Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-زن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 4-زن. نمایش همه پست‌ها

راهنمايي‌هاي ارزشمند درباره لباس و آرايش زنان

Posted by محمد


راهنمايي‌هاي ارزشمند درباره لباس و آرايش زنان


نويسنده:  مرفت بنت کامل أسره
ترجمه: إسحاق بن عبدالله دبيري العوضي




مقدمه

إن الحمدلله نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا ومن سيئات أعمالنا، مَن يهده الله فلا مضلَّ له ومَن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، وأشهد أنّ محمداً عبده ورسوله. ثم أما بعد:

از ظریفترین خصوصیات زنان، توجه زیاد به ظاهر خود و آراستگی و آرایش است، که این خصوصیت از زمان کودکی نمایان می‌شود.

خداوند تعالی می‌فرمایند: ﴿أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ﴾. (الزخرف: 18).

«آیا کسی را که در لابه‌لای زینت و زیور پرورش می‌یابد، و به هنگام گفتگو و کشمکش در بحث و مجادله (به خاطر حیا و شرم و عاطفة نازکی که دارد) نمی‌تواند مقصود خود را خوب و آشکار بیان و اثبات کند. (فرزند خدا می‌دانيد)».

و هرگاه توجه زن به آراستگی خود برای خوشحال کردن همسرش باشد، باعث نزدیک شدن او به خداوند ـ عزوجل ـ می‌گردد، همچنان که در حدیث أبوهریره س آمده است که گفته‌اند: «سئل رسول الله ص أي النساء خیر؟ قال: «الذی تسره إذا نظر إلیها، وتطیعه إذا أمر، ولا تخالفه حینما یکره في نفسها وماله»[1][1]، از رسول الله ص پرسیده شد: بهترین زنان کدامند؟ فرمودند: «زنی که هر گاه شوهرش به او نگاه کند باعث خوشحالی او می‌شود، و هنگامی که شوهر به او دستور می‌دهد می‌پذیرد، و [مواردی که] شوهر دوست دارد علیرغم میل زن درباره او و مالش انجام شود زن با آنها مخالفت نمی‌کند».

زنان و دختران مسلمان باید قبل از اینکه درباره آرایش و لباس تصمیم بگیرند به بررسی و تحقیق و پرسش در مورد احکام مرتبط با این امور، اقدام کنند. خصوصا در این زمانه که اعمال ناپسند شیوع و بی‌دینی رواج پیدا کرده و زبانه آتش مدهای لباس پوشیدن، آرایش مو، لوازم آرایشی، و دیگر اصطلاحاتی که زنان در این مورد استفاده می‌کنند، فراگیر شده است.

[اهمیت دادن به موضوع بدین علت است که] خداوند ـ سبحانه وتعالی ـ ما را مورد باز خواست قرار خواهد داد و در مورد تمام کارهایمان در این دنیا سؤال می‌کنند، پیامبر ص می‌فرمایند: «لا تزول قدما ابن آدم یوم القیامه من عند ربه حتی یسأل عن خمس: عن عمره فیم أفناه، وعن شبابه فیم أبلاه، وعن ماله من أین اکتسبه وفیم أنفقه، وماذا عمل فیما علم»[2][2]. «در روز قیامت انسان همچنان ثابت در مقابل پروردگار باقی می‌ماند تا اینکه دربارة 5 مورد از او سوال شود: از عمرش که در چه راهی آن را سپری کرده است، و جوانی‌اش که چگونه گذرانده، و مالش که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است، و تا چه حدی به آموخته‌های خود عمل نموده است».

‌‌بلکه خداوند ـ جل وعلا ـ از ظریفترین مسائل و ساده‌ترین آنها از ما سؤال خواهند نمود همانطور که قرآن به آن اشاره می‌کند: ﴿وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ (النحل: 93).

«و بی‌تردید در برابر کارهایی که می‌کنید [مسؤولید و] از شما بازخواست می‌شود» یعنی خداوند در روز قیامت از شما درباره تمام کارهایتان می‌پرسد و مطابق آن به شما پاداش می‌دهد. [از کوچکترین اعمال حتی اعمالی که مانند: رشته نازک میان هسته خرما و سوراخ کوچکی که در پشت آن قرار دارد و پوسته نازکی که دور آن هست پرسیده می‌شود]. وقتی که از اموری تا این اندازه کوچک سوال می‌شود پس در مقابل، مسائل بزرگ چگونه برخورد می‌شود؟

خواهر عزیزم این نوشته دربارة یادآوری احکام شرعی درباره لباس و آرایش است که باید آن را رعایت نماییم، تا از دچار شدن به بسیاری از ناهنجاریهای موجود که تعداد زیادی از زنان و دختران آن را کم اهمیت می‌پندارند، مصون بمانیم.

از خداوند ـ عزوجل ـ خواستارم که لباس پرهیزگاری را بر ما بپوشانند و ما را با ایمان زینت ببخشند.

همچنین خواستاریم که با خوبیهایمان ترازوی اعمالمان را سنگین بنمایند. و خطاها و لغزشها و کمبودهای ما را ببخشایند.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالیمن.




قوانين کلی اين درباره لباس و آرايش
‌در ابتدا باید به مشخص کردن مهمترین قوانین اصلی که به طور کلی در زندگی و به ویژه در زمینه لباس و آرایش باید به آن پایبند باشیم بپردازیم، که عبارتند از:

1- خودداری از کسب مال حرام.

2- اجتناب از اسراف کردن.

3- عدم تقلید.

4- پرهیز از محرمات.

اولاً: خودداری از به دست آوردن مال حرام:

یکی از مهمترین مسائلی که در زندگی باید تاکید زیادی بر آن داشته باشیم: اجتناب از به دست آوردن مال حرام، و دوری از آن است. چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ﴾. (الأعراف: 157).

«طيبات و آنچه را طبع سليم می‌پسندد، براى آنها حلال می‌شمرد، و آنچه خبيث و تنفرآميز باشد بر آنها تحريم می‌كند».

بلکه عاقبت کسب حرام، قبول نشدن دعا می‌باشد. پیامبر ص می‌فرمایند: «یا أیها الناس إنَّ الله طیّب لا یقبل إلاَّ طیباً. وإنَّ الله أمر المومنین بما أمر به المرسلین» یعنی: «خداوند پاک است و به جز پاکی چیزی را قبول نمی‌کند، و خداوند به مومنین همان دستوری را داده‌اند که به مرسلین داده‌اند» خداوند می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ﴾. (المؤمنون: 51).

«اى پيامبران! از غذاهاي پاكيزه بخوريد و عمل صالح به جا آوريد كه من به آنچه شما انجام می‌دهيد آگاهم». و پیامبر این آیه را می‌خواندند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ﴾. (البقره: 172). پیامبران [این آیه را] خواندند: «ای افراد با ايمان از نعمتهاي پاكيزه كه به شما روزى داده‌ایم بخوريد»، و سپس از مردی یاد کردند که سفر طولانی داشته است، در حالی که ژولیده و غبار آلوده است، دستهایش را به طرف آسمان دراز می‌کند [و می‌گوید]: ای پروردگارم، ای پروردگارم. و [این در حالی است که] غذا، نوشیدنی و لباسش حرام است و با حرام تغذیه شده، پس چگونه دعایش مستجاب می‌شود؟»[3][3].

امروزه راههای مختلفی برای کسب مال حرام وجود دارد که مجالی برای بر شمردن همه آنها در اینجا وجود ندارد، و از بین آنها فقط به ذکر یک مورد پسنده می‌کنم که نسبت به بقیه شیوع بیشتری پیدا کرد و آن، گرفتار شدن به ربا است. ربا گناه بسیار بزرگ و از جمله معصیتهای نابود کننده می‌باشد، همانطور که در حدیث پیامبر ص نقل شده است که فرمودند: «اجتنبوا السبع الموبقات» وذکر منها: «وأکل الربا»[4][4] [می‌فرمایند]: که «از هفت گناه نابود کننده برحذر باشید». که از جمله آنها «ربا خوردن» را ذکر کرده‌اند.

گناه ساده‌ترین نوع ربا، برابر با نفرت انگیزترین معصیت است. پیامبر ص می‌فرمایند: «الربا اثنتان وسبعون باباً أدناها مثل إتیان الرجل أمه، وإن أربی الربا استطالة الرجل في عرض أخیه»[5][5]، «ربا هفتاد و دو درجه دارد پایین‌‌ترین آن مثل این است که شخص با مادرش زنا کند، و بالاترین درجه ربا تجاوز شخص به ناموس برادرش می‌باشد».

یکی از انواع ربا که بعضی از زنان به آن دچار می‌‌شوند هنگام خرید و فروش طلا است، که شیخ محمد بن صالح بن عثیمین : دربارة این نوع ربا چنین فتوا داده است:

سؤال: امروزه طلا فروشیها طلای مستعمل را مثلاً با قیمت هر مثقال سی‌هزار تومان می‌خرند و طلای جدید را هر مثقال چهل هزار تومان می‌فروشند. حکم این مساله چیست؟

جواب: عوض کردن طلای قدیمی با طلای جدید که مبلغی [نیز برای خرید] باید به آن اضافه کرد، جایز نیست. این کار حرام و نارواست و این قضیه با داستان بلال س که در صحیحین و کتابهای دیگر به تثبیت رسیده مشخص می‌شود [آمده است که]: «بلال س برای پیامبر ص خرمای مرغوبی آورد، پیامبر ص به او گفتند: «این خرما را از کجا آورده‌ای؟» بلال س گفت: [مقداری] خرمای نامرغوب داشتیم پس دو پیمانه از آنرا در مقابل یک پیمانه [از این خرمای خوب] فروختم تا پیامبر ص از آن بخورند. پس پیامبر ص فرمودند «أوّه لا تفعل عین الربا عین الربا»: «آه. هرگز این کار را نکن، زیرا چیزی که شبیه ربا باشد خود ربا است». پیامبر ص مشخص کرده‌اند که مازادی که به علت اختلاف صفات چیزهایی که باید [در هنگام معامله] با هم برابر باشند این مازاد اصل ربا است. و شخص نمی‌تواند این کار را انجام دهد، ولی رسول الله ص طبق عادتشان، [بلال س] را به راه مباح راهنمایی کردند، پس پیامبر ص به او یاد داد که خرمای کهنه را بفروشد و سپس با پول آن خرمای تازه بخرد.

بنابراین می‌گوییم: اگر زنی طلای کهنه داشت یا اینکه مردم دیگر از آن مدل استفاده نمی‌کردند، پس باید آن را در بازار بفروشد، و پولش را بگیرد و با آن طلای خوبی را که انتخاب کرده است بخرد.

این روشی است که پیامبر ص برای ما معین کرده‌اند[6][6].

سوال: کسی که طلایی خریده است و معامله تمام شده و پول آنرا پرداخت کرده است ولی مقداری از آن باقی مانده باشد، آیا جایز است که برود و بعد از مدت کوتاهی باقیمانده پول را مثلاً از داخل ماشین یا از بانک بیاورد و تا زمان آوردن بقیه پول، طلا را تحویل نگیرد، آیا این کار درست است، یا اینکه باید بعد از آوردن باقیمانده پول دوباره صیغه معامله جاری شود؟
جواب: بستن دوباره قرارداد بعد از آوردن باقیمانده مبلغ بهتر است، و این کار هیچ ضرری بجز تکرار صیغه قرارداد ندارد، و بهتر است تا آوردن مبلغ کامل پول، قراردادی بسته نشود. زیرا قبل از اینکه کامل بودن مبلغ هیج دلیلی برای بستن قرارداد وجود ندارد. والله الموفق[7][7].

سوال: حکم معامله با چک در هنگام خریدن طلا چیست، این در صورتی است که پول باید هنگام خرید پرداخت شود، و از آنجا که بعضی از مردم ترس به خطر افتادن جانشان و به سرقت رفتن پولشان را دارند، معاملاتشان را به وسیله چک انجام می‌دهند؟

جواب: در خرید و فروش طلا و نقره جایز نیست که با چک معامله شود، به این دلیل که چک، قبض پرداخت نیست بلکه فقط یک سند حواله است. با این دلیل که شخصی که چک را تحویل گرفته اگر نتواند مبلغ آنرا دریافت کند يا چك گم شود به شخصی که چک را از او گرفته است مراجعه می‌کند، و اگر قبض پرداخت باشد این کار صورت نمی‌گیرد. توضیح بیشتر این که اگر شخصی قطعه طلایی را بخرد و پول آنرا پرداخت کند و فروشنده پول را دریافت کند و آن مبلغ را از دست بدهد، دوباره به خریدار مراجعه نمی‌کند. ولی اگر از خریدار چک دریافت کرده است و آنرا به بانک ببرد تا نقد کند، و چك را گم كرد، يا نتوانست این کار را انجام دهد برای دریافت پول به خریدار مراجعه می‌کند، این عمل نشان می‌دهد که چک یک قبض پرداخت نیست. و اگر قبض پرداخت نباشد خرید و فروش به وسیله آن درست نیست. برای این که پیامبر ص دستور داده‌اند که خرید و فروش طلا و نقره دست به دست باشد. مگر اینکه چک از طرف بانک تایید شده باشد یا اینکه فروشنده با بانک تماس بگیرد و بگوید که بانک پول را بعنوان امانت برای او نگهدارد، [و از وجود پول در آن حساب مطمئن شود]. در این صورت اجازه دارد [که چک را قبول کند]. والله اعلم[8][8].

سوال: حکم امتناع از تحویل دادن طلا چیست؟ و این کار هنگامی است که خریدار مقداری از مبلغ را پرداخت کرده است و تا زمان پرداخت کامل مبلغ، طلا نزد فروشنده باقی بماند؟

جواب: این کار جایز نیست، برای این که هر گاه طلا فروخته شد از شرایط خرید و فروش این است که کالا از فروشنده به خریدار منتقل شود، و این کار [عدم انتقال کالا به خریدار] حرام است. بلکه فروشنده باید مبلغ کامل را دریافت کند سپس خریدار اگر خواست طلا را نزد او بگذارد و اگر خواست طلا را بگیرد، ولی اگر خریدار مقداری پول گرو بگذارد تا فروشنده طلا را نفروشد و خریدار برود و باقیمانده پول را بیاورد و عقد قرارداد را تمام کند، بعد از آن این کار جایز است، برای اینکه هیچ قراردادی قبل از حاضر بودن مبلغ بسته نمی‌شود[9][9].

سوال: کسی که طلایی می‌خرد و مقداری از مبلغ آنرا پرداخت نکرده است و گفته باقیمانده آنرا هر وقت که توانستم می‌آورم، حکم او چیست؟

جواب: این کار جایز نیست و اگر این کار را انجام بدهد، این عمل در مقابل مبلغی از کل قیمت شیء مورد معامله که از خریدار تحویل می‌گیرد صحیح است، و دربارة بقیه مبلغ (که از او نگرفته است) صحیح نیست، زیرا پیامبر ص درباره خرید و فروش طلا و نقره فرموده‌اند که: «بیعوا کیف شئتم إذا کان یداً بید»، «اگر [خرید و فروش طلا نقره] دست به دست بود، هر طور که خواستید آن را خرید و فروش کنید»[10][10].

پس خواهر عزیزم مواظب اموالت باش تا به هیچ کدام از انواع مختلف ربا آلوده نشود، و به یاد داشته باش که در روز قیامت از تو درباره راههای کسب و خرج اموالت سوال خواهد شد. آن روز، روزی است که مال فرزندان [برای انسان] فایده‌ای ندارند مگر کسی که با قلبی مطمئن در نزد خداوند حاضر شود، چنان‌چه در حدیثی که قبلاً ذکر شد [نقل شده است]: «... وماله من أین اکتبسه وفیم أنفقه»، «... و دربارة مالش [از او سوال می‌شود] که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است».

سپس آیا برای این سوال جوابی آماده کرده‌ای؟!



ثانیاً اجتناب از اسراف کردن:
یکی از قوانین اصلی اسلام که در زندگیمان باید طبق آن عمل کنیم میانه‌روی و عدم اسراف در تمامی جلوه‌های زندگی مخصوصاً در لباس پوشیدن و خودآرایی می‌باشد.

با یک نگاه گذرا به وضعیت خودمان متأسفانه مشاهده می‌کنیم که بسیاری از ما فریب خریدن لباسهایی با مارک خارجی و گران قیمت را خورده‌ایم تا حدی که پیروی از مد روز و خرید بیش از حد این مارکها با هر قیمتی که باشد، عادت بسیاری از ما شده است. اسراف در خرید لباس معمولاً اسراف در تزیینات را به همراه دارد و باعث شده است کالاهای فروشندگان طلا، جواهر، ساعت و دیگر کالاهای تجملاتی آن چنان متقاضیان و مشتریان فراوانی پیدا کنند که قبلاً چنین سابقه‌ای نداشته است!

بلکه در بین ما کسانی هستند که برای هر لباسی جواهر متناسب با آن را اختصاص داده‌اند، و هر لباس جدیدی تنها به یک مناسبت اختصاص دارد آن را فقط در آن مناسبت می‌پوشند و دیگر نمی‌پوشند! حتی کمدهای لباس و تزیینات تاب تحمل محتویات خودشان را ندارند! خواهر عزیزم آیا بیاد نمی‌آوری.... که ما در این دنیا مثل مسافر هستیم؟!

زمانی که سلمان س در بستر مرگ بود، گریه کرد و گفت: پیامبر ص ما را مأمور کاری کردند پس ما آن ماموریت را انجام ندادیم، و آن [ماموریت] این بود که هر کدام از ما از مال دنیا به اندازه توشه یک مسافر به همراه داشته باشیم. سپس گفت[11][11]: به آنچه که [سلمان س از دارایی] به جا گذاشته بود نگاه کردیم که قیمت آن بیست و چند یا سی و چند درهم بود[12][12].

کاش می‌دانستیم که ما کجاییم و آن [صحابی] س کجاست؟ و چه مقدار از مال دنیا از خود به جا می‌گذاریم؟ و تا کی در خواب غفلت غوطه‌ور خواهیم بود؟ ای دوست من آیا در نظر نمی‌گیری .... که این مال امانتی است که بر گردن ما است و در روز قیامت که روز حسرت و پشیمانی است از ما درباره آن سوال خواهند کرد.

وقتی که از شیخ عبدالعزیز بن باز :: پرسیده شد: آیا صحیح است که انسان در روز قیامت به خاطر لباسی که پوشیده است مورد بازخواست قرار می‌گیرد؟

ایشان :: جواب دادند: بله، همانگونه که در حدیث شریف نقل شده است، از انسان درباره مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده سوال می‌شود»[13][13].

از شیخ دکتر صالح فوزان ـ حفظه الله ـ پرسیده شد: با این دلیل که خداوند دوست دارند ببینند که بندگانش از نعمتهایش استفاده می‌کنند، بعضی از زنان برای خرید لباسها و جواهراتشان مبلغ هنگفتی را خرج می‌کنند، شما در این باره چه توضیحی می‌دهید؟

ایشان – حفظه الله تعالی – چنین جواب دادند که: کسی که خداوند مال حلالی به او عطا کرده است، پس خداوند به او نعمتی ارزانی داشته است که باید شکر آن را به جا آورد، که این کار با بخشش کردن مال و خوردن و پوشیدن که از روی اسراف و فخر فروشی نباشد صورت می‌گیرد. اعمال بعضی از زنان مانند زیاده‌روی در خرید وسایل، بیشتر آنها هیچ دلیلی به جز فخر فروشی و همراهی با تبلیغات تولید کنندگان و فروشندگان کالاها ندارد. همه اینها اسراف و تبذیر است و موجب از بین رفتن اموال است که از آن نهی شده است. بر زن مسلمان واجب است که در این زمینه میانه‌روی کند و از خودآرایی و زیاده‌روی در آرایش کردن مخصوصاً هنگام خارج شدن از منزل خودداری نماید[14][14].

خواهر عزیزم! قبل از اینکه برای خریدن لباس و جواهراتی که حمل آنها راحت است و قیمت‌های بالایی دارند تصمیم بگیری، گفتار پیامبر ص را در نظر داشته باش که: «من ترک اللباس تواضعاً لله وهو یقدر علیه دعاه الله یوم القیامة علی رؤوس الخلائق حتی یخیره من أی حلل الإیمان شاء یلبسها»[15][15]، «کسی که از پوشیدن لباسی به خاطر تواضع در برابر خداوند خودداری کند، در حالی که می‌تواند آن را بپوشد، خداوند او را در روز قیامت از بین تمام مخلوقات فرا می‌خواند و به او اجازه انتخاب هر کدام از لباسهای ایمان که می‌خواهد بپوشد، می‌دهد».

همواره این نکته را در نظر بگیریم که زیاده‌روی در خرج کردن اموال برای خرید بیش از حد نیاز لباس و وسایل زینتی و دیگر ضروریات زندگی، چیزی جز اسراف نیست که خداوند در قرآن ما را از آن بر حذر داشته است﴿إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً﴾. (الإسراء: 27).«تبذيركنندگان برادران شياطينند (چرا كه نعمتهاي خدا را كفران مىكنند) و شيطان، در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس بود (و تمام توان خویش را در فساد و نافرمانی از خدا می‌گذارند. اسراف هم فساد و نافرمانی است، از آن خویشتن را بر حذر دارید تا همچون شياطين به شمار نیائید و با ایشان در آخرت به دوزخ نیفتید)».

پس قبل از اینکه به حساب اعمال ما رسیدگی کنند باید با خودمان به اعمال خودمان رسیدگی و تلاش کنیم که با در اختیار قرار ندادن زمام امور به دست نفس برای رسیدن به خواسته‌هایش. پیروی از لذتهای زودگذر دنیا را، ترک کنیم.

باید همواره حدیث رسول الله ص را به یاد بیاوریم: «یا معشر النساء تصدّقن ولو من حلیکنَّ فإنکنَّ أکثر أهل جهنم یوم القیامة»[16][16].

«ای زنان صدقه بدهید و حتی اگر از زینتهایتان باشد، برای اینکه در روز قیامت بیشتر أهل جهنم شما هستید».


ثالثاً پرهیز از پیروی از دیگران:

اهمیت این بخش اگر از دو بخش قبلی بیشتر نباشد، کم اهمیت‌تر از آنها نیست، و منظور از آن عدم الگو برداری و مشابهت با دیگران در ظاهر و باطن می‌باشد که این کار حرام است مطابق با فرموده کلی پیامبر ص: «من تشبه بقوم فهو منهم»[17][17]، «کسی که از گروهی تقلید کند، از جمله آنها است».

تقلید دو نوع است:

الف) مشابهت با غیر مسلمانان.

ب) خود را به شکل مردان در آوردن.



الف) مشابهت با غیر مسلمانان

از نتایج شکست روحی که بسیاری از زنان و دختران امروز با آن زندگی می‌کنند، گرفتار شدن آنها به مشابهت با غیر مسلمانان در جوانب مختلف زندگی از جمله بارزترین انواع آن: لباس و آرایش می‌باشد.

و آنچه که ـ در اینجا ـ باید به آن توجه کرد این است که تقلید یا هماهنگی در ظاهر به آرامی موجب همسان شدن در باطن می‌شود. همانطور که شیخ الاسلام ابن تیمیه:[18][18] اشاره کرده است، که از ثمرات آن به وجود آمدن تدریجی محبت در قلب می‌باشد، در این صورت قیدهای دوستی و صداقت در بافت عقیده کم کم از هم می‌پاشد! دوستی، صداقت و محبت به خاطر خداوند و متنفر شدن به خاطر خداوند از مهمترین عوامل سازنده‌ ایمان هستند و پیامبر ص می‌فرمایند: «أوثق عری الایمان الحب في الله».

«محکمترین نشانه ایمان دوست داشتن به خاطر خداوند و متنفر شدن برای رضای خداوند می‌باشد».

پس دوست داشتن به خاطر خداوند باید شامل هر کسی شود که در داخل دایرة توحید باشد، و متنفر شدن به خاطر خداوند شامل کسی می‌شود که در هر زمان و مکانی از دایره ایمان خارج شود.

از نمونه‌های تقلید زنان از غیر مسلمانان در زمینه لباس که امت به آن دچار شده‌ است و در دوران اخیر بین دختران جوان نمایان شده است، پوشیدن لباسهای قرمز رنگ و تبادل گلهای قرمز در روز (14 فوریه) بزرگداشت جشن عشق ـ جشن کشیش والنتاین ـ می‌باشد که تمام جزییات و کلیات آن حرام است، برای اینکه شبیه جشنهای کفار است، و شیخ الاسلام (ابن تیمیه) صورتهای مختلفی از مواردی که متعلق به جشنهای کفار می‌باشد و مسلمانان به آن دچار می‌شوند، شرح داده‌اند، ایشان: گفته‌اند: «برای مسلمانان جایز نیست که از کفار در مورد اموری که مخصوص اعیاد آنها است تقلید کنند، نباید از غذا و لباس و غسل و آتش روشن کردن آنها تقلید کنند، و روشهای مرسوم زندگی و عبادت را تغییر بدهند، و مثل آنها سور بر پا کنند و هدیه بدهند. فروختن چیزهایی که از آنها برای چنین کارهایی استفاده می‌شود حرام است. ترغیب کردن کودکان به بازیهایی که آنها در این اعیاد انجام می‌دهند و همچنین خود آرایی به روش آنها حرام می‌باشد[19][19].

به طور کلی بهتر است که ما به دین خودمان افتخار کنیم و در ظاهر و باطن متکی به شخصیت اسلامی خودمان باشیم، و از روش غیر مسلمانانی که بر صفحه تلویزیون یا در مجلات ظاهر می‌شوند پیروی نکنیم. شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: می‌گوید: نباید از مجلات لباس پیروی کرد و این مجلات که لباسها را عرضه می‌کنند باید کنترل شوند، زیرا [پوشیدن] هر لباسی حلال نیست، و این گونه لباسها به علت تنگی و .... باعث ظاهر شدن عیب‌ها و نمایان شدن بدن می‌شوند و جزو لباسهایی هستند که مخصوص کفار می‌باشد. همانگونه که پیامبر ص فرموده است، الگوبرداری و تقلید از کفار حرام است: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله آنها است»، پس من به همه مسلمانان به طور عموم و به ویژه خواهران مسلمان توصیه می‌کنم بهتر است که از [پوشیدن] این لباسها اجتناب کنند زیرا این امر تقلید از غیر مسلمانان است، و موجب ظاهر شدن قسمت‌هایی از بدن می‌شود. روی آوردن زنان به لباسهای مد روز، غالباً مستلزم تغییر آداب و رسوممان است که دینمان پیروی از آداب و رسوم دیگران به ویژه غیر مسمانان، حرام کرده است»[20][20].





مظاهر تقلید از غیر مسلمانان در خودآرایی:

از جمله آنها برای مثال:

1- قرار دادن حلقه ازدواج در دست راست و انتقال آن به دست چپ در شب زفاف.

این کار در اصل یک رسم قدیمی مسیحیان بوده است، بدین صورت که داماد حلقه ازدواج را روی انگشت شست دست چپ عروس می‌گذارد و می‌گوید: قسم به پدر، بعد حلقه را روی سر انگشت سبابه می‌گذارد و می‌گوید: قسم به پسر، بعد آن را روی سر انگشت وسط می‌گذارد و می‌گوید: قسم به روح القدس، و زمانی که آمین گفت در مرحله آخر حلقه را در انگشت بنصر[21][21] او قرار می‌دهد!

از دلایلی که برای گذاشتن حلقه در دست چپ گفته می‌شود این است که یک رگ خونی که مستقیم به قلب وصل است در این دست قرار دارد[22][22]!

چیزی که جای تاسف دارد [این است که] بسیاری از ما به این رسم اشتباه که هیچ پایه اسلامی ندارد پای بندیم، و همان طور که قبلاً گفتیم این امر از اصلی‌ترین اعتقادات باطله نصارى می‌باشد.

ممکن است بگویند: منظور مـن پیروی از این اعتقادات باطل نیست ـ العیاذ بالله ـ و فقط یک عادت اجتماعی است نه بیشتر.

در جوابش می‌گویم که: آیا در کتاب و سنت چیزی که مشروعیت استفاده از حلقه را تعیین کرده باشد، وجود دارد؟ آیا زنان پیامبر ص و دختران ایشان و زنان صحابه رضوان الله تعالی علیهن أجمعین، این کار را انجام داده‌اند؟

در ادامه آیا دوستی و صداقت جزئی از اعتقادات اهل سنت و جماعت نیست؟ آیا ما خواستار مخالفت با غیر مسلمانان در روش زندگیمان نیستیم؟ خداوند می‌فرمایند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴾. (المائده: 51).

«ای مومنان! یهودیان و نصارى را به دوستی نگیرید [و به طریق اولی آنان را به سرپرستی نپذیرید]. بعضی از آنها دوست گروه دیگرند. [و در دشمنی با شما یکسان و برابرند] هر کس از شما با ایشان دوستی ورزد [و آنان را به سرپرستی بپذیرد] بیگمان او از زمره ایشان به شمار می‌آید. بی‌تردید خداوند چنين افراد ستمگرى را [به سوی ایمان] هدایت نمی‌کند».

وقتی که این عادت اجتماعی پایه شرعی ندارد پس در حقیقت برگرفته از آداب و رسوم غیر مسلمانان می‌باشد.

در این صورت صحیح نیست که به ما نسبت داده شود، و برای ما جایز نیست که از آن پیروی کنیم. زیرا پیامبر ص می‌فرماید: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله آنهاست»، و همچنین پیامبر ـ علیه الصلاه والسلام ـ فرمودند: «لیس منا من تشبه بغیرنا، لا تشبهوا بالیهود ولا بالنصاری ...»[23][23]، «کسی که از غیر از ما [مسمانان] تقلید می‌کند از ما نیست، از یهود و نصاری تقلید نکنید ....».

در فتاوای شیخ عبدالعزیز بن باز :: درباره حکم استفاده از حلقه چنین آمده است که: برای این کار در شریعت اساسی وجود ندارد، و ترک آن بهتر است و فرقی نمی‌کند که حلقه از جنس نقره باشد و یا از چیز دیگری باشد[24][24]. بلکه استفاده از حلقه تا حدی مهم و خطرناک است که ممکن است به حد شرک برسد!

علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: گفته‌اند: «استفاده از حلقه برای مردان و زنان یک بدعت است، و شاید از کارهای حرام باشد، به این دلیل که بعضی از مردم معتقدند که حلقه باعث ادامه پیدا کردن محبت بین زن و شوهر می‌شود، و گفته می‌شود بعضی از آنها اسم همسر را بر روی حلقه شوهر و اسم شوهر را بر روی حلقه همسر می‌نویسند، گویا می‌خواهند علاقه ما بین آنها بیشتر شود و این یکی از انواع شرک است. زیرا آنها به امری اعتقاد پیدا کرده‌اند که خداوند آن را نه در تقدیر و نه در شریعت به عنوان یک وسیله قرار نداده است. پس چه رابطه‌ای بین این حلقه با دوستی و محبت وجود دارد؟

چه بسیارند زوجهایی که حلقه دارند ولی در گرفتاری و نگرانی و سختی به سر می‌برند. پس حلقه به خاطر وجود این عقیده فاسد نوعی از شرک است و حتی بدون داشتن این عقیده، [این کار] تقلید از غیر مسلمانان است، به این دلیل که حلقه از نصارى گرفته شده است و بر این اساس بر مؤمن واجب است از هر چیزی که موجب ایجاد خلل دینش می‌شود پرهیز کند»[25][25].



2- کوتاه کردن و مرتب کردن موها به سبک موهای زنان غیرمسلمان:

از جمله مسایلی که در بین ما [زنان] شایع شده است: کوتاه کردن مو می‌باشد، و علماء درباره آن نظر می‌دهند ولی همه آنها هم رأی هستند که کوتاه کردن مو به منظور تقلید [از کفار] حرام است.

از شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم کوتاه کردن مو براساس مدلهای برگرفته شده از غرب پرسیده شد، در جواب، ایشان ـ حفظه الله ـ چنین فتوا داده‌اند:

«اگر کوتاه کردن مو به دلیل تقلید از زنان کافر و فاسق باشد، شکی در حرام بودن آن نیست، هر چند که بین زنان مسلمان شیوع داشته باشد، بدین علت که اصل آن که تقلید کردن است، حرام می‌باشد و شایع بودن [این عمل] آن را مباح نمی‌سازد، زیر رسول الله ص می‌فرماید: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله آنهاست» و فرموده‌اند ص «لیس منّا مَن تشبّه بغیرنا»، «کسی که از غیر از ما [مسلمانان] تقلید کند از ما [مسلمانان] نیست». و قاعده کلی این است که هر رسمی که مخصوص کفار است، انجام دادن آن بخاطر تقلید از آنها جایز نیست، برای اینکه تقلید کردن از آنها در ظاهر، نشاندهنده وجود محبت [نسبت به آنها] در باطن می‌باشد. و خداوند می‌فرمایند﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾. (المائده: 51).«هر کسی از شما با ایشان [کفار] طرح دوستي و پيمان با آنها بريزد، [و آنان را به سرپرستی بپذیرد] بیگمان او از زمره ایشان بشمار می‌رود و شک نیست که خداوند چنين افراد ستمگر را [به سوی ایمان] هدایت نمی‌کند» و پیروی کردن از آنها، [بخاطر] دوست داشتن آنها است، و از نشانه‌های دوست داشتن، تقلید کردن از آنها می‌باشد»[26][26].

شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ در فتوای دیگری به تفصیل گفته‌اند: «برای زن جایز نیست که موهای پشت سرش را کوتاه کند و موهای دو طرف سر را بلند نگهدارد. زیرا این کار باعث بد ترکیب شدن می‌شود و کار بیهوده‌ای است. زیرا که مو بخشی از زیبایی زن می‌باشد، و الگو گرفتن از زنان کفار است. همچنین کوتاه کردن مو براساس مدل‌های مختلفی که به اسم زنان کافر و یا حیوانات می‌باشد جایز نیست، مثل مدل موی (دیانا) که اسم یک زن کافر است، و مدل موی (شیری) یا (موشی). تقلید از زنان کافر و حیوانات [در مدل مو] به این خاطر حرام است که کار بیهوده‌ای است نسبت به موی زن که بخشی از زیبایی او محسوب می‌شود»[27][27].

3- استفاده از کلاه گیس:

از جمله مواردی که استفاده از آن برای تزیین موی زنان ممنوع می‌باشد، استفاده از کلاه گیس می‌باشد. و آن عبارت است از موی مصنوعی که بعضی از خانمها از آن استفاده می‌کنند و مدلها و رنگهای مختلفی دارد و کسی که آن را می‌بیند گمان می‌کند که موی طبیعی است. نظر به اینکه این مورد نیز در دایره تقلید از زنان غیر مسلمان قرار می‌گیرد، و حتی با چشم پوشی از انگیزه آن و اگر چه این کار به منظور آراستن خود برای همسر باشد، باز هم این کار حرام است. همانطور که در فتوای هیئت عالی افتاء نقل شده است:

سوال: حکم استفاده زن از کلاه گیس به منظور آراستن خود برای همسرش چیست؟

جواب: هر کدام از زوجین بهتر است که خودشان را به وسیله چیزی که، هر دو نفر آنها دوست دارند و علاقه بین آنها را بیشتر می‌‌کند، خود را زیبا کنند. ولی این کار باید در حدودی که شریعت اسلام آنرا مباح می‌داند، باشد نه آنچه که حرام است. استفاده از کلاه گیس بین زنان غیر مسلمان رواج پیدا کرده است و آنها در استفاده کردن از آن و خودآرایی با آن شهرت دارند. تا حدی که جزیی از ظاهر و قیافه آنها شده است، پس استفاده کردن از آن برای زن مسلمان و آراستن خود با آن، اگر چه برای همسرش باشد، باز هم تقلید از زنان کافر می‌باشد، و پیامبر ص آنرا ممنوع کرده است و فرموده‌اند: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله آنهاست» و این دستور درباره کاشتن مو، شدت بیشتری پیدا می‌کند، که پیامبر ص آنرا ممنوع کرده و کسی که آن کار را می‌کند، لعنت کرده است»[28][28].



4- رنگ کردن و مش کردن مو:

از جمله مواردی که در جامعه زنان رواج پیدا کرده است رنگ کردن مو به مدلها و رنگهای مختلف است.

موردی که در این زمینه مشروع است، رنگ کردن موی سفید با رنگی بجز رنگ سیاه می‌باشد، طبق این فرموده پیامبر ص: «غیّروا الشیب ولا تشبهوا بالیهود والنصاری»[29][29].

«[رنگ] موی سفید را تغییر دهید و [در این کار] از یهودیان و نصارى تقلید نکنید». و فرموده‌اند: «غیّروا الشیب ولا تقربوه السواد»[30][30].

«[رنگ] موی سفید را تغییر دهید و آنرا سیاه نکنید».

حکم شرعی حالتهای رنگ کردن مو برای آراستن را دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ در فتوای زیر بیان کرده‌اند:

سوال: حکم رنگ کردن تمام مو با یکی از رنگهای (قرمز، زرد، سفید، طلایی) چیست؟ و حکم مش کردن مو چیست؟

(مش کردن مدلی است که از غرب وارد شده و زنانمان آنرا پذیرفته‌اند که عبارت است از رنگ کردن دسته‌های پراکنده مو، با رنگی که مخالف رنگ [اصلی] مو می‌باشد، مانند: سفید یا قرمز یا طلایی. در نتیجه مو رنگارنگ می‌شود، قسمتی از آن رنگ طبیعی دارد و قسمتی دیگر رنگ مصنوعی دارد).

جواب: رنگ کردن موی سفید مستحب است مگر با رنگ سیاه، مثلاً با حناء و وسمه و .... ولی سیاه کردن موی سفید جایز نیست، بنا به فرموده پیامبر ص: «غیّروا هذا الشیب وجنبوه السواد»، «[رنگ] موی سفید را تغییر دهید و آنرا سیاه نکنید». این حکم برای زن و مرد مشترک است.

اما در مورد موهایی که سفید نیستند، پس به همان شکل و وضعیت اصلی و طبیعی خودشان باقی می‌مانند و تغییر داده نمی‌شوند، ولی اگر بد رنگ باشند، برای بدست آوردن رنگ مناسب، با رنگ کردن، این زشتی مو را از بین می‌برند. اما موی طبیعی که، رنگ آن زشت نیست، آن را به حالت طبیعی خود باقی می‌گذارند. زیرا دلیلی برای رنگ کردن آنها وجود ندارد. اگر رنگ کردن مو به روشی باشد که تقلید از زنان کافر و مدهای وارداتی شمرده شود، شکی در حرام بودن آن نیست و فرقی ندارد که کل موها یک رنگ زده شده باشند یا رنگارنگ باشند، (که همان مش کردن است)[31][31].

5- بلند کردن ناخن و لاک زدن:

بلند کردن ناخن دستها و آغشتن آنها به رنگهای جرم‌دار که لاک نام دارد در بین بسیاری از زنان رواج پیدا کرده است. بعضی از علما به عدم مشروعیت این کار فتوی داده‌اند. نمونه‌هایی از این فتواها چنین است:

سوال: کوتاه نکردن ناخنها بیشتر از چهل روز چه حکمی دارد؟

جواب: اگر کسی که این کار را انجام داده به علت پیروی از کفار ـ که فطرت آنها از راه درست منحرف شده است ـ اقدام به این کار نماید، این کار حرام است، زیرا پیامبر ص فرموده‌اند: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید نماید از جمله آنهاست».

اما اگر کسی که ناخنهایش را بیش از چهل روز نگه داشته است دلیلی به جز پیروی از خواهش درونی نداشته باشد، این کار او مخالف با سرشت طبیعی و مخالف با آنچه که پیامبر ص برای امتشان تعیین کرده‌اند می‌باشد[32][32].

سوال: حکم بلند گذاشتن و لاک زدن به ناخن چیست؟ با این آگاهی که قبل از لاک زدن وضو می‌گیریم و بعد از بیست چهار ساعت آنرا پاک می‌کنم.
جواب: بلند گذاشتن ناخنها خلاف سنت است، و از پیامبر ص نقل شده است که فرموده‌اند: «الفطرة خمس: الختان، والاستحداد، وقص الشارب، ونتف الإبط وقلم الأظافر»، «پنج مورد [جزیی از] فطرت هستند: ختنه کردن، و ازاله موی عورت، و کوتاه کردن سبیل، و کندن موهای زائد زیر بغل، و کوتاه کردن ناخنها».

به تاخیر انداختن این کارها بیشتر از چهل روز جایز نیست و از أنس س نقل شده است که گفته‌اند: «وقَّت لنا رسول الله ص في قص الشارب وقلم الظفر ونتف الإبط وحلق العانة ألاَّ نترک شیئاً من ذلک أکثر من أربعین لیلةً».

«پیامبر ص درباره کوتاه کردن سبیل و گرفتن ناخن و کندن موهای زاید زیر بغل و ازاله موی عانه، برای ما تعیین کردند که هیچکدام از آنها را بیشتر از چهل شب به تاخیر نیندازیم»، زیرا بلند گذاشتن آنها شبیه شدن به حیوانات و بعضی از کافران می‌باشد.

أما «لاک زدن به ناخن»، ترک کردن این کار بهتر است، و هنگام وضو گرفتن باید آنرا پاک کرد، زیرا مانع رسیدن آب به ناخن می‌شود[33][33].

ب) نمونه‌های تقلید زنان از مردان:

1- پوشیدن لباسهای مردانه:

از جمله کارهایی که برای زنان حرام است: پوشیدن هر لباسی که شکل آن مانند لباسهای مردانه مثل پیراهن، باشد.

از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ درباره حکم پوشیدن لباسهای زنانه‌ای که شبیه لباسهای مردانه است، برای زنان پرسیده شد؟

ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفتند:

نباید لباس زنانه شبیه لباس مردانه باشد، و پیامبر ص زنانی را که از مردان تقلید می‌کنند، و قیافه و ظاهر مردانه به خود می‌گیرند، لعنت کرده‌اند. تقلید کردن زن از مرد در لباس این است که زن لباسهایی را که در عرف هر جامعه از نظر نوع و توصیفات آن به مردان اختصاص دارد، بپوشد[34][34].

2- پوشیدن شلوار:

از مصیبتهایی که در سالهای اخیر به آن دچار شده‌ایم، شیوع پوشیدن شلوار در بین گروههای متوسط زنان جامعه است. این نوع لباس با شخصیت زن مسلمان بیگانه است و باعث ترک حیایی که راز زیبایی زن می‌باشد، می‌گردد!

علما درباره حکم پوشیدن شلوار فتواهای بسیاری داده‌اند، برای مثال:

سوال: آیا جایز است که زنان مانند مردان، شلوار بپوشند؟

جواب: زن نباید لباسهای تنگ بپوشد، برای اینکه بدنش را مشخص می‌کند. و این کار فتنه برانگیز است و شلوارها غالباً تنگ هستند و اعضاء بدن را که پوشانده‌اند، نمایان می‌سازند، همچنین شلوار پوشیدن زنان، تقلید آنها از مردان است و پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند، لعنت کرده‌اند[35][35].

سوال: مد جدیدی که بعد از شیوع آن در غرب، هم اکنون در بین زنان [مسلمان] رواج پیدا کرده است، پوشیدن شلوارهای تنگ می‌باشد که با استقبال زیادی از طرف آنها روبرو شده است، حکم این مساله چیست؟

جواب: برای زن پوشیدن چیزی که تقلید از مردان و یا تقلید از زنان کافر می‌باشد و همچنین پوشیدن لباسهای تنگی که اعضای بدن او را نشان می‌دهد و باعث جلب توجه می‌شود، جایز نیست. و در نتیجه شلوار که تمام این ممنوعیتها را به همراه دارد، پوشیدن آن برای او جایز نیست[36][36].

و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره این موضوع، مساله‌ای را توضیح داده‌اند که بسیاری از زنان نسبت به آن بی‌اطلاع هستند، و گفته‌اند: و حتی اگر شلوار گشاد باشد، باز هم به دلیل اینکه تشخیص دادن هر کدام از پاها از یکدیگر دارای وجهی از پوشیده نبودن است، [پوشیدن آن جایز نیست] و دیگر اینکه این ترس وجود دارد که [پوشیدن شلوار گشاد] تقلید زنان از مردان باشد، به این دلیل که شلوار از لباسهای مردانه است[37][37].

آیا بعد از این مجالی برای تفکر باقی می‌ماند! پس هنگامی که پوشیدن شلوار به هر صورتی که باشد، و حتی اگر شلوار گشاد باشد، جایز نیست، و دیگر چه اصراری بر پوشیدن آن است؟ و چرا از ترک آن شانه خالی می‌کنیم؟ و کسی که آن را می‌پوشد، جز گناهان پی در پی چه چیزی به دست می‌آورد؟ مثل گناه پوشیدن شلوار، و گناه چشمهای که به آن نگاه می‌کنند، و گناه هر زن مسلمانی که در پوشیدن لباس از آن تقلید می‌کند!
 

نمونه‌های تقلید زنان از مردان در خودآرایی:

اولاً: کوتاه کردن مو مانند مردان:

در میان جریانهای وارداتی از سوی غیر مسلمانان، با تاسف بسیار، ملاحظه می‌شود که بعضی از دختران جوان اقدام به کوتاه کردن موهایشان به سبک موهای مردان می‌کنند که به اسم «اصلاح مردانه» مشهور است.

این نوع کوتاه کردن مو حرام است، برای اینکه تقلید از مردان است و در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: که در پایین ذکر شده آمده است:

سوال: حکم کوتاه کردن مو برای زنان چیست؟

جواب: اگر کوتاه کردن موی سر تا حدی ‌باشد که مانند موی سر مردان بشود، این کار، حرام و از جمله گناهان کبیره است، به این دلیل که پیامبر ص زنانی که خود را شبیه مردان می‌کنند، لعنت کرده‌اند. ولی اگر کوتاه کردن موی سر به این حد نرسد، در مورد آن بین علما اختلاف نظر وجود دارد، و قول مشهور عقیده امام احمد است که این کار را مکروه دانسته است، و کوتاه کردن موی سر را برای زن، چه از جلو سر و چه از قسمت پشت سر، مکروه دانسته است، و زمانی که [این کوتاه کردن مو] به حدی برسد که شبیه موی سر مردان شود، و همچنین اگر زن موی سرش را مانند موی سر زنان کافر کوتاه کند، حرام می‌باشد. زیرا پیامبر ص فرموده است: «من تشبه بقوم فهو منهم»، «کسی که از گروهی تقلید کرد از جمله آنهاست»[38][38]. و دیده شده است، زنی که لباس مردانه می‌پوشد و موهایش را مثل موی آنها کوتاه می‌کند، در صحبت کردن و راه رفتن و دیگر حرکاتش، عمدی یا غیر عمدی مانند مردها عمل می‌کند! و منشأ اخلاقهای منحرفی که، امروزه از بعضی از دختران سر می‌زند، این امور هستند.

پس خواهر مسلمانم از این مسایل که مورد لعن و نفرین هستند و باعث دوری از رحمت خداوند ـ عزوجل ـ می‌شوند، پرهیز کن.

رابعاً: پرهیز از محرمات:

یکی از مهمترین مواردی که درباره لباس و آرایش در نظر گرفته شود، اجتناب از هر چیزی است که دین حنیف اسلام آنرا در مورد لباس و آرایش حرام کرده است، می‌باشد. که این امور دو دسته هستند.





الف: مواردی که پوشیدن آنها حرام است:

زن مسلمان باید بسیار دقت کند تا از هر آنچه که خداوند در زمینه لباس و زینت حرام نموده‌اند، فاصله بگیرد، برای مثال:

1- پوشیدن لباسی که تصویر جانداری بر روی آن کشیده شده است:

منظور از جانداران، انسانها و حیوانات می‌باشند. و این کار از اعمال ممنوعه‌ای است که بسیاری از زنان مسلمان آنرا دست کم گرفته‌اند، تا حدی که در جامعه شیوع پیدا کرده است، برای دست کشیدن از این کار فقط فرموده رسول الله ص کافی است که فرمودند: «لا تدخل الملائکة بیتاً فیه کلب ولا صورة»[39][39].

«فرشتگان به خانه‌ای که در آن سگ و تصویر باشد وارد نمی‌شوند».

حکم عکس شامل هر چیزی است که به صورت مجسمه یا غیر آن باشد، همان طور که شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: در فتوای زیر به آن اشاره کرده است:

«کسی که اين قول به ما بسته كه ما گفته‌ایم: حرام بودن تصویر فقط شامل مجسمه می‌شود، و چیزهای دیگر حرام نیستند، به ما دروغ بسته است، و ما می‌بینیم که پوشیدن لباسی که بر روی آن تصویر است، حرام می‌باشد، حال چه لباس بچه‌ها باشد و چه لباس بزرگسالان، و عکس گرفتن برای یادگاری و دلایل دیگر جایز نیست، مگر برای کارهای ضروری که به عکس نیاز دارند، مثل گرفتن شناسنامه و گواهينامه»[40][40].

موردی که موظفیم به آن اشاره کنیم این است که بسیاری از لباسهای کودکان ـ و اگر نگوييم همه آنها ـ دارای تصاویر جانداران هستند، تا جایی که مادران هنگام خرید لباس برای کودکانشان از کثرت لباسهایی با نقش تصاویر جانداران در بازار سرگردان می‌شوند. شاید دلیلی که بازرگانان را به توزیع چنین کالاهایی تشویق می‌کند، استقبال گسترده‌ای است که از طرف زنان با آن روبرو هستند! پس اگر هر زن مسلمانی از خرید لباسهایی که تصاویر جانداران بر روی آنها وجود دارد، چه برای خودش و چه برای فرزندانش باشد، چشم پوشی کند، آیا در این صورت از تجار انتظار استمرار توزیع چنین لباسهای حرامی می‌رود؟

2- لباسهایی که بدن را نمی‌پوشانند:

یکی از بزرگترین مصیبتهایی که امت اسلامی به آن دچار شده است: سهل انگاری بسیاری از زنان و دختران مسلمان در پوشیدن لباسهایی مانند لباس‌های نازک می‌باشد. که بدن را نمی‌پوشانند و حجم و رنگ بدن را ظاهر می‌کند، و یا به خاطر کوتاه بودن، یا باز بودن این لباسها، باعث می‌شود که بعضی از اجزاء بدن نمایان شود، و یا تنگی آنها حجم بدن را نمایان می‌سازد.

با نظری گذرا به فروشگاه‌های لباس زنانه حجم مصیبتی را که امت، امروزه به خاطر غریب بودن دین، بدان دچار آن شده‌اند برای ما مشخص می‌شود.

به خدا قسم که اشک در چشمان هر مسلمان با غیرتی خشک می‌شود و به زبان حال می‌گوید: آیا این لباس شرم‌آور شایسته جگر گوشه‌های حضرت عایشه و حضرت فاطمه م است؟ [در این میان] چیزی که قلب را به درد می‌آورد و جریحه‌دار می‌کند، شدت استقبال بسیاری از زنان مسلمان از این لباسهای زشت می‌باشد، و اینکه آنها در مقابل محارمشان و زنان دیگر به پوشیدن این لباسها افتخار می‌کنند! لباسهای بلندی که تا قسمت ران چاک دارند، و لباسهای کوتاهی که تا زانوی پا را نشان می‌دهند، و لباسهای نازکی که همه اعضای بدن زیر آنها دیده می‌شود، و لباسهای تنگی که حجم عضوهای بدن را نشان می‌دهند، مثل اینکه هیچ لباسی نپوشیده باشند! و لباسهای شرم‌آوری که سینه و پشت و دستها و رانها را نشان می‌دهند! و حتی لباسهایی که شکم را نشان می‌دهد! پس بعد از این چه چیزی باقی مانده که باید از چشمها پنهان بماند؟!

خواهر مهربانم ای گوهر گرانبها ... همیشه در نظر داشته باش که تو از طرف دشمنان اسلام، به وسیله این لباسهای ـ برهنه یا نیم برهنه ـ مورد هدف قرار گرفته‌ای تا تو را ریشه کن کنند، و از صدف امنت خارج کنند﴿حَسَداً مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم﴾ (البقره: 109).

«از روی اشک و حسدی که در وجودشان ریشه دوانده است» پس به آنها بر علیه خودت کمک نکن. و این حدیث پیامبر ص از تو پنهان نماند که فرموده‌اند: «صنفان من أهل النار لم أرهما: قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس، ونساء کاسیات عاریات ممیلات مائلات رؤوسهن کأسنمة البخت المائلة لا یدخلن الجنة ولا یجدن ریحها وإنَّ ریحها لیوجد من مسیرة کذا وکذا»[41][41].

«دو گروه از اهل جهنم هستند که آنها را ندیده‌ام: گروهی که شلاقهایی مانند دم گاو به همراه دارند و با آنها مردم را می‌زنند، و زنانی که پوشیده‌اند و [در عین حال] برهنه‌اند و زنانی که به طرف مردها تمایل پیدا می‌کنند، و مردها را به طرف خود جذب می‌کنند [موی] سر آنها مانند کوهان شتر، خمیده است، [این دو گروه] هرگز وارد بهشت نمی‌شوند و بوی آن را هرگز احساس نمی‌کنند در حالی که بوی بهشت از فاصله بسیار دور قابل استشهام می‌باشد».

علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: گفته‌اند: علماء می‌گویند که معنی این جمله که (پوشیده‌اند و برهنه‌اند) این است که این زنها لباسهای تنگ، نازک و یا کوتاه می‌پوشند.

از جمله اعمال زنان صحابه ـ رضی الله عنهن ـ این بوده است که آنها لباسهایی که [بلندیشان] تا قوزک پا می‌رسیده و آستینهای آنها تا مچ دست می‌رسیده می‌پوشیده‌اند، علاوه بر این هنگام رفتن به بازار، لباس بلندتر دیگری زیر آن می‌پوشیده‌اند که کف دست را می‌پوشانده است و یا اینکه دستکش به دست می‌کرده‌اند. پس استفاده از دستکش یکی از روشهای زنان صحابه ـ رضی الله عنهن ـ بوده است، با استناد به فرموده پیامبر ص که زن هنگام احرام بستن، نباید دستکش به دست کند، معلوم می‌شود که اگر استفاده از دستکش در آن زمان متداول نبود، نیازی به نهی کردن از آن در حالت احرام، وجود نداشت»[42][42].

اما چیزی که در بین بعضی از طبقات متوسط زنان شایع شده این است که حد پوشش [یا همان عورت] زنان، هنگامی که در میان زنان هستند، به تقلید از حد عورت مردان در میان خودشان، همان حد ناف تا زانو می‌باشد که این گفته هیچ دلیل و اعتباری ندارد.

در فتوای شیخ محمد بن صالح بن عثیمین : چنین آمده است که:

سوال: حد پوشش [عورت] زن آزاد، برای دایی‌ها و عموها و برادرها در خانه به چه اندازه‌ای می‌باشد؟

جواب: زن برای محارم خود می‌تواند صورت و سر و گردن و ساعد و ساق پای خود را آشکار کند و قسمتهای دیگر را بپوشاند[43][43].

و در فتوای زیر از دکتر شیخ صالح الفوزان ـ حفظه الله ـ توضیحات بیشتری ارائه شده است.

سوال: بسیاری از زنان فکر می‌کنند که حد پوشش زن در میان زنان از ناف تا زانو می‌باشد، پس بعضی از آنها در پوشیدن لباسهای بسیار تنگ و یا لباسهای بازی که قسمتهای زیادی از سینه و دستهای آنها را نشان می‌دهد، تردیدی نمی‌کنند، توضیح شما در این باره چیست؟

جواب: آنچه که از زنان مسلمان خواسته می‌شود، فروتنی و حیاست و اینکه الگوی خوبی برای خواهران مسلمانشان باشند. در میان جمع زنان آن مقدار از اعضاء خود را آشکار کنند که عادت زنان مسلمان پایبند [به دین] می‌باشد و این کار خیلی بهتر است، برای اینکه سهل انگاری در آشکار کردن قسمتهایی که دلیلی برای آشکار کردن آنها وجود ندارد، باعث سهل انگاری بیشتری می‌شود، و به بی‌حجابی ـ که حرام است ـ منجر می‌گردد. و الله اعلم[44][44].

لباسهای تنگ و کوتاه دختران خردسال نیز به این مورد، ملحق می‌شوند.

در فتوای علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: آمده است:

سوال: بعضی از زنان که خداوند آنها را هدایت کند، بر تن دختران خردسالشان لباسهای کوتاهی می‌پوشند که ساق پای آنها را آشکار می‌کند، و هنگامی که این مادران را نصیحت می‌کنیم، می‌گویند: ما نیز قبلاً این نوع لباسها را می‌پوشیده‌ایم و بعد از اینکه بزرگ شدیم ضرری برای ما نداشته است. نظر شما در این باره چیست؟


جواب: «نظر من این است که بهتر است انسان چنین لباسهایی که کوتاه هستند به دخترانشان نپوشانند، برای اینکه اگر به آن عادت کنند، این کار را ادامه می‌دهند و برای آنها عادی می‌شود، اما اگر از کودکی به داشتن حیا، عادت داده شوند، این حالت تا بزرگسالی در آنها باقی می‌ماند. امری که خواهران مسلمانم را به آن توصیه می‌کنم این است که از پوشیدن لباسهای خارجی‌ها که دشمنان دین هستند، خودداری کنند و دخترانشان را به بر تن کردن لباسهایی عادت بدهند که بدن را می‌پوشاند و آنها را با حیا تربیت کنند، زیرا حیا جزیی از ایمان است»[45][45].

3- لباسهایی که دارای نوشته‌های خارجی و یا تصویرهای حرام هستند:

امروزه در بازارها، لباسهایی که دارای تصاویر و شکلهایی مثل صلیب و یا جمله‌هایی که به زبانهای بیگانه نوشته شده است و در بر دارنده معانی فاسد اعتقادی و اخلاقی هستند، و با دین ما در تعارض‌اند، به طور چشم‌گیری پخش شده است.

از شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: پرسیده شده است که:

سوال: پوشیدن لباسهایی که جملات انگلیسی بر روی آنها نوشته شده و این کلمات شاید معانی بدی داشته باشند، حکم آنها چیست؟ و آیا این کار حکم تقلید را دارد؟


جواب: در ابتدا باید جملات و یا حروفی که به زبانی، غیر از زبان مادری نوشته، معانی آنها را سوال کنیم زیرا ممکن است معانی بد و غیر اخلاقی داشته باشند، لباسهایی که بر روی آنها جملات انگلیسی و یا جملاتی که به هر زبانی به جز زبان مادری نوشته شده است، پوشیدن آنها جایز نیست مگر اینکه شخص از بی‌غرضی این جملات مطمئن شود، و اینکه به شرافت انسان خللی وارد نمی‌کند، و برای تکریم کافران نیست. زیرا که، این نوشته‌ها گاهی برای تجلیل از کفاری مثل بازیکنان فوتبال، بازیگران، مخترعان و ... استفاده می‌شود. پس اگر بر روی لباسها چنین مواردی وجود داشت، پوشیدن آنها حرام است. به همین دلیل قبل از پوشیدن چنین لباسهایی باید معنای کلمات نوشته شده بر روی آنها را پرسید»[46][46].

پس خواهر مسلمانم، قبل از خریدن لباسهایی که کلمات بیگانه بر روی آنها نوشته شده است، دقت کن تا معنای آنها را متوجه شوی، تا با این کار برای دشمنان اسلام، در گمراه کردن و خدشه وارد کردن به شرافتمان، فرصتی به وجود نیاوریم.

دوم: مواردی که خودآرایی به وسیله آنها حرام است:

از جمله مسایل اجتناب‌ناپذیر برای زن مسلمان، در مورد دقت کردن او در آرایش و زیبایی‌اش، این است که در پی چیزهای حلال باشد و از هر آرایش حرامی خودداری کند. برای مثال:

1- برداشتن ابرو:

ابرو برداشتن از کارهای حرامی است که در بین زنان و دختران به طور چشم‌گیری رواج پیدا کرده است .... و از جمله گناهان کبیره می‌باشد، بنابر قول کلی عبدالله بن مسعود س که گفته است: زنانی که بر روی بدن دیگران خالکوبی می‌کنند و زنانی که خالکوبی بر روی آنها انجام می‌شود و زنانی که ابرو برمی‌دارند و زنانی که برای زیبایی بین دندانهای خود فاصله ایجاد می‌کنند و آفرینش خداوند تعالی را تغییر می‌دهند، خداوند بر آنها لعنت فرستاده و من چرا نباید کسانی را که پیامبر ص بر آنها لعنت فرستاده‌اند، نفرین کنم و در قرآن آمده است که﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا﴾. (الحشر: 7).

«اموری را که پیغمبر برای شما [از احکام الهی] آورده است اجرا کنید»[47][47].

حتی اگر برداشتن ابرو به منظور خودآرایی برای همسر باشد [ممنوع است].

همانطور که شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: فتوی داده‌اند، هنگامی که درباره حکم برداشتن ابرو مخصوصاً وقتی که ابروها پهن هستند و باعث ناراحت شدن شوهر می‌شوند، از ایشان پرسیده شد که: آیا این کار به منظور آراستن خود برای شوهر درست است؟

ایشان: جواب دادند که: برداشتن ابرو جایز نیست و رسول خدا ص کسی را که ابروی دیگران را بر می‌دارد و کسی که از دیگران می‌خواهد تا ابروی او را بردارند و یا خودش این کار را انجام می‌دهد، نفرین کرده‌اند، و این عمل حرام است و خداوند برای آنچه که مقدر کرده‌اند حکمتی دارند. پس بعضی از مردم ظاهر زیبایی دارند، و بعضی دیگر این چنین نیستند، و همه کارها به دست خداوند ـ عزوجل ـ صورت می‌گیرد و بر شخص واجب است که صبر کند، و أجر خود را از خداوند ـ عزوجل ـ بگیرد و به خاطر رسیدن به خواسته‌هایش به حرام نیفتد. نباید هیچ کس موی ابروی را بکند مگر زمانی که مو در قسمتهایی خارج از ابرو روییده باشد، مثل خالی که روی آن مو روییده است، پس می‌تواند این موها را از بین ببرد، که در این صورت از بین بردن یک نقص زشت می‌باشد، و خودآرایی نیست[48][48].

امروزه روشی در بین زنان رواج پیدا کرده است که «تاتو، tattoo» نامیده می‌شود و با آن به ابروها یک شکل دایمی می‌دهند و این کار بوسیله پخش کردن سرمه در زیر پوست با استفاده از سوزن به روش اتوماتیک صورت می‌گیرد که بیشتر از یکسال دوام دارد هزینه هنگفتی را در پی دارد.

این کار به دلیل تغییر دادن اصل خلقت و زیان استفاده از مواد شیمیایی برای ابرو حرام می‌باشد[49][49].

برداشتن ابرو، شامل كندن و کوتاه کردن ابرو نیز می‌شود، همانطور که در فتوای شیخ محمد به صالح بن عثیمین :: آمده است:

سوال: حکم کوتاه کردن و یا برداشتن بعضی از قسمتهای ابرو چیست؟

جواب: برداشتن ابرو از گناهان کبیره است، و پیامبر ص کسی که ابروی دیگران را بر می‌دارد، و کسی که از دیگری می‌خواهد که ابروی او را بر دارند، نفرین کرده‌اند. و پیامبر ص این کار را به زنان اختصاص داده‌اند، زیرا زنان هستند که از این عمل برای زیبایی استفاده می‌کنند، اگر مردی این کار را انجام دهد، این مرد نیز همانند زنان ملعون می‌باشد ـ والعیاذ بالله ـ و علما کوتاه کردن ابرو را همانند برداشتن ابرو، می‌دانند برای اینکه آفریده خداوند را تغییر می‌دهد، و برداشتن و کندن موی ابرو با کوتاه کردن آن تفاوتی ندارد. بی‌تردید بهتر است از انجام این کار خودداری شود، و فرد مسلمان اعم از زن و مرد باید از آن اجتناب نماید[50][50].

از جمله مواردی که به این موضوع مربوط می‌شود «رنگ کردن ابرو» می‌باشد وبه تازگی در بین زنان رواج پیدا کرده است، و بدین ترتیب که: زن شکل معینی را که برای ابروی خود در نظر گرفته است، مشخص می‌کند و سپس موهای زاید بالا و پایین ابرو را به رنگ پوست خود در می‌آورد، به طوری که از فاصله دور شکل آن مانند ابرو برداشتن است. این عمل طبق فتوای هیئت عالی افتا، حرام می‌باشد: بعد از تحقیقاتی که کمیته برای فتوی دادن [درباره این موضوع] انجام داد، چنین جواب داد که: هم رنگ کردن بالا و پایین ابروها به روش ذکر شده ممنوع است، زیرا این عمل تغییر آفریده خداوند سبحان می‌باشد، و بدلیل مشابهت آن با برداشتن ابرو از نظر شرعی حرام است، و اگرچه این کار در معنی شبیه به ابرو برداشتن است، و اگر این کار تقلیدی از کفار باشد و یا استفاده از آن برای بدن و مو ضرر داشته باشد، حرمت آن بیشتر است. زیرا خداوند می‌فرماید: ﴿وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾. (البقره: 195).

«خود را با دست خویش به هلاکت نیفکنید» و پیامبر ص فرموده است: «لا ضرر ولا ضرار»، «نه ضرر ببینید و نه ضرر برسانید». وبالله التوفیق[51][51].

مواردی که زیر مجموعه ابرو برداشتن که عملی حرام است، نمی‌شود عبارتند از: زایل کردن موهایی که در قسمتهای غیر معمول از بدن می‌رویند، مانند سبیل در آوردن در خانمها، و روییدن مو بر روی گونه‌ها که از بین بردن آنها به این دلیل که بر خلاف عادت‌اند و برای زن زشت می‌باشد، اشکالی ندارد[52][52].

خلاصه مطالب: دستکاری بیهوده ابرو اعم از برداشتن و کوتاه کردن آن حرام است. به این دلیل که سبب دور شدن از رحمت خداوند ـ عزوجل ـ می‌شود.

پس خواهر عزیزم آیا ما از رحمت خداوند ـ عزوجل ـ در دنیا و آخرت بی‌نیاز هستیم؟ در حالی که خداوند هیچ کس را بدون رحمت خودش وارد بهشت نمی‌کند، پس چگونه در مرتکب شدن به گناهانی که بین ما و رحمت خداوند ـ عزوجل ـ فاصله می‌اندازند، سهل انگاری می‌کنیم؟



2- خالکوبی:

بدین صورت است که پوست را با سوزن سوراخ می‌کنند تا اینکه از آن خون بیاید، سپس جای سوزن را با سرمه و یا رنگ نیلی و یا جوهر و یا چیزهای دیگر پر می‌کنند، در نتیجه محل خالکوبی شده سبز و یا آبی می‌شود. مردم در استفاده از خالکولی تنوع به خرج می‌دهند و بعضی از آنها بر روی دستشان قلب و یا اسم کسی را که دوستش دارند، می‌نویسند.و بعضی از زنان لبهای خود را برای همیشه به رنگ سبز در می‌آورند. خالکوبی با استناد به عباراتی که انجام دهنده این کار را نفرین کرده‌اند، حرام می‌باشد. زیرا استفاده از لعنت برای کارهای غیر حرام، کاربردی ندارد[53][53].

این مطلب از حدیث ابن مسعود س که در بخش ابرو برداشتن به آن اشاره کردیم، برداشت می‌شود.

دلایلی که به وسیله آنها خالکوبی حرام شده است عبارتند از: تغییر آفریده خداوند ـ تعالی ـ و همچنین باقی ماندن جای سوزن کوبی، و همچنین به درد آوردن عضو زنده، و اذیت شدن انسان، بدون دلیل که نیازی به آن وجود داشته باشد[54][54]. در جواب این سوال که حکم خالکوبی چیست و آیا دختر بچه‌ای که خالکوبی بر روی او انجام شده گناهی دارد؟ شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: گفته‌اند: خالکوبی حرام است و از جمله گناهان کبیره می‌باشد، به این دلیل که پیامبر ص کسی که خالکوبی را بر روی دیگران انجام می‌دهد و کسی که از دیگران می‌خواهد تا بر روی او خالکوبی انجام دهند، نفرین کرده‌اند، پس زمانی که بر روی دختر خردسالی، خالکوبی انجام شود و این در حالی است که خودش نمی‌تواند مانع این کار شود، پس او هیچ گناهی ندارد، و کسی که این کار را با او کرده است گناهکار می‌باشد. زیرا خداوند از هر شخصی به اندازه توانایی‌اش انتظار دارد و او را مؤاخذه می‌نماید. این دختر خردسال نمی‌تواند از این کار جلوگیری کند ولی کسی که این کار را با او انجام داده گناهکار است، و این شخص باید خالکوبی را در صورتی که به او آسیبی نرسد، پاک کند[55][55].

3- فاصله انداختن بین دندانها:

امام شوکانی :: گفته‌اند: فاصله انداختن بین دندانها معمولاً برای ایجاد فاصله بین دندانهای جلو با بقیه دندانها انجام می‌شود، زنان کهنسال برای جوانتر جلوه دادن خود اقدام به این کار می‌کنند. به این دلیل که این فاصله کم بین دندانها مخصوص دختران کم سن و سال می‌باشد، و زن زمانی که پیر شد و سنش بالا رفت از این کار برای خوش سیما شدن خود و اینکه خود را در نظر دیگران کم سن و سال جلوه دهد، استفاده می‌کند. با توجه به حدیث ابن مسعود س که قبلاً ذکر شد، این عمل حرام است. دلیل حرام بودن این کار، استفاده از آن به منظور خودآرایی می‌باشد. اما اگر این کار به منظور درمان انجام شود مشکلی ندارد. چنانکه در فتوای دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ ذکر شده است: برای زن مسلمان فاصله انداختن بین دندانها به منظور ایجاد زیبایی حرام می‌باشد، که این کار با تراشیدن دندان و ایجاد فاصله‌های کم به منظور زیباتر شدن استفاده می‌شود، ولی اگر دندانها نامنظم‌اند و به مرتب شدن نیاز داشته باشند و یا اینکه دچار کرم خوردگی شده‌اند و نیاز به ترمیم دارند، این کار مشکلی ندارد، برای اینکه این عمل با هدف درمان و از بین بردن مشکل دندانها توسط پزشک متخصص انجام می‌شود[56][56].

حکم تراشیدن دندان، شامل ارتودنسی کردن دندان که به تازگی در بین مردم رواج پیدا کرده نمی‌شود.
از دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ سوال شد که:
 آیا ارتودنسی کردن دندانهایی که نامرتب هستند جایز است؟

ایشان در جواب گفته‌اند: زمانی که دندانها نامرتب‌اند و نیاز به برطرف کردن این مشکل دیده می‌شود، اشکالی ندارد، ولی هنگامی که به این کار نیازی نیست. انجام دادن آن ممنوع می‌باشد، و بلکه از تراشیدن دندان و فاصله انداختن بین آنها نهی شده است، و این کار به علت بیهوده بودن آن، و ایجاد تغییر در آفریده خداوند ممنوع است، ولی شخص برای برطرف کردن مشکل دندانها و همچنین برای زمانی که بدون مرتب کردن دندانها نمی‌تواند غذا بخورد، می‌تواند از این عمل استفاده کند[57][57].

4- استفاده از طلایی که به شکل مجسمه حیوانات در آمده است:

این کار از جمله مسایلی است که بعضی از زنان نسبت به آن سهل‌انگارنی می‌کنند. در فتوای شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: آمده است:

سوال: حکم خرید و فروش قطعه طلایی که بر روی آن تصویری حک شده است و یا به شکلهای مختلفی مانند پروانه و یا سر مار و چیزهای دیگر درآمده است، چیست؟


جواب: خرید و فروش و استفاده از زیور آلاتی مانند طلا و نقره که به شکل حیوانات درآمده است، حرام است، زیرا شکستن و نابود کردن مجسمه‌ها بر هر مسلمانی واجب است، در صحیح مسلم از ابوالهیاج نقل شده است که حضرت علی س به او گفت: «آیا تو را به انجام کاری که پیامبر ص من را نیز مامور انجام دادن آن کرده است، راهنمایی کنم؟ اینکه هر مجسمه‌ای را که دیدی آنرا بشکن و هر قبری که بالاتر از سطح زمین بود آنرا با زمین هم سطح کن». و از پیامبر ص نقل شده است: «أنَّ الملائکة لا تدخل بیتاً فیه صورة»، «فرشتگان وارد خانه‌ای که در آن عكس و مجسمه باشد، نمی‌شوند». بنابراین مسلمانان از خرید و فروش و استفاده از چنین زیورآلاتی باید اجتناب کنند[58][58].

5- استفاده از طلایی که آیات قرآن بر روی آن حک شده است:

گروهی از زنان طلاهایی می‌خرند که بعضی از آیات قرآن بر روی آنها حک شده است و برای خود و یا فرزندانشان از آن استفاده می‌کنند.

و در فتوای شیخ عبدالله بن حمید : آمده است که:

سوال: حکم نوشتن آیه الکرسی و کلمه الله و محمد ص بر روی طلایی که زنان و کودکان از آن استفاده می‌کنند، چیست؟ آیا بردن آن به داخل دستشویی جایز است؟

جواب: این کار اشتباه است، قرآن برای کارهای بیهوده‌ای مثل حک شدن بر روی طلا و ظرف و موارد دیگر نازل نشده است، بلکه خداوند قرآن را برای شفای بیماریهای معنوی و هدایت مردم و نصیحت مومنان نازل کرده‌اند. قرآن را برای نوشته شدن بر روی زیور آلات و لباسها نازل نشده است تا آن را به داخل دستشویی‌ها ببرند، در نتیجه این کار حرام است، و نباید صورت بگیرد. قرآن بسیار بزرگتر و منزه‌تر از آن است که برای این کارهای پست استفاده شود، بلکه خداوند قرآن را برای هدایت بشری، نازل نموده‌اند. خداوند تعالی می‌فرماید: ﴿وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَاراً﴾. (الإسراء: 82).«و ما آیاتی از قرآن را فرو می‌فرستیم که مایه بهبودی [دلها از بیماریهای نادانی و گمراهی و پاکسازی درونها از کثافت هوس و آزمندی و تباهی] و رحمت مومنان به سبب در برداشتن ایمان و رهنمودهای پر خیر و برکت یزدان] است ولی بر ستمگران [کافر، به سبب ستیز نور حق و داشتن روح طغیان] جز زیان نمی‌افزاید». پس استفاده از قرآن به این شیوه حرام می‌باشد، و باید نوشته‌های قرآن را از روی طلا و چیزهای دیگر پاک کرد. زیرا باعث بی‌حرمتی به قرآن می‌شود، و وارد شدن با قرآن به داخل دستشویی و حمام، به هر شکلی حرام است. بلکه چنانکه علما گفته‌اند به خاطر احترام و تعظیم مقام قرآن باید از این کارها جلوگیری کرد، والله اعلم[59][59].

ولی اگر منظور زن از نوشتن قرآن جلوگیری از چشم زخم و حسد نسبت به خود و فرزندانش باشد ـ که در اکثر موارد این چنین است ـ دچار لغزش اعتقادی خطرناکی شده است. زیرا این کار حکم تعویذ نوشتن را پیدا می‌کند که پیامبر ص درباره آن فرموده‌اند: «من علَّق تمیمة فقد أشرک»[60][60].

«کسی که از تعویذ استفاده و آن را آویزان کند، شرک ورزیده است».

و در فتوای هیئت عالی افتاء چنین ذکر شده است: «استفاده از قرآن برای نوشتن تعویذ به گفته تمام علما حرام می‌باشد»[61][61].

بهترین راه برای محفوظ نگه داشتن کودکان از چشم زخم، گفتن تسبیحات روزانه و اوراد نقل شده [از پیامبر ص] و خواندن سوره‌های ناس و فلق است، که بر کودکان خوانده شود و این چیزی است که به اذن خداوند به کودکان نفع می‌رساند [نه استفاده از تعویذ].

6- کاشتن مو:

کاشتن مو برای زن حرام است، به دلیل حدیثی که از اسماء دختر ابوبکر م نقل شده است که گفته‌اند: «لعن رسول الله ص الواصلة والمستوصلة»[62][62]، «پیامبر ص زنی را که عمل مو کاشتن را انجام می‌دهد، و زنی را که این عمل بر روی او صورت می‌گیرد، لعنت کرده‌اند». در فتوای مفصل علامه شیخ محمد بن صالح بن عثیمین :: درباره مسائل متعددی که مربوط به کاشتن مو می‌شود، چنین ذکر شده است که: استفاده از کلاه گیس حرام است، و این کار زیر مجموعه مو کاشتن است. اگر چه مثل آن نیست ولی موی سر را برخلاف آنچه که هست نشان می‌دهد، به همین دلیل شبیه به مو کاشتن است. پیامبر ص زنی که عمل مو کاشتن را انجام می‌دهد، و زنی که این عمل بر روی او صورت می‌گیرد، لعنت کرده‌اند. ولی اگر سر زن اصلاً مو نداشته باشد و یا طاس باشد، برای پنهان کردن این عیب استفاده از کلاه گیس اشکالی ندارد. برای اینکه پنهان کردن نقص جایز است، و به این دلیل که «پیامبر ص به شخصی که در یکی از غزوات بینی‌اش قطع شده بود، اجازه دادند از بینی مصنوعی که از جنس طلا بود استفاده کند». پس این مسأله وجه گسترده‌تری پیدا می‌کند، و شامل مسائل خودآرایی و جراحی بینی و غیره می‌شود، پس کارهایی که برای پنهان کردن یک عیب انجام می‌شود، اشکالی ندارد مانند: انجام جراحی بینی برای کسی که انحراف بینی دارد، و از بین بردن خال سیاه. ولی کارهای غیر ضروری مانند: خالکوبی و ابرو برداشتن، حرام است. استفاده بدون دلیل شرعی از کلاه گیس، حتی اگر با اجازه و رضایت همسر باشد، حرام است، به این دلیل که در اموری که خداوند حرام کرده‌اند، هیچ رخصت و اجازه‌ای وجود ندارد[63][63].

فرق باز کردن مو از بغل:

یکی از بخشهای مهمی که به خودآرایی زن مربوط می‌شود، دانستن حکم فرق باز کردن مو از بغل که بعضی از زنها این کار را انجام می‌دهند می‌باشد.

از شیخ محمد به صالح بن عثیمین ::
درباره حکم فرق باز کردن موی سر برای زنان پرسیده شد؟

در جواب ایشان گفتند: در فرق باز کردن موی سر، مرسوم باز کردن فرق مو از وسط می‌باشد. موی سر در جهتهای مختلف جلو و عقب و چپ راست رشد دارد. فرق باز کردن از وسط نوع مشروع این عمل می‌باشد، ولی فرق باز کردن مو از بغل مشروعیت ندارد، و شاید نوعی تقلید از غیر مسلمانان باشد، و این عمل ممکن است شامل حکم حدیث پیامبر ص شود که فرموده‌اند: «صنفان من أهل النار لم أرهما بعد، قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس، ونساء کاسیات عاریات مائلات ممیلات رؤوسهن کاسنمة البخت المائلة لا یدخلن الجنة ولا یجدن ریحها»، «دو گروه از اهل جهنم هستند که هنوز آنها را ندیده‌ام، گروهی که شلاقهایی مانند دم گاو به همراه دارند و با آنها مردم را می‌زنند، و زنانی که پوشیده‌اند و [در عین حال] برهنه‌اند، و زنانی که به طرف مردها تمایل پیدا می‌کنند و مردها را به طرف خود جذب می‌کنند [موی] سر آنها مانند کوهان شتر، خمیده است، [این دو گروه] هرگز وارد بهشت نمی‌شوند، و بوی آنرا هرگز احساس نمی‌کنند»، پس برخی از علما در توضیح «المائلات الممیلات» گفته‌اند: آنها زنانی هستند که موهای خود را به بغل شانه می‌کنند، و موهای دیگران را نیز این چنین شانه می‌کنند. ولی نظر درست این است که منظور از «المائلات» زنانی هستند که از وظایف دینی که بر آنها واجب است و همچنین از حیا داشتن، منحرف شده‌اند و دیگران را نیز منحرف می‌کنند، و الله أعلم[64][64].

7- جمع کردن مو بر بالا سر (شینیون):

تعدادی از زنان تمام موی سر را بالای سرشان جمع می‌کنند، یا آن را تاب می‌دهند و پشت سرشان جمع می‌کنند.
در فتوای علامه شیخ محمد به صالح بن عثیمین برای:
سوال: جمع کردن مو بر بالای سر که «شینیون» نامیده می‌شود چه حکمی دارد؟
چنین آمده است:

ایشان: گفته‌اند: علماء این نظر را دارند که جمع کردن مو در پشت سر شامل حکم نهی و تعذیری می‌شود که در گفته پیامبر ص آمده است: «صنفان من أهل النار لم أرهما بعد»، «دو گروه از اهل جهنم هستند که هنوز آنها را ندیده‌ام»، و در این حدیث آمده است: «ونساء کاسیات عاریات مائلات ممیلات رؤوسهن کأسنمة البخت المائلة»، «و زنانی که پوشیده‌اند و [در عین حال] برهنه‌اند و زنانی که به طرف مردها تمایل پیدا می‌کنند و مردها را به طرف خود جذب می‌کنند [موی] سر آنها مانند کوهان شتر، خمیده است». بنابراین از جمع کردن مو بر روی سر نهی شده است، ولی ریختن موها بر روی گردن اشکالی ندارد، مگر زمانی که زن می‌خواهد به بازار برود که این حالت نوعی نشان دادن زیبایی می‌باشد، زیرا که موها مشخص می‌شود و باعث بروز فتنه می‌گردد، که این کار جایز نمی‌باشد[65][65].

8- سنجاق موهای تصویردار:

از جمله مواردی که برخی از زنان درباره آن سهل انگاری می‌کنند، خریدن سنجاق موهایی است که دارای تصاویر حیوانات می‌باشد، و این کار مخالفت با نصوص قطعی دینی است که نگهداری تصویر را حرام دانسته‌اند.

دکتر شیخ صالح فوزان ـ حفظه الله ـ گفته‌اند: «... استفاده از نوار و سنجاق مو و آلات موسیقی جایز نیست، به این دلیل که استفاده از تصویر در لباس و غیره حرام است مگر تصاویر قالی و فرش که به علت لگدمال شدن و فرسوده شدن، اشکالی ندارند، و وسایل بی بند و باری باید نابود شوند و نوار و سنجاق موی تصویردار نیز که تصاویر غیر اخلاقی بر روی آنها است، به این دلیل که ترویج بی‌بند و باری و تشویق به آن می‌باشد، باید نابود شوند»[66][66].

9- لنزهای رنگی:

برخی از زنان و دختران برای زیبایی از لنزهای رنگی استفاده می‌کنند، و بعضی از آنها رنگ لنزها را مطابق با رنگ لباسشان تغییر می‌دهند.

از دکتر شیخ صالح فوزان پرسیده شد که:
حکم استفاده از لنزهای رنگی با توجه به این که قیمت بسیار بالایی نیز دارند، به عنوان وسیله خودآرایی و پیروی از مد چیست؟

ایشان ـ حفظه الله ـ در جواب گفته‌اند: استفاده از لنز زمانی که به آن نیاز هست، مشکلی ندارد، ولی هنگامی که به آن نیازی نیست، استفاده نکردن از آن بهتر است. به ویژه زمانی که قیمت آن گران باشد که این کار اسراف و حرام می‌باشد. و از آنجا که رنگ چشم را بدون دلیل غیر واقعی نشان می‌دهد، نوعی فریبکاری می‌باشد[67][67].

10- خلخال:

بی‌تردید استفاده از خلخال برای زنها در هنگام خروج از خانه و در حضور نامحرمان، حرام است. خداوند تعالی می‌فرماید«و آنها هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانيشان دانسته شود، و صداى خلخال كه برپا دارند بگوش رسد».

ولی استفاده کردن آن نزد همسر جایز است، چنانکه در فتوای شیخ عبدالعزیز بن باز :: آمده است که
استفاده زن از خلخال نزد همسر و محارمش اشکالی ندارد. زیرا یکی از انواع زیور آلاتی است که زنان استفاده می‌کنند[68][68].

11- کفشهای پاشنه بلند:

بسیاری از زنان و دختران کفشهای پاشنه بلند می‌پوشند که قد آنها را بلندتر نشان می‌دهد. در فتوای هیئت عالی افتا آمده است:

پوشیدن کفش پاشنه بلند جایز نیست، برای اینکه زن با پوشیدن آنها ممکن است زمین بخورد و انسان از نظر دینی مامور است که از خطرات فاصله بگیرد و خداوند می‌فرمایند﴿وَلاَ تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ﴾. (البقره: 195).

«خود را با دست خویش به هلاکت نیفکنید» و می‌فرمایند: ﴿وَلاَ تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ﴾. (النساء: 29).

«خودکشی مکنید» و همچنین این کفشها قد و قامت زن را بلندتر از حد واقعی خود نشان می‌دهد، و باعث نوعی فریبکاری و نمایان شدن زیبایی‌هایی که از ظاهر شدن آنها برای زن مومن نهی شده است، می‌گردد. خداوند می‌فرمایند﴿وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلاَ يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾. (النور: 31).

«و آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند مگر در (12) مورد: براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‌كيششان، يا بردگانشان (كنيزانشان)، يا مردان سفيهي كه تمايلي به زن ندارند، يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند، آنها به هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه برپا دارند بگوش رسد)، و همگي به سوي خدا بازگرددي اى مؤمنا! تا رستگار شويد»[69][69].



12- عطر زدن:

بعضی از زنها و دختران قبل از خروج از منزل اقدام به استعمال عطر می‌‌کنند که باعث می‌شود توجه مردانی را که در مسیر آنها هستند به خود جلب کنند.

از شیخ عبدالعزیز بن باز :: پرسیده شد: آیا زن هنگامی که قصد رفتن به مدرسه یا بیمارستان و یا دیدن اقوام و همسایگان را دارد، جایز است که عطر بزند و از منزل خارج شود؟

ایشان در جواب گفته‌اند: زن هنگامی که می‌خواهد به مجالس زنانه برود و در مسیر خود با مردها روبرو نمی‌شود عطر زدن برای او جایز است. ولی جایز نیست که عطر بزند و به بازار، که مردها در آنجا هستند برود. پیامبر ص فرموده‌اند: «أیما امرأة أصابت بخوراً فلا تشهد معنا العشاء»، «هر زنی که عطر زده است پس با ما در نماز عشاء شرکت نکند» و احادیث دیگری در این باره نقل شده است، برای اینکه اگر زن از عطر استفاده کند و در مسیر مردها و مجالس مردانه مانند مسجد باشد توجه آنها را به خود جلب می‌کند، در حالی که زن باید خود را مستور نگه دارد و از خود نمایی پرهیز کند، خداوند می‌فرمایند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى﴾. (الأحزاب: 33). «و شما در خانه‌های خود بمانید و همچون جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نوشيد، اندام و وسائل زينت خود را در معرض تماشاي ديگران قرار ندهيد».

از مظاهر خودنمایی نشان دادن زیبایی‌هایی مانند صورت و سر و غیره می‌باشد[70][70].

و برای خودداری از این عمل حدیث پیامبر ص کافی است که می‌فرمایند: «أیما امرأة استعطرت ثم خرجت فمرت علی قوم لیجدوا ریحها فهي زانیة وکل عین زانیة»[71][71]، «هر زنی که عطر بزند، سپس [از خانه] خارج شود و از [کنار] گروهی رد شود تا بوی عطر او را احساس کنند، پس او زنا کار است و هر چشمی که او را می‌بیند، زناکار است».


در پايان:
خواهر عزیزم ..... امیدوارم با ذکر اشتباهات شرعی که بسیاری از زنان در این دوره دچار آن می‌شوند، شما را ناراحت نکرده باشم، و این اندرزهای صادقانه را فقط جهت یادآوری آنها برای خواهران مسلمان بیان کرده‌ام. پس خواهرم تلاش کن تا هر امر مخالف شرعی را که در لباس و آرایش دچار آن شده‌ای، ترک کنی و این مطلب را مد نظر قرار دهی که اگر شخصی کاری را به خاطر خداوند ترک کند خداوند جای گزین بهتری به او می‌دهد.

زیبایی حقیقی زن عبارت است از ایمان، پایبندی او به دین پروردگار و شرم از اینکه خداوند ـ عزوجل ـ او را در حالت معصیت در هر زمان و مكان ببیند.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین

وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین

--------------------------------------------------------------------------------

[1][1]- أحمد و دیگران و آلبانی آن را صحیح شمرده است.

[2][2]- الترمذی و آلبانی آن را حسن شمرده است.

[3][3]- مسلم.

[4][4]- متفق علیه.

[5][5]- الحاکم و آلبانی آن را صحیح شمرده است.

[6][6]- کتاب «من الاحکام الفقیه فی الفتاوی النسائیه» ص 26.

[7][7]- کتاب «الفتاوی الإسلامیه»، (2/359).

[8][8]- کتاب «الفتاوی الإسلامیه»، (2/360).

[9][9]- منبع سابق (2/360).

[10][10]- منبع سابق، (2/361).

[11][11]- یعنی: راوی حدیث گفت.

[12][12]- أحمد در مسند، (5/438).

[13][13]- کتاب «فتاوی المراه»، ص 164.

[14][14]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/901).

[15][15]- الترمذی و دیگران و آلبانی آنرا حسن شمرده است.

[16][16]- أحمد و آلبانی آنرا صحیح شمرده است.

[17][17]- أبو داود و دیگران و آلبانی آنرا صحیح شمرده است.

[18][18]- برای اطلاع بیشتر به کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم» مراجعه شود.

[19][19]- کتاب «مجموع الفتاوی»، (25/329).

[20][20]- قسمتی از فتوای شیخ : در کتاب «الفتاوی الجامعه للمراه المسلمه»، (3/861).

[21][21]- بُنْصُر: انگشتى كه بين انگشت وسطى و انگشت كوچك است، و آنرا انگشت انگشتر می‌نامند.

[22][22]- برای کسب اطلاع بیشتر به کتاب «آداب الزفاف»، ص 123، تالیف شیخ آلبانی مراجعه شود.

[23][23]- قسمتی از حدیثی که ترمدی آن را تخریج کرده و آلبانی حسن شمرده است.

[24][24]- قسمتی از فتوای شیخ : در کتاب «فتاوی إسلامیه»، (4/250).

[25][25]- قسمتی از فتوای شیخ : در کتاب «فتاوی اسلامیه»، (4/250).

[26][26]- قمستی از فتوای شیخ فوزان ـ حفظه الله ـ در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/516).

[27][27]- فتوای شیخ فوزان ـ حفظه الله ـ در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/517).

[28][28]- «فتاوی الحجاب واللباس والزینه للمراه المسلمه»، ص 68.

[29][29]- أحمد و آلبانی آنر صحیح شمرده است.

[30][30]- أحمد و آلبانی آنرا صحیح شمرده است.

[31][31]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/520) با اندکی تصرف.

[32][32]- «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/911).

[33][33]- «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/242).

[34][34]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/848).

[35][35]- «فتاوی المرأه المسلمه»، (3/850).

[36][36]- فتوای شیخ صالح فوزان در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/438).

[37][37]- به تفصیل فتوی در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/852) مراجعه شود.

[38][38]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/513).

[39][39]- متفق علیه.

[40][40]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/859)، با اختصار.

[41][41]- مسلم.

[42][42]- قسمتی از فتوای شیخ در کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/855).

[43][43]- کتاب «فتاوی الحجاب واللباس والزینه للمرأه المسلمه»، ص 22.

[44][44]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/1041).

[45][45]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/856)، با کمی تصرف.

[46][46]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/857).

[47][47]- البخاری.

[48][48]- کتاب «الفتاوی منار الاسلام»، (3/382).

[49][49]- به کتاب «ضوابط هامه فی زینه المرأه»، ص 34، مراجعه شود.

[50][50]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/536).

[51][51]- به فتوای شیخ ابن عثیمین در کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/536)، مراجعه شود.

[52][52]- فتوای هیئت عالی افتاء شماره (21778) در تاریخ 29/12/1421 ه‍. ق.

[53][53]- کتاب «ضوابط هامه فی زینه المرأه»، ص 36.

[54][54]- منبع سابق ص 36.

[55][55]- کتاب «فتاوی منار الإسلام»، (3/830).

[56][56]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/868).

[57][57]- منبع سابق (3/869).

[58][58]- کتاب «فتاوی إسلامیه»، (2/360).

[59][59]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (1/458).

[60][60]- أحمد و آلبانی آنرا صحیح شمرده است.

[61][61]- قسمتی از فتوای هیئت عالی افتاء در کتاب «فتاوی اسلامیه»، (1/31)، با کمی تصرف.

[62][62]- البخاری.

[63][63]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/518).

[64][64]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/530).

[65][65]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/527).

[66][66]- کتاب «فتاوی المرأه المسلمه»، (2/528).

[67][67]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/916).

[68][68]- منبع سابق (3/916).

[69][69]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/912) با اختصار.

[70][70]- کتاب «الفتاوی الجامعه للمرأه المسلمه»، (3/904).

[71][71]- أحمد و آلبانی آن را حسن شمرده است.

_________________________________

به نقل از:

ahlesonnat
 

سخنی پیرامون حجاب

Posted by محمد

سخنی پیرامون حجاب

نقدي بر مقاله ي” کند وکاوي در مسئله ي حجاب نوشته: علي طهماسبيبه قلم: سيد احمد هاشمي

(توجه: جوابيه ی آقای علی طهماسبی را در پايان اين مقاله بخوانيد)
در يکصد سال اخير يکي از مسايل جنجال برانگيز در دنياي اسلام مسئله حجاب بوده، که در محافل علمي و روشنفکري بحث و جدلهاي زيادي را برانگيخته، و موجب شده آراء ونظرات ضد و نقيضي در ميان علماء و روشنفکران پديد آيد، اين بحث و جدلها با رويکرد قريب به اتفاق کشورهاي اسلامي به سمت مدرنيته والگوپذيري از غرب شدت گرفت


شايد بتوان گفت اولين جرقه اين جريان توسط قاسم أمين(وفات ۱۹۰۸م) نويسنده مصري فارغ التحصيل دانشگاه سوربن با انتشار کتاب “تحرير المرأة”ياآزادي زن” در سال ۱۸۹۸م و سپس با کتاب “المرأة الجديدة” يا “زن نو” در سال ۱۹۰۰م زده شد، اين جريان بعداً توسط خانم هدی الشعراوي(وفات ۱۹۴۷م) يکي از رهبران جنبشهاي زنان در مصر پي گرفته شد.در ايران خودمان مدتهاست اين بحثها جريان دارد، ولي أخيرا به علت اقدامات نيروي انتظامي در برخورد با بدحجابي، اين بحثها شدت يافته و شکل تازه اي بخودگرفته است.در واکنش به اين اقدامات، برخي از نويسندگان وطني بجاي اعتراض به نحوه عملکرد مقامات مسئول، سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني اصل حجاب را زير سؤال ببرند، ومشروعيت آنرا نفي نمايند، ونهايتاً آنرا از اعتبار بيندازند.يکي از اين افراد آقاي علي طهماسبي است که با انتشار مقاله اي در سايت خودشان تحت عنوان”کند وکاوي در مسئله ي حجاب” سعي نموده اند با استدلال به آيات قرآني وشواهد تاريخي اثبات نمايند که پوشش موي سر زن، جزيي از حجاب محسوب نمي شود، وپوشش زن امري نسبي است، ونهايتا نتيجه گيري مي کنند که حجاب زن بيشتر در رفتار وبرخورد اوست، ونه در لباس ظاهري.در اين مقاله قصد بر آن نيست تا شخص آقاي طهماسبي مورد حمله وانتقاد قرار گيرد، چون بنده هيچگونه آشنايي دور يا نزديک با ايشان ندارم، بلکه قصد بر آن است تا نقطه نظرات مطرح شده درمقاله ايشان، به روشي علمي و مستدل مورد نقد و بررسي قرار گيرد، ونارسائيها وکاستي هاي آن براي خوانندگان تبيين شود.البته لازم به ذکر است که نگارش اين نقدنامه بيشتر مديون الطاف يکي از بازديد کنندگان محترم اين وبلاگ بنام آقاي محمد است، که در ستون نظرات وبلاگ، مرا در جريان اين مقاله درسايت آقاي طهماسبي قرار دادند، و مرا به نوشتن اين نقدنامه تشويق نمودند.با اين مقدمه کوتاه مي رويم سر اصل مطلب:آقاي طهماسبي مقاله خود را بر چند اصل بنا کرده اند:اصل اول: جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد در دست نداريم. از اين جهت مي‌توان احتمال داد كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.اصل دوم: متنِ قرآن را نيز نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبه‌ويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌اند.اصل سوم: اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب مي‌دانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود، در مي‌يابيم كه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌اي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند.اصل چهارم: از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برمي‌آيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين مي‌توان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد.در اينجا با توکل بر خداوند متعال به ترتيب به نقد اين چهار اصل مي پردازيم:نقد اصل اول: آقاي طهماسبي مدعي شده اند که “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد در دست نداريم!!”در باره نکته اول بايد عرض کنم که نكته اي كه در اينجا آقاي طهماسبي از آن غفلت کرده اند اين است که فرق است بين اينکه ايشان شخصاً هيچ اثر مکتوب قبل از عصر بني عباس سراغ ندارند، وبين اينکه هيچ اثر مکتوبي واقعاً وجود ندارد.واقعيت اين است که آثار مکتوب هم وجود داشته، وهم جود دارد.اولاً: آثار مکتوب وجود داشته است، هم در زمينه سيرت رسول الله صلی الله عليه وسلم وهم در زمينه احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم وهمينطور در زمينه ي تفسير قرآن. در رابطه با سيرت(زندگينامه) رسول الله صلی الله عليه وسلم ، تدوين آن بطور رسمي در زمان معاويه شروع شد، در آن زمان کساني مثل عبد الله بن عباس رضي الله عنهما (وفات ۶۸هـ) وعبد الله بن عمرو بن عاص رضي الله عنهما (وفات۶۳هـ)هـ وبراء بن عازب رضي الله عنه (وفات۷۴هـ) به دانش آموزانشان در باره نسب وغزوات پيامبر صلی الله عليه وسلم درس مي دادند، وآنها آنرا يادداشت مي کردند.در عصر تابعين - معاصرين صحابة-تأليف در سيرت بطور جدي شروع شد براي مثال عروة بن زبير بن عوام (وفات ۹۳هـ) كتاب (مغازي رسول الله صلى الله عليه وسلم ) را تأليف نمود. مهمترين تأليف تابعين در سيرت، كتاب أبان بن عثمان بن عفان (وفات ۱۰۵هـ) در سيرت ومغازي است، كه آنرا قبل از سال (۸۳ )هـ به اتمام رساند، همچنين كتاب وهب بن منبه(وفات۱۱۰هـ) بنام (المغازي ) که بخشي از اين كتاب در شهر هيدلبرگ آلمان يافت مي شود. وهمچنين مغازي موسى بن عقبة (وفات۱۴۱هـ) که نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه برلين در آلمان قرار دارد، اين افراد همگي معاصر با صحابه بوده ومعلومات خود را از آنها گرفته اند.در رابطه با احاديث رسول الله صلی الله عليه وسلم، بسياري از صحابه وتابعين بخش زيادي از احاديث آن بزرگوار را در زمان حيات آنحضرت در نزد خود ثبت مي کرده اند، وهر کدام براي خود صحيفه اي از احاديث داشته اند. مانند صحيفه عبد الله بن عمرو بن عاص وصحيفه جابر عبدالله أنصاري وصحيفه حضرت علي.دكتر محمد مصطفى أعظمي يكي از پژوهشگران معروف مسلمان متخصص درزمينه قرآن وسنت، تعداد نويسندگان احاديث پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم از ميان صحابه را بالغ بر پنجاه ودو صحابي ذکر نموده است، ودر ميان تابعين که نوشتن احاديث بشکل گسترده تر شيوع يافت، ايشان تعداد آنها را بالغ بر يکصد و پنجاه دو تابعي ياد کرده اند. ( )تدوين وجمع آوري احاديث بطور رسمي، در زمان بني أميه ودقيقاًً در زمان حضرت عمر بن عبد العزيز(۹۹هـ -۱۰۱هـ) شروع شد.جالب اينجاست که بسياري از صحابه تا اواخر قرن اول در قيد حيات بوده اند، مانند أبو الطفيل عامر بن واثلة رضي الله عنه (وفات ۱۰۱هـ) ومحمود بن الربيع رضي الله عنه (وفات ۹۹هـ)ـ وعبد الله بن بسر المازني رضي الله عنه (وفات۹۶هـ) وأنس بن مالك رضي الله عنه (ت۹۳هـ).بنابراين مي توان چنين نتيجه گيري نمود، که در بين عصر نبوت وعصر تدوين انقطاعي رخ نداده است.ثانياً: آثار مکتوب آن دوره هنوزهم وجود دارد، ودر دسترس ماست، گرچه بسياري از کتابهاي مذکور بدست ما نرسيده است، ولي بسياري از آنها که تأليفشان مربوط به قبل از دوره عباسيان(۱۳۲هـ تا ۶۵۶هـ) مي شود، در حال حاضر در دسترس همگان قرار دارد، از جمله:قبل از اسلام عربها عادت داشتند هر ساله در بازار عُکاظ همايش يا مسابقه شعر سرايي برگزار ميکردند، و بهترين شعر را انتخاب نموده، وآنرا در خانه کعبه آويزان مي کردند، به همين خاطر به آنها معلقات(آويزانها) مي گفتند. اين جريان با ظهور اسلام ومات و مبهوت شدن عربها در مقابل فصاحت و بلاغت قرآني متوقف شد. [مقدمه ابن خلدون، ص۳۷۷] اين معلقات امروزه حي وحاضر در دسترس ماست، و مرجع بسيار مناسبي براي درک واژگان زبان عربي است.اين مشت نمونه اي از آثار مکتوب پيش از عصر بني عباس است، وبا اين حساب ادعاي آقاي طهماسبي مبني بر اينکه “جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بني‌عباس مربوط باشد، در دست نداريم” درست ومنطقي بنطر نمي رسد.وانگهي اگر فرض کنيم که تنها کانال ما براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم، فقط قرآن کريم باشد، اين کتاب مي تواند جامع ترين وموثق ترين کتابي باشد که شرايط آنزمان را براي ما منعکس کند، وما را از آثار ديگر بي نياز نمايد.آقاي طهماسبي سپس از مقدمه بالا چنين نتيجه گيري کرده اند که “كه همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است ونه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.”!!متأسفانه آقاي طهماسبي براي اثبات اين ادعاي خود هيچ دليل ومدركي ارائه نداده اند، وحتى نمونه اي را هم ذکر نکرده اند که صدق ادعاي ايشان را تأييد نمايد، ولي وقتي نادرستي مقدمه ايشان در بالا ثابت گشت، خودبخود نادرستي نتيجه هم ثابت مي گردد.با اين حال اگر ما جدلاً فرضيه ايشان را بپذيريم، مشکلي که پيش مي آيد اين است ايشان در اينجا دانسته يا ندانسته، دچار يک تناقض گويي شده اند، زيرا از طرفي ايشان مدعي شدند، كههيچ اثر مكتوب جز قرآن پيش از دوره بني‌عباس در دست نداريم، بعلاوه متنِ قرآن نيزبه‌درستي قابل فهم نيست، مگر با شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت” واين بدان معناست كه درک درست مفاهيم قرآن در عصر رسالت در هاله اي از ابهام قرار دارد، از طرف ديگر ايشان مدعي شده اند که متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري عباسي ونامتناسب با اسلام زمان پيامبر بوده است!!تناقض اينجاست كه اگر ايشان متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و را متأثر از امپراطوري عباسي مي دانند، ونه از روح قرآن وسنت، ودرک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را بخاطر عدم آثار مکتوب مشکل مي دانند، حال ايشان چگونه توانستند شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم را درک کنند؟ وانگهي از کجا دانستند که شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم با شرايط زمان عباسيان همخواني نداشته است؟ اين مثل اين است که كسي بگويد: حسن وحسين هيچ شباهتي به هم ندارند، در حالي که او فقط حسن را ديده است، اما حسين را نديده است!! ۱- معلقات عشر (آويزانهاي دهگانه) که عبارت بودند از ده قطعه ي شعري که ده نفر از برجسته ترين شعراي عرب، پيش از ظهور اسلام آنرا سروده بودند، اين شعرا عبارت بودند از: ۱-امْرؤ القيس بن حجر ۲- نابغه ذِبياني ۳- زُهَير بن أبي سُلمى ۴- عَنتَرة بن شدَّاد ۵- طرفَة بن العبد۶- عَمْرو بن کُلثوم ۷- أَعشَى ۸- الحارث بن حِلِّزَة ۹- لَبِيد بن رَبيعَة ۱۰-عُبَيْد بن الأبْرَص. ۲- (فضائل مکه) حسن بن يسار البصري(۲۱هـ -۱۱۰هـ) ۳- (الناسخ والمنسوخ) قتادة بن دعامة السدوسى (۶۰ هـ -۱۲۴هـ) ۴- (تنزيل القرآن) ابن شهاب الزهري (ت ۱۲۴هـ) ۵- صحيفه همام بن منبه الصنعاني متوفاي ۱۳۲هـ ۶- (موطأ) امام مالک بن انس (۹۳هـ - ۱۷۹) ۷- (السير والمغازي) محمد بن إسحاق متوفاى سال۱۵۱هـ ۸- (مسانيد فراس المکتب) فراس بن يحيى الهمدانى الخارفى متوفاي ۱۲۹هـ ۹- (فوائد) الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمى (۹۴هـ - ۱۷۵هـ)نقد اصل دوم: در اصل دوم که البته ادامه اصل اول وبي شباهت به اصل اول نيست، آقاي طهماسبي مدعي شده اند، که متنِ قرآن را نيز نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، وبه‌ويژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌اند.اين مقدمه که “متنِ قرآن را نمي‌توان به‌درستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زباني همان روزگار بعثت در حجاز” درست است، ولي بقول حضرت علي کرم الله وجهه: کلمة حق يراد بها الباطل (سخن حقي است که مقصود از آن باطل است) زيرا:اولاً: اين تغيير و تحول باعث نمي شود که يک واژه معني ودلالت اوليه خود را از دست بدهد، براي مثال کلماتي مثل: صلاة، زکاة، صيام، جهاد حجاب وغيره قبل از اسلام در نزد عربها استعمال مي شده است، اما اين کلمات با پيدايش اسلام، مفهوم ومعناي خاص خود را پيدا کردند، ولي با اين وجود هنوز معني ومفهوم اوليه خود را از دست نداده اند.۱- غالب متون اساسي اسلام از قبيل، احاديث، تفسير، اصول فقه، فقه، سيره، لغت و در صد سال اول خلافت عباسي تدوين و آماده شدند، لذا اين روند، بر خلاف گفته آقاي طهماسبي ۵۵۰ سال طول نکشيده است. ۲-واژگان در هر زباني واز جمله در زبان عرب دستخوش تغيير وتحول مي گردند، اما ثانياً: يکي از ويژگيهاي زبان قرآن اين است که با گذشت بيش از ۱۵قرن دستخوش تغييراتي که زبانهاي ديگر به آن دچار مي شوند، نشده است، بقول يكي از خاور شناسان: اگر محمد صلی الله عليه وسلم زنده شود، وبراي امت خود سخنراني کند، همه مسلماناني که عربي بلدند، قادرند براحتی زبان او را بفهمند، در حالي که مثلا اگر اسکندر مقدوني يا خسرو پرويز زنده شود، وبراي ملت خود سخنراني کند، بايد سخنراني او را براي ملتش ترجمه کنند!!علت اين امر آن است که قرآن وسنت دو عامل اساسي حفظ ونگهداري زبان عربي در بين مسلمانان بوده اند، و اين دو منبع بعنوان دو عامل مؤثر در زندگي مسلمانان بوده اند، ونه دو عامل متأثر به تغيير و تحولات زباني که در طول تاريخ معناها و مصداق‌هاي متفاوتي از اصل خود پيدا كرده باشند.اگر مسئله آنطور که آقاي طهماسبي تصور کرده اند باشد، وبسياري از واژگان در طول پانصد و پنجاه ساله امپراطوري عباسيان، معناهاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كرده‌ باشند، لازمه اش آن است که الآن يعني بعد از ۱۴۴۱ سال (از بعثت تاکنون)، ديگر هيچکس قادر به فهم يک عبارت از قرآن هم نباشد، در حالي که عملاً چنين نيست، وما هنوز بعد از ۱۵ قرن، قرآن را مي خوانيم، ومعانيش را مي فهميم.جواب اين سؤالات واضح است؛ با نگاهي به مقاله کند وکاوي در مسئله ي حجاب در مي يابيم که آقاي طهماسبي نه به اين معيارها دست يافته اند، ونه بر اساس آن آيات حجاب را تفسير کرده اند، متأسفانه ايشان براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم وشناخت معيارهاي آنزمان متوسل به گمانه زني وحساب احتمالات شده اند، حتی براي فهم دلالت واژه هاي قرآني، از مراجعه به فرهنگهاي لغت رايج زبان عربي هم دريغ کرده اند، ودر موارد زيادي تير در تاريکي انداخته اند. (به آن خواهيم پرداخت)براي نمونه ايشان در خلال مقاله شان براي درک شرايط زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم وتفسير آيات حجاب، ۹بار از عبارت ” به‌نظر مي‌رسد ” ۴بار از واژه ي “احتمالاً” يک بار از عبارتمحتمل است” ويک بار از عبارت “احتمال دارد”(جمعاً ۱۵ بار) استفاده کرده اند، تا به گمان خود گره کور آيات حجاب را بگشايند. ولي آيا با گمانه زني واعتماد بر احتمالات مي توان به جواب قابل اطمينان، منطقي وعقل پسند دست يافت؟ ۳- اگر شناخت معيارهاي زباني روزگار بعثت درحجاز كار چندان آساني نيست، آقاي طهماسبي چگونه به اين معيارها دست يافته اند؟ وبر چه اساسي آيات حجاب را تفسير آنچناني کرده اند؟ آيا واقعاً برداشت ايشان از آيات حجاب، منطبق بر معيارهاي زباني زمان بعثت است؟
نقد اصل سوم: آقاي طهماسبي دراصل سوم مدعي شده اند که “اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب مي‌دانند با دقت، وبا همان معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه شود، در مي‌يابيم كه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، اما اين هست كه زنان مؤمن سعي كنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌اي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند!”قسمت اول اين اصل تكرارهمان تناقض گويي اصل سوم است که به آن اشاره کردم، يعني اگر شناخت معيارهاي زباني دوره بعثت آسان نيست، چگونه آقاي طهماسبي آيات حجاب را با معيارهاي زباني دوره بعثت مطالعه كرده اند؟
آقاي طهماسبي در ادامه مي گويند:” درهيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند”.وسپس براي اثبات اين ادعا شروع به تفسير آيات نور و احزاب بقول خودشان بر اساس معيارهاي زباني دوره بعثت کرده اند!!!ايشان در تفسير آيه ي«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» (وخِمارهاي خود را برگريبان‌هاي خود بزنند) مي گويند:
“«
خُمُر» جمع خِمار است. كلمه خِمار از ريشه «خَمر» گرفته شده است. مسكرات را به آن دليل خمر گفته‌اند كه هوشياري را مي‌پوشاند همچنين هر پارچه، يا پوست دباغي شده كه پوششي براي چيزي يا جايي محسوب شود «خِمار» ناميده مي‌شود. به‌تعبير ديگر، «خِمار» به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست، مگر آنكه آن را برسر نهند، آنگاه طبعا نامش « مقنعه= روسري» خواهد بود.”اينكه عرض كردم آقاي طهماسبي براي فهم دلالت واژه هاي قرآني، حتی از مراجعه به فرهنگهاي لغت رايج زبان عربي دريغ کرده اند، از اينجا معلوم مي شود.بله! درست است که خمار از ريشه خمرگرفته شده، وخمر بمعناي پوشاندن است، وخمار از آن جهت به اين نام معروف شده که سر را مي پوشاند، ولي عجيب است که ايشان ادعا نموده اند که خِمار به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست و….!!!خيلي عجيب است!! گويا آقاي طهماسبي تصور کرده اند که در زبان عربي تنها يک واژه بمعناي روسري وجود دارد، وآن هم مقنعه است، وهيچ کلمه ديگري به اين معنا در زبان عرب يافت نمي شود.در اينجا براي روشن شدن مطلب ابتدا معني خمار را از چند قاموس (فرهنگ لغت) معروف ومعتبر زبان عربي براي خوانندگان نقل مي کنم، وسپس به کلمات معادل آن مي پردازم:مرتضى زبيدي (ت ۸۱۶هـ) در فرهنگ لغت (تاج العروس من جواهر القاموس) در تعريف خمار مي گويد:الخِمَارُ: كُلُّ ما سَتَرَ شَيْئاً فَهْو خِمَارُه ومنه خِمَارُ المَرْأَةِ تُغَطِّي به رَأْسَها، ج أَخْمِرَةٌ وخُمُرٌ. يعني: هر چيزي که چيز ديگر را بپوشاند خمار آن محسوب مي شود، واز آن جمله است خمار زن که سرش را مي پوشاند، وجمع آن أخمرة وخُمُر است.[ر.ک. ماده خ م ر]همچنين ابن منظور در فرهنگ (لسان العرب) وأحمد فيومي صاحب قاموس (المصباح المنير) در تعريف خمار مي گويند: الْخِمَارُ ثَوْبٌ تُغَطِّي بِهِ الْمَرْأَةُ رَأْسَهَا، وَالْجَمْعُ خُمُرٌ. يعني: خمار لباسي است که زن سرش را با آن مي پوشاند، وجمع آن خُمُر است. .[ر.ک. ماده خ م ر]اتفاقاً ابن دُرَيد (ت۳۲۱هـ) صاحب قاموس (جمهرة اللغة) خمار را با مقنعه يکي مي داند، ومي گويد:”الخِمار: المِقْنَعَة ونحوها”. يعني: خمار بمعناي مقنعه ومانند آن است.اما در مورد کلمات معادل خمار بايد عرض کنم که در زبان عربي کلمات بسياري براي پوشش سر زنان وجود داشته که ثعالبي در کتاب (فقه اللغة) به ترتيب از آنها چنين ياد کرده است:في ترتيب الخمار
يعني:بخنق خرقه اي است که زن با آن جلو و عقب سرش را مي پوشاند، بجز وسط سرش
با اين وجود کلمات ديگري معادل خمار در زبان عربي وجود دارد که برخي ار آنها عبارتند از: المِعْقَبُ، الفَرْوَةُ، اللِّفاعُ، الصِّدارَة (ر.ک.المحيط في اللغة، صاحب بن عباد)با توجه به تعريفات فوق معلوم مي شود که خمار پارچه اي بوده است که فقط سر را مي پوشانده، اما گردن و سينه را نمي پوشانده است، در واقع خمار براي زنان در حکم عمامه براي مردان بوده است، که فقط سر را مي پوشاند.“ابن منظور” در لسان العرب به اين مطلب اشاره مي کند ومي گويد: “الرجل يغطي بها (العمامة) رأسه، كما أَن المرأَة تغطيه بخمارها” يعني: مرد سرش را با عمامه مي پوشاند، همانطور که زن سرش را با خمار مي پوشاند.اين موضوع رازو رمز آيه ي«وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ» (وخِمارهاي خود را برگريبان‌هاي خود بزنند) را براي ما روشن مي کند: يعني از آنجا که خمار اساساً گردن وگريبان را نمي پوشاند، لذا خداوند از زنان مؤمنه خواسته است، تا خمارهايشان را به گريبانشان بزنند، تا گردن و سينه آنان نيز پوشيده شود.با اين حساب تمام استدلالهاي آقاي طهماسبي مبني بر اينکه در هيچ‌كجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند، وخمار بمعناي مقنعه نيست، و اينکه چرا در آيه بجاي «علي» از کلمه ي «إلي» استفاده نشده است، وغيره، خودبخود نقش بر آب مي شود.اشتباه ديگر آقاي طهماسبي در همين زمينه، توضيحي است که ايشان در باره آيه کريمه (أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ) داده اند، وگفته اند: “«اِربه» از ريشه «ريب» به معناي مشكوك و ناپسند است”. که اين اشتباه دستوري از ايشان بسيار بعيد وعجيب است، چرا که نه از لحاظ ريشه ي صرفي ونه از لحاظ معنا، إربة هيچ ربطي به ريبه ندارد، از لحاظ صرفي ريبة أجوف، وإربة مهموز است، واز لحاظ معنوي إربة بمعناي حاجت يا نياز، و ريبة به معناي شک وشبهه است.جالب است كه ايشان در مقدمه مقاله شان خاطر نشان کرده اند که:”امروز طبقه فرهنگيِ ميانه‌اي پديد آمده است كه مي‌خواهد جداي از فتاوى، و جداي از مسئله تقليد، خودش هم معناي حرمت‌ها را بفهمد؛ بنا براين آنچه مي‌نويسم، نه حكمي شرعي، ونه استنباطي فقهي است؛ بلكه به‌عنوانِ كند وكاو پژوهشگري است كه با متن قرآن سروكار دارد.”هيچ ايرادي ندارد که کسي جداي از فتاوى، و جداي از مسئله تقليد، خودش هم معناي حرمت‌ها را بفهمد؛ وبه متن قرآن مراجعه نمايد، چرا که دين اسلام مانند ديگر اديان در احتکار طبقه رجال دين يا طبقه کهنوت نيست، ولي براي درک صحيح ودقيق قرآن، به ابزارهاي گوناگوني نياز است، که يکي از آنها آشنايي با زبان وادبيات عرب است، اگر آقاي طهماسبي آنطور که خودشان گفته اند پژوهشگري هستند كه با متن قرآن سروكار دارند، چگونه نکات بديهي زبان وادبيات عرب را ناديده گرفته اند؟
آقاي طهماسبي سپس برداشت عجيب تري را از آيه ارائه مي دهند و مي گويند:”بنا به گزارش‌هايي از تاريخِ ادبيات عربِ قبل از اسلام، نقل تذكره‌ها و سيره‌ها، تا هنگام بعثت وهمچنين در زمان زنده بودن پيامبر، اغلب مردان گيسوانِ بلند خود را داشتند. بنا براين شايد بتوان گفت كه آنچه در ميان مرد وزن تفاوت عمده‌اي براي نشانِ جنسيت ايجاد مي‌كرده و زينت ويژه زن محسوب مي‌شده، موي سر نبوده است بلكه برجستگي‌ِ بخشي از اندام زن بوده كه با لباس معموليِ آن زمان وبه‌هنگام راه رفتن جلب توجه مي‌كرده است واحتمالا به همين سبب استفاده از پوششي اضافي به‌نام «خِمار» و بستن آن روي گريبان وسينه‌ها مي‌توانسته اين زينتِ ويژه زن را پوششِ بيشتري دهد و از تحريكات جنسي در برابر نگاه‌هاي ديگران بكاهد!!”من نمي دانم آيا آقاي طهماسبي خودشان واقعاً اين نوع برداشت را قبول دارند، يا فقط خواسته اند آيات را بهر صورت ممکن در راستاي ديدگاه خود توجيه نمايند؟
بله! در تاريخ آمده است که مردان در زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم موهاي بلند داشته اند، حتی بر طبق روايات موهاي رسول اکرم صلی الله عليه وسلم تا نرمه گوش ودر بعضي روايات تا دوش مبارکشان بوده است، ولي اين بلندي به آن اندازه نبوده که مانند زنان گيسوان بلند داشته باشند.حال فرض کنيم که مردان آنزمان مثل زنان گيسو داشته اند، ولي مگر وجه تفاوت بين مرد و زن تنها در برجستگي سينه است؟ پس ريش وسبيل در اين وسط چکاره اند؟ پس لباس زنانه ومردانه براي چست؟ لابد آقاي طهماسبي تصور کرده اند که مردان آنزمان همه کوسه بوده اند، يا اينکه ريش و سبيل خود را چهار تيغه مي زده اند، ويا شايد هم مردان وزنان درآنزمان مثل هم لباس مي پوشيده اند، لذا تشخيص آنها از زنان مشکل بوده مگر با برجستگي روي سينه!!!وانگهي درکجاي دنيا ودر نزد کدام ملت، برجستگي روي سينه از صورت و موي زن تحريک کننده تر است؟ بعلاوه با وجود اينکه برجستگي سينه با پيراهن پوشيده مي شود، انداختن يک پارچه بر روي برجستگي سينه - بدون انداختن آن بر روي سر يا صورت - چه کمکي به مخفي کردن آن مي کند؟ احتمالاً تنها کمکي که مي کند اين است که آنرا برجسته تر مي کند! بالاخره نتيجه گمانه زني واحتمالات هم همين است.آقاي طهماسبي در تفسير آيه ۵۳ سوره احزاب «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» مي گويند:”در آيه ۵۳ سوره احزاب خطاب به مومنان در مورد خانه ي پيامبر آمده است، كه بي اجازه وارد خانه رسول نشوند، و اگر از زنان پيامبر چيزي خواستند، از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگويند.” سپس افزوده اند: “نكته جالب توجه در اين آيه آن است كه مردان بايد از پس حجاب با زنان سخن گويند، به تعبير ديگر، اگر حجاب پوششي براي زنان مي‌بود، طبعا به زنان توصيه مي‌شد كه حجاب خود را حفظ كنند، در حالي كه در قرآن چنين چيزي ديده نمي‌شود.”اشتباه آقاي طهماسبي در اينجا از دو چيز ناشي مي شود:حجاب درلغت- همانطور که خودايشان هم اشاره کرده اند- بمعناي ساتر يا پرده است، و در قرآن كريم در هر هفت مورد، بدين معنا استفاده شده است، اما اين که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده مي کنيم، علتش اين است که اين يک معناي اصطلاحي است، که با معناي لغويش بي ارتباط نيست، يعني همانطور که پرده يا ساتر چيزي را مي پوشاند، پوشش زن هم او را از ديد نامحرمان مي پوشاند.وانگهي حجاب عامتر از خمار يا روسري است، يعني هر خماري حجاب است، اما هر حجابي خمار نيست.بعبارت ديگر حجاب فقط شامل پوشيدن سر نمي شود، بلکه علاوه برپوشيدن سر، شامل ستر عورت، فروکاستن نگاه وغيره هم مي شود.آقاي طهماسبي سپس در تلاش براي درک صحيح معناي «جلباب» در سوره أحزاب آيه ۵۹ در عصر نبوت گفته اند: “نكته‌هاي مبهمي در اين آيه براي ما هست كه گشودن آن شايد چندان كار آساني نباشد. از جمله اينكه «جلباب» در آن روزگار به چه چيزي گفته مي‌شده است؟ ” آنگاه در تکمله کند وکاوي در مسئله حجاب براي حل اين معما چنين گفته اند:” شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونه اي كه نگاه بيننده را از جاذبه هاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوی» در اين تركيب منظور از «لباس تقوی» انواع پيراهن و ديگر پوشيدني ها نيست بلكه نوع رفتار و نگاه مطرح است واشاره‌اي نيست که زنان موي سر خود را بپوشانند يا نپوشانند!!”شايد اگر آقاي طهماسبي به مقدمات علم بلاغت در زبان عرب آشنايي داشتند، چنين چيزي نمي گفتند، زيرا که در زبان عربي الفاظ از لحاظ دلالت به دو گونه اند:حقيقي ومجازي
قاعده اي وجود دارد مبني بر اينکه تا زماني که معناي حقيقي يک لفظ قابل درک و فهم است، نيازي نيست به معني مجازي آن متوسل شويم، مثلاً وقتي به کسي مي گوييم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادي معروف است، ونيازي نيست لباس را در معناي مجازي آن فرض کنيم، مگر اينکه قرينه اي وجود داشته باشد. ولي وقتي به کسي مي گوييم (لباس تقوی بپوش) در اينجا منطقي به نظر نمي رسد که منظورمان لباس مادي معروف باشد، چون لباسي بنام تقوی براي پوشيدن وجود ندارد، اينجاست که مجبوريم معني مجازي لباس را در نظر بگيريم.عاملي که باعث شد ما از معني حقيقي لباس صرف نظر کنيم، و به معني مجازي متوسل شويم قرينه ي لفظي “تقویبود، واگر اين قرينه نمي بود، لباس را به همان معناي لباس مادي معنا مي کرديم.در مورد جلباب هم همين امر صادق است، در قرآن کريم در سوره أحزاب آيه ۵۹ از واژه جلباب استفاده شده است، وجلباب در زبان عرب آنطور که خليل بن أحمد در کتاب معروف “العين” مي گويد عبارتست از:«ثوبٌ أوسع من الخِمار دون الرداء، تُغطّي به المرأة رأسها وصدرها» يعني جلباب لباسي گشادتر از خمار و کوچکتر از رداء است، که زن با آن سر و سينه اش را مي پوشاند، ولي در آيه هيچگونه قرينه ي لفظي يا معنوي دال بر اينکه معني مجازي جلباب مراد است، وجود ندارد.گرچه آقاي طهماسبي هيج دليل ومدرک لغوي يا تاريخي ارائه نداده اند تا ثابت نمايند که جلباب سر را نمي پوشاند، وطبق معمول به گمانه زني متوسل شده اند، ولي با اين وجود فرض کنيم که جلباب سر را نمي پوشاند، حال سؤال اين است که ايشان با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟
۱-البُخْنُقُ: خرقة تلبسها المرأة فتغطي بها رأسها ما قبل منها وما دبر غير وسط رأسها. ۲-الغِفارَة: فوقها ودون الخمار. يعني: غفاره بزرگتر از بخنق وکوچکر از خمار است. ۳- الخِمار: أكبر منها. يعني: خماربزرگتر از غفاره است. ۴-النصيف: وهو كالنصف من الرداء. يعني:نصيف مانند نيم رداء است. ۵- المِقنَعَة. از نصيف بزرگتر است ۶- المِعجَز: وهو أصغر من الرداء وأكبر من المقنعة.يعني: معجزکوچکتر از رداء و بزرگتر از مقنعه است ۷- الرداء: همان عباي زنانه است که سر و تمام بدن را مي پوشاند. ۱- در اين آيه ايشان حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالي که در هيچ جاي قرآن حجاب به معناي پوشش زنان نيامده است، توضيح اينکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مريم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشورى: ۵۱)] ولي هيچکدام از آنها به معناي پوشش زنان نيست. ۲- - اگر به سياق آيه نگاه کنيم متوجه مي شويم که أولاً: آيه خطاب به مؤمنان است نه خطاب به زنان پيامبر صلی الله عليه وسلم ، لذا خيلي طبيعي است که آيه دارد براي مؤمنان تعيين تکليف مي کند، نه براي زنان پيامبر ونه براي زنان مؤمنه، بلکه دارد وظيفه مؤمنان را در قبال زنان رسول خدا صلی الله عليه وسلم بيان مي کند، لذا توجيهي ندارد که به زنان توصيه کند كه حجاب خود را حفظ كنند. ثانياً: آيه خاص زنان پيامبر صلی الله عليه وسلم است، ونه همه زنان. مثالي هم که از نهج البلاغه آورده اند: «سترني عنكم جلباب الدين» (جلباب دين سبب شد شما از من باز بمانيد) ومثال (لباس تقوی)، مراد ايشان را برآورده نمي کند، زيرا در اولي جلباب با قرينه لفظي «الدين» همراه است، ودر مثال دومي، لباس تقوی با قرينه لفظي «تقوی» همراه است، لذا ما آنرا به معناي مجازي تعبير نموديم، در حالي که جلباب درآيه أحزاب هيچ قرينه لفظي ومعنوي بهمراه ندارد.آقاي طهماسبي در بخش ديگري از مقاله گفته اند كهمسلمانان نخستين كه در برخي موارد و آداب زندگي ديني مانند نماز و روزه و زكوة و حجاب كه هنوز آيه اي و دستوري نداشتند موقتاً همان آداب و دستوري را عمل می کردند، كه مسيحيت و يهود به نقل از رسولان خود عمل مي كردند.” وسپس برای نمونه از روزه روز عاشوراء وسنگسار کردن زناکار مثال آورده اند، آنگاه اضافه کرده اند:” بنظر مي رسد در ميان اعراب حجاز تا قبل از اسلام حجاب وجود نداشته است، تا آنجا كه زنان و مردان برخي از قبايل عرب در آن روزگار مناسك طواف كعبه را كاملا عريان و بدون هيچ پوششي به جاي مي‌‌آوردند، اما نوعي از حجاب در ميان يهوديان و مسيحيان مطرح بود، ودور نمي‌نمايد كه مسلمانان هم تا قبل از نزول آيات مشهور به آيات حجاب، از همان نمونه‌هايي كه در ميان يهود و مسيحيت بود پيروي كرده باشند.”آنگاه نتيجه گيري مي كنند كه “احكام قرآن، از يكسو هم محدود كردن آن عرياني‌هاي هنگام طواف بوده، و هم محدود كردن بي‌بند و باري‌ها وخودنمايي‌هاي زنان عرب، در عين حال در قرآن تساهل بيشتري نسبت به آن سخت‌گيري‌ها و محدوديت‌هايي كه در آيين يهود و مسيحيت رسم و سنت شده بوده است، ديده مي شود.”مفاد اين نتيجه گيري آن است که حجاب به شکل امروزي ميراث دين يهوديت و مسيحيت است، که مسلمانان تا قبل از نزول آيات حجاب، از شريعت آنان پيروي مي كردند، ولي بعد از نزول آيات حجاب، اين سختگيريها برطرف شد، وزنان مسلمان اجازه يافتند، که موها وسرهايشان را بيرون کنند!!!البته ايرادی ندارد که حجاب در اسلام ميراث دين يهوديت و مسيحيت باشد، چرا که اين امر بيانگر اين است که اين سه دين توحيدی، در اصل منشأ واحدی دارند، ولی نتيجه گيري ايشان چند اشکال دارد:أول اينکه: اين نتيجه گيري مبني بر حدس وگمان است، ونه دلايل تاريخي مستند. وطبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمي رساند.دوم اينکه: ايشان ازتاريخ طبري نقل کرده اند که روزه ي عاشوراء در نزد يهوديان رايج بوده، ورسول اکرم صلی الله عليه وسلم آنرا تأييد کرده، وياران خود را به گرفتن روزه آنروز امر فرمودند. ولي مگر خيلي مشکل بود که آقاي طهماسبي براي اثبات پيروي مسلمانان از يهوديان ومسيحيان در مسئله حجاب، بمانند روزه ي عاشوراء، دليلي، مدرکي، روايتي، حديثي و ازتاريخ طبری يا کتب تاريخي ديگر يا سيره پيامبر ارائه دهند، تا معلوم کنند که نتیجه گیری شان مستند ومستدل است، وخواننده متقاعد شودکه اين اتفاق واقعاً افتاده است؟ البته قاعدتاً آقاي طهماسبي نبايد به تاريخ طبري استناد نمايند، چرا که تاريخ طبري هم محصول قرن سوم وچهارم در زمان عباسيان است، وبگفته خود ايشان همه متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است، و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است!!!سوم اينکه: اگر آنطور که آقای طهماسبی می گويند که قرآن کريم در مسئله حجاب تساهل بيشتري نسبت به سخت‌گيري‌هاي آيين يهود ومسيحيت بخرج داده است، بايد در مقام امتنان در خلال آيات حجاب يا در آيات ديگر، لااقل به آن اشاره ای شده باشد، در حالی که هيچ اشاره ای به اين مطلب نشده است.برای مثال خداوند در سوره انعام از آيه ۱۴۲تا آيه ۱۴۶، بر مؤمنان منت می نهد که به خاطر طغيان و سرکشی يهوديان، خوردن گوشت برخی از حيوانات را بر آنها حرام کرده بود، ولی خوردن گوشت همان حيوانات را برای مسلمانان حلال کرده است(از باب تخفيف وتسهيل)، در حالی که درقرآن در باره حجاب به اين مسئله اصلاً اشاره ای نشده است.چهارم اينکه: مگر حجاب به شکل فعلی چه سخت‌گيري‌ ها و محدوديت‌هايي را برای زن ايجاد می کند، که اسلام بخواهد آنرا آسان تر نمايد؟ اينکه زن برای عرض اندام وخودنمايي در مقابل ديگران، دو ساعت مقابل آينه با انواع لوازم آرايش وكرم وماتيك وپودر وكشتي بگيرد، مشکل تر است، يا انداختن یک روسری بر روی سر؟
نقد اصل چهارم: آقاي طماسبي در اصل چهارم مدعي شده اند که: ” از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برمي‌آيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين مي‌توان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد!!”آنگاه در پي نوشت مقاله افزوده اند: امروز كه در افغانستان حكومت طالبان رخت بربسته ورفته و حجاب براي زنان آزاد است، بازهم شايد حدود نود درصد زنان افغان درآن ولايت خود را ناگزير مي‌بينند از برقع استفاده كنند تا از گزند اين وآن و از نگاه هيزِ مردان محفوظ بمانند در حالي كه برخي از همان زنان وقتي به اروپا سفر مي‌كنند و در شهرهاي اروپايي رفت وآمد مي‌كنند حتی از روسري هم استفاده نمي‌كنند زيرا موردي براي آزار ديدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!۱- هنوزبراي من مشخص نيست که آقاي طهماسبي از کجا وچگونه وبر اساس کدام مرجع وکتاب تاريخي معتبر يا غير معتبر، شرايط زماني ومكاني حجاز در هنگام بعثت را بررسي كرده وبه آن دست يافته اند، وآنگاه به چنين نتايج درخشاني رسيده اند؟ ۲- من هم با آقاي طهماسبي موافقم که قرآن کريم براي زنان، يك شكل ويژه‌ي تثبيت‌ شده‌اي از لباس را تعيين نكرده است، بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت، واين بدان معناست که حجاب زن در مقابل مردان نامحرم، باحجاب زن در مقابل مردان محرم، وزنان همجنس وشوهر تفاوت دارد، همچنين قرآن کريم شکل، نوع، جنس، رنگ وپارچه خاصي را براي حجاب زنان تعيين نکرده است، ولي در آيه نور وأحزاب چار چوب و معيار براي حجاب تعيين کرده است، يعني حجاب بايد بدن زن را بپوشاند، در عين اينکه تنگ وتحريک کننده نباشد.اما اينکه “خود زن مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده وجاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، ودر نتيجه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم مي تواند باشد”. درست به نظر نمي رسد، زيرا:الف- اگر خود زن مي‌توانسته اين موقعيت‌ها را تشخيص داده، وجاذبه‌هاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، ديگرچه نيازي به نزول آيات حجاب وجود داشت؟
ب- از آيات قرآني فهميده مي شود که شدت و ضعف حجاب زن، هم بستگي به کساني دارد که خود زن در مقابل آنها ظاهر مي شود، وهم بستگي به شرايط سني زن دارد.براي مثال در مقابل مردان محرم وزنان همجنس وحتی مرداني که بهر دليلي ميل جنسي ندارند(غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ)، قرآن کريم حجاب را آسان گرفته است [النور: ۳۱] وهمچنين از لحاظ سني براي پيرزناني که از ازدواج قطع اميد کرده اند، وکسي به آنها به چشم طمع نگاه نمي کند، نيز آسان گرفته است [النور: ۶۰]ولي بر خلاف ادعاي آقاي طهماسبي حجاب به شرايط زماني ومكاني بستگي ندارد، يعني اينطور نيست که حجاب مثلاً درافغانستان واجب باشد، اما در اروپا نه، يا در زمان پيامبر صلی الله عليه وسلم واجب باشد، ودر زمان ما نه.آقاي طهماسبي براي اثبات نسبي بودن حجاب، وتأثر آن به شرايط زماني ومكاني، در پي نوشت مقاله شان به حجاب زنان افغانستان اشاره کرده اند، وتأکيد نموده اند که برقع زنان افغان بخاطر اين است که از گزند نگاه هيزِ مردان محفوظ بمانند در حالي كه برخي از همان زنان وقتي به اروپا سفر مي‌كنند و در شهرهاي اروپايي رفت وآمد مي‌كنند حتی از روسري هم استفاده نمي‌كنند زيرا موردي براي آزار ديدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!البته من نمي دانم كه آقاي طهماسبي خودشان به اروپا يا امريکا سفر کرده اند يا نه؟ البته چندان هم لزومي ندارد که سفر کرده باشند (نگارنده هم سفر نکرده است)، دنياي امروز کوچکتر از آن است که نياز به سفر باشد، کافي است در صفحه انترنت در سايت گوگل کلمه rape يعني تجاوز جنسي يا زناي به عنف، يا عبارت rape statistic يعني آمار تجاوز جنسي را تايپ کنند و منتظر نتيجه بمانند، تا با سيل نتايج تکان دهنده در اروپا وامريکا مواجه شوند.براي راحتی خوانندگان عزيز من فقط آدرس سه سايت را در اينجا ذکر مي کنم:
http://www.paralumun.com/issuesrapestats.htm
http://thehathorlegacy.info/rape-statistics
http://www.ibiblio.org/rcip//stats.html
اشتباه بسياري از ما آنجاست که فکر مي کنيم، اگر زنان بي حجاب باشند، پس از مدتي بي حجابي بصورت عادي در مي آيد، و ديگر کسي نگاه هيز به زنها نمي کند، وهمه برادروار و خواهروار در کنار هم زندگي مي کنند!! ولي با وجود حجاب، عطش زن ومرد نسبت به هم زيادتر مي شود، و امنيت زنان به مخاطره مي افتد.اين طرز تفکر هم از لحاظ تئوري نادرست است، وهم از لحاظ عملي.از لحاظ تئوري نادرست است، چون غريزه جنسي در انسان بطور غير ارادي نسبت به جنس مخالف حساس است، وهر چه نزديکي بين و زن و مرد زيادتر مي شود، و پرده ها کنارتر مي رود، عطش جنسي انسان زيادتر مي گردد، بعبارتي غريزه جنسي بسان آب درياست، که هر چه بيشتر نوشيده مي شود، تشنگي انسان بيشتر مي شود، در واقع ايندو با هم رابطه مستقيم دارند.بنابراين امکان ندارد، بي حجابي در جامعه براي مردم عادي شود، مگر اينکه همه زنان و مردان خود را عقيم نمايند، و غريزه حنسي خود را ريشه کن سازند.از لحاظ عملي هم نادرست است، چرا که تجربه کشورهايي که بي حجابي در آنجا ممنوعيتي ندارد، ثابت کرده است که بي حجابي و عرياني نه تنها از نگاه هيز مردان نکاسته است، بلکه منجر به تجاوزات جنسي در سطح وسيع گرديده است، اگر در ايران يا افغانستان بقول آقاي طهماسبي نگاههاي هيز و آزار دهنده مردان وجود دارد، در آنجا نه تنها نگاههاي آزار دهنده، بلکه تجاوزهاي آزار دهنده مردان وجود دارد.در يکي از سايتهاي بالا، بر طبق آمار وزارت دادگستري امريکا آمده بود که هر دو دقيقه يک زن در امريکا مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرد، يک زن امريکايي در طول زندگيش، ۲۵ تا ۲۶ درصد احتمال دارد که مورد تجاوز قرار گيرد(۱ از۴)، طبق برآورد اف بي آي (پليس فدرال امريکا) تنها ۳۷% از کساني که مورد تجاوز جنسي قرار مي گيرند، به پليس گزارش مي کنند، وبقيه يا آنرا مسئله شخصي مي دانند، ويا ترجيح مي دهند از ترس حملات انتقامجويانه سکوت کنند.(بعبارت ديگر آمار واقعي سه برابر اين رقم است، يعني هر دو دقيقه ۶ نفر يا هر دقيقه ۳ نفر)چند سال پيش در خبرها خواندم که در امريکا براي کاهش تجاوزات جنسي وامنيت بيشتر زنان، بعضي ازشرکتها آدمکهاي پلاستيکي بشکل مرد ساخته اند، وزنهايي که مي خواهند شبها دير وقت به تنهايي از خانه خارج شوند، آنرا پراز باد مي کنند، وبر روي صندلي بغل در اتومبيل مي نشانند، تا ديگران از بيرون فکر کنند که مردي همراه اوست، و کسي به او تعرض نکند.در اينجا لازم است براي روشن شدن مطلب به يک نکته مهم در باره آمارهاي بالا اشاره کنم وآن تفاوت ميان زنا و تجاوز جنسي در عرف غرب است، به عبارت ديگر آمار بالا، آمار حوادث زنا در امريکا نيست، (آمار زنا از حد وحساب خارج است)، بلکه آمار تجاوز جنسي (زناي با زور) است.از ديدگاه حقوقي در غرب، تجاوز جنسي (rape) به آن عمل جنسي گفته مي شود که بدون رضايت يکي از طرفين صورت گيرد، حتی اگر طرفين زن وشوهر باشند. به زبان ديگر؛ اگر زنِ شوهر داري با رضايت خود با مرد ديگري ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار قانوناً جرم محسوب نمي شود، وحتی شوهر يا پدر آن زن قانوناً حق اعتراض ندارند، چون با رضايت طرفين صورت گرفته است.عکس اين قضيه هم صادق است، يعني اگر شوهري بدون رضايت همسرش، با او ارتباط جنسي برقرار کند، اينکار او تجاوز جنسي (rape) محسوب مي شود، و زن قانوناً مي تواند در دادگاه به اتهام تجاوز جنسي، بر عليه شوهر خود شکايت کند. وهمينطور شوهر. به همين خاطر درصدي از آمارهاي تجاوز جنسي در غرب، مربوط به همين مورد است.شايد بگوييد در کشور ما هم تجاوز جنسي وجود دارد، اما دولت آمار نمي دهد!بله درست است، ولي سؤال اينجاست که اين تجاوزات جنسي بيشتر دامن چه کساني را مي گيرد؟ آيا بيشتر دامن زنان ودختران کم حجابي که در کنار خيابانها ايستاده، وبا ترمز زدن هر خودرو سواري، سوار آن مي شوند، يا دامن زنان با وقار وبا حجابي که با عفت وپاکدامني خود، راه تجاوز را بر تجاوز گران بسته اند؟
با اين حساب آيا مي توان ادعا کرد که بي حجابي براي زنان غربي آزادي وامنيت به ارمغان آورده، وحجاب براي زنان ما محدوديت، ناامني ونگاه آزار دهنده هيزِ مردان؟ آيا ما چنين نوع آزادي را براي زنان، دختران وخواهرانمان مي پسنديم؟
آزادي زن مرا به ياد گفته ي يکي از فرهيخگان انداخت، که گفته بود: کساني که داعيه آزادي زن را سر مي دهند، در واقع نه بدنبال آزادي زن، بلکه بدنبال آزادي رسيدن به زن هستند.اين نقد نامه را با اين دعا تمام می کنم:إللهم أرنا الأشياء كما هي، وأرنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه. آمين
پروردگارا! اشياء را آنچنان که هست به ما نشان بده، وحق را به ما نشان بده، وپيروی آن را روزيمان کن، و باطل را به ما نشان بده و دوری از آن را روزيمان بگردان.جوابيه آقای طهماسبی
سلام آقای سید احمد هاشمی: آنچه در باره ی مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» نوشته بودید، به دقت خواندم، چندین بار. بعد هم به دلایلی که همینجا خواهم نوشت تردید داشتم که پاسخی در برابر نوشته ی شما بنویسم یانه، به ویژه اینکه سفری هم در پیش بود و مدتی دور از شهر و دیار خود بودم. اما به هرحال بر این گمانه هستم که شما هم دغدغه ی دین دارید، دغدغه ی سلامت روانی جامعه ی اسلامی و مسلمانان را دارید، و علاوه بر آن رشته ی علوم قرآنی را در سطح عالی گذرانیده اید و حتما از دانش بیشتری نسبت به بسیاری از مدعیان دین برخوردار هستید، همین است که نوشته ی شما ارج می نهم و بر تردیدم فائق می شوم که آن دقت و زحمت را که در نوشتن نقدی بر مقاله ی من داشته اید بی پاسخ نگذارم. اما تردیدم در نوشتن، یا ننوشتن، از این رو بود که در تاریخ دینی ما، «نقد» جایی نداشته است. مضمون «نقد» در ادب و فرهنگ ما معياري دارد، از اين دست كه سره از ناسره بازنمايد، درستي‌ها را اعتباري ببخشد و لغزش‌ها و نادرستي‌ها را آينه باشد تا نويسنده‌ یا خواننده ی متن مورد نقد، نکات قوت و ضعف متن را تشخیص دهد. يعني كه تفاوتي هست ميان «نقد» و «نفی».درست تر اینکه، دفاع و حمله، به سبک عالمان علم کلام که در میان دینداران رایج است، با مفهوم «نقد» متفاوت است. عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد. معمولا در متون اسلامی گذشته نمی بینید که عالمی اسلامی و اهل کلام، نقدی (به معنای واقعی نقد) از دیگر کتب وحیانی به دست داده باشد[۱].شاید همین باشد که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است و تنها در عرصه ی ادبیات و شعر مورد استفاده قرار می گرفته است مانند کتاب «نقدالشعر» که در بلاغت و صنایع بدیعی زبان عرب توسط قدامه نوشته شده است.به تعبیر دیگر، به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوري‌ها، و جامه‌ي ديگران سياه كردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار. نه مهر مي‌آورد و نه آشتي، نه هدايت و نه صلح. و بسا كه ايمان آدمي را به پاكي و صداقت هم از ميان بردارد. مگر آتش زنه‌ي فتنه‌ها و خصومت‌ها و نبردها چيزهايي از همين دست نيست؟ مگر جنگ های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیت ریشه در همین تحقیر کردن های متقابل نداشت؟برای عزیزی نوشته بودم هیچ اندیشیده ای چرا خدایی که در متن مقدس برتر از چارچوب ذهنی آدمیان توصیف شده، در ذهن و خیال بسیاری از ما مسلمانان به گونه ی خدایی تعیٌن یافته، شخصی شده، و حتی با خصلت های روانی انسان واره طرح می شود؟ این آیا برای مسلط شدن بر معبود و برای به تملک درآوردن خداوند نیست؟ برای این نیست که اول خداوند را مطیع خود کرده باشیم و سپس با پشتوانه ای قدسی، دیگران را به اطاعت خویش واداریم؟همین است که نقد کلام دیگران کار آسانی نیست، شرح صدر می خواهد، دقت و تواضع علمی می طلبد، اما دشمني پديد آوردن چه آسان است، نه بردباري، نه حوصله‌ي شنيدن مي‌خواهد نه ظرافت در گفتن.به گمان من و تا آنجا که من از چند و چون «نقد» می دانم، نوشته ی شما با همه ی نکات مثبتی برای آن قایل هستم، چندان هم با معیارهای نقد همخوانی ندارد. اگر فرض را بر این بگذاریم که همه ی آنچه شما در باره ی عیوب مقاله ی من نوشته اید واقعا درست باشد آیا هیچ نقطه قوتی در آن مقاله نیست؟ آیا من واقعا مغرضانه آن را نوشته ام؟ تردیدم در نوشتن و ننوشتن از همین جهت بود. اما اکنون فکر می کنم بی مناسبت نباشد به چند نکته، و فقط چند نکته در باره ی نوشته ی شما اشاره کنم.۱- این مقاله را حدود سه یا چهار سال پیش در پاسخ به نشریه پیام هاجر نوشته بودم و آن گونه که شما نوشته اید در واکنش اخیر به عملکرد نیروی انتظامی نبوده است. از همان زمان هم در سایت های مختلف و برخی نشریات دیگر منتشر شده است. با یک جستجوی ساده در گوگل سوابق و وسعت انتشار آن را می توانید ببینید.۲- هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم(من سراغ ندارم اینکه واقعا هست یا نیست خدا عالم است) معلقات عشر یا به گفته ی برخی پژوهشگران دیگر، معلقات سبع هم که شما به عنوان اسناد مکتوب قبل از اسلام به آن اشاره کرده اید آن گونه نیست که اصل آن مکتوبات روزگار جاهلی در دست رس باشد، هیچ موزه ای هم سراغ ندارم که آن معلقات را داشته باشد. بلکه همه مبتنی بر روایات کسانی همچون ابوالفرج اصفهانی و دیگران است. همین امر سبب شده تا برخی پژوهشگران عرب همه ی آن اشعار را جعلی بشمارند. البته من به دلایلی زبان شناختی، برخی از این اشعار را واقعا مربوط به قبل از اسلام می دانم به ویژه اشعار کسانی چون زهیر و عنتره. همچنین در نخستین کتاب هایی که در باره زندگی پیامبر تدوین شده است و به روزگار ما رسیده گاه وقایعی مکتوب است که نه با متن قرآن سازگار است و نه با عقل، به عنوان مثال نگاه کنید به باب شانزدهم «در معراج پیامبر» در کتاب محمدبن اسحاق (متوفی به سال ۱۵۰) در روایات این کتاب نه می توان به دیده قبول و نه به دیده رد نگریست بلکه نیاز به نقدی جدی و اساسی دارد تا درست از نادرست و سره از ناسره باز نموده شود.۳- در باره تفاوت میان روزگار صدر اسلام و روزگار امپراطوری بنی عباس، اتفاقا اکثر نوشته های اخیر من که در سایت هم منتشر می شود در هرکدام به نحوی به همین مسئله پرداخته ام. به ویژه نگاه کنید به بخش سوم از «تاملی در معنا شناسی متن مقدس» که با ذکر چند نمونه نیز همراه است. در بخش های اول و دوم همان مقالات به دگرگونی معناها با ذکر مثال اشاره کرده ام.۴- در مقاله ی حجاب، منظورم از «شناخت معيارهاي زباني زمان بعثت» صرفا بسنده نمودن به همه ی آن چیزی نیست که علمای لغت و تفسیر گفته اند، این درست است که ما بی نیاز از این کتب لغت نیستیم اما این بسنده نیست بلکه هر متنی خواه ناخواه می تواند آیینه ی روزگاری باشد که در آن تدوین شده است، همچنین شناخت زبان هر دوره ای و حتی شناخت نسبی زبان قرآن، با امکاناتی دیگر هم میسر می شود، از جمله امکاناتی که زبانشناسی جدید به ویژه « زبانشناسی در زمانی»( (diachronicدر اختیار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند تحولات تاریخی زبان (اعم از هر زبانی) را تشخیص دهد. یکی از شایسته ترین مردانی که قبلا در این راه گام موثری برداشته است مرحوم ایزتسو بود که برخی از واژگان کلیدی قرآن را با همین امکانات زبانشناسی مورد تحقیق و پژوهش قرار داد و چندین کتاب در این زمینه منتشر کرد. اشاره به این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که زبان دانی غیر از زبان شناسی است. ممکن است کسی زبان عربی را خوب بداند و بر قواعد صرف و نحو زبان عرب هم مسلط باشد اما این به معنای زبانشناسی نیست.۵- اشتراک لفظی میان الفاظ قرآن در روزگار بعثت، با همان الفاظ در روزگار عباسیان، دلیلی بر اشتراک معنایی نیست. واژگان متن مقدس به دلیل اهمیتی که در نزد همگان دارد، ممکن است به لحاظ آوایی و فنوتیک زبان تغیر نکند، اما یک پژوهش نسبتا ساده می تواند نشان دهد که معنای بسیاری از این واژگان متناسب با تغیرات ساختاری که در جوامع رخ می دهد تغیر می کند. به عنوان مثال نگاه کنید به واژگان «صراط»، «عقل»، «روح»، «نفس»، «حدود»، «قسط» و برخی واژگان دیگر که شرح هرکدام را در بخش فرهنگ واژگان آورده ام.۶- به گمان من انصاف در پژوهش، یکی هم این است که پژوهشگر در باره ی یافته های خود حکم قطعی صادر نکند. زیرا حکم قطعی صادر کردن به معنای بستن یا مسدود کردن افق های تازه ی اندیشه است. همچنین حکم قطعی در یافته های پژوهشی، معنای دیگرش شاید این باشد که: «این است و جز این نیست» در چنین وضعیتی، ناگزیر می باید یافته های دیگران را که مخالف با یافته های ما باشد، تخطئه کرد و مردود شمرد. و بسا جدال ها و نبردها که برخاسته از همین احکام قطعی باشد. بر همین گمانه بوده ام و هستم که در یافته هایی که دارم، معمولا از اصطلاحات «احتمالا»، «شاید»، «به نظر می رسد» استفاده می کنم و آنجا که سخنم برای خودم قریب به یقین باشد «بسی محتمل است» را می آورم. اما شما به این رویکرد اشکال وارد کرده و نوشته اید که:«طبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمي رساند» دوست دارم به این نکته اشاره کنم که نه هر حدس و گمانی، و شما احتمالا بهتر از من می دانید که «ظن» متناسب با شرایط نفسانی و نیت قلبی صاحب ظن، می تواند منفی یا مثبت باشد. برای کسی که خدا و قیامت و آخرت را به ظن و گمان نفی کند و نادیده بگیرد آمده است «ان الظن لا یغنی من الحق شیأ»[۲] و برای کسی که با صبوری و فروتنی به آینده ای روشن و استوار امید بسته باشد و ظن و گمان ملاقات با پروردگار را داشته باشد آمده است:«الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون»[۳]۷- در مقاله توضیح داده بودم که واژه ی «حجاب» به پرده ای گفته می شد که بر درگاه خانه ها می آویختند و در قرآن این واژه برای پوشش زنان به کار گرفته نشده است. بنا بر این منظور شما را از این نوشته متوجه نشدم که:( ايشان (طهماسبی) حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالي که در هيچ جاي قرآن حجاب به معناي پوشش زنان نيامده است، توضيح اينکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مريم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشورى: ۵۱)] ولي هيچکدام از آنها به معناي پوشش زنان نيست. حجاب درلغت- همانطور که خود ايشان هم اشاره کرده اند- بمعناي ساتر يا پرده است، و در قرآن كريم در هر هفت مورد، بدين معنا استفاده شده است، اما اين که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده مي کنيم، علتش اين است که اين يک معناي اصطلاحي است، که با معناي لغويش بي ارتباط نيست، يعني همانطور که پرده يا ساتر چيزي را مي پوشاند، پوشش زن هم او را از ديد نامحرمان مي پوشاند)۸- در مورد واژه «جلباب» در مقاله آورده بودم که:[واژه جلباب از ريشه ي «جلب» است، جلب يعني كسي را از راهي كه مي رود باز داشتن و به راه ديگري كشاندن. و شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونه اي كه نگاه بينند را از جاذبه هاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوي» در اين تركيب منظور از «لباس تقوي» انواع پيراهن و ديگر پوشيدني ها نيست بلكه نوع رفتار و نگاه مطرح است مانند آنچه در رساله ي پولس مي بينيم:]اشکالی که بر این بخش وارد دانسته اید اینکه:(قاعده اي وجود دارد مبني بر اينکه تا زماني که معناي حقيقي يک لفظ قابل درک و فهم است، نيازي نيست به معني مجازي آن متوسل شويم، مثلاً وقتي به کسي مي گوييم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادي معروف است، ونيازي نيست لباس را در معناي مجازي آن فرض کنيم، مگر اينکه قرينه اي وجود داشته باشد. ولي وقتي به کسي مي گوييم (لباس تقوی بپوش) در اينجا منطقي به نظر نمي رسد که منظورمان لباس مادي معروف باشد، چون لباسي بنام تقوی براي پوشيدن وجود ندارد، اينجاست که مجبوريم معني مجازي لباس را در نظر بگيريم(.)حال سؤال اين است که ايشان(طهماسبی) با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟).برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هن لباس لکم و انتم لباس لهن» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.۹- در مورد آن اشتباه لغوی که واژه « اربه» را از ریشه «ریب» گرفته بودم، می پذیرم که اشتباهی لغوی صورت گرفته بود. این به معنای ندانستن زبان نیست، اگر چه خود را علامه نمی دانم و چندان هم عربی دان نیستم اما هرکسی با هراندازه اطلاعات بیش از این هم از این گونه اشتباهات لفظی می تواند داشته باشد و کاشکی می توانستم اشاره ی شما را به این نکته تذکری مشفقانه تلقی کنم و نه عیب جویی. در عین حال بیان این نکته را بی مناسبت نمی دانم که این اشتباه، کلیت مطلب را تغیر نمی دهد(البته در این متن و با توجه به فرعی بودن موضوع نسبت به اصل)
**********************
آنچه در این نامه نوشتم نقدی بر نوشته ی شما نیست که آن خود مهتاب شبی خواهد و آسوده سری، تنها به سبب اصرار محمد عزیز که شما را نیز به نوشتن این نقد تحریض کرده بود، و برای روشن شدن چند نکته بود که بیشتر به نوشته های خودم مربوط می شد. امید دارم سعی شما با حسن ظن نیز همراه شود.زنده باشید: علی طهماسبی، دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۶ مشهد چند توضيح:آنچه تا اينجا مطاله نموديد مربوط به جوابيه آقای طهماسبی بود. در اينجا لازم می دانم که از جناب آقای علی طهماسبی که علی رغم مشغولیتهای خود، زحمت نوشتن اين جوابيه را کشیده اند، تشکر کنم، وجسارتاً از ایشان کسب اجازه نموده ودر باره جوابيه شان توضیحاتی عرض نمايم، باشد که اين توضیحات قدمی در راه نزديک تر شدن ديدگاههای طرفين باشد، ونه ديواری برای دورشدن.
-
۱ فرموده بودند: “که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است”. توضیحاً بايد عرض کنم که در تاريخ اسلام نقد به عاليترين مفهوم خود در بين مسلمين رواج داشته است، بعنوان مثال در زمان مأمون خليفه عباسی -آنطور که ويل دورانت در تاريخ تمدن می گويد- مرکزی بنام ” بيت الحكمة ” برای ترجمه ی كتابهاي سرياني، يوناني، پهلوي وسانسكريتي تأسيس گرديد. مسلمانان محتويات اين کتابها را با اعتماد براعتقادات اسلامی خود نقد وغربال نمودند، يعنی جنبه های مفيد آن را گرفتند، و جنبه های شرک آميز آنرا کنار گذاشتند، و آنقدر در اين دو زمينه پیش رفتندکه بوعلی سینا و فارابی وديگران را به جهان تقديم نمودند. با این حساب اين عبارت ايشان که (عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد) شايد مورد داشته باشد، اما عموميت دادن به آن چندان منصفانه بنظر نمی آيد. وانگهی وقتی اعتقادات انسان مورد تاخت وتاز قرار می گيرد، ومهاجم به خود حق حمله را می دهد، حق طبیعی و مسلم هر انسان است تا از خود دفاع کند. سپس ايشان نقد درست و علمی را اينچنین معرفی نموده اند:”به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوري‌ها، و جامه‌ي ديگران سياه كردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار.” با عرض معذرت بايد عرض کنم که اين سخن بيشتر ايده آليستی(آرمانگرايانه) است تا رئالیستی(واقعگرايانه)، این عمل نه مقدور است ونه ممکن، زيرا که لازمه اش آن است که انسان از جلد خود بيرون آيد، و صاف و بي آلايش وبدور از تأثيرات خارجی، وتداعيات ذهنی، ورسوبات باورهای پيشين، قضايا را تجزيه وتحليل وبررسی کند، که اين امر ممکن نيست مگر اينکه انسان بتواند ذهن خود را مانند هارد ديسک کامپيوتر کاملاً فُرمَت کند، وتمام اطلاعات پيشين آنرا پاک نمايد. برای مثال خود ايشان وقتی در مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» حجاب را به نقد می کشند، آيا واقعاً اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد نمی افکنند؟ واقعيت آن است که انسان نمی تواند از باورهای پیش ساخته ذهنی، خود را کاملاً خلاص کند، چرا که انسان فرزند محيط وباورهای محيطی خود است. البته اين مسئله با نگرش تعصب آميز تفاوت دارد، تعصب آن است که انسان علی رغم تبيين حقيقت و برطرف شدن همه اشکالات وشبهه ها، بدلايل گوناگون بر موضع خود پافشاری نمايد، و به سینه ی عقل و منطق دست رد بزند، واز قبول حقيقت سر باز زند، که اين خصلت در هر شکلی نکوهيده است
.
۲- با وجود اينکه بنده در نقد مقاله ايشان منابع مکتوب متعددی را قبل از عصر بنی عباس إرائه داده بودم، ولی باز هم ايشان اصرار داشتند که: (من (طهماسبی) هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم). بعلاوه در مقاله هم عرض کرده بودم که فرض کنيم که متن مکتوبی وجود نداشته باشد، آيا وجود خود قرآن کريم برای شناخت معیارهای زبانی دوران بعثت کافی نیست؟ در باره کتب تاريخ و سیره، من با ايشان موافقم که در آنها صحیح و ضعيف و جعلی وجود دارد، ولی اين پديده به قطعيت قرآن لطمه ای وارد نمی کند.۳- در باره ظن و گمان بايد عرض کنم که کلمه ظن آنطور که علمای لغت می گويند از کلمات اضداد است، که هم بر خود و هم بر ضد خود دلالت می کند، يعنی هم بر شک و هم بر يقين دلالت می کند. در آنجا که قرآن کريم ظن وگمان را ستايش می کند، ومی فرمايد:{الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ} [بقرة: ۴۶] به معنای يقين يابه معنای اميد قريب به يقين داشتن است، ودر آنجا که ظن و گمان را نکوهش می کند و می فرمايد:{وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ} [الجاثية : ۲۴] ويا :{وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً} [النجم : ۲۸] به معنای شک و حدس و تخمينهای مبنی بر جهل وهوی وهوس است. حال بايد ديد گمانه زنی های ايشان در زير کداميک می گنجد؟
۴- در مقاله در باره جلباب از ايشان پرسيده بودم که:( با استفاده از کدام قرينه لفظي يا معنوي برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نمي شود بلكه منظور نوع رفتار ونگاه است؟.) وايشان در جواب فرموده بودند:(برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.) توضيحاً عرض کنم که لازم نیست که قرينه دائما لفظی باشد، زيرا گاهی قرينه حالی يا معنوی است. مثلا وقتی می گوییم:( علی شیر است) علیرغم اينکه هيچ قرينه لفظی وجود ندارد، از قرينه معنوی در می يابیم که علی مانند شير حيوان نيست، بلکه فقط مانند شير شجاع است. «هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» نيز از همين باب است، يعنی به قرينه معنوی دريافته ايم که زن و شوهر نه از لحاظ مادی بلکه از لحاظ معنوی لباس همديگرند.(برای توضيحات بيشتر رجوع کنيد به مقاله: زن و شوهر لباس همديگرند)، اما ظاهرا برای جلباب چنين قرينه ای وجود ندارد، مگر اينکه بخواهيم آیات را تفسیر باطنی کنيم، که آن مقوله ديگريست. در پايان از ايشان بابت اين جسارت پوزش می خواهم.موفق وپيروز باشيد