
این آیه اختیار را بعد از مرحله سه گانه نصیحت و قهر و زدن ، میدهد بدست دونفر: یکی از خانواده شوهر یکی از خانواده زن اگر باز بتوافق نرسیدند  از هم جدا میشوند.
این بود آیه قران در این باره.
حالا ببینیم که رسول الله چه فرامینی در این باره دارند:
عن بهز بن حكیم حدثنی أبی  عن جدی قال: " قلت : یا رسول الله نساؤنا ما نأتی منهن و ما نذر؟ قال " ائت حرثك أنى شئت و أطعمها إذا طعمت و اكسها إذا اكتسیت و لا تقبح الوجه و لا تضرب " أخرجه أبو داود ( 1 / 334 ) و أحمد ( 5 / 3 ، 5 )

بهز بن حکیم میگوید پدر از جدم  روایت میکند که جدم از رسول الله پرسید یا پیامبر خدا با زنان، چگونه رفتار کنیم ؟
فرمود به کشتزار خود هر طور که خواستی نزدیک شو و از چیزی که میخوری و میپوشی او را هم بخوران و بپوشان. و او را زشترو نگو و نزنش ! این حدیث صحیح است
و حالا جلوی ما آیه قران است که حق زدن میدهد و سخن رسول است که میگوید نزن!
حل این معما به این صورت است که زدن زن در صورت نافرمانی جایز است و در غیر این صورت ناجایز است
مثلا حرکتی از او ما را عصبانی میکند مثلا چیز قیمتی از دستش میافتد و میشکند   یا غذا را سر وقت آماده نکرده یا در کاری کوتاهی کرده  یا کارهای  از این قبیل اینجا حق زدن نداریم.
و اگر دقت کنید اکثر جاهلان برای همین چیزها زنهای خود را میزنند.
اما فرضا بزن میگویی با حجاب نامناسب نرو پشت بام، قبول نمیکند و میرود یا میگوی بچه را نزن میزند  یا به زبان قبول  میکند اما لاابالی است و اشتباه خود را مرتب تکرار میکند  یا در غیاب تکرار میکند در این صورت مرد حق دارد او را بعد از نصیحت با قهر  کردن و زدن تنبیه کند.
این خلاصه دستور  اسلام بود. حالا باز قبل از دفاع از این دستور دو واقعه تاریخی را بیاد میاوریم.
در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم اتفاق افتاد :
فاطمه بنت قیس میگوید اباعمرو بن حفص او را  غایبانه طلاق داد، طلاقی که رجوع نداشت،بعد برایش کیسه ای از غلات جو فرستاد و فاطمه از دستش  عصبانی شد  و مرد گفت قسم به الله  تو بر من حق نفقه  (در وقت گذر از عده) را نداری
فاطمه آمد پیش رسول الله و جریان را گفت.
رسول الله فرمود:  حق نفقه نداری، برو خانه ام شریک بشین تا عدت تمام شود، باز فرمود: نه  نرو! اصحابم در  آن خانه رفت آمد دارند برو خانه ابن ام مکتوم بنشین که کور است
عده تمام شد  بیا بمن خبر بده
فاطمه بنت قیس میگوید وقتی مدت به پایان رسید، رفتم پیش رسول الله و گفتم وقت عدت بپایان رسید!
فرمود چه کسانی از تو خواستگاری کردند
گفتم معاویه بن ابوسفیان  و ابوجهم از من خواستگاری کردند
حضرت فرمود، اما ابوجهم عصایش را از دوشش پایین نمیاورد ( زنهایش را میزند) و  معاویه فقیر است، با  اسامه بن زید عروسی کن فاطمه میگوید اسامه را نپسندیدم پیامبر باز فرمود با اسامه عروسی کن قبول کردم  و  و سعادتمند شدم
( سنن أبی داود )
از این حدیث معلوم میشود که رسول الله زدن  را نمیپسندیدند و آن را یک نکته ضعف دیدند، و در وقت  راهنمایی زن از او خواست در بین مومنان  با مرد ثروتمندتر و مردی که زن را نمیزند عروسی کند
این داستان هم درباره حضرت عمر است:
در زمان خلافت ایشان مردی خواست از بد زبانی و نافرمانی زنش شکایت به عمر ببرد، اما دید همسر عمر سر شوهرش داد میزند! و  حضرت عمر سخنی تقریبا  با این معنی به مرد شاکی  گفت:
شیرینش را که دیدی بر تلخیش هم صبر کن
نتیجه
اسلام زدن زن را تحت  شرایطی و برای مدتی محدود  اجازه داده اما مطلوب نیست و ناگریز است و مسلمانان مومن و پرهیزکار  از آن استفاده نمیکردند، مثال عمر جلوی چشم ماست و اینهم حدیثی بروایت عایشه رضی الله تعالی عنها
عایشه گفت:
(ما ضرب صلى الله علیه وسلم بیده خادما قط ولا امرأة)
رسول الله هرگز و هرگز با دست خود نوکر یا زنی را نزدند
اما همه تحمل رسول الله را ندارند و همه زنها مثل امهات المومنین نیستند
اما این زدن دایمی و برای مدتی طولانی نیست

اگرتنبیه چاره ساز نبود باید دو  مرد  که یکیشان از اهلبیت زن  است قاضی شوند ، تا کار به جدایی نکشد.
 و هیچکس با دختر و خواهر  و خواهرزاده خود بد نیست و بر ضد او حکم نمیکند ، بلکه مطابق مصلحت  دیرپای زن، حکم صادر میکند، و اگر او مرد را مقصر بداند و مرد و یا قاضی دوم  زیربار نرود کار بطلاق میکشد
پس ملاحظه کردید مخالفان مساله شور میکنند و هیاهوی پوچ براه میاندازند
مخالفان میگویند:
حتی یکبار زدن زن هم خلاف اصول شناخته شده انسان است، زن همسطح مرد است بچه که نیست تا شما او را بزنید
پاسخ ما
اینجا چند سفسطه با هم گفته شده است ، بفرض اینکه زن همسطح مرد باشد باز خانه باید یک رییس داشته باشد ، همانطور که کشور یک پادشاه یا یک رییس جمهور دارد
بلاخره یکی باید از یکی دیگر حرف شنویی داشته باشد در کشور رعیت از حاکم در چهارچوب قانون  حرف شنویی دارد، فردی از افراد اگر  ابا کند سرکشی کند مجازات میشود ، ولو که افراد یک کشور همسطح پادشاه باشند یا حتی که از او بهتر باشند بازمجبورند از حاکم اطاعت کنند نمیتوانند بگویند ما همسطح حاکم هستیم و حاکم حق امر و نهی را ندارد.
همینطور خانه نیز باید  یک رییس داشته باشد و همه افراد خانواده باید از او  در چهارچوب  قانون حرف شنویی داشته باشند.
حالا سفسطه کجاست؟ سفسطه اینجاست که مخالفان میگویند خانه باید دو حاکم داشته باشد و این ناممکن است این شدنی نیست  و هرجا که سعی کردند چنین کنند بنیان خانواده را از بیخ و بن کندند،
مخالفان میگویند زن و شوهر باید مثل دو پرنده عاشق باشند که آشیانه میسازند نیازی نیست یکی حاکم و  یکی محکوم باشد
طبعا این خیالبافی بی تجربه هاست ،
بخاطر دارم  که در آغاز جوانی که هنوز عروسی نکرده بودم  همراه بیماری میرفتم پیش دکتری دندان ساز، او بسیار علاقه به بحث و گفتگو داشت، یکبار از ما پرسید شما جوانها چه  خیال میکنید، تصور میکنید که عروسی میکنید و  تو عاشقانه ، غذا را در هان همسرت میگذاری و همسرت با علاقه  با دست خود بتو غذا میخوراند؟
یکی از ما گفت : چنین تصوری  از ازدواج داریم و بیشتر   و عاشقانه تر
دکتر خنده ای انفجاری کرد، که دون شان شخصیت او بود، و ما متعجب شدیم او دیگر چیزی نگفت و درباره چیز دیگری صحبت کرد!
اما بعد از ازدواج هر وقت یاد حرفش میافتم منهم خنده ام میگیرد ، که دنیای تصور یک چیز است و  دنیای واقعی چیزی دیگر کسانی از دختران و پسران که  مساله زدن را نمیتوانند درک کنند برای این است که دنیایشان خیالی است در دنیای خیالی یک تو گفتن هم خارج از تصور است!!
کافر همه را به کیش خود پندارد!!
عده ای از غربیان  کافر و شرقیان فاسد ، هیچ حقی برای مرد در زدن زن نمیبینند ،
البته در دنیایی که اونها زندگی میکنند حق با آنهاست، مرد غربی وقتی با جفتش به رستوران میرود هر کس حساب خود را میپردازد و  فاسق شرقی هم فقط به خاطر سینه و باسن با فلان دختر دوست است،...... زدن اصلا در راستای هدف او نیست
پس حق دارد از فلسفه زدن سر درنیاورد و انتقاد کند
اما دنیای آن فاسد و آن کافر با دنیای محمد عمر فرق دارد
محمد عمر سوار بر ماشین اخرین سیستم خود میرود بازار شهر کویته ... دو زن از افراد خانواده اش نیز همراهش هستند،در کوشه ای ماشین را پارک میکند همینکه میخواهد پیاده شود که دو دزد با طپانچه تهدیدش میکنند یکی که طپانچه را برپهلویش گذاشته میگوید بی سرو صدا بیا پایین
محمد عمر سویچ را  بعنوان تسلیم در ماشین میگذارد، و به دو زن  همراه خود میگوید پیاده شوید
اما دزدان گویا فقط طمع به ماشین نداشتند، یکی از آنها آمرانه گفت نه زنها بشینند ! تو پیاده شو
و اینجا بود که محمد عمر از جان گذشت و به دزدان حمله ور شد در حالیکه احتمال مرگ 99 درصد بود و گلوله ای بر پهلویش نشست و دزدان دستپاچه شدند و فرار کردند.
این محمد عمری که برای نجات همسرش مرگ صد درصد را میپذیرد، مغز خر نخورده که زنش را بخود بزند، اگر ناچار شد زن را بزند اینطور فکر کنید که دارد خودش را میزند.
مادری که کودکش را به دلیلی تنبیه کند  دشمن او نیست دوستدارش است
حاکمی که تبعه کشورش را بخاطر شراب خواری بزند دشمن رعیت نیست
زنهای ما گرانبهاترین داشته های ما هستند، هیچکس به بهترین داشته خود آسیب نمیرساند، زن مفیدترین چیزی است که ما داریم، از آشپزی تا پرستاری  از بچه های ما، تا شیر دهی تا درس دادن بچه ها تا حفظ اموال ما تا جاروکشی تا اطو زدن تا لباسشویی و تا نان پختن  و تا و تا و تا همه اینکارها را مفت و مجانی انجام میدهند، ما که زن را مثل فاسقان  برای یک کار که نمیخواهیم و نه زنان مامثل زنان آنها هستند.
پس محال است به او آسیب برسانیم
هان اگر مردی از این قانون سوء استفاده کرد اسلام به داد زن میرسد، البته اینکه خود زن بخاطر مصلحت های برتر با شوهر نادان میسازد ، ( که کار خوبی میکند ) دیگر گناه اسلام نیست

و در پایان
اگر ما بگوییم از غربیان در هواپیما سازی جلو افتاده ایم سخنی بینهایت  بیهوده  گفته ایم
و اگر غربی ها و بی دینان بگویند ما در اداره خانواده از مسلمانان جلوتریم ، حرفشان به همان اندازه بیهوده است
اسلام یک سیستم زندگی است و عملا میبینیم که قوانین ما بهتر و برتر  است تا قوانین آنها ... آنها فاتحه خانه و خانواده را خوانده اند ، بچه هم به دنیا نمیاورند خودشان را هم میکشند و همه بنوعی روانی هستند!
پس اینکه ما در ساختن هواپیما از انها عقب افتاده ایم دلیل نمیشود که تصور کنیم هرکارشان درست است،  و هر کار ما غلط است!

                                                                                                          محمدباقر سجودى

چرا زن نصف مرد ارث میگیرد؟

Posted by محمد


چرا زن نصف مرد ارث میگیرد؟

پاسخ اهل سنت:
 یک جمله ظاهرا دلفریب منشاء اشتباهات فراوانی شده است: (منشور سازمان ملل میگوید: انسانها چه زن باشد چه مرد، دارای حقوقی مساویند) اما بنظر ما،  انسانها با هم مساوی نیستند،بنابرین حقوقی مساوی نیز ندارند! 


از تفاوتهای جسمی مرد و زن شروع میکنیم، زن دچار حیض میشود و مرد نه, زن حامله میشود و مرد نمیشود، و زن کودک را شیر میدهد و مرد نمیتواند.
غربیان نیز این تفاوتها را برسمیت شناخته اند،  و بر اساس آن بین زن و مرد فرق میگذارند، اگر زنی حامله شود چند ماه به او مرخصی میدهند اما به مرد حامله کننده! چیزی نمیدهند زن که مادر شد، حقوقی دارد اما مرد بعنوان پدر ندارد.
پس فرق محسوس را همه  برسمیت شناخته اند
 بنا بر آنچه نوشتم، میتوانیم بگوییم که پس غرب و کفار  نیز قبول دارند که مرد و زن حقوق یکسان ندارند اما بما که میرسند سالوسانه داد میزنند که اسلام به زن همانقدر حق نمیدهد که به مرد داده است این یک سفسطه بزرگ است.

 

بله  سفسطه است زیرا این فرق ها  را دین  ما نیز برسمیت شناخته و زنان در ایامی از  هر ماه از نماز و روزه معافند و همه عمر از  نماز جماعت معافند. از جهاد معافند  و همیشه  و سراسر عمر  از تلاش برای کسب پول برای گذاران زندگی  خود معافند !
برای زن حامله یا زائو،اسلام نیز مانند غربیان، برای آنها حقوق فوق العاده ای قایل است، مثلا در صورت لزوم روزه بر این زنان  واجب نیست .
 بعنوان مادر، زنها مجبور نیستند  نصف خرج مایحتاج فرزندشان را  بپردازند!  بلکه حتی  از دادن کرایه خانه و هزینه آب و برق و گاز و مالیات و تلفن  و خوراک و پوشاک خود نیز معافند، همه اینها بر عهده مرد گردن شکسته است !
چرا کسی این همه امتیازات را نمیبیند؟

اسلام حتی به مرد حق نمیدهد که  به این بهانه اینکه چون نان اور خانه  اوست؛ پس بهتر بخورد و بهتر بپوشد!! بلکه حداقل حق زنان این است که به حساب مرد  به اندازه مردان و همانند او  بخورند و و به همان اندازه که مرد پول،هزینه لباس میکند  زن هم حق دارد از جیب مردش، به همان مقدار هزینه لباس خود کند!
 و عملا میبینم که سهم زنان  در این لباس خریدن مثلا،  بیشتر هم هست!  این ها همه امتیاز است.
جهاد یکی از سخت ترین اعمال است و  به خاطر همین سخت و شاق بودن عمل  جهاد،خیلی از مسلمانها در عبور از این مرحله  شکست میخورند و رفوزه میشوند. اما الله زنان را از این مشقت و امتحان  بزرگ معاف کرده است.


پس اسلام با زنها دشمنی ندارد گرنه اینهمه امتیاز به آنها نمیداد .
در عوض اسلام میگوید پدر که مرد، پسرش حق دارد دوبرابر دخترش ارث بگیرد  این را ظاهر بینان به  ضرر  جنس زن میدانند در حالیکه اینطور نیست.
دلیل ساده ما این است که این پسر پولی را که از پدر به ارث برده در نهایت با یک زن دیگر ( حالا خواهرش نیست اما  همسرش که هست و همسرش بلاخره  یک زن که هست ) بله با یک زن دیگر نصف میکند پس عملآ اسلام به زن بیشتر داده تا مرد. به خواهر بیشتر داده تا برادر
مثال :
خواهر 10 هزارسهم خود از ارث  پدر را  خرج خود میکنئد و برادر 20 هزار به ارث برده از پدر را  خرج هزار درد بی درمان میکند از جمله برای زنی خرج میکند که مثل خواهرش یک زن است یا برای کودکانش که در بین آنها جنس مونث هم هست
پس اعتراض زنها به چیست؟ در عمل دوبرابر و بیشتر از سهم ارث مرد، نصیب زنان میشود و کمتر از یک ثلث نصیب مردان، و بازهم اسلام مظلومانه  بدنام  است.


پس بیایید ظاهر بینی را کنار بگذاریم
شاید کسی بگوید چه معنی دارد که اسلام حق زن را بدست مرد داده از اول مثل قانون غریبیان مساوی تقسیم میکرد؟!
بله اگر چنین میکرد آنوقت باید روزانه زن هم برای زندگی مشترک پول میداد و مرد هم، همانطور که در رستوران ها، زن غربی سهم خود را میدهد و مرد غربی سهم خود را !!!
شاید بگوید بدهد این چه عیب دارد ؟!
عیبش این است که نظام زندگی بهم میخورد دیگر کسی عروسی نمیکند  و نسل بشری رو به انقراض میرود اسلام با وضع این قانون هشیارانه باعث شده خانواده ها پا بگیرد و پابرجا بماند زن به مرد نیاز دارد و مرد به زن و طلاق نادر و معدود است.
اگر بگویید که دیگران که مسلمان نیستند چرا نسلشان منقرض نشد میگویم سفسطه نکنید غربیان ( سابقا ) هم تقریبآ مثل مسلمانان عمل میکردند  و زن در انجا هم  همیشه به مرد وابسته بود.
غرب آمد و  این قانون را عوض کرد اما حالا  دارد نتایج آن را میبیند.

غربیان هر سال مجبورند از شرق انسان وارد کنند زیرا تعدادشان رو به کمی و انقراض است این شومی قوانین احمقانه آنهاست  که عروسی را از بین برده است.
شما اگر هند و چین را مثال بزنید میگویم  اگر پا درجای پای غرب بگذارند، پس صبر کنید بزودی بلای غرب بر سر آنها نیز خواهد آمد، این یکی دو روز نتیجه نمیدهد نیم قرن طول میکشد.
روزی خواهد آمد که چینیان نیز آدم وارد کنند آری اروپا روزی روزگازی جمعیتش از چین و هند بیشتر بود اما امروز مفلوک و مفلوج هستند اینها از شومی قوانین خانمان بر انداز انهاست.

حالا اگر بگویید، تکلیف زنی که عروسی نمیکند چیست چرا از ارث پدر سهم کمتری میگیرد میگوییم تکلیفش این است زود عروسی کند کار خوبی نیست  که عروسی نمیکند  اصلا این قانون برای تشویق زنان به عروسی نیز هست که این خود فایده ای دیگر( فایده ای دو چندان ) را  برایشان به ارمغان آورده  است
بعضی مجادله میکنند که زنی که شوهر نمیابد بر او در قانون اسلام ظلم میشود
باز جواب این است که برای یک دستمال قیصریه را به آتش نمیکشند و برای یک نماز نخوان در مسجد را نمیبندند و برای یک زن که شوهر نیافته قانون به این خوبی را ملغی نمیکنند
تازه اسلام به عنوان یک سیستم کامل برای زندگی فکر بکری برای  زنان شوهر نیافته نیز  دارد اگر زنی که به دلیلی ( زشتی یا کمبود مرد یا نقص عضو یا موقعیت خانوادگی و شخصی ) شوهر نیابد، اسلام به او میگوید حاضر شو که زن دوم شوی تا مردان برای بردنت صف بکشند و تو نیز از جیب آنها مفت بخوری .

یکی مجادله میکرد که اصلا دختر دلش نمیخواهد عروسی کند بشما چه ؟!
اینکه کسی نمیخواهد در جامعه فرد مفیدی باشد مربوط به خودش است، اما برای  این چنین  فردی  از خیرات جامعه
   ( مثل  ارث پدر )  همان یک ثلث هم زیاد است و گفتم برای یک  بی نماز در  مسجد جامع را نباید بست.
خلاصه اینکه اسلام یک سیستم زندگیست ظاهررا نبینید و ساده بین و ساده لوح نباشید  و نگویید  که چرا یک جعبه کامپیوتر گرانتر از یک صندوق ساده است عمیقا ببینید
 نتیجه مهم است
نتیجه سیستم غربی، چارنعل دویدن بسوی انقراض است و (خودکشی رایج در بین آنها یک مثال بر بد بودن سیستم روابط بین زن و مرد در آنجاهاست )
حالا شاید بگوید جواب شما در باره اینکه شهادت زنها در دادگاه ها نصف شهادت مرد است چیست؟
جواب این است که قد زن کوتاه تر است !!!
این را که قبول دارید زنها معمولا کوتاه تر هستند از مردان و  نمیگویم که حجم مغز آنها  کمتر است از حجم مغز مردان
چون این دومی را براحتی قبول نمیکنید اما اولی را نمیتوانید رد کنید چون کاملا محسوس است که میانگین قد زنان در تمام کشورهای دنیا از میانگین قد مردان همان کشور کمتر است
خب آیا این بیعدالتی است
اگر هست کی جوابگوست؟!
بروید به خالق اعتراض کنید که چرا چنین ساخته یکی را کوتاه یکی را دراز  !!
یا اگر ایمان به الله ندارید و دهری هستید یقه طبیعت را بچسبید که چرا  نسبت به زنان بی عدالت و نامهربان  بوده!
این اعتراض بیهوده است و تغییری از آن حاصل نمیشود و زن همچنان کواه قدتر باقی میماند.
حالا برای جبران این بی عدالتی،  آیا جامه ای  که به قامت زنان میبرید را بهمان طولی می برید که  لباس مردان است؟!!
 شما اگر چنین کنید اول خودتان، و دوم زنان را مسخره کرده اید .
شما که اینقدر مته به خشخاش میگذارید آخر کار را به آنجا میکشانید ! پس تفاوت ها بی عدالتی نیست!این نکته طلایی را بخاطر بسپارید.
اگر در قد تفاوت است؛ که دیدیم هست با چشم سر دیدیم هست؛ پس چه جای تعجب است که در حافظه تفاوت باشد؟ نمیگویم حتما هست میگویم اگر باشد نباید تعجب میکنیم
حالا اسلام مدعی است که مرد دو برابر زن حق شهادت دارد و زن احتمال دارد فراموش کند یا دچار احساسات شود یا هرچیز دیگری
 به هرحال ما بعنوان مسلمان، ما تسلیم قانون الله هستیم و در این ظلمی به زن نمیبینیم .
خب حالا شهادت زن نصف مرد باشد ظلمی به زن نیست

حالا به سخن طلایی ما در این مقاله توجه کنید:
اصلا این را بدانید که ما مسلمانها، تقسیم بندی خبیث غربیان ، بین زن و مرد را برسمیت نمیشناسیم
مگر زنان کیا هستند؟؟؟؟؟؟
 یا مادران  یا خواهران  یا دختران یاهمسران  ما هستند کمی دورتر خاله ها یا عمه ها وووو
من با جودیکه مردهستیم  و دارم از قانون  ارث و گواهی اسلامی دفاع میکنم باز  حاضریم از سر صد مرد بیگانه خون بیاید در دست دخترک ناز من یا مادر مهربان من  خاری فرو نرود 
این تقسیم بندی غرب بین زن و مرد،غلط و شیطانی است
ما چرا حاضر شویم که قانونی وضع کنیم که مرد بیگانه ای به دختر ما ظلم کند یا به خواهر ما ستم روا دارد ؟
این حرفها درست  نیست  اینها حرفهایی شیطانی غربیان  است
پس قوانین به نفع کسی نیست یک سیستم زندگی است کسی که سیستم زندگی اسلامی را زیر سوال میبرد باید راه حل بهتری را ارائه دهد.
اینکه ساده لوحانه بگوید مساویند این انکار محسوسات است
 و پیش ما  زنان بیشتر از مردان عزیزند! برای رسول الله عایشه و فاطمه عزیزترین انسانها بودند .چرا فکر میکنید که ایشان با وضع قانون های ظالمانه قصد آزار آنان را داشته اند ؟!! در حالیکه ایشان اصلا پسر نداشتند.


                                                                                     *** محمد باقر سجودی***

تکلیف کسی که خلفا را سبّ میکند چیست؟

Posted by محمد


تکلیف کسی که خلفا را سبّ میکند چیست؟

شیعه می گوید: (مختصراً) اهل سنت شیعیان را به خاطر سب و لعن خلفا ،حلال الدم میدانند و میبینیم که کانال های ماهواره ای علیه شیعه همدست شده و از هیچگونه فحش و ناسزایی فرو گذاز نیستند و یکصدا فتوای شیعه کشی سر میدهند.....
نمونۀ بارز آن عملیات حیوانی و بی رحمانه عبدالمالک ریگی و حزبش (جند الشیطان) می باشد که شیعیان بی گناه را بدون هیچ ترحمی می کشند و حتی احترام خانه ی خدا را نیز حفظ نکردند و نمازگزاران و عزادارن مسجد امیرمومنان را شهید کردند. ولی آیا میدانید گناه آنها چه بود؟ تنها گناه آن کودکان و زنها ابراز غم و اندوه و عزاداری برای سرور خودشان و لعن کردن دشمن اهل بیت که مستحق آن است ، بود.
جواب:
ما کار هر دو گروه را مردود میدانیم و از هر دوی آنها برائت می جوییم.
نه راضی هستیم که بهترین مخلوقات خدا بعد از پیامبران مورد توهین و دشنام قرار بگیرند و نه به مرگ این فحاشان راضی هستیم.
کار هر فحاش و لعانی اشتباه است (چه سنی و چه شیعه) و کار شیعیان بسیار اشتباهتر است و هیچ آدم عاقلی با فحاشی و لعانی موافق نیست و به همین ترتیب هیچ آدم عاقلی شخصی را به خاطر فحاشی حلال الدم نمیداند.(که هیچ اهل سنتی  فتوای قتل شیعه را نمی دهد و این یک افترا و دروغ محض است و کار حزب جندالله ربطی به اهل سنت ندارد و به قول تلویزیون ایران همین عبدالمالک اهل سنت را نیز کشته است!"والله اعلم")
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ليس المؤمن بالطعان و لا باللعان و لا بالفاحش و لا بالبذي» = «مؤمن، طعنه زننده، لعنت كننده، دشنام دهنده و بيهوده گوي نيست»
(سنن ترمذی(ح2043)، آلباني آن را صحيح دانسته است؛جامع السعادات،محمد مهدی نراقی شیعی ج1 ص277 _ دار النعمان)
و حضرت علی اکیداً از لعن کردن و فحاشی نهی میکنند چنانکه میفرمایند: «( إنّي أكره لكم أن تكونوا سبّابين) =دوست ندارم که شما فحاش باشید، ولي اگر کارها و حالت آنها را بيان مي کرديد و به جاي ناسزا گفتن ، مي گفتيد: ...خدایا آنان را هدايت ده تا کسي که حق را نشناخته آن را بداند، و کسي که در گمراهي و سرکشي فرو رفته از آن بيرون بيايد » (نهج البلاغه خطبه 206)
پس کار شیعیان حتی طبق مذهب خودشان نیز صحیح نیست و کاری کاملاً غیر اسلامی است. و اگر شیعه ای ذرّه ای عقل در سرش وجود داشته باشد میداند که در روز قیامت به هیچ وجه از او نمی پرسند که چرا بر عمر لعنت نفرستادی؟؟ ولی مطمئن باشید از شما خواهند پرسید: که چرا و به چه دلیلی اصحاب محمد را لعن می کردید؟ مگر ذکر و ورد کم بود که ورد شما شده لعن بر عمر(العیاذ بالله) و ناسزاهایتان شده : استخوان عمر بر گور پدرت؟!!(پناه بر خدا)

اما کسانی که در مقابل لعن کردن شیعه ها مقابله به مثل می کنند و زبان به لعن گشوده و یا اقدام به ضرب و شتم می کنند. کار اینها هم درست نیست ولی کار شیعه از کار سنی بدتر است و چون قصد اصلی ما از نوشتن این مقاله سخن گفتن با اهل سنت بود ، از برادران و خواهران بزرگوارم خواهانم که به حرفهای این برادر کوچک خود به دقت توجه کنند، شاید نکتۀ قابل توجهی در آن یافتید.
*بگزارید برای شروع ، یک خاطره ای از خودم برایتان تعریف کنم:
«من و چندی از دوستان به منظور خرید به بازار رفته بودیم که ناگهان! جمله ای توجه ما را به خود جلب کرد ، آن جمله که از دهن یک شیعه، بعد از شنیدن قیمت جنس بیرون آمد،این بود:« اوووووَه به لعنت عمرِش هم نمی ارزه چقدر گرون!!» ما که بچه و نادان بودیم(18 ساله بودم) ریختیم سر طرف و تا میخورد کتکش زدیم.
خبر این ماجرا به پدر محترم رسید ، تا به خانه رسیدم یک کتک مفصل از دست پدر بزرگوار نوش جان کردم و بعد از سیر شدن، پدر گرامی رو به من کرد و این ماجرا را گفت: (دقیق یادم نیست؛پیامش مهم است) بعد از شهادت حضرت عثمان رضی الله عنه عدّه ای از مؤمنان نزد ام المؤمنین عایشه آمدند و به او گفتند:« ما بعضی از شورشیان را می بینیم که از عثمان بدگویی می کنند، با آنها چه کنیم و تکلیف آنان چیست؟» ام المومنین عایشه رضی الله عنها فرمودند:« بگزارید بگویند، خداوند عثمان را بی نهایت دوست دارد چون تا وقتی که او زنده بود خودش برای خود کسب ثواب می نمود و الان که به شهادت رسیده نیز به وسیلۀ ناسزاهای این شورشیان به او ثواب میرسد!».
از آن به بعد هر وقت شیعۀ بددهنی را میدیدم که خلفا را ناسزا می گوید، اگر ممکن بود او را توجیه می کردم وگرنه که به حماقت او میخندیدم، زیرا او به وسیلۀ این عمل خود به حضرت عمر ثواب میرساند و بدانید که همین شیعیان فحاش در روز قیامت در صف بدهکاران اصحاب محمّد قرار خواهند گرفت و اگر آن بزرگواران گناهی مرتکب شده باشند به وسیلۀ ایــن همه بدهکــــــــار کاملاً پاک خواهند شد.
* ماجرایی نیز در حیات حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم به وقوع پیوست که مرتبط به بحث ماست. چنانکه ابوهريره رضی الله عنه مي‌گويد:
«شخصي، به ابوبكر رضی الله عنه ناسزا میگفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند؛ ابوبكر هيچ پاسخي به آن مرد نمیداد؛ و رسول اكرم شگفت زده، لبخند مي‌زدند؛ آن شخص، به قدري به ابوبكر ناسزا گفت كه باعث شد تا ابوبكر برخي از گفته‌هاي دشنام‌دهنده را پاسخ دهد.(و چون ابوبکر چنین کرد) رسول خدا ناراحت شدند و آنجا را ترك كردند.

ابوبكرخود را به آن حضرت رساند و گفت: «‌اي رسول‌خدا، تا وقتي او به من ناسزا مي‌گفت (و من،ساكت بودم)، شما نشسته بوديد؛ اما وقتي که برخي از گفته‌هايش را پاسخ گفتم، ناراحت شديد و برخاستيد!» رسول‌خدا فرمودند: (إنّه كان معكَ ملَكٌ يرد عنك، فلمّا رددتَ عليهِ بعضَ قولِهِ وقع الشيطانُ فلم أكن لأقعدَ مع الشيطانِ) يعني: «فرشته‌اي با تو بود كه از طرف تو پاسخ مي‌داد؛ اما وقتي تو برخي از گفته‌هايش را پاسخ گفتي، شيطان به ميان آمد و براي من سزاوار نيست كه با شيطان در يكجا بنشينم.» و سپس افزودند: «اي ابوبكر! سه چيز حق است: *هر بنده‌اي كه مورد ستم قرار بگيرد و بر آن، صبر و خويشتن‌داري پيشه سازد، خداي متعال، به خاطر خويشتن‌داري و صبرش، او را ياري كرده و گرامي مي‌دارد و..... الی آخر»
(مسند امام احمد، ج2، ص436 و محقق کتاب(شیخ الأرناؤوط) آن را حسن لغیره دانسته و  آلبانی آن را صحیح گفته است. و هیثمی گوید: رجال أحمد الصحيح)
پس ما اهل سنت که خود را پیرو قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله میدانیم باید مانند ایشان عمل کنیم و هرگاه شخص بد دهنی را دیدیم که به خلفا و یا دیگر اصحاب توهین می کند ما هم لبخند بزنیم و از اینکه بر دریای ثواب آن حضرات افزوده میشود خوشحال باشیم و بر حماقت فحاشان بخندیم! و در صورت امکان از سر دلسوزی آن شخص را توجیه کنیم.
* نمونۀ بارز و شدید این توهینهایی که از شیعیان امروزه (البته شیعیان صفوی ونه شیعیان علوی)میبینیم و میشنویم را در کارنامۀ بنیانگذار تشیع یعنی "عبدالله بن سباء" می بینیم، که آن همه دروغ و افترا بر خلفا و خصوصاً بر حضرت عثمان ذی النورین می بست ولی سیدنا عثمان کوچکترین تعرضی نسبت به آنها نکرد و در عوض به آنها پیشنهاد کرد تا در مسجد و در حضور مردم تهمتهای خود را بگویند تا به تک تک آنها پاسخ دهد و همینکار هم صورت گرفت و در نهایت آنها رسوا و بی جواب ماندند ولی بعد از اثبات دروغگویی آنها نیز به آنها تعرضی نکرد و حتی وقتی که شخص گمراهی را که قصد جان امیرالمومنین عثمان را کرده بود، گرفتند و به نزد او آوردند او را بخشید و حتی یک شلاق هم به او نزد. و وقتی شورشیان خانۀ او را محاصره کردند و اصحاب محمد فرمودند: «اجازه دهید تا با آنان بجنگیم،»درجواب آنان فرمود:« نه خونریزی را در حرم مدینه جایز می‌دانم و نه از کشته شدن در راه حق باک دارم!» اینجاست که باید گفت: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ

در پایان:
ای شیعۀ صفوی (شیعۀ علوی فحاش نیست): اگر بعد از اینها باز هم مایل به فحاشی بودی، میگویم: حرف زشتی که از دهن شما خارج می شود،چون به مخاطبین شما برسد به یک منبع عظیم و با ارزش(ثواب) تبدیل می شود. پس تا میتوانی به حضرت عمر رضی الله عنه و دیگر صحابه ناسزا بگو تا مولاهای ما را به افتخاری که اکثریت پیامبران به آن رسیده اند(فحاشی از طرف دشمنانشان) ، برسانی و ما را بیش از پیش از حماقت خودت متحیر سازی! و در نهایت این را از ما بشنوی:
آخر ای جاهل بیشرم نترسی ز خدای ... که کنی لعنت و بهتان زنی آن سلطان را؟
خوی او همچو فرشتست و دلش پر ز صفا ... وین خوشایند نباشد به یقین دیوان را
سبّ و لعنش کنی از جهل و همی پنداری ... که ز گفتار تو آید ضرر آن سلطان را
هر چه خواهی تو از این گفتۀ بیهوده بگوی ... عرعر خر چه زیان است شه شاهان را؟
و اما سروران اهل سنت و شیعیان علوی: به شما نیز میگویم: هر گاه با شیعۀ صفوی بد دهنی روبرو شدید اگر ممکن بود بر احساس خود غلبه و او را توجیه کنید(که در مقابل ثواب خواهید برد) و اگر نه که به حماقت او بخندید و برای هدایتش نزد خدا دعا کنید. و خود را اینگونه راضی کنید که آنها به این وسیله بر اقیانوس ثوابهایشان افزوده می شود؛ بدون اینکه ذرّه ای از قدر و منزلت آنان کاسته شود.
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرّین شکند ... قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
و مطمئن باشید که اینکار مطابق بادستور خداوند است که میفرماید:
« وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان:63) = و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت پاسخ مى‏دهند»

                                                                                                                                           التماس دعا
                                                                                                                          ابوبكر بن حسين

آيا گناه، اعمال خوب را نابود و ايمان را زايل مي‌گرداند؟

Posted by محمد


آيا گناه، اعمال خوب را نابود و ايمان را زايل مي‌گرداند؟

در صحیح بخاری ثبت است كه معنایش بدین گونه است: «مردی لقبش الاغ بود، این مرد شرابخوار بود و هر وقت شراب می‌خورد او را به حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌آوردند و حد شرابخوار را بر او جاری می‌كردند، یكبار كه او را به حضورش آوردند، نفری از حاضرین گفت: خدا او را لعنت كند چقدر او را به حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌آورند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «لا تَلْعَنُوهُ، فَإِنَّهُ یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ» «او را لعن مكنید چون الله و رسولش را دوست دارد». و این امر وظیفه هر مؤمنی است.
و اگر كسی الله و رسولش را دوست نداشته باشد، مؤمن نیست. هرچند در اصل ایمان و آنچه داخل در ایمان است دوستی و محبت الله و رسولش در دل افراد با هم متفاوت است، و همین امر موجب تفاوت در رتبه ایمان می‌گردد. با این حال می‌بینیم كه رسول الله صلی الله علیه وسلم, سازندة آن (شراب)، آنكه برایش ساخته می‌شود، كسی كه آن را می‌خورد، آنكه شراب را در مجلس می‌گرداند، آنكه حامل شراب است، آنكه برایش حمل می‌كند و آنكه بهایش را می‌ستاند همگی را به عام، لعن فرموده است در حالیكه از لعن این فرد معین، نهی می‌نماید. علت آن واضح است چون لعنت از باب تهدید است و به عموم آن حكم می‌شود اما در مورد شخص معین چه بسا به واسطة توبة صحیح یا حسنات محو كنندة گناه و مصائب و گرفتاریهایی كه كفارة گناهانند و یا شفاعتی كه مورد قبول رب عالمیان قرار گیرد یا اسباب دیگری كه ضررش عذاب را از گناهكار دور می‌كند، تهدید ناشی از لعنت از آن فرد معین رفع گردد و این در مورد شخصی است كه گناهش محقق است.

در همین رابطه حاطب بن ابی بلتعه را می‌بینیم كه مرتكب آن عمل ناشایست گردید و در حق فرمانده و صاحب امرش بدی كرد چنانكه در صحیح ثابت است كه غلامش گفت: «یا رَسُولَ اللهِ، لَیَدْخُلُ حاطِبُ بنُ أَبِی بِلْتَعَةُ النَّارَ» «ای رسول خدا حاطب به آتش در خواهد افتاد». رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «كَذَبْتَ، إِنَّهُ شَهِدَ بَدْرًا وْالْحُدَیْبِیَةَ» «دروغ می‌گویی. او در غزوه بدر و حدیبیه حضور داشت».در صحیح آمده است كه علی بن ابی طالب رضی الله عنه می‌گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم او و زبیر بن عوام را فرستاد و به آن دو گفت: به باغچه خوخ خواهی رفت كه ظعینه (نام زنی بود) در آنجاست و حامل نامه ای است. علی می‌گوید: به راه افتادیم و اسبان را به سختی می‌راندیم تا به ظعینه رسیدیم. گفتیم: نامه كجاست؟ گفت: نامه‌ای ندارم. به او گفتیم: یا نامه را تحویل می‌دهی یا لباسهایت را در می‌آوریم. نامه را كه در زیر موهای سرش پنهان كرده بود، خارج كرد، ما آن را خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم آوردیم. آن نوشته‌ای بود كه حاطب برای بعضی از مشركان در مكه نوشته بود و آنها را از بعضی امورات پیامبر صلی الله علیه وسلم آگاه كرده بود. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: ای حاطب این چیست؟ جواب داد، والله یا رسول الله این كار را به خاطر ارتداد از دینم انجام نداده‌ام و به خاطر رضایت به كفر بعد از اسلام نیز نبوده است، بلكه من در بین قریش مردی بی‌كس و كارم و آن را به خاطر خودم انجام نداده ام. بقیه مسلمین دارای فامیلها و كسانی از خویشاوندان هستند كه خانواده هایشان را در مكه حمایت می‌كنند و با این كار خواستم در بین مشركین حامیانی بیابم كه اهل بیتم را حمایت كنند،
 و در عبارتی بدین صورت آمده كه دانستم كه این كار من به تو ضرر نمی‌رساند؛ چون الله، رسولش و مؤمنان را یاری می‌دهد، در آن وقت عمر گفت: مرا رها كن تا گردن این منافق را بزنم. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِنَّهُ قَدْ شَهِدَ بَدْرًا، وَمَا یُدْرِیكَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَكُونَ قَدِ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ فَقَالَ اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ، فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ» «او در بدر حاضر بود و تو چه می‌دانی الله تعالی خود آگاه به احوال اهل بدر است كه در موردشان فرمود: هر چه می‌خواهید انجام دهید كه من از شما در گذشته و شما را بخشیدم». این گناه بزرگ را خداوند به سبب حضور در بدر به او بخشید. و این دلیل است كه الله تعالی به سبب حسنات بزرگ، گناهان بزرگ را می‌بخشد و همه مؤمنان به وعد و تهدیدات الله ایمان دارند. چنانكه رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «مَنْ كَانَ آخِرُ كَلامِهِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ»( رواه بخارى و مسلم). «كسی كه آخرین كلامش در دنیا لا إله إلا الله باشد داخل بهشت می شود».
و امثال اینگونه وعده ها بدین صورت است: (إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَىٰ ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا ۖ وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا) [النساء: 10]. «بى گمان آنان كه اموال یتیمان را از روى ستم مى‏خورند، جز این نیست كه در شكمشان آتش [فرو مى‏برند و] مى‏خورند، و به آتشى برافروخته، در آیند». (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ ﴿٧﴾ وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) [زلزله: 7- 8]. «هركس به اندازه یك ذره خیری انجام دهد، آن را خواهد دید و هركس به اندازه یك ذره شری انجام دهد به سزایش خواهد رسید». هنگامی كه انسان بدیها و نیكیهایش جمع می‌گردد، هرچند به خاطر بدیهایش استحقاق عقاب و سزا را دارد لكن الله تعالی به خاطر حسناتش او را ثواب می‌دهد و خوبیهای مؤمن به خاطر آنچه كه از وی صادر می‌شود، باطل نمی‌گردد. تنها خوارج عقیده دارند كه خوبیهای انسان به واسطة ارتكاب گناهان كبیره نابود می‌گردد. و معتزله معتقدند كه انسان با ارتكاب گناهان كبیره جاودانه در آتش می‌ماند و به واسطة شفاعت یا چیز دیگر از آتش خارج نمی‌گردد و مرتكب گناه كبیره چیزی از ایمان برایش باقی نمی‌ماند و با انجام آن از مرتبة ایمان خارج می‌گردد.این گفته‌ها نظراتی فاسد و مخالف كتاب الله، سنت متواتر و اجماع صحابه می باشند.
                                                                                                                 (اقتباس کتاب/ الله الله اصحابی)

چرا مسلمانها، فرد زناکار را سنگسار میکنند در حالیکه قرآن میگوید فقط صد ضربه شلاق بزنید؟؟!!

Posted by محمد


چرا مسلمانها، فرد زناکار را سنگسار میکنند در حالیکه قرآن میگوید فقط صد ضربه شلاق بزنید؟؟!!

متن سوال: قرآن در سوره نور آیه 2 میفرماید: (الزَّانِیةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ) «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت و محبت نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود»
با وجود این آیه واضح و صریح مسلمانها به پیروی از حدیث های دروغین با سنگ، گناه کاران را وحشیانه  میکشند و  آبروی اسلام اصیل را در دنیا برده اند. چرا؟!
پاسخ اهل سنت:
در این سوال دو ادعا است.
ادعای اول: سنگسار در اسلام نیست. ادعای دوم: سنگسار وحشیگریست.
جواب به ادعای اول این است که این آیه درباره زناکاران مجرد است نه زناکاران متاهل و منکران فورا خواهند گفت آیه استثنا ندارد، یک حکم عام است از کجا شما این تقسیم بندی را آوردید؟
در پاسخ میگوییم از سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم!
همانهایی که قرآن را از رسول الله بما رساندند، بما گفتند که رسول الله زانی و زانیه همسردار را، سنگسار کردند،
درست است که روایت از آیه بالاتر نیست، اما اینجا روایت در امتداد آیه است،
 و مساله  دیگر این است که این روایت متفق علیه است کسی با آن در طول تاریخ مخالفت نکرده است، حتی شیعه ها که در هرچیز ساز مخالف میزنند نیز مثل ما به تمامی قبول دارند که زناکار بی زن، صدضربه شلاق را مستحق است و زناکار همسر دار، باید سنگسار شود!
 و نمیتوان باور کرد که  این حکم درست نبوده و  در همان حال، در طول تاریخ حتی یک نفر هم علیه آن فریاد اعتراض بلند نکرده باشد.
این مثل تعداد رکعات نمازهای 5 گانه است، که هیچکس در آن اختلاف ندارد!
مدعی میگوید ولی قرآن با شما اختلاف رای دارد، نظر قرآن این است که صد ضربه تازیانه بزنید!
در پاسخ میگویم که نظر قرآن این هم هست که از رسول الله اطاعت کنید. این نظر دوم را صدبار و تاکیدا گفته است.
و نظر رسول نیز بی شک و شبهه همان است که نوشتیم اگر درست نمیبود، حتما کسانی در طول تاریخ اعتراض میکردند
اما این گفته شما مدعیان امروزی، یک اعتراض جدید است و معترضین به خاطر آنکه تحت تبلیغات مدرنیسم؟!! و غرب هستند، مرعوب شده و چون گمان میکنند این قانون بی رحمانه است سعی میکنند راهی بیابند که هم مسلمان بمانند و هم منکر سنگسار شوند!!

پس آیه با حدیث تضاد ندارد زیرا تشریح کننده آیه، یعنی رسول الله؛ (به خبر قطعی و یقین ) این آیه را شرح داده و مجردان را مشمول این  آیه و متاهل ها را مشمول قانون سخت تر سنگسار دانستند
اگر بگویید چرا در قرآن نیامده ؟ عرض میکنم که آمده:

زنی به پیش یکی از اصحاب – گویا ابن مسعود رضی الله عنه _ آمد و گفت تو مدعی هستی که برداشتن زیر آبرو حرام است؟
گفت بله
زن گفت: من همه جای قرآن را گشتم و خواندم در آن چنین چیزی ندیدم
ابن مسعود گفت:
«به حکم قرآن حرام است زیرا قرآن گفته:(و مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ) آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ ( سوره حشر آیه 7)و پیامبر از برداشتن زیر ابرو منع نموده است»
ما  نیز به منکران میگوییم اگر امت در باره این روایت های سنگسار اختلاف میداشتند باز شما حق داشتید مشکوک باشید ولی وقتی یکصدا و یک زبان همه فرقه های سنی  - حتی شیعه ها _ سنگسار را فعل رسول الله صلی الله علیه وسلم میدانند.
پس اعتراض شما هیچ محلی از اعراب ندارد و شبیه به اعتراض همان زن است که میخواست ابروی خود را نازک کند.

یک نکته مهم!
حالا اگر شما صد آیه هم برای زنهای ایرانی بیاورید که برداشتن زیر ابرو خوب نیست  حتی زنهای مسلمان هم قبول نمیکند زیرا فکر میکنند با برداشتن زیرابرو  قشنگ تر میشوند
همینطور برای منکرین سنگسار صد دلیل بیاورید قبول نمیکنند چون فکر میکنند اسلام بدون سنگسار قشنگتر است!!
پس باید چاره ای اساسی اندیشید


بنظرم اگر  به زنان بگوییم که علم زیبا شناسی ثابت کرده که زنی که زیرابرویش را بر میدارد، دماغش  در چهره ّبزرگتر بنظر میرسد،
این گفته  باعث خواهد شد که دست از این کار بردارند، بر این اساس باید فایده سنگسار را به مردم بگوییم تا دست از مخالفت بردارند!
و در مورد برداشتن زیر ابرو، براستی هم همینطور است که دماغ را بزرگتر نشان میدهد و برای همین است که زنان ایرانی برای اینکه همگی زیر ابرو را بر میدارند از بزرگی دماغ در عذابند و دماغ خود را عمل میکنند تا کوچک شود !! 
حالا بر این قیاس میخواهم به مخالفین سنگسار ثابت کنم که سنگسار قانونی وحشیانه نیست:

از خاطر نمیبرم که روزی با عبدالغفور خان  برای خوردن خوراک ماهی به کنار رودخانه شهر رفتیم، ما 4 نفر بودیم !
بین من و دوستم،و او دوستش، هیچ تناسب عقیدتی نبود، تنها مصلحت کاری ما را بهم نزدیک کرده بود، او  حتی در سن 72 سالگی سراپا غرب زده بود و با آنکه نماز میخواند بعضی از قوانین اسلام را قبول نداشت  و بذله گو بود, آنروز در بین راه به عادت سابق سعی کرد مزه بپراند و رو بما کرد و گفت:
درلندن یک دوست هندو داشتم،همیشه میگفت:
شما مسلمانها  عجیب مردمی هستید! یک کار کوچک را بزرگ میکنید! گوشتی در گوشتی فرو میرود و شما داد میزنید زنا و سنگسار میکنید.
رفیقم دهان بازکرد چیزی بگوید با آرنج زدم به پهلویش که یعنی بگذارش برای من ,  من میدانستم دو پسر فقط دارد  همیشه از آنها با غرور صحبت میکرد یکی در لندن دکتر بود و یکی اینجا تجارت میکرد و میدانستم ثروتمند است و خانه خیلی بزرگی داشت و گفته بود در ده پدری املاک زیادی دارد
گفتم جناب ! اگر شما یک لحظه  و یک درصد شک میداشتید که این دو شاه پسر،پسرهای حقیقی  شما نیستند، آیا باز حاضر میبودید اینهمه زحمت بکشید تا عاقبت به خیر شوند؟  و حاضر بودید بعد از مرگ این ثروت در اختیار آنها قرار بگیرد؟ اما چون یقین دارید این دو بچه محصول مشترک تو و زن با حیا و مومنه خودت است با آسودگی میمیری و همه چیز را برایشان رها میکنی و از انچه در سابق برایشان  کردی نیز،خوشنود و راضی هستی؟
اینها همه نتیجه همان عمل ساده گوشتی در گوشتی فرو رفتن است.
پس دیدی دار و مدار زندگی تو به نتیجه آن گوشت در گوشت رفتن ظاهرا ساده  است
مبهوت شد و خنده در دهانش خشک شد و فقط توانست بگوید  این را که من نگفتم هندو  در لندن گفته بود.
حالا نوبت ما بود که با او  شوخی کنیم
گفتیم هندو گفت، اما ترا نیز  با آن سخن میلی بود.......

ای دوستان
زنا یک عمل ساده است اما انساب و نسل را مخلوط میکند و شک که بیاید، پدر دیگر جان نمیکند و پول در نمیاورد و پول و  زندگی خود را فدا و نثار فرزندان نمیکند و شک همه چیز را خراب میکند و  بقای نسل انسانی به خطر میافتد؛ همانطور که در غرب به خطر افتاده است.
پس زنای مردان و زنان متاهل را فقط از دید یک خطا و یک هوس نبینید  نتیجه خیلی ویران کننده است.
آری مجرد را نمیکشیم، بلکه تادیب میکنیم و بعد از زدن، حکومت اسلامی باید  شرایط ازدواجش را فراهم کند.
اما کسی که  زن ندیده نیست و باز زنا میکند، زن دارد و باز زنا میکند، مستحق ترحم نیست.
بعد فراموش نکنید اجرای قانون سنگسار آسان نیست، اثبات زنا خیلی مشکل است، و این قانون بندرت اجرا شده، اما چون قانونی وحشت آور است مردم را میترساند، پس خود بخود سبب میشود تا به ندای  هوس خود لبیک نگویند،
بنابرین منظور شارع سنگسار و کشتن نیست در اصل ترساندن است.
اگر چشم بصیرت را باز کنید میبینید این قانون سنگسار، مانع  مرگ میر میشود هرچند که به ظاهر، قانونی هیبتناک و ترسناک است
آری جاهایی که این قانون اجرا نمیشود، امراض، مردم را چون گندم درو میکنند
فقط ایدز آری فقط ایدز
تا حالا 50 ملیون نفر را کشته است، و قرار است حداقل 50 ملیون مبتلی دیگر را در سالهای آتی بکشد (فقط نمیکشد که زجر کش میکند )، و الله میداند که تا علاج را  بیابند  فقط ایدز، چند ملیون دیگر را زجرکش میکند
ای کسانیکه مخالف قانون سنگسار هستید، اگر این مخالفت
برای این است که زنا را دوست دارید و میخواهید زنا عام باشد و مردن ده نفر را دست آویز قرار داده اید!
 پس  در این صورت ما را با شما سخنی نیست.


 اما اگر این مخالفت با سنگسار،بخاطر کشته شدن یک نفر  یا ده نفر است،  پس بدانید که  کشته نشدن ده نفر به قیمت  کشته شدن صد ملیون نفر دیگر  بدست میاید
پس انتخاب باشماست، راه سومی نیست !
بنابرین باید از این مخالفت خود شرمسار باشید

                                                                                                                                       محمد باقر سجودی

آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟ (1)

Posted by محمد


آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟ (1)

در بین ادیان و تمدن های فعلی جهان، تنها تمدن و دینی که به مردان اجازه میدهد تا چند زن همزمان داشته باشند، اسلام است. همین باعث شده تا اسلام تحت شدترین انتقادها قرار گیرد و مسلمانهای خود باخته نیز سعی کرده اند با سخت کردن شرایط چند زن گیری به خیال خود چهره بهتری به اسلام بدهند!!  
ما در چند مقاله سعی میکنیم به انتقادهای دشمنان و دوستان نادان پاسخ دهیم.
در آغاز خطاب به مخالفان و جویندگان حقیقت میگویم که شما  در اینجا چیزهای میخوانید که هرگز قبلا  نخواندید  و شاید این نوشته ها زیربنای تصورات شما را عوض کند، پس شجاعت پذیرش حقایق نو را داشته باشید. و عقاید سابق خود را محور قضاوتتان قرار ندهید
و تقاضای دیگر من این است که تا پایان مقالات با ما باشید، سعی میکنم که همه انتقاد ها را جواب بدهم.


انتقاد اول مخالفان:
این قانون سراسر ظلم به  جنس زن است و بیجهت موجبات آزار زنان  را فراهم میکند، و همانطور که هیج مردی حاضر نیست تا  مرد دیگری را در زندگی  همسرش، با خود شریک کند، هیچ زنی هم حاضر نیست که زن دیگری در شوهرش با او شریک باشد.
پاسخ ما:

اولا: این سخن درست نیست که میگویند چند زن گیری ظلم به زنان است، بلکه  اگر ظلمی باشد، ظلم به بعضی  از زنان است زیرا زن دوم هم یک زن است و کسی او را مجبور نمیکند که همسر دوم شود. اگر ظلم است، خب قبول نکند، اما او با رضایت کامل، زن دوم میشود، پس حتما آن را مفید میبیند، گرنه چرا باید به خودش ظلم کند؟
پس نه فقط ظلم نیست که سود  و عدل هم هست، بنابراین درستر این است که زیاد قضیه را شور نکنید، و نگویید که این قانون به جنس زن ظلم میکند ! در بدترین حالت به بعضی از زنان ظلم میکند و به برخی دیگر سود میرساند.  

و این استدلال که میگویند:
«همانطور که  هیچ مردی حاضر نیست مرد دیگری در زنش با او  سهیم باشد، همانطور هم هیچ زنی حاضر نیست شوهر مشترک داشته باشد» اصلا و ابدا  استدلال درستی نیست، اینطور استدلال ها همیشه کار برد ندارد.
این شبیه به این است که بگوییم همانطور که هیچ کودکی حاضر نیست مادرش در بغل بگیرد، هیچ مادری هم حاضر نیست که کودکش را در آغوش بگیرد!
و عملا میبینم که زن دوم حاضر است شوهر مشترک داشته باشد پس نگویید که هیچ زنی حاضر نیست  در  زندگی شوهرش، زن دیگری  را ببیند، بلکه درستر این است که بگوییم،  بعضی زنها حاضرند که این را قبول کنند و گروهی دیگر  حاضر نیستند.
اعتراض ما به بازی کلامی مخالفان است هدف ما نشان دادن این موضوع است که مخالفان پایه مخالفت خود را بر اساس فرض های نادرست گذاشته اند مخالفان میخواهند از زن دفاع کنند و در همان تمایلات زن دوم را اصلا  نمیبینند، مگر او زن نیست ای مدافعان حقوق زن؟!!

 انتقاد دوم مخالفان
اگر مرد حق دارد 4 زن بگیرد زن هم  باید حق داشته باشد که 4 شوهر کند
اما جواب:
ا –اولا قانون اسلام اگر مردان را 4 زنه میکند، این به خودی خود باعث میشود تا زنان نیز 4 شوهره شوند، زیرا مردان این 4 زن را از آسمان به زمین نمیاورند، بلکه از زنان زمینی زن دوم و سوم و چهارم را میگیرد و آشکار است که شمار دختران 4 برابر و یا حتی دو برابر  مردان نیست، پس مرد مجبور است زن دوم را از بیوه ها انتخاب کند، و بیوه  یعنی  زنی که قبلا شوهر داشته، پس تا  بیوه زنی دو شوهره  و سه شوهره نشود، مرد نمیتواند دو زنه یا سه زنه شود، بنابرین زنان هم در پرتو این قانون، در مراحل مختلف عمر خود شوهران متعددی اختیار میکنند.
 بعد مرگ شوهر یا طلاق، بیوه زنان، با توجه به تعداد مردان آماده ازدواج (تقاضا تا 4 برابر عرضه) براحتی شوهر دوم را انتخاب میکند پس اگر این قانون مرد را 4 زنه میکند، زن را هم 4 شوهره میکند منتهی فرق این است که زنان در طول عمر خود 4 شوهر و بیشتر میگیرند و مردان میتوانند همزمان 4 زن داشته باشند.


2–اگر بگویید که منظور ما این است که زن هم باید اجازه داشته باشد همزمان دو شوهره باشد میگوییم اگر این کار ممکن میبود، کسانی که  ازدواج با سگ و کلاغ را هم تجربه  کرده اند منتظر اجازه ما نمیشدید، آیا همین نبود زن دوشوهره در طول تاریخ و جغرافیا! بهترین دلیل نیست که اینکار ناممکن است؟!
چرا مخالفان از استدلال های بیهوده دست بر نمیدارند، این چه حرفیست که من بگویم اگر زن حامله میشود مرد هم باید بشود، یا اگر ما حق داریم سوار ماشین شویم ماشین هم حق دارد سوار ما شود!!

زن نمیتواند دو شوهره شود، چون ضعیف تر است، چندی پیش یک زن  در استرالیا که دو دوست پسر داشت در هنگام صحبت با دوست پسر دومش، موبایلش   باز شد و شماره  دوست پسر  دیگرش را بطور خودکار گرفت و مرد دوم  که صدای این دو را شنید فاصله 15 کیلومتری تا خانه دختر را بسرعت پیمود و همینکه زن در را باز کرد او را بشدت کتک زد تا  آن حد زد که کارش به بیمارستان کشید،البته پلیس وارد میدان شد، اما پلیس نوشدارو بعد مرگ سهراب بود. طبعا زور بازوی مرد را نباید نادیده گرفت.

وانگهی مرد اگر 4 زن بگیرد، میتواند هر 4 را همزمان حامله کند. به هر 4 زن همزمان زندگی ببخشد! اما زن 4 شوهره نمیتواند همزمان برای 4 مرد بچه بزاید و مردهای دیگرش  باید در صف انتظار بیاستند و مرد چهارمی باید 8 سال حداقل صبر کند تا صاحب فرزندی شود!! حالا تصور کنید این خانم از شوهر اولش  حامله  باشد و با شکم بر آمده و آثار جرم یا با بچه شیر خواره برود شب به خانه مرد دوم! این زن کی میتواند خود را  و نوزادش را از خشم مرد دوم حفظ کند؟ در کشور آزادی مثل استرالیا که مردانش در بی غیرتی ضرب المثل هستند، و دولت نیز بشدت طرفدار زنان است باز بر اثر شنیدن صدا، شوهر غیر رسمی که نتواند حتی برای یکبار  خود را کنترل کند، زن دو شوهره چگونه میتواند نوزادش را، جنینش را و خودش را از خشم مرد دیگر حفظ کند ؟ پس این کار ناممکن است.

 و دیگر اینکه، به گفته برادری که فارغ التحصیل علوم آزمایشگاهیست، هنوز هم علم ژنتیک صد درصد نمیتواند پدر واقعی نوزاد را بیابد، و احتمال خطا هنوز هم هست، پس  تعیین پدر واقعی بچه مشکل دیگر زنان چند شوهره است.
انتقاد سوم مخالفان:
قانون دو زن گیری کاری خلاف فطرت است، زنان بشدت از آن متنفرند حتی که دختر  حضرت پیامبر، فاطمه رضی الله عنها، نیز با آن مخالف بود! حتی خود پیامبر صلی الله علیه و سلم از علی  رضی الله عنه خواست  اگر زن دوم میگرد، فاطمه را طلاق دهد پس این قانون خلاف فطرت است.
پاسخ ما:
جواب این سوال را در مقاله بعدی ببینید. پس  این نوشته دنباله دارد.....
                                                                                                                    محمد باقرسجودى
 

آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟ ( 2)

Posted by محمد


آیا قانون چند همسری در اسلام، ظلم بر زنان است؟ ( 2)

انتقاد سوم مخالفان: قانون دو زن گیری کاری خلاف فطرت است، زنان بشدت از آن متنفرند حتی که دختر  حضرت پیامبر،فاطمه رضی الله عنه، نیز با آن مخالف بود! حتی خود پیامبر صلی الله علیه و سلم از علی رضی الله عنه خواست  اگر زن دوم میگرد، فاطمه را طلاق دهد پس این قانون خلاف فطرت است .
پاسخ ما:
این درست است که زن اول ازدواج دوباره شوهرش را دوست نمیدارد، اما مورد پسند نبودن چیزی دلیل بر درست نبون آن نیست، این سرگردانی بین منفعت شخصی و مصالحه اجتماعی است.
بطور مثال، هیچ مادری دوست ندارد که اقوام مغول و تاتار بر سرزمینش حمله کنند و جنایات تاریخی را تکرار نمایند و هر مادری دوست میدارد که مردان وطنش برای دفاع از وطن بجنگند، اما همین کار را برای  پسر خودش  دوست نمیدارد! و اگر بتواند او را به جایی میفرستد که جنگ نباشد،¬ پس این نه به این معنی است که دفاع از وطن، کاری خلاف فطرت است، آن مادر فقط بین مصلحت شخصی و مصلحت اجتماعی خود سرگردان است،
به همین ترتیب هیچ انسان سالمی نیست که از شوهریابی و صاحب خانه و زندگی و فرزند شدن دختران مجرد  و بیوه زنان، شاد نشود اما  زن اول این شادی را به قیمت دو زنه شدن  شوهرش نمیخواهد و ای کاش راه بهتری میبود! برای دفاع از وطن باید خون داد، راه دیگری نیست، برای خاتمه دادن به بی شوهری زنان باید بعضی از زنان دیگر هوو را بپذیرند!
پس دو زن گیری خلاف فطرت نیست، زیرا خلاف فطرت کاری را گویند که نتیجه آن خوشایند اکثریت نباشد  و این بر این قانون مصداق ندارد.

اگر بگوید پیامبر چرا این قانون را با این نتایج به گفته ما  مفید دوست نمیداشت؟ میگویم سوال اشتباست، این درست که ایشان حضرت علی را از آوردن هوو برای فاطمه منع کرد،اما ایشان مخالف تعدد علی نبود.
اول بطور خلاصه عکس العمل رسول الله ر ا شرح میدهم بعد میبنیم که در این رفتار ایشان چه درسهای نهفته است خلاصه داستان این است:
خانواده ابوجهل در کوشش برای رسیدن به مقام و ریاست از دست داده  خود، به حضرت علی گفتند به تو دختر میدهیم و علی  جوان راضی و خوشحال شد. و قبول کرد.
فاطمه رضی الله عنها  آمد پیش پدرش و گفت مردم میگویند تو برای دخترانت خشمیگین نمیشوی، علی میخواهد با دختر ابوجهل عروسی کند!
پیامبر به مسجد آمد و فرمود علی میخواهد با دختر ابوجهل عروسی کند من حلال خدا را حرام نمیکنم اما دختر پیامبر خدا با دختر دشمن خدا در یک خانه جمع نمیشوند.
 پس علت مخالفت پیامبر با ازدواج علی، این نبود که چرا علی از قانون ازدواج دوم استفاده می‌کند؟ سبب این بود که مرد حالا حق ندارد با هرکسی  که دلش خواست عروسی کند باید شئونات زن خود را هم در نظر بگیرد
پس زن میتواند در صورتی همسر دوم شوهرش را نپسندید از شوهرش تقاضای طلاق کند!( و این را هم فراموش نکنید که علی مثل پسر پیامبر بود و پدر در کار  عروسی پسر دخالت میکند یعنی فقط به فاطمه مربوط نبود )

پس ازدواج دوم هیچ ظلمی به زن اول نیست، زیرا او راه حل و راه چاره دارد و  این طلاق دادن و طلاق گرفتن  در تمام دنیا رواج دارد. و کسی نمیگوید بد است!
همه جای دنیا، میلونها  مرد، زنان خود را رها میکنند و با زن دیگری عروسی میکنند، این را هیچکس بد نمیداند،  بلکه اگر ما قانونی درست کنیم که مرد حق ندارد زنش را طلاق دهد ( مثل قانون واتیکان) و اگر داد حق ندارد با زن دیگری عروسی کند ! تمام  دنیا  در مخالفت به پا میخیزد که فسخ قرارداد ازدواج (حق طلاق) یک حق مسلم  و حق اولیه و پایه ای و اساسی انسانهاست.

حالا اسلام راه حل بهتری دارد میگوید به زن اول:
یا طلاق بگیر (مثل همه دنیا) یا  این راه حل هم در اسلام هست که زن دوم را قبول کن و به زندگی ادامه بده.
و زن وضع خود را سبک و سنگین میکند، اگر در مقام دختر پیامبر و پادشاه عربستان بود به شوهرش میگوید یا من و یا زن دوم!
و اگر در مقام پایین تری بود میسازد.
شاه ایران، ثریا را دوست میداشت اما به دلایلی خواست زن دوم بگیرد! قانون غرب عروسی با  دو زن را یکجا و یک زمان، اجازه نمیدهد و شاه هم غرب زده بود پس مجبور شد ثریا را رها کند و  فرح را بگیرد! کسی هم نگفت شاه کارش بد بود او محبوب غرب بود و هست،
و کسی گریه های ثریا را ندید کسی آتش حسد ثریا را  ؛آن هنگام که زن جدید شاه را در سفرها همرایش میدید؛ ندید
ثریا نتوانست بهتر از شاه پیدا کند و تا پایان عمر تنها و   با دل خونین باقی ماند و  قانون بیرحمانه غرب به او اجازه نداد نصف شاه را داشته باشد (والله نصف هم نیست چون هر زن زندگی خود را دارد  خب حالا نصف .... کاچی به از هیچی)

 اما فاطمه در صورت جدایی از علی رضی الله عنه صف بزرگی از بهترین خواستگاران را در بیرون خانه خود میدید.
من نمیدانم این مدافعان حقوق زنان ؟!! چرا این چیزها را اصلا نمیبنند آیا کورند؟

انتقاد چهارم از قانون تعدد:
با وجود اینهمه مردان مجرد چرا باید اصلا مردی دو زنه شود. آیا بهتر نیست هزینه عروسی دوم  را بدهد به جوان مجردی تا او عروسی کند؟
پاسخ ما:
ما هم همین را میگوییم، با  وجود بودن این همه مردان مجرد زنان چرا باید بروند زن دوم شوند؟ میگویید مرد مجرد پول ندارد عروسی کند، شما به او پول بدهید تا عروسی کند!!
 پاسخ ما این است که این بهانه است، این در خواستی بیجاست، من که نتوانم چلوکباب بخورم، نان خالی میخورم، نه اینکه اعتصاب غذا کنم و بگوییم  یا چلو کباب یا هیچی!
 خطابم به زن و مرد است ای خانم محترم عوض آنکه زن دوم بشوی، خب برو  زن یک آدم مجرد شو، و به نان خالی بساز، و به یک اتاق در خانه پدر شوهر بساز
 آهای ای جوان مجرد محترم، عوض آنکه در سالن عروسی کنی و دنبال خانه مستقل باشی،  یک مراسم بسیارساده برگزار کن و زن را ببر به خانه پدرت و در یک اتاق زندگی را شروع  کن.
اینکه با جیب خالی پز عالی میدهید، این دیگر گناه خودتان است،
پس اینها همه بهانه های واهی است!

کسی که زن دوم میگیرد حق جوان مجرد را نمیخورد دنیا پر است از زنانی که حاضر نیستند زن دوم شوند و منتظر مرد مجردی هستند که بیایید آنها را به خانه بخت ببرد.  
و مرد دو زنه فقط تعداد این چشم انتظاران را کم میکند
اما اینکه این پول را بده من عروسی کنم این سخنی عجیب.انتظاری بیجاست، هر انسانی مطابق حیثیت خود خانه میخرد و ماشین میخرد و زن میگیرد تنها حق دیگران بر او این است که زکات مال خود را بدهد!
و این بهانه است که چرا به جای عروسی دوم، پولش را به بی  پولی نمیدهی؟ در هیج جای دیگر، در هیچ ولخرجی دیگری این تقاضا را نمیکنید، فقط  هنگامیکه صحبت زن دوم است، مخالفان حرفهای فیلسوفانه میگویند.
من میپرسم با این پولهای که این روزها خانواده ها خرج عروسی های مجلل میکنند، آیا نمیشود صد عروسی اسلامی برگزار کرد؟ اینجا چرا کسی بیادش نمی آید که عوض این ولخرجی ها یک مرد و زن دیگر را داماد کنند؟  
                                                                                                                                              محمد باقر سجودى