Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب ا-سنت واحادیث نبوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ا-سنت واحادیث نبوی. نمایش همه پست‌ها

آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

Posted by محمد


آیا آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ) (المائده: 54). درباره حضرت علی است.

شیعه میگوید:آری آیه(فَسَوْفَ یأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ)(المائده: 54).«خداوند جمعیتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند».درباره حضرت علی است و این گفته را سنی ها نیز تایید میکنند و امامشان (ثعلبی) می‌گوید:  آیه در شأن علی نازل شده است،و این نشان می‌دهد که او بهتر است و او امام بر حق است.
پاسخ اهل سنت

این آیه یک پیشگویی است درباره مرتد شدن بعضی از مسلمانان  و جنگ مومنان با آنها، که  این غیبگویی در زمان ابوبکر صدیق تحقق یافت. مرتدین پیدا شدند و ابوبکر و اصحاب آنها را از بین بردند و ریشه ایشان را از روی زمین کندند
 اما گمراهی شیعه را را ببین! شیعه، مرتدینی که ابوبکر با آنها جنگیده را مسلمان میداند و امیرالمومنین ابوبکر و اصحاب  را مرتد میداند!!
 اما شیعه  در همان حال عاجز است تا پاسخ دهد که  چرا حضرت  علی عوض آنکه با مرتدان علیه ابوبکر  متحد شود با ابوبکر  و عمر  رضی الله عنهما مودت  و همراهی و همدلی  داشت ؟
ای خواننده گرامی آیا باور میکنی ؟ آری آری  شیعه برعکس میگوید یعنی میگوید ابوبکر  و صحابه مرتد اشدند و مرتدین مسلمان بودند!!!!

حالا بیایید با دقت به آیه بنگرید که چه میگوید ؟
اولا شما آیه را کامل بخوانید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (المائدة/54)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، مرتد شود  پس بزودی  خداوند جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
آیه خطاب میکند ایمان آورندگانی را  که مرتد میشوند .... و شما ای شیعه ها اصلا حضرت ابوبکر و عمر و عثمان را از اول مومن نمدانید و گمان میکنید آنها از سر مصلحت به رسول الله گرویدند ، پس نمیتوانید مرتدشدن مسلمانان در این  آیه را اشاره به آنها بدانید.
دوما الله میگوید (هر کس از شما مرتد شود) پس این به این معنی نیست که همه مومنان مرتد شدند بلکه گروهی مرتد شدند و گروهی  بر دین و ایمان باقی ماندند.
سوما آیه صفات این مومنان باقی مانده بر دین را بیان میکند  و میفرمایید در راه الله جهاد میکنند و اگر داستان شیعه را درباره خورده شدن حق علی و ارتداد صحابه قبول کنیم این  آیه بر علی و مدعیان شیعه او  منطبق نیست چون ایشان اصلا در مقابل مرتدین فرضی شما قیام نکرده و جهاد نکرده بلکه با آنها همکاری کرده پس این آیه اصلا به شما  و حضرت علی مربوط نمیشود. البته  به (علی ما) مربوط است چون علیی که مال ماست به همراه مومنان بر ضد مرتدان بود  اما علی فرضی شما، هیچ جهادی علیه ابوبکر و عمر   نکرد!
و این آیه با این صفات بر شمرده شده (جهاد و نترسیدن از سرزنش) بر شیعه ابدا منطبق نیست زیرا شیعه نه فقط جهاد ندارد که تقیه هم دارد تا از سرزنش سرزنش کننده در امان بماند!!!
و از صیغه جمع در  این آیه درمیابیم که  فقط درباره علی رضی الله عنه   نیست چون صیغه آیه جمع است نه مفرد و  دیدم درباره شیعه ها هم نیست، زیرا  رفتار  شیعه و قانون تقیه، با این دو جمله  آیه  اصلا همخوانی ندارد( یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ) پس درباره کیست؟
چهارما   هرچند سخن ثعلبی به تنهایی حجت نیست، ولی اصلا ثعلبی همین را هم نگفته و این دروغی  است که شیعه نسبت داده به او، و ثعلبی در تفسیرش از این آیه گفته است: «علی، قتاده و حسن گفته‌اند: مراد آیه ابوبکر و یاران اوست، و مجاهد گفته است: مراد اهل یمن است». حدیث عیاض بن غنم هم: مقصود آیه را اهل یمن بر شمرده، و حدیث گفته است: «اهل یمن آمده‌اند». لذا ثعلبی نقل کرده که علی مصداق آیه را ابوبکر و یارانش تفسیر کرده است.  پس چرا شیعه دروغ میگوید؟
 پنجمآ در باره این آیه روایت شده که وقتی آیه نازل شد از پیامبرصلی الله علیه و سلم  درباره مصادیق آیه سؤال شد و ایشان اشاره به ابو موسی اشعری کرده و فرمودند: «آنان قوم این مرد هستند یعنی اشعری ها »
 و مرتدین بعد از وفات پیامبر پدیدار شدند سرکوب‌کننده آنها، ابوبکر صدیق رضی الله عنه است. و اشعری ها تحت فرماندهی ابوبکر صدیق بودند.
پس نتیجه اینکه رزمندگان علیه مرتدین کسانی هستند که خدا دوستشان دارد و خدا را دوست می‌دارند، و همانها شایسته‌ترین افراد به دخول در مصداق آیه هستند،
و در مورد علی رضی الله عنه تردیدی نیست که از کسانی است که خدا را دوست داشته و خدا دوستش دارد. اما او از ابوبکر و عمر و عثمان برای مصداق این آیه بودن سزاوارتر نیست. جهاد او با کفار و مرتدین نیز ارزشمندتر از جهاد این سه تن با آنان نیست. مصحلتی هم که بواسطه او برای دین بدست آمده عظیم‌تر از مصلحت بدست آمده توسط ایشان نیست. هر یک از این اصحاب بزرگوار دارای آثار و اعمال صالح و ارزنده در اسلام هستند. که خداوند نیز بهترین پاداش‌ها را در عوض کارشان به ایشان خواهد داد، آری آنان خلفای راشد و پیشوایان هدایت یافته‌ هستند
محمد باقر سجودى

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (1)

شیعه از حضرت عایشه متنفر است و  بزعم خودش علت این تنفر را، همزیستی ناشایسته با رسول الله و جنگش با حضرت علی میداند، اما  بهانه شیعه به این خاطر قابل قبول نیست که خود رسول الله حضرت عایشه را بسیار دوست میداشت...
و به اعتراف خود شیعه (بزبان امروزى) هر ناز او را خریدار بود! ( بله به اعتراف  خود شیعه! و ثابت میکنم صبر کنید!)
و  اما حضرت علی،  ما  هرگز نشنیدیم که  ایشان یک کلمه پشت سر عایشه یا جلوی روی عایشه، حرف ناشایستی بزند، حتی وقتی ام المومنین شکست خورده در جلویش ایستاده بود ما دیدم رفتار علی را.... و رفتار علی را قبل از این و بعد از این شکست را  دیدیم


وقتی امیر المومنین علی، عمار پیر و پسرش حسن را به بصره فرستاد تا مردم را از گرد عایشه پراکنده کنند، حضرت عمار بلند و شد و سخنرانی کرد و گفت:
«ای مردم  قسم به الله  که من میدانم که عایشه  در دنیا و آخرت همسر رسول الله است، اما الله دارد  شما امتحان میکند که او را اطاعت میکنید یا عایشه را»
یعنی حتی در حال اختلاف، آنها هرگز نسبت به عایشه از ادب دور نشدند پس شیعه دوستی علی و حسن و عمار و رسول الله را بهانه نکند! چون  او پیرو آنها نیست. شیعه در بدگویی از زن رسول الله، پیرو و مقلد کعب بن اشرف  ؛شاعر یهودی مدینه؛ است که پیامبر دستور ترورش را صادر کرد و مسلمانی رفت و سر از تنش جدا کرد!
یعنی اگر حضرت رسول امروز زنده میبودند دستور میدادند سر های بدگویان به عایشه قطع شوند.

شیعه های زیدی که در کشاکش با خلفای بغداد، در طبرستان پنهان و طبرستان را مرکز قیام خود کرده  بودند و بلاخره دولت هم تشکیل دادند، هرگز رفتار شیعه های امروزی را نداشتند. در جلوی یکی از این امرای زیدی شخصی به حضرت عاشه توهین کرد امیر دستور داد که او را بکشند  اطرافیان گفتند: او  از مخلصان بشماست او طرفداران شماست!! امیر گفت نه او با توهین به عایشه به رسول الله توهین کرده و لیاقت زنده ماندن را ندارد و بر دستور خود پای فشرد و سر مرد از تن جدا شد!
کعب بن اشرف یهودی شاعر  هم برایش زنان پیامبر و زنان  مومنان مهم نبود، او زن پیامبر را ناسزا میگفت چون میدانست این  هجوگویی مساوی است با آزار دادن رسول الله.
اما از زمان صفوی ها  ما با قومی برخورد کردیم که زن رسول را به بهانه دوستی با رسول خدا فحش میدهند و این امکان ندارد که در  نیت خود صادق باشند!
حالا بیایید یک تهمت جدید شیعه را ببینید:

شیعه میگوید:
روایاتى در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه همسر رسول خدا
صلی الله علیه وآله‌ گاهى با آن حضرت برخوردهاى شدیدى داشته است؛ به طورى كه در برخى از موارد منجر به تردید در نبوت آن حضرت ‌شده و این مطلب را با پرخاشگرى به اطلاع آن حضرت مى‌رسانده است.
این برخوردها آن قدر تند بوده است كه حتى پدرش ابوبكر را نیز عصبانى مى‌كرد ما به جهت اختصار تنها به مواردى كه علماى اهل سنت صحت آن را تأیید كرده‌‌اند اشاره مى‌كنیم:
عبد الله بن زبیر از عائشه نقل مى‌كند كه گفت: (در سفر حجة‌ الوداع) توشه من سبكتر و شترم نیز تندرو بود؛ ولى توشه صفیه سنگین‌تر و شترش نیز كندروتر بود و سبب شده بود كه كاروان آرام حركت كند، رسول خدا (ص) فرمود: توشه عائشه را بر شتر صفیه و توشه صفیه را بر شتر عائشه بار كنید، تا كاروان تندتر حركت كند. عائشه مى‌گوید: وقتى این چنین دیدم گفتم: اى واى این زن یهودى پیش پیامبر از ما عزیزتر شد؟ رسول خدا فرمود: اى ام عبد الله (كنیه عائشه) توشه تو سبك و توشه صفیه سنگین است، این سبب شده است كه كاروان به آرامى حركت كند و ما توشه او را بر شتر تو و توشه تو را بر شتر او بار كردیم.
عائشه مى‌گوید كه من گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى كه پیامبر خدا هستی؟ رسول خدا تبسم كرد و فرمود: آیا در این مسأله تردید داری؟ عائشه مى‌گوید: دو باره گفتم: آیا تو نیستى كه خیال مى‌كنى رسول خدا هستی! پس چرا عدالت را رعایت نمى‌كنى؟ ابوبكر كه بسیار تندخو بود، جلو آمد و به صورتم سیلى زد، رسول خدا فرمود: صبر كن اى ابوبكر!. ابوبكر گفت: اى پیامبر خدا مگر نشنیدى كه او چه گفت؟ رسول خدا فرمود: زنان وقتى غیرتشان به جوش مى‌آید، ته دره را از بالاى آن تشخیص نمى‌دهند.مسند أبی یعلی، ج8، ص129، ح4670
طبق روایات صحیح السندى كه گذشت، عائشه همسر رسول خدا با آن حضرت با آواز بلند و پرخاشگرانه صحبت كرده است؛ از طرف دیگر خداوند در قرآن كریم مى‌فرماید:
«یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىِ‏وَ لَا تجَهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تحَبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُون»‏. الحجرات/2.
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر مكنید و هم چنان كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید با او به آواز بلند سخن مگویید، كه اعمالتان ناچیز شود و آگاه نشوید.

حال سؤال ما از دانشمندان و بزرگان اهل سنت این است كه آیا این بلند صحبت كردن عائشه، مصداق این آیه شریفه نیست؟ آیا بلند صحبت كردن فقط براى دیگر اصحاب جایز نبوده یا همسران آن حضرت را نیز شامل مى‌شده است؟
ما انتظار داریم كه علما و دانشمندان و متفكران اهل سنت تحلیل خود را از این روایات مطرح و پاسخ سؤالات مطرح شده را با منطق و برهان و به صورت مسالمت‌آمیز ارائه دهند.
پاسخ اهل سنت:
اى عالم شیعه!
هرکس که بگوید  حضرت محمد به باطل ادعای پیامبری داشت، یا بگوید محمد گمان میکند که پیامبر است و این گمان باطل است، چنین شخصی کافر است و اگر او زن پیامبری باشد کفرش زشت تر است، مثل کفر زن نوح و زن لوط که زشت تر از کفر باقی قوم بود و برای همین الله  نقش کفر آنها را برجسته  تر نقل کرد
اما هرکس میداند که زن لوط پنهانی خائن بود نه آشکارا، دلیلش هم این است که وقتی  سه فرشته بصورت سه جوان زیبا به پیش لوط آمدند او صبر کرد تا شب شود و در تاریکی آنها را به خانه برد پس به زنش اطمئنان داشت.
حالا سوال این است که چرا رسول الله صلی الله علیه وسلم عایشه را  که ( زبانم لال ) منکر نبوت او بود را اینقدر عزیز میداشت؟ زنی که حتی پدرش هم با او مخالف بود چرا  باید محبوب رسول الله باشد؟  مصلحت چی بود؟ الله چرا بین نوح و زنش جدایی انداخت و بین محمد صلی الله علیه و سلم و همسرش چرا جدایی نینداخت، حتی بعد از وفات رسول الله هم جدایی نیانداخت به هم زنها دستور آمد که 4 ماه و اندی عده نگه دارند به عایشه دستور آمد که مادام العمر عده نگه دارد! این یعنی چه؟ یعنی اینکه تا پایان عمر، عایشه همسر رسول الله باقی ماند که در بهشت نیز همسر او خواهد بود.

 اى عالمان شیعه خرد شما کجاست؟! 
اصلا مگر ازدواج یک مسلمان با یک کافر در شریعت محمد جایز است که رسول الله صلی الله علیه وسلم با یک زن منکر به نبوت( بزعم باطل شما ) تا آخر عمر زندگى کرد؟ تا آنجا که میدانم در فقه شیعه هم ازدواج با ملحد بی دین حرام است !
و حاشا که عایشه رضی الله عنها منکر نبوت رسول خدا صلی الله علیه وسلم شده باشد و آنچه شما مدعى آن هستید منکر و باطل هست و هذیانی بیش نیست.
پس شما باید اول این معضل را حل کنید و بیقین جوابی ندارید جز اینکه بیهود پرگویی نموده  و یا بحث را از مدار خود خارج نمایید
اگر جواب دارید بفرمایید ! میشنویم!

                                                                                            محمد باقر سجودی

آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

Posted by محمد


آيا حضرت عائشه با رسول الله برخورد تندى داشته است؟ (2)

 بخش اول اين نوشته را  قبلا خوانديد، حالا بياييم مكرهاي علماي شيعه را در نقل ين حديث ببينيم:  اولا اين حديث با آن معني قبيح نميتواند درست باشد. اين محال است، که عايشه چنين بگويد، اين محال است ولي اگر عايشه اين سخن را گفته
پس ام مومنين  عجب کسي بوده  و عجب محبوب پيامبر بوده که پيغمبر بعد از همه اين حرف و حديثها بازم دوسش داشته و الا 3 طلاقش مي کرد.
شيعه در جواب ميگويد: ابو هريره و عبد الله بن عباس ميگويند:پيامبر اکرم (صلي الله عليه و اله) درآخرين خطبه در مدينه ايراد فرمودند: وهر کس که بر بد اخلاقي زنش صبر کند و منتظر اجري بر اين صبر خود باشد خداوند به خاطر هر مرتبه که صبر ميکند به او همان پاداشي ميدهد که به ايوب عليه السلام به خاطر صبر بر بلاهايي که بر او نازل شد داده است .و البته زن او سنگيني بار بد رفتارش را در هر روز و شب بر دوش خواهد کشيد آنهم به سنگيني تپه هاي انبوه شن ...»
خداوند وجود مبارک پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) را اسوه حسنه قرار دادند براي همه امور. از جمله صبر در برابر همسر نافرمان.
پاسخ ما:

اگر از اين جواب  دختر مادر مرده هم خنديد تعجب نکنيد
اولا چرا الله علي را در اينجا  اسوه قرار نداد ؟

دوما  اي بدبخت  چرا داري به زنهاي مردم حرف بد ياد ميدهي تا با خيال  راحت و بدون ترس از واکنش شوهر، او  را  در دنيا آزار دهند!! بعد دروغ خود را به رسول الله نسبت ميدهي در حاليکه رسول الله عکس آنچه تو ميگويي را فرموده است ! بفرما اينهم حديث صحيح با آدرس:
5386 - ثلاثة يدعون الله عز و جل فلا يستجاب لهم: رجل كانت تحته امرأة سيئة الخلق فلم يطلقها و رجل كان له على رجل مال فلم يشهد عليه و رجل آتى سفيها ماله و قال الله تعالى: { وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ } .
تخريج السيوطي ( ك ) عن أبي موسى .تحقيق الألباني( صحيح ) انظر حديث رقم: 3075 في صحيح الجامع .
يعني پيامبر فرمود:  خداوند دعاي سه شخص را قبول نميكند اول کسيکه همسر بد اخلاق دارد و طلاقش نميدهد دوم مردي به ديگري مالي ميدهد و شاهد ( و سند) نميگيرد  و سوم کسي که مال خود را به ابله ميدهد چون الله فرمود مال خود به ابله ندهيد
اي بدبخت سخن رسول الله را برعکس نقل ميکني؟!!
البته ما حديث داريم که با همسر مدارا کنيم اما نه اينکه کفر بگويد  يا هميشه شوهرش را زير دست بخواهد، و در عوض  ما در رويش بخاطر کفر گويش بخنديم!!!  پس اين حديث با اين معني محال است که درست باشد !
البته يک راه دارد که اين حديث را توجيه کنيم و آن اينکه بگوييم منظور  حضرت عايشه اين نبود، منظورش اين بود که مگر تو رسول الله نيستي پس چرا عدل نميکني؟ اما چون عصباني و جوانسال بود نتوانست منظور خود را درست بيان کند، در غير اين صورت اين حديث محال است که راست باشد، زيرا طعن به خود رسول الله است  که چرا عکس العمل نشان ندادند.
 اما حديث درست نيست و  محدث مشهور امام  حافظ هيثمي در مجمع الزوائد آنرا  نادرست دانسته  و علت را هم ذکر کرده علت ضعف  را نيز اسحاق و سلمه دانسته  است و ميگويد:
" فيه محمد بن إسحاق وهو مدلس وسلمة بن الفضل وبقية رجاله رجال الصحيح"

 شيعه ميگويد:
هيثيمي حق ندارد بگويد حديث ضعيف است او بهتر ميفهمد يا ما؟ معلوم است که ما شيعه ها بهتر از  حافظ هيثمي در اسناد حديث اهل سنت  خبره هستيم دليل خبره گي ما هم همين است که ما کچلي هستيم که  تا حالا نتوانستيم سر کل خود را درمان کنيم! پس چون نتوانستيم سر کچل خود را علاج کنيم  به همين دليل متخصص  رويش مو در جهان هستيم! يعني اينکه ما تا حالا معلوم نکرديم سند احاديث هيچکدام از کتب شيعه را ( اين يعني کچل بودن  خود شيعه ) اما روي حرف امام هيثيمي حرف ميزنيم ( اين  يعني دکتر متخصص بودن در درمان کچلي ديگران )
و ما ميپرسيم: جناب متخصص!! چرا هيثيمي حق ندارد بگويد اين حديث ضعيف است؟
شيعه ميگويد:
1- چونکه محمد بن اسحاق خود از روات بخاري و مسلم و بقيه صحاح و صاحب سيره معروف است ! اگر او را زير سوال ببريد در واقع يكي از روات بخاري و مسلم را زير سوال برده و اين مخالف مبناي رجالي علماي اهل سنت است .
2- سلمة بن فضل مختلف فيه است و حداكثر روايت او مي‌شود حسن و نه ضعيف! جالب است كه الباني 50 روايت را با همين قاعده در كتاب «السلسلة الصحيحة» مورد پذيرش قرار داده است !
پاسخ ما:
سبحان الله اين قوم چرا اينهمه دروغ ميگويد؟
محمد بن اسحاق از چه وقتي از رجال بخاري شده چرا دروغ به اندازه نميگويند ؟
عجيب اينكه  شيخ آلباني را هم طرفدار خود ميداند و آدرس هم ميدهد!! در حاليکه شيخ  نظر خود را درباره اين حديث نوشته پس شيعه چرا بالا و پايين ميپرد؟
 اينهم متن نوشته شيخ آلباني که در شرح حديث شماره 2958 در السلسلة الضعيفة والموضوعة... ايشان  اين حديث را نادرست ميدانند:
2985 -- ( إن الغيرى لا تبصر أسفل الوادي من أعلاه . [ إنما التجني في القلب ] ) .
قال الألباني في " السلسلة الضعيفة والموضوعة " 6/554:(ضعيف)
رواه أبو يعلى في " مسنده " ( 222/2 )، وأبو الشيخ في " الأمثال " ( 36/56 ) عن سلمة بن الفضل عن محمد بن إسحاق عن يحيى بن عباد بن عبد الله بن الزبير عن أبيه عن عائشة أنها قالت:" وكان متاعي فيه خفة، وكان على جمل ناج، وكان متاع صفية فيه ثقل، وكان على جمل ثفال بطىء يتبطأ بالركب، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: حولوا متاع عائشة على جمل صفية، وحولوا متاع صفية على جمل عائشة حتى يمضي الركب، قالت عائشة: فلما رأيت ذلك قلت: يا عباد الله ! غلبتنا هذه اليهودية على رسول الله صلى الله عليه وسلم، قالت: فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يا أم عبد الله ! إن متاعك كان فيه خف، وكان متاع صفية فيه ثقل، فأبطأنا الركب، فحولنا متاعها على بعيرك، وحولنا متاعك على بعيرها، قالت: فقلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ قالت: فتبسم، قال: أوفي شك أنت يا أم عبد الله ؟ قالت: قلت: ألست تزعم أنك رسول الله ؟ فهلا عدلت ؟ وسمعني أبو بكر وكان فيه غرب أو حدة، فأقبل علي فلطم وجهي، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: مهلا يا أبا بكر، فقال: يا رسول الله! أما سمعت ما قالت؟! فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: فذكره .
قلت: وهذا سند ضعيف ؛ وفيه علتان:الأولى: عنعنة ابن إسحاق ؛ فقد كان يدلس .
والأخرى: ضعف سلمة بن الفضل - وهو الأبرش - قال الحافظ في " التقريب ":" صدوق كثير الخطأ " .

شيعه ميگويد:
 در مجمع الزوائد همين روايت را با دو سند نقل كرده و سند طبراني را تضعيف و سند بزار را تصحيح كرده است ! بهتر است به جاي مراجعه به برنامه‌هاي اهل سنت كه عموما پر از مطالب يكسويه و جهت دار است، به خود كتاب مراجعه كنيد .
پاسخ ما: 
و اگر  سندي صحيح  در دست ميبود، شما ذکر نميکرديد؟!!!! خب کجاست نشان بدهيد؟!!
براي اينکه دروغش را راست کند تمام اهل سنت را زير سوال ميبرد  و ميگويدکه به برنامه مکتب شامله و غيره  اعتنا نکند،  بلکه به آدرس نخود سياهي که من  شيعه ميدهم اعتنا کنيد و برويد دنبالش !!  همانطور که عوام شيعه را فرستاديم دنبالش!!
محمد باقر سجودى

اگرتعیین جانشین کار خوبیست،چرا پیامبر تعیین نکردند؟ و اگر بد است چرا ابوبکر تعیین کرد؟

Posted by محمد


اگرتعیین جانشین کار خوبیست،چرا پیامبر تعیین نکردند؟ و اگر بد است چرا ابوبکر تعیین کرد؟


سوال شیعه:  آیا تعیین خلیفه کار خوبی است یا نه؟اگر خوب است چرا میگویید پیامبر خلیفه تعیین نکرد؟اگر بد است چرا ابوبکر و عمر این کار را کردند؟
جواب اهل سنت:  انجام دادن كاری ممكن است، برای شخصی خوب باشد، ولی شاید همان كار را اگر فرد دیگری انجام دهد، ...
مردم او را نکوهش کنند.یعنی این استدلال، همیشه کار برد ندارد که بگوییم:این کار اگر بد است تو چرا کردی و اگر خوب است من چرا نکنم !
مثال:
به این جمله توجه کنید
 آیا طبابت کار خوبی است یا نه؟اگر خوب است چرا میگویید ابن سینا طبابت کرد ؟اگر بد است چرا ابوحنیفه و شافعی  این کار را نکردند؟
دیدید عیب سوال خود را ؟
بیشتر توضیح میدهم:
مقایسه رسول الله با ابوبکر اصلا درست نیست رسول الله  پیامبر بود و ابوبکر در مقایسه با ایشان یک انسان کاملا عادی.
مثال رسول الله گفت نماز مغرب 3 رکعت است آیا ابوبکر حق دارد مثلا تعداد سجده های یک رکعت را کم و زیاد کند؟
پس هرکس در حد خود  ببینید!
شاید بگویید:
 ولی مثال برعکس است یعنی کاری را که رسول الله نکرده ابوبکر کرده! چرا؟
 جواب این است که انتخاب جانشین توسط رسول الله ، هرگز مثل انتخاب جانشین توسط ابوبکر نیست.
منتخب ابوبکر مطاع هست و  نیست،  مردم حق دارند او را برکنار کنند  یا ابقایش کنند، سخنش حجت نیست  میتوانند روی حرفش حرف بزنند اشتباه کرد به او تذکر میدهند اما با منتخب رسول چنین معامله ای را نمیتوانند بکنند.
منتخب رسول الله، همانندخود رسول الله، درهرچیز واجب الاطاعه است و کسی حق برکناری او را ندارد
شاید بگویید چه اشکالی دارد که واجب الاطاعه باشد؟
اشکال در این است که او معصوم نیست و ممکن است اشتباه کند. او  با وحی در تماس نیست ممکن است خطا کند!
 اما هیچکس نمیتواند به منتخب رسول الله بگوید تو خطا کردی به همین دلیل ساده رسول الله مناسب ندیدند برای بعد از مرگ خود جانشینی انتخاب کنند
 بد نیست بدانیم که در زمان حیات، رسول الله چند بار جانشین برای کارهای محدود تعیین کردند، اما بعضی وقت ها این  جانشینان دردسر آفرین شدند.
مثلا یکی از این امیران در سفر، بر لشکر خشم گرفت و گفت آیا رسول الله گفته که از من اطاعت کنید یا نه ؟
 گفتند بله!
امیر گفت: هیزم بیارید! آوردند. باز گفت: آتش روشن کنید و کردند و باز گفت:
حالا خود را درون این آتش بیاندازید!
اصحاب بین خود گفتند ما به محمد صلی لله صلم ایمان آوردیم تا ما را از آتش نجات دهد و این میگوید درون آتش بروید! پس  اطاعت نکردند و امیر هم  وقتی خشمش کمتر شد از دستور خود نادم گشت
آنها به پیش رسول الله آمدند و واقعه را عرض کردند فرمود: اگر درون آتش میشدید هرگز دیگر از آن  بیرون نمیامدید.
در داستان بالا امیر پشیمان شد و رسول الله هم زنده بودند و خطای امیر را شرح دادند آما حالا اگر این  بعد  از وفات ایشان، امیر منتخبشان اشتباهی میکرد،  کی میتوانست او   را  مورد بازخواست قرار دهد؟
 و دیگر اینکه  رسول الله در لحظه وفات، امیری انتخاب کرده بودند، این امیر اسامه بن زید بود، اما اسامه میدانست که امارتش محدود  و برای کاری معین است لذا وقتی رسول الله وفات یافت او با امیر جدید بیعت کرد و تحت امر او به جبهه رفت!  
حالا یک سوال از علمای شیعه
شما که دو پا را در یک کفش کرده و محال ممکن میدانید که رسول الله بدون انتخاب جانشین از میان مردم رفته باشند، پس چرا همین جانشین انتخاب نکردن را برای حضرت علی خوب میدانید؟
میگویید علی هم جانشین انتخاب کرد!
میگوییم حسن چرا از پدر و جدش پیروی نکرد و بی جانشین مرد؟
میگویید معلوماتت را زیاد کن ای بیسواد! حسین جانشین حسن بود و سجاد جانشین حسین  و باقر جانشین سجاد و صادق جانشین باقر!
میگویم پس چرا صادق بی انتخاب جانشین از دنیا رفت؟ اگر تعیین جانشین کار خوبی است گر مهم است چرا صادق به سنت جدش عمل نکرد ؟
میدانم چه میگویید: خواهید گفت : مگر موسی را نمیشناسی او جانشین صادق بود و رضا جانشین موسی بعد از او تقی و بعدش نقی تعیین شدند و بعد حسن عسکری منتخب شد و بعدش مهدی  بعنوان  رهبر تعیین شد و مهدی هم زنده است و جانشین نیاز ندارد! 
میگوییم اما مهدی به وظیفه خود عمل نمیکند رسول الله او را جانشین تعیین کرد ایشان به وظیفه خود عمل نمیکند! تا آن حد بیکار است که
حتی خود شیعه ها نیز از کم کاری او بتنگ آمده  اند و  گروهای شیعه برای خودشان رهبر انتخاب کرده اند یکی سیستانی را رهبر خود کرده یک به خامنه ای میگوید مقام معظم رهبری  ووووو

خب وقتی رهبر منتخب به سر کار خود حاضر نمیشود، ما سنی ها چه گناهی داریم اگر  آمده برای خودش رهبر انتخاب کرده ایم؟ این چه بدی دارد؟ اگر  کار خوبی نیست شما چرا رهبر انتخاب میکنید؟!
آیا برای این سوال پاسخی دارید؟
 شیعه همواره میگوید امت نگذاشت رهبران متنخب الهی  اداره کارها را بدست بگیرند علی خانه نشین شد و مهدی هم برای همین چاه نشین است.
به دوستان شیعه خود میگوییم کمی اندیشه کنید یک رهبر هم در روی کره زمین نبوده و  نیست که مردم برایش فرش سرخ پهن کرده و زیر پایش گل ریخته باشند و با سلام و صلوات او را روی تخت بنشانند که بیا زمام امور را در دست بگیر!
 زندگی حضرت محمد جلوی چشم ماست! اگر ایشان میخواست در غار حرا و یا غار ثور بشنید تا مردم قدرش را بدانند و آماده پذیرش خبری او شوند تا حالا هم همانجا نشسته بود! کما اینکه حضرت مهدی شما 1200 سال است در سرداب  نشسته  و کسی از او دعوت نمکنید که بیا !
بلکه برعکس، هرکس در ایران ادعای امام زمانی میکند فورا دستگیر میشود و یک درصد هم زمامداران ایران حاضر نیستند احتمال بدهند شاید این همان مهدی  موعود باشد.

مدعی مهدویت را میبرند و  به فلک میبندند و زندانی و اعدام میکنند!!
پس  خلاصه سخن اینکه:
یا مهدی باید برای تنفید و اجرای حکمی که در دست دارد باید شدت عمل بخرج دهد یا باید در همانجا که پنهان است، تا ابد الدهر پنهان بماند.
و هکذا حضرت علی؛ که شما مدعی هستید منتخب پیامبربوده؛ اگر سخن شما راست باشد ایشان باید بر اساس مفاد حکمنامه رسول الله، با ابوبکر میجنگید یا کشته میشد یا میکشت ( مثل حسین )
اما اینکه خودشان تمایلی به در دست گرفتن رهبری نداشته و اینکه خودشان طبق نوشته نهج البلاغه   خلافت و حکومت داری را ناچیز تر از آب دهان بز میدانسته اند!! دیگر آه ناله شما برای چیست و برای کیست؟
البته ما با استدلال شیعه با آنها حرف زدیم والا از نظر ما حضرت علی هرگز خود را منتخب الله نمیدانستند
و ابوبکر و عمر را از خود بهتر میدیدند.

آیا پیامبران و امامان از بدو تولد تا لحظه وفات مطلقا معصومند؟

Posted by محمد


آیا پیامبران و امامان از بدو تولد تا لحظه وفات مطلقا معصومند؟


شیعه ها  عقیده دارند که امامان و پیامبران از بدو تولد تا لحظه مرگ معصوم هستند، یعنی اصلا گناه یا اشتباه نمیکنند، و شیطان  نمیتواند آنها را مثل بقیه انسانها وسوسه کند!  اصلا نمیتوانند گناه یا اشتباه کنند! خلقتشان بگونه ای است که نمیتوانند چنین کنند!!
شیعه در ادامه  میگوید:
 اما سنی ها  قائل به عدم عصمت پیغمبران و امامان  می‌باشند، و به این ترتیب پیامبری کسی را که دروغ و اشتباه سهوی و خطا و سرقت در مورد او محتمل است، جایز شمرده‌اند. با این وجود چگونه عموم مردم به اقوال پیغمبران اعتماد کنند؟؟ و چگونه مطیع آنها گردند؟؟ و چگونه پیروی از آنها واجب خواهد بود، در حالی که احتمال دارد اوامرشان خطا و اشتباه باشد؟!
پاسخ اهل سنت:


اولا: اهل سنت همگی متفق هستند که پیامبران در ابلاغ رسالت معصومند.
پس به  اهل سنت  نسبت‌ دادن قول عدم عصمت پیغمبران، و تجویز کذب و سرقت و امر به کار ناروا بر آنها، دروغی آشکار است، زیرا همه بر این امر اتفاق نظر دارند که پیغمبران در تبلیغ رسالت معصوم‌اند، و مستقرشدن یک اشتباه در شریعت به اتفاق همه مسلمانان ناممکن است، و اطاعت از همه اوامر و نواهی‌ای که پیغمبران از جانب خداوند می‌آورند، به اتفاق همه فرق اسلامی واجب است، باید اخبار پیغمبران را تصدیق کرد و از اوامر و نواهی آنها پیروی نمود.
خلاصه اینکه در بین مسلمانان کسی وجود ندارد که بگوید: اطاعت از پیغمبر با وجود جواز صدور اوامر نادرست واجب است، بلکه همه اتفاق نظر دارند در اینکه امری که اطاعت از آن واجب است، نمی‌تواند غیرصحیح باشد، و حتماً امر صحیحی است. بنابراین گفته شیعه که: «چگونه پیروی از کسی که جایز است امر اشتباه صادر کند، واجب است؟» متوجه هیچ یک از مسلمانان نمی‌گردد و مسلمانان در مجازشمردن اشتباهات اجتهادی پیغمبران  همگی بر این مطلب اتفاق‌ نظر دارند که پیامبران بر آن اشتباه باقی نمی‌مانند، و اطاعت آنها در اموری واجب است که بر آن می‌مانند، و نه اموریکه خداوند آن را تغییر داده و از آن نهی کند، و نه اموری که به اطاعت از آن امر نشده است.

برای مثال رسول الله همینکه به مدینه تشریف آوردند به مردم گفتند تلقیح درختان خرما بیفایده است، و مردم کار تلقیح را رها کردند و آن سال محصول کم شد پس کفتند یا رسول الله محصول کم شد رسول الله فرمودند که شما در امور دنیا از من بهتر میدانید من هم بشرم و نظری دارم .  اما اگر  از طرف الله بشما خبری دادم آن حتما راست است ( او کما قال صلی الله علیه وسلم)
شیعه این حدیث ما را قبول ندارد و آنرا توهین به پیامبر میداند.


خیلی خوب حدیث را قبول نداشته باشد، اما با نافرمانی حضرت آدم چه میکند که میوه درخت ممنوعه را خورد  و مجازات شد و از بهشت بیرون رانده شد و استغفار و گریه کرد تا الله او را بخشید،این با عقیده عصمت مطلق شیعه چگونه  قابل توجیه است؟
وقتی شیعه بودم این را از ملایان پرسیدم بمن گفتند این از جمله (ترک اولی) است یعنی جوابشان حرف مفت بود.
حالا معصومیت پیامبران برای تبلیغ دین قابل قبول است، ولی در این وسط شیعه چرا امامان را معصوم کرده؟ مگر امام پیامبر است  بعد شیعه برای معصوم جلوه دادن امامان دلیل روشنی ندارد  بلکه اصلا دلیلی ندارد.

نکته مهم دیگر اینکه عقیده به عصمت مطلق  ارزش  پیامبران را پایین میاورد، اینکه انسان نتواند گناه کند و گناه نکند اینکه هنر نیست
هنر این است که انسان بتواند گناه کند اما از ترس خداوند گناه نکند
مثال: وقتی زلیخا زینت کرده و آراسته جلوی یوسف علیه السلام آمد، این آراستگی او،  بلبلش را  در قفس را تحریک نکرد زیرا آن  بلبل اهمتیی به جنس زن نمیداد،حالا میخواهد این زن مادر فولاد زره باشد یا زلیخا نرم صورت و آراسته، این برای بلیل علی السویه است
بلبل آنوقت تحریک میشود که بلبل ماده ای در فصل بهار جلویش بیایید
حالا!
اگر ما به  آن بلبل آفرین و احسنت بگوییم که زلیخا را دید و تحریک نشد، آفرینی بیجا گفته ایم، زیرا بلبل که هنری نشان نداد، خالق بلبل او را بی خاصیت خلق کرده بود.
حالا اگر یوسف علیه السلام اینطور خلق شده بود که نمیتوانست گناه کند، پس اینکه از  وسوسه  زلیخا  متاثر نشد، این هیچ اهمیتی نداشت تا الله سوره یوسف را نازل کند و یوسف را مدح نماید! چونکه حسب ادعای شما یوسف معصوم بود و نمیتوانست گناه کند .

پس این عقیده ما که میگوییم حضرت علی با وجودیکه میتوانست گناه کند اما از ترس خدا با وجودیکه بر 20 ملیون کیلومتر مربع حکومت میکرد، جلوی هوس و راحت طلبی نفس خود را گرفت . این وصف خوبی برای علی است
اما شما اول میگویید علی معصوم بود، و معصوم نمیتواند گناه کند !!! و علی متقی بود!  در این سخن شما برای  علی رضی الله عنه مدح نیست،
پیرمرد از کار افتاده اگر به زنان نامحرم  توجه نکند اینکه تقوا نیست،چوان رعنا  که  از ترس الله تقوا پیشه کند او شایسته تعریف است
پس عقیده شیعه ( عقیده معصوم بودن امامان)  غلو است غلوی که در آن هیچ امتیازی برای امامان نیست بلکه عقیده به عصمت مطلق و  عصمت از بدو تولد تا مرگ، تقوی معصومان را نیز بی اهمیت و بی ارزش میکند. 

                                                                                                                                               * سجــــــــــــودى*

آیا مقام امام بالاتر است یا مقام پیغمبر؟!!

Posted by محمد


آیا مقام امام بالاتر است یا مقام پیغمبر؟!!


شاید شما بگویید این، مگر پرسیدن دارد؟ البته که ندارد، اما چه کنیم با عقیده شیعه؟! آنها گمان میکند امامان مقامشاند از درجه پیامبران بالاتر است. و این سوال را آنها مطرح کرده اند ببینیم جوابشان چیست؟پاسخ شيعه : اين جاي دقت و تأمل است كه قرآن امامت را بعد از انجام آزمايش و امتحان مهم الهي براي ابراهيم عليه السلام جعل و قرار داده‌ و مي‌فرمايد:
«وَ إِذِ ابْتَلىَ إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِكلَِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنىّ‏ِ جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتىِ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» . بقره/124.
و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود ، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‏] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.»
در مكتب تشيع، امامت يكي از مناصب مهم الهي بوده كه خداوند بعد از اين كه حضرت ابراهيم به مقام نبوت رسيده بود او را به مقام نبوت برگزيده است؛
لذا از نظر قرآن خلافت، نبوت و امامت در اين كه تابع نظام جعل و تشريع الهى است هيج تفاوتي نداشته جز اين كه امامت عالي ترين مقام و منصب الهي بوده كه داراي شئون و مراتبي همچون رهبري سياسي و مرجعيت ديني و ولائي مي باشد كه اين شئونات در پيامبران الهي جز تعدادي محدودي از آن ها وجود ندارد؛ لذا پيامبراني كه داراي مقام امامت نيز هستند با تشريع و جعل جداگانه‌اي به اين مقام الهي منصوب شده‌اند .
پاسخ اهل سنت:


:بیشک ابراهیم از بزرگترین پیامبران الهی است, ما مسلمانان نیز بر ملت ابراهیم هستیم و ابراهیم علیه السلام پدر معنوی ما و امام ماست
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآَتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ (78) سوره حج
و در راه خدا چنانكه حق جهاد [در راه] اوست جهاد كنيد اوست كه شما را برگزيده و در دين بر شما سختى قرار نداده است ؛آيين پدرتان ابراهيم ؛ او قبلا شما را مسلمان ناميد و در اين [قرآن نيز همين مطلب آمده است] تا اين پيامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد پس نماز را برپا داريد و زكات بدهيد و به پناه خدا رويد او مولاى شماست چه نيكو مولايى و چه نيكو ياورى (78)
اما اين يعني چه که مقام امامت (پیشوایی) را از نبوت بالاتر میدانید؟
الله به پیامبر خود دستور میدهد که جهاد کند آیا باید نتیجه بگیریم که مقام مجاهد از مقام نبوت بالاتر است
آخر شیعه دارد به کجا میرود ؟!!ما حداکثر میتوانیم نتیجه بگیریم که پیغمبری که جهاد کرده مقامش بالاتر است از پیغمبری که جهاد نکرده
( تازه این حق را هم نداریم حالا فرضا ....)
ولی اصلا این حق را نداریم که نتیجه بگیریم هر مجاهدی ،ولو که به مقام پیامبری نرسیده باشد نیز مقامش از پیامبران بالاتر است، پس حق ندارید که نتیجه بگیرید که امام علی شما که به مقام پیامبری نرسیده مقامش از پیامبران بالاتر است
الله به پیغمبری گفته جهاد کن به یکی نگفته جهاد کن نه این به او برتری دارد نه اون به این ( از این لحاظ)
الله یک پیغمبر را امام مردم قرار داده یکی را نداده این شخص سوم که اصلا پیفمبر نیست و فقط امام است چه حقی دارد که در این رقابت داخل شود؟ !!
شیعه میخواهد بگوید پیامبران امتحان پس دادند به درجه بالاتری رفتند و امام شدند بفرض درست، باز این سودی برای علی رضی الله عنه ندارد

پیامبری امتحان میدهد درجه میگیرد!
انسان عادی امتحان میدهد همان درجه را میگیرد باز کدام برترند ؟ خب شما بگویید.
پس شیعه، اگر حتی از بازی های کلامی بهره گیرد باز هیچ راهی ندارد که امامش را از پیامبران بهتر و برتر و افضل تر بداند
ولی شیعه این غلو عظیم را با همین تاویل های آبکی یا بهتر بگویم (زهرکی) مرتکب میشود و درجه علی را از درجه ابراهیم علیه السلام بالاتر میداند علی که بجای خود امام نقی را از ابراهیم بهتر میداند انا لله و انا الیه راجعون
حالا اصلا فرض مي كنيم خداوند اينجا ابراهيم را امام كرده اين موضوع چه ربطي به امامت علي و 11 امام ديگر دارد؟ چرا خداوند مستقيم از علي و 11 امام ديگردر قرآن هيچ سخني به ميان نياورده است؟ اي شيعه ها وقتي ميخواهيد در مورد موضوع مهمي مانند امامت دليل بياوريد بهتر است دلايل محکمي براي حرفهايمان داشته باشيد نه اينکه موضوع ابراهيم عليه السلام را به علي رضي الله عنه و 11 امام ديگر ربط بدهيد.اگر امامت منصبي فراتر از نبوت است پس چرا خداوند به جز همين يک جا و در چند آيه ديگر در هيج جاي قرآن به آن اشاره نميکند؟ و چرا هميشه مردم را به سمت ايمان آوردن به نبوت (و نه امامت) تشويق ميکند؟

و قرآن فرعون را امام مي داند اما امام بدها و بدی ها
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ (41) »
و آنان را پيشوايانى كه به سوى آتش مى‏خوانند گردانيديم و روز رستاخيز يارى نخواهند شد (41) سوره قصص
و شما ميگوييد علي امام خوبها بود و امام خوبي ها
ولي قرآن از امامت فرعون یادی میکند اما از امامت علی رضی الله عنه هیچ یاد و نشانی نیست و شیعه چسبیده به امامت ابراهیم علیه سلام تا امامت فرد مهمتری! را ( امام تقی و یا امام نقی ) را ثابت کند!!!

قال الله تعالي:و لا تلبسو الحق بالباطل
الله ميفرمايد حق را با باطل نپوشانید سوره بقره
خلاصه منظور آيه چه نبوت باشد و چه امامت، هيچ ربطي به ائمه شيعه ندارد. زيرا اسم آنها را شيعيان، امام گذاشته اند
و اين امامت با آن امامت، از زمين تا آسمان فرق دارد . كجا در آيه اي از قرآن براي ائمه شيعه، از لفظ امام استفاده شده است.
كه شما مياييد مقامی بالاتر!!! از مقام نبوت را به اين آقايان ائمه اهدا مي نمايد؟
امامان شما لقب هاي خود را از شما گرفته اند و قرآن که هیچ یادی از آنها ندارد . این به جای خود، اما حتی تاریخ بشری نیز خیلی از أنها را بعنوان افرادی نسبتا معمولی میشناسد با یک کارنامه معمولی نه امام و پیشوا.
«إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى (23) »
اينها جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏ايد [و] خدا بر [حقانيت] آنها هيچ دليلى نفرستاده است [آنان] جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى‏كنند با آنكه قطعا از جانب پروردگارشان هدايت برايشان آمده است (23) سوره نجم
                                                                                                                 **سجودي***

چرا پیامبر با وجود آگاهی به علم غیب،به عایشه پاکدامن ،شک کردند و ایشان را تنبیه نمودند؟

Posted by محمد


چرا پیامبر با وجود آگاهی به علم غیب،به عایشه پاکدامن ،شک کردند و ایشان را تنبیه نمودند؟

شیعه ها میگویند احادیث اهل سنت، پیامبر را ظالم نشان میدهند.
این تهمتشان، ریشه در ایمانشان دارد، آنها پیامبر و امامان خود را، آگاه به علم غیب میدانند. این از عقاید محوری آنهاست که بخاطر آن آماده اند تا قرآن را زیر سوال ببرند، اما حاضر نیستند از اعتقاد خود دست بردارند و جالب اینکه بما طعنه هم میزنند!
شیعه میگوید:
اهل سنت به رسول الله تهمت های ناروا میزنند در مهم ترین کتاب آنها یعنی صحیح بخاری نوشته شده که:
رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) نزد عایشه آمد به او گفت:
ای عایشه! از تو به من چنین و چنان رسیده (خبر رسیده كه مرتكب زنا شدى) پس اگر بی گناه باشی خدا تو را تبرئه خواهد كرد و اگر گناه كردى استغفار كن و به درگاه او توبه كن پس اگر عبد به درگاه خدا توبه كند خدا او را می بخشد . . .
صحیح البخاری ج 5 ص 58،
آیا این حدیث نشانه مشكوك بودن پیامبر به همسر خود نیست ؟! آیا نقل این حدیث در معتبر ترین كتب اهل سنت یعنی صحیح بخاری توهین به رسول خدا و تهمت زدن به همسر او نیست!؟
صحیح بخاری در ادامه تهمتها و اهانتها نقل می كند: رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم یك ماه پیش عایشه ننشست! 
عایشه می گوید: از زمانی كه شایعات درباره من مطرح شده بود پیامبر نزد من نشستند و یك ماه گذشت و آیه ای در شان من نازل نشد.
صحیح بخاری ج 5 ص 59.
آیا مى توان پذیرفت كه پیامبری که خداوند او را مایه رحمت برای جهانیان معرفی می کند به خاطر شایعاتى بى اساس كه منافقى آن را ساخته و چند نفر نیز آن را تقویت كردند ، قبل از هرگونه تحقیقى رعایت حق همسر را نكرده و یكماه از او جدا باشد؟!
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» ﴿الأنبياء: ١٠٧﴾
آری اینگونه نسبت های ناروا به پیامبر خدا در حالی است که خداوند در مورد آن حضرت می فرماید:
«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿٤﴾» (النجم / 3و4)
او از روزی هوای نفس چیزی نمیگوید، و قرآن چیزی جز وحی الهی نیست.

پاسخ اهل سنت:
اول اینکه قرآن بصراحت و آشکارا میگوید که پیامبر غیب نمیداند:
(قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّی مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَى إِلَی قُلْ هَلْ یسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ) «الأنعام/50»بگو: «من نمی‌گویم خزاین خدا نزد من است؛ و من،از غیب آگاه نیستم! .......پس چرا نمی‌اندیشید؟!»
(قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیرِ وَمَا مَسَّنِی السُّوءُ) «الأعراف/188»
بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ و اگر از غیب باخبر میبودم، سود فراوانی برای خود فراهم می‌کردم، و هیچ بدی (و زیانی) به من نمی‌رسید؛
یعنی قرآن ، از این واضح تر دیگر چه بگوید؟ هم میگوید رسول الله غیب نمیداند، هم جمله شرطی میاورد که اگر غیب میدانست به او ضرر نمیرسد.
مثل همین ضرری که از تهمت به عایشه به ایشان رسید، یک ماه نگران و دلپریشان بودند، و از عایشه دوری میکردند.
اما شیعه کاری به نص قرآن ندارد!! برای او عقایدش غیر قابل بحث هستند.
شیعه ها بر این باورند که اگر برگ از هر درختی ( از روز ازل تا روز قیامت) بر زمین بیافتد، امام میداند که کی افتاد و چرا افتاد و اگر نیافتد امام میداند که چرا نیافتاد
شوخی نیست، این عقیده شیعه هاست ! این در اصول کافی ؛ یعنی در مهمترین کتابشان؛ نوشته شده است
حتی شیعه بیشتر از این هم را میگوید:
بیشتر از این هم مگر ممکن است ؟ آری! آری!
شیعه میگوید حضرت علی اگر برگ از هر درختی بیافتد را میداند، نیافتد را هم میداند! و برگ نیافتاده اگر میافتاد را هم میدانست که آن برگ چه سرنوشتی میداشت!!
درک مساله کمی مشکل است؟ پس به این مثال توجه کنید:
من پسری داشتم که در یک و نیم سالگی مرد، شیعه میگوید امام زمان قبل از تولد این بچه، میدانست که سجودی پسری بنام عمر خواهد داشت و با پشتوانه علم غیب، امام زمان همچنین میدانست که این بچه در یک و نیم سالگی میمیرد، اما اگر این بچه نمیمرد باز امام زمان میدانست که در صورت زنده ماندن این بچه بزرگ شود با کی عروسی میکند و چه کاره میشود .
یعنی از نظر شیعه، امام زمان علم بود و نبود را دارد که دارد!
از این بیشتر علم (نبود) را اگر (میبود) نیز دارد!! یعنی علم به عالم وهم و خیال را هم دارد!!
شیعه میگوید این معقول است، که رسول الله به زن پاکدامنش بدگمان شود ؟
چرا معقول نیست ؟ حضرت موسی با آنکه پیامبر بود وقتی عصایش تبدیل به اژدها شد پا بفرار نهاد.
«أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یعَقِّبْ یا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِینَ»«القصص/31»
عصایت را بیفکن!» هنگامی که موسی (عصا را افکند و) دید همچون ماری با سرعت حرکت می‌کند، ترسید و به عقب برگشت، و حتی پشت سر خود را نگاه نکرد! ندا آمد: «برگرد و نترس، تو در امان هستی!
حتی از این بیشتر موسی علیه السلام، با وجود داشتن پنجه درخشان و عصای جادویی، باز از جادوی جادوگران ترسید:
«قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیهُمْ یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى»«66»
گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهای جادوگران بر اثر سحرشان چنان به نظر می‌رسید که حرکت می‌کند!
«فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُوسَى»«طه/67»
موسی ترسی در دل احساس کرد
هان ای برادران شیعه ! معقول است یا نیست ؟ آیا از این بیشتر میخواهید ؟ پس گوش کنید !
پیامبر به عایشه بدگمان شد، اما او را نزد. در حالیکه به گواهی قرآن، موسی برادر بیگناه خود را زد . آیه را ببینید:
«وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یجُرُّهُ إِلَیهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَكَادُوا یقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِی الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»«الأعراف/150»
و هنگامی که موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت، ..........و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!»
(قَالَ یا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَیتَهُمْ ضَلُّوا«92» أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیتَ أَمْرِی)«93»
(موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند.از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!»
(قَالَ یا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَینَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی)«94»
(هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [ ای برادر!] ریش و سر مرا مکش ! .......سوره طه
مشاهده کردید موسی برادرش را گناهکار میداند، برادری که مقام پیامری دارد و ریش برادر خود را با عصبانیت میکشد در حالیکه او بیگناه است
پس شیعه چرا بر روایت سنی خرده میگیرد و منکر میشود که حضرت محمد عیاشه را بازخواست کرده باشد؟
در حالیکه شیعه میگوید من به قرآن ایمان دارم، پس چرا از حدیث ما تعجب میکند؟ در حالیکه روایت ما شاهد از قرآن دارد، شاهد از کار موسی دارد.
آخوند شیعی اگر ایمان دارد پس ببینید رفتار موسی را با برادرش، پس شیعه چه چوابی دارد؟ بگوید! میشنویم !!
اما این تفسیر شیعه از آیه:
«وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ﴿٣﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ ﴿٤﴾» (النجم / 3و4)
او از روزی هوای نفس چیزی نمیگوید، و قرآن چیزی جز وحی الهی نیست.
تفسیری نادرست است ؛ آیه دارد درباره قرآن سخن میگوید و ادعای کافران را رد میکند که فکر میکردند قرآن ساخته خود رسول الله است.
آیه نمیگوید که هر سخن رسول وحی است، آیا سخنان مزاح گونه رسول نیز وحی است؟ آیا وقتی رسول الله در خانه میپرسید امروز غذا چیست؟ این وحی است؟!!!
شیعه باید بس کند این بیهوده گری و مسخره بازی را ..... باید تمام کند این نوع نگرش به قرآن و بازی با الفاظ را ......
بله قرآن وحی است. بله سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم و احادیث ایشان نیز از هوای نفس نیست و هدایت از طرف الله است اما هر سخن رسول وحی نیست.
در کتابهای ما نوشته که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: اگر گفتم حرفم از طرف الله است پس اشتباه نمیشود ، اما سخنان خودم شاید صحیح باشد یا اشتباه باشد، چون من بشرم
عن رَافِعُ بْنُ خَدِیجٍ قَالَ قَدِمَ نَبِىُّ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- الْمَدِینَةَ وَهُمْ یأْبُرُونَ النَّخْلَ یقُولُونَ یلَقِّحُونَ النَّخْلَ فَقَالَ « مَا تَصْنَعُونَ ». قَالُوا كُنَّا نَصْنَعُهُ قَالَ « لَعَلَّكُمْ لَوْ لَمْ تَفْعَلُوا كَانَ خَیرًا ». فَتَرَكُوهُ فَنَفَضَتْ أَوْ فَنَقَصَتْ - قَالَ - فَذَكَرُوا ذَلِكَ لَهُ فَقَالَ « إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَىْءٍ مِنْ دِینِكُمْ فَخُذُوا بِهِ وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَىْءٍ مِنْ رَأْىٍ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ- صحیح مسلم
............. فإنما أنا بشر مثلكم وإن الظن یخطئ ویصیب ولكن ما قلت لكم قال الله فلن أكذب على الله . ( سنن ابن ماجة
رافع میگوید وقتیکه پیامبر به مدینه تشریف آوردند دیدند که مردم شاخه درخت نر را به درخت ماده میزنند.
پرسیدند چه میکنید؟ گفتند کار ابا اجدادی ماست. فرمود این کار را نکنید بهتر است!
مردم مدینه کار تلقیح درختان را رها کردند و محصول کم شد و خرما نرسیده و کال ، از درخت ریخت. به رسول الله جریان را گفتند، فرمود:
من بشرم، اگر در امور دین بشما امری کردم قبول کنید و اگر در امور دنیا نظری دادم پس من هم مثل شما بشرم
و در ترمذی آمده که فرمودند:
من بشری مثل شما هستم،و گمانم و نظرم گاهی اشتباه گاهی درست است، و لی اگر گفتم از طرف الله است یا الله فرموده پس هرگز بر الله دروغ نمیبندم.
خواننده گرامی! شما را بخداوند قسم آیا این بهتر است یا این نظر شیعه که گمان میکند وقتی پیامبری به همسرش گفت نهار نان و گوشت درست کن! این گفته معمولی هم وحی است !!!
خلاصه بحث
شک پیامبر به همسرش ؛قبل از نزول وحی؛ کاری عادیست، اما بخاطر شک، عایشه را مجازات نکردند، و اینکه یکماه با عایشه حرف نزدند، عایشه مستحق این مجازات بود، زیرا او اندکی مقصر بود! با توجه به مقامش و با توجه به دهان منافقان گرگ صفت منتظر فرصت، باید بیشتر مراقب ساعت حرکت کاروان میبود ، به هرحال عقب ماندن از کاروان نیز نشانه بی دقتی ایشان است ( چون جوان بود و کم تجربه )
و اگر عایشه توسط پیامبر ( با دوری یکماهه )تنبیه شد ، این را نباید کاری خلاف عدل بدانیم.
                                                                                                                                                  محمد باقر سجودى

آیا رسول الله فرمودند، به همسران من ناسزا بگویید تا به بهشت بروید؟!!

Posted by محمد


آیا رسول الله فرمودند، به همسران من ناسزا بگویید تا به بهشت بروید؟!!

بعضی از شیعه های صادق، بر اثر القاهای علمای خود؛ براستی که سرگشته  شده اند. و سوالهای برايشان مطرح است. یکی از سوال ها آنها این است: سوال شيعه: حب اهل بیت پیامبر طبق روایات رسول خدا بر مسلمین لازم است و همه مذاهب نیز چنین ادعایی دارند!
با این حال دوست داشتن اهل بیت و علی بن ابی طالب با جنگ جمل و جنگ صفین  چگونه سازگار است؟
محبت اهل بیت و علی بن ابی طالب وحسن و حسین با محبت و قبول داشتن عاملین صفین چگونه سازگار است؟
آیا از لحاظ عقل ممکن است که محبت معاویه و طلحه و زبیر و عایشه با محبت علی بن ابی طالب در یک دل جمع گردد؟
 ميدانيم سنی برای بیگناه جلوه دادن صحابه میگوید:
 (آنان به اجتهاد خود عمل کردند و هر کس در اجتهادش به حق برسد دو اجر و اگر به خطا رود یک اجر دارد!!)
حال آیا کسی که در مقابل نصوص و روایات پیامبر اجتهاد میکند بعد هم همه معترفند که به خطا رفته و نباید با علی و اولاد علی می جنگید قابل
پیروی و خلافت مسلمین است؟
آیا ممکن است که دو گروه با وجود داشتن دو سیره و دو عملکرد متفاوت و گاهی متناقض هر دو حق باشند ؟
پاسخ اهل سنت:

همان کتابهای که ما در آن ها به دوستی با علی سفارش شده ایم،بر اساس نوشته های  همان کتاب ها، دوست داشتن وگرامی داشتن اصحاب و همسران پیامبر نیز  بر ما لازم است!
بنا براین، یا از ما نخواهید، به روایاتی که درباره دوست داشتن علی است عمل کنیم،
یا اگر پیروی از روایات را الزامی میدانید، پس بدانید که اگر از رسول الله، جمله ها در تشویق به حب علی شنیده ایم، همان لبان، ما را امر به دوست داشتن بقیه اصحاب و اهل بیت (همسرانشان) نیز فرموده اند، بنابراین تعجب از کار ما نیست، حیرت از کار شماست که چرا از ما میخواهید، شیوه یک بام و دو هوا را بکار گیریم؟

ما میگوییم همانطور که محبت این افراد مختلف در دل رسول الله جمع شد، در دل ما هم میتواند جمع شود، رسول الله علی را دوست ميداشت، زبیر را هم، فاطمه را هم عایشه را هم !
پس دیدید دوستی علی بامحبت به ام مومنان عایشه سازگار است، زیرا دستور دهنده یک نفر است، پس دیدید کار شما هوای نفس پرستی است؟
اگر بگویید دستور دهنده چرا این دستور را داده میگوییم از خودشان بپرسید!!!
یا  اگر بگویید که نه محال است چنین دستوری داده باشد.
میگوییم ای انسانهای شیعه کمی بیاندیشید آیا این ممکن است که رسول الله به دوستانش  امر کند که به زن من بگویید نانجیب و خائن و پست فطرت  تا من خوشحال شوم ؟!!
آیا ممکن است چنین دستوری را داده باشند؟
ای نادانان اگرچنین میفرمود آیا دوستانش نمیگفتند:
یا رسول الله چرا این خائن را در خانه ات، از بیت المال عذا میدهی و خرجش را میدهی؟ و چرا در خانه مبارکت نگه داشته ای و وقت عزیزت را به او اختصاص میدهی چرا طلاقش نمیدهی؟
قران نیز به مومنان نمیگوید که به زن پیامبر بگویید خائن!  و لعنت بفرستید!!
بلکه  برعکس حتی میگوید:
حرمتشان را نگه دارید آنها بسیار عزیزند وقتی با آنها حرف میزنید از پشت پرده باشد. اونها مثل زنهای دیگه نیستند این هم آیات:
(النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ )
پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها محسوب می‌شوند؛( احزاب 6)
آیه نمیگوید که عایشه از خائنین محسوب میشود خودتان بخوانید نوشته مادر  محسوب میشود. آیا معقول است که بعد از این آیه، پیامبر به ما بگوید مادرتان را لعنت کنید تا بروید بهشت؟! شما را بخدا آخر چرا فکر نمیکنید؟
این هم آیه ای دیگر:
(یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ ......).
(...................إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا)( احزاب 33 و 34)
(ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید تا مبادا بیماردلان در شما طمع کنند،
خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.)


شما ای شیعه !
آیا آیه را نمیبنید، که الله میخواهد تا حرمت آنها محفوظ باقی بماند؟ پس اینجا چرا آخر مثل یهود معنی آیه را عوض میکنید؟!
 الله میگوید: (ای نساء نبی خداوند میخواهد شما اهل بیت را پاک کند)
شما از هوای نفس خود میگویید:
( ای پسر عموی نبی!! ای دختر نبی!! این آیه مال شماست! و خطاب بشماست!! ولو که اسم زنان پیامبر در سر نامه باشد، باز این نامه مال شماست  و مرغ ما هم یک پا دارد منطق و دلیل هم سرمان نمیشود!!)

ای دوستان شیعه!اندیشه کنید!!
 آیا ممکن است قرآن تا این حد احتیاط کند تا که مبادا زنان پیامبر مورد بی احترامی واقع شوند و در همان حال شما به خیال خودتان بنا بدستور پیامبر باید به عایشه لعنت بفرستید تا بهشت را بشما بدهند ؟!!
ای قوم آخر شما را چی شده که اینطور عقلتان را دزدیدند چرا قرنها در سکرات هستید و با کدام شراب شما را مست کرده اند که بهوش نمی آیید؟
آیا اندیشه نمیکنید؟!
بهانه گیران شیعه میگویند:
 آن  احترام  مال قبل از جنگ جمل يا صفین بود!

ميگوييم اولا الله ازجنگ جمل و قبل از جمل و بعد از جمل آگاه بود و با وجود این آگاهی،  این آیه جاودان را در قرآن جا داد.
وانگهی، شما حرف قبل از جمل و بعد از جنگ جمل را نزنید زیرا شما عقیده دارید عایشه از اول دشمن علی بود!!
 پس این شما هستید که باید این سوال را پاسخ گویید که چرا رسول الله هم  دشمن علی (عایشه)  را دوست داشت هم فاطمه را و هم علي را؟
بعيد نیست بگویید:
 رسول الله حضرت عایشه را دوست نمیداشت!!
طبعا این سخنی بی پایه است، بیشک همه نشانه ها دال بر این است که رسول الله عایشه را دوست میداشت به هرحال هرچقدر هم که بی منطق باشید باز نمیتوانید بگویید رسول الله با عایشه همانقدر دشمن بودند که شما هستید! و نمیتوانید بگویید مثل شما با زبیر و طلحه  کینه شتری داشتند!

خب ای دوستان شیعه:
حالا میرسیم به اساسی ترین سوال:
 آیا شما سزاوار پیروی کردن هستید یا رسول الله؟!
حالا در جلوی ما دو نفر هستند:
 یکی شما، که دشمن قسم خورده آل بیت رسول ( همسرانش ) و اصحابش هستید.
و یکی هم رسول الله که روابط حسنه ای ( حالا ولو بفرض شما ظاهری !!!) با یاران خود داشت!
حالا حکم عقل چیست؟ آیا حکم عقل این است که از شما پیروی کنیم، یا حکم عقل این است که از رسول الله پیروی کنیم! هرچقدر هم که انسان نادان باشد، باز جواب این سوال ساده معلوم است که چیست؟

وظیفه ما در قبال جنگ اصحاب با یکدیگر.
اگر بگویید ولی آنها بعد از وفات پیامبر با هم جنگیدند، پس چرا همه را دوست دارید؟ میگوییم که وقت جنگ وظیفه ما را آیه مشخص نموده است:
(وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ)
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد.«الحجرات/9»

.
از این آیه در میابیم که  ممکن است دو گروه مومن باشند ولی  با هم جنگ کنند.
و بنا بر دستور آیه های دیگر، ما ماموریم همه مومنان را دوست داشته باشیم:
اما حالا آیه بالا بما میگوید در همان حالی که مومنان را دوست دارید، اگر بینشان جنگی صورت گرفت آندو را آشتی دهید،اگر یکطرف ظالم بود و قبول نکرد، با او جنگ کنید تا به امر خدا برگردد!
اما حالا که نه علی است و نه معاویه، و آنهای که در لشکر علی بودند خودشان با فرمانده محترمشان، یعنی حسن بن علی، همه یکجا، دست بیعت به معاویه دادند،  و حسن بن علی قضیه را تمام کرد غائله را خواباند، دیگر حالا بعد از قرن ها ما چرا دیگ آش فتنه را بجوش بیاوریم و خودمان نخود این آش فتنه شویم؟

اما شما میگویید نخیر!! روز از نو روزی از نو!!  ما باید باخلافت معاویه مخالف باشیم !
 این درست نیست! یا پیرو اهل بیت باشید یا نباشید،
 یا پیرو حسن باشید، و معاویه را بعنوان خلیفه قبول کنید، یا حسن را هم رها کنید.
 همانطور که حسن شما را رها کرد! چون ایشان پی به توطئه اجداد شیعه های امروزی برده بود و  دریافته بود که آنها در پشت ماسک حب اهل البیت، نقشه های بدی دارند، لذا شتابان از آنها جدا شد و دست  بیعت به معاویه داد. تا دین حفظ شود.
جزاه الله کل خیر.

 و در آخر مثالی برای شما میگوییم:
فرض کنید عموهایم با هم جنگیدند و بعد صلح کردند مرا چه میرسد که بعد از آنکه صلح کردند به خانه  های هم رفت و آمد را شروع کردند (حسن  و حسین به شام و به خانه معاویه رفتند)
حالا بما چه میرسد که ذغال سرخ شویم و نه دست از سر حسن برداریم، نه دست از سر معاویه؟!!
و بدانيد، ما در اشتباه اجتهادي که  اصحاب مرتکب شدند از آنها پیروی نمیکنیم، از نظر ما، حضرت علی خلیفه چهارم، و بر حق بود تا  كه بود،
 بعد از ایشان، فرزندشان حسن، خلیفه بر حق بود تا وقتی که خلافت را به معاویه داد، وقتی حسن خودش با وجود داشتن لشکر مسلح،با وجودی که در حالت تهاجم بود، معاویه را قابل مقام خلافت مسلمین دید، دیگر این داد فریاد شما بعد از مردن همه آنها آخر برای چیست؟!
یا الله عقل ما را از ما نگیر.

                                            محمد باقر سجودى

چرا رسول الله به مردم امر کردند همواره وصیت نامه داشته باشند ولی خودشان ننوشتند؟

Posted by محمد


چرا رسول الله به مردم امر کردند همواره وصیت نامه داشته باشند ولی خودشان ننوشتند؟

اقتباسى از جواب به شبهه: پیامبر بی وصیت از جهان ما نرفتند؛ تمام قرآن و سنت، وصیت است، از ایشان بیش از هر انسان دیگری وصایا باقی مانده است. حالا چرا پیامبر  در وصایای خود جانشین را تعیین نکرد ؟ چون ایشان خاتم النبیین و آخرین پیامبران بود....

                                                       *************************************************
شبهه شیعه بر گرفته از سایت : http://www.askdin.com/showthread.php?t=5322
سوال های نفس گیر از اهل سنت (مرض قلبیها وارد نشوند)
عدم تعيين جانشين، مخالف كتاب نيست؟
 كسانى كه مى‏گويند : پيامبر اكرم(صل الله علیه وآله) بدون وصيّت از دنيا رفت، آيا مى‏دانند كه كارى خلاف قرآن وسنّت به حضرت نسبت داده‏اند؟! نسائى در سنن خود آورده : عن عائشة قالت : ما ترك رسول اللّه صلى الله عليه وسلم درهماً ولا ديناراً ولا شاة ولا بعيراً وما أوصى . سنن النسائي : 6 / 240، فتح الباري : 5 / 267 .
چون قرآن به همه مسلمانان دستور مى‏دهد كه بدون وصيّت، از دنيا نروند : ( كتب عليكم إذا حضر أحدكم الموت إن ترك خيراً الوصيّة ) المائدة : 3 . . 


زيرا جمله ( كتب عليكم ) در مورد وصيّت، همانند جمله ( كتب عليكم الصيام ) در باره روزه، بر اهميت ولزوم متعلّق دارد .
و از طرفى هم رسول اكرم(صل الله علیه وآله) فرموده است : وظيفه هر مسلمان داشتن وصيّت‏نامه است، و نبايد سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد : « ما حقّ امرئ مسلم له شي‏ء يوصي به، يبيت ثلاث ليال إلّا ووصيّته عنده مكتوبة » .
عبد اللّه بن عمر مى‏گويد : وقتى كه اين حديث را از رسول اكرم(صل الله علیه وآله) شنيدم، هيچ شبى را بدون وصيّت نامه سپرى نكردم ؛ « قال عبد اللّه بن عمر : ما مرّت عليّ ليلة منذ سمعت رسول اللّه - صلّى اللّه عليه وسلم - قال ذلك، إلّا وعندي وصيّتي » صحيح مسلم، ج 5 ص 70، أوّل كتاب الوصيّة . .
آيا مى‏شود گفت : كه عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامى(صل الله علیه وآله) بيش از خود حضرت، پايبند بود؟
آيا مى‏شود گفت : پيامبر اكرم(صل الله علیه وآله) سخنى مى‏گويد كه خود به آن عمل نكند؟
خداوند میفرمايد: چرا سخنى مى‏گوييد كه به آن عمل نمى‏كنيد؟ و اين تناقض در گفتار و عمل، خشم خداوند را به دنبال دارد : ( يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون ) الصف : 2 و 3 . .
و اين تناقض به قدرى روشن بود كه مورد اعتراض بعضى از روات قرار گرفته مانند طلحة بن مصرف كه به عبداللّه بن اوفى مى‏گويد : چگونه مى‏شود كه پيامبر گرامى (صل الله علیه وآله) به مردم دستور وصيّت دهد آنگاه خود آن را ترك كند ؛ « عن طلحة بن مصرف، قال : سألت عبداللّه بن أبي أوفى : هل كان النبى ( ص ) أوصى؟ قال : لا . فقلت : كيف كتب على الناس الوصيّة، ثمّ تركها - قال : أوصى بكتاب اللّه » الصف : 2 و 3 . ‏ صحيح البخاري، ج 3 ص 186 كتاب الجهاد، ج 5 ص 144، كتاب المغازي، باب مرض النبي ( ص )، و ج 6 ص 107، باب الوصية بكتاب اللّه . .
وفى رواية أحمد : « فكيف أمر المؤمنين بالوصيّة ولم‏يوص؟ قال : أوصى بكتاب اللّه » مسند احمد بن حنبل، ج 4 ص 354 ؛ فتح الباري، ج 5 ص 268 ؛ تحفة الأحوذي، ج 6 ص 257 . .
آيه و حديث مربوط به وصيّت، اگر دلالت بر لزوم وصيّت نكند، حدّاقل دلالت بر جواز وصيّت كه دارد ونشان مى‏دهد كه وصيّت نمودن يك عمل نيك وپسنديده است و بر پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) زيبنده نيست كه آن را ترك نمايد، زيرا قرآن مى‏گويد : آيا مردم را به كار نيك دعوت كرده و خود را فراموش مى‏كنيد ؛ ( أتأمرون الناس بالبرّ وتنسون أنفسكم ) البقره : 44

 پاسخ اهل سنت:
در این جا، شیعه ها از یک سفسطۀ بزرگ بهره می گیرند و می گویند(( پیامبر گفت: هر کسی بی وصیت بمیرد بر مرگ جاهلیت مرده است و سني می گوید: پیامبر دربارۀ جانشین وصیتی ندارد! پس اگر عقیدۀ سنی را قبول کنیم؛ یعنی این که پیامبر بر جاهلیت مرده .!))
این حرف شما سفسطه است ! پیامبر نفرمود: هر کس در وصیت نامۀ خود دربارۀ جانشین ننویسد بر جاهلیت مرده است.
 فرمود: هر کس وصیت نداشته باشد بر جاهلیت مرده است .

 شما قید «جانشین تعیین کردن در وصیت» را از کجا آورید ؟!
پیامبر بی وصیت از جهان ما نرفتند؛ تمام قرآن و سنت،  وصیت است  .از ایشان بیش از هر انسان دیگری وصایا باقی مانده است.
حالا چرا پیامبر  در وصایای خود جانشین را تعیین نکرد ؟ چون ایشان خاتم النبیین و آخرین پیامبران بود. اگر جانشین تعیین می کرد، چون این جانشین معصوم نبود،  پس خطا می کرد و این خطای جانشین قابل نقد نبود؛ زیرا آن به رسول الله برمی گشت .
پس چاره نداریم که یا بگوییم: جانشین ندارد یا بگوییم: جانشین دارد اما جانشینی که پیغمبر است و معصوم؛ اما قرآن نوشته است: محمد، آخرین پیامبر است !

شیعه برای حل این مشکل، نام پیامبر بعدی را گذشته است: امام ! اما عملاً امام، همان پیامبر است و این ممکن نیست؛ زیرا قرآن گفته است: بعد از محمد، پیامبری نمی آید .
پس به همین دلیل ساده، پیامبر جانشین تعیین نکرد؛ چون بعد از او کسی با وحی تماس ندارد و ما حق داریم که در کارش چون و چرا کنیم !
اما پیامبر وصیت دارد. همۀ حدیث هایش و قرآن کریم وصیت پیامبرند! حتی دم مرگ هم وصیت کرد برای بیرون کردن یهود و نصاری و لشکر اسامه . روزهای آخر هم دربارۀ اخراج مشرکان از شبه جزیرۀ عرب و لشکر اسامه وصیت فرمود.


شیعه میگوید:
 آنان‏كه میگويند : پيامبر گرامى(صل الله علیه وآله) بدون جانشين از دنيا رفت و تعيين خليفه را به عهده امّت نهاد، آيا شرايطى هم براى كسى كه رهبرى جامعه را به ‏عهده مى‏گيرد و هم‏چنين شرايط كسانى كه در انتخابات رهبرى، شركت مى‏كنند، معيّن فرمود يا نه؟

پاسخ اهل سنت:

درباره انتخاب امیر لایحه واضحی در اسلام نیست این به شرایط زمان بستگی دارد
تعجب نکنید بعضی از دستورات اسلام  به شرایط  محیط مربوط است،مثلا درباره زنی که شوهرش گم شده قرآن و سنت حکمی ندارند، این بر میگردد به شرایط زمان و شخصیت مرد  و چیزهای دیگر
اگر درباره همه چیز اسلام دستور میداشت، پس شیعه توضیح دهد که این مجتهدین چرا رنگ به رنگ  رساله توضیح المسایل چاپ میکنند ؟!
اگر پرسنده بپرسد ولی انتخاب رهبر مهم است باید دستور باشد میگوییم دستورات کلی هست مثلا کار شورایی کردن مثل انتخاب اصلح و عالمتر و همه اینها الحمدلله در انتخاب ابوبکرو عمر رعایت شد، آن دو بزرگوار هم اصلح تر بودند هم مورد قبول مردم هم به شورا انتخاب شدند.
شیعه میگوید:
عمر در اواخر خلافت خويش بالاى منبر  گفت : اگر كسى به چنين كارى مبادرت كند ;(کار انتخاب خلیفه مثل اتنخاب ابوبکر)، محكوم به مرگ خواهد شد :
 « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد، ج 2 ص 26، و ر . ك : صحيح البخارى، ج 8، ص 26، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 . .
ابن‏اثير مى‏گويد : كار بى‏رويه را « فلتة » مى‏گويند و به خاطر ترس از انتشار امر خلافت، به بيعت ابوبكر با مبادرت ورزيدند  «النهاية في غريب الحديث، ج 3 ص 467 . .

اى كاش كسى از ابن اثير مى‏پرسيد كه ترس از انتشار چه خلافتى بود؟ ترس از خلافتى كه رسول اكرم(صل الله علیه وآله) معيّن فرموده بود؟
يا ترس از كانديدا شدن افراد مشابه ابوبكر براى امر خلافت؟
انتشار خلافتى را كه رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) معيّن نموده بود، نه تنها ترسى نداشت، بلكه ضامن صلاح ملّت بود و بر همگان لازم بود كه در برابر حكم پيامبر (صل الله علیه وآله) سر تسليم فرود آورند و مخالفت نورزند .
( ما كان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضى اللّه ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم ) الأحزاب : 36 . .
و هم‏چنين كانديداتورى افراد ديگر هم واهمه نداشت؛ زيرا پس از ملاحظه و بررسى، مردم اگر وى را هم‏سطح ابوبكر نمى‏يافتند، قطعاً با وى بيعت نمى‏كردند و اگر هم‏سطح ابوبكر بود، چه فرقى در بيعت با او و يا با ابوبكر وجود داشت؟
ولى اگر آن نامزد رهبرى، شرايطى بالاتر از ابوبكر داشت و بهتر از ابوبكر براى اصلاح جامعه بود، آيا نصب ابوبكر مانع مصلحت جامعه نبود؟
 راستى از همه مهمّ‏تر، اگر واقعاً، خلافت ابوبكر بر مبناى شرايط، و مطابق سنّت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) انجام گرفته بود، چرا عمر گفت : « فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه » شرح نهج البلاغة لابن أبي‏الحديد، ج 2 ص 26، و رجوع شوده به : صحيح البخارى، ج 8، ص 26، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا ؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 . .

پاسخ اهل سنت :
مبتلا شدیم به قومی نادان این سخنان به هذیان شبیه تر است
سخنان ابن ابی الحدید شیعه را به کتاب صحیح بخاری پیوند زده تا هرچه دلش خواست بگوید !!!
اما قضیه در صحیح  بخاری این است، که بعضی بین خود گفتند اگر عمر وفات یافت ما با فلان بیعت میکنیم خبر به حضرت عمر رسید و فرمود دیمی و دلبخواهی که نیست باید امر خلافت بشورای مسلمانان باشد و هرکس  سر خود چنین کند مستحق مرگ است
 و هرگز عمر نگفت که  « إنّ بيعة أبي بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه که بیعت ابوبکر ناگهانی و بیرویه و غیر اصولی  بود و نگفت  که هرکس آن را تکرار کند باید کشته شود
سبحان الله این قوم چرا اینقدر دروغ میگویند این کتاب بخاری این ما و این شما
سبحان الله این قوم چرا اینقدر دروغگو است ؟ آخر این دروغ چه فایده ای نصیبش میشود ؟!! چرا در روز روشن دروغ میگوید؟!!
این ما این شما و این کتاب بخاری !و کجا عمر چنین گفت؟!!

خدا رحمت کند امام شافغی را که میگفت:
 از شیعه قومی دروغگو تر ندیدیم

و خداوند رحمت کند ابن تیمیه را که گفت: شیعه قومی بسیار کذاب است
والله که راست گفتند در این عصر انتشار علم، این ابی الحدید را مینشانند کنار امام بخاری تا دروغ بگویند!!
خواننده عزیز میخواستم همه سوالهای کمر شکن!! شیعه را جواب دهم اما این دروغ بزرگشان مرا از ادامه کار منصرف کرد! نباید نگران باشیم، بار کج به منزل نمیرسد و برای همین دروغگویی های بیشرمانه  بوده که شیعه در طول تاریخ هرگز از یک اقلیت ذلیل به اکثریتی عزیز تبدیل نشد .
خواننده گرامی
فقط این را بگویم که تمام شبهات شیعه ها را در این سایت جواب داده ایم یا ان شاء الله پاسخ خواهیم داد . با اندکی جستجو میتوانید جواب هر شبهه را بیابید

 
                                                                                               محمد باقر سجــــودی

چرا پيامبرصلی الله علیه وسلم ،امامت علی رضی الله عنه را در مكه و يا عرفات به مردم معرفی نكرد؟!

Posted by محمد


چرا پيامبرصلی الله علیه وسلم ،امامت علی رضی الله عنه را در مكه و يا عرفات به مردم معرفی نكرد؟!


توضیح سؤال:
بسیاری از مردم كه به همراه پیامبر به حج رفته بودند به مدینه باز نمی‌گشتند؛ بلكه بعضی كه اهل شهر مكه بودند در همان شهر می‌ماندند و بعضی كه اهل طائف بودند مستقیما به طائف می‌رفتند و بعضی دیگر كه اهل یمن بوده به یمن می‌رفتند. [وهیچ‌كدام مسیر‌شان از غدیر خم نمی‌گذشت تا شاهد ابلاغ جانشینی علی از جانب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم باشند.]
پس اگر حضرت قصد این می‌داشتند كه در روز غدیر امامت علی را اعلام كنند باید آن را در حجه‌الوداع ابلاغ می‌كردند. پس حال كه حضرت این‌گونه نكردند و سخنی كه مربوط به امامت علی بشود نفرمودند و هیچ كس نیز در این رابطه روایتی نه ضعیف و نه صحیح نقل نكرده است و حتی آن حضرت در خطبه خود نامی از علی هم به زبان نیاوردند در حالی كه این مجمعی عمومی بود كه همه حاجیان در آن حضور داشتند پس معلوم می‌شود كه حضرت مأموور به ابلاغ امامت علی نبوده‌اند.
منهاج السنه النبویه، ج 7، ص 315 تا 317.
پاسخ شیعه ها :
1 ـ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم كاملا تابع وحی است
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم كاملاً تابع وحی است، و چون آیه ابلاغ در غدیر نازل شده است او نیز مأمور است تا همان مكان و نه هیچ مكان دیگری به این امر اختصاص یابد. كه در ادامه، روایات اهل سنت مبنی بر نزول آیه ابلاغ و اكمال در غدیر خم ذكر می‌گردد.
2 ـ تمام فتنه‌ها از مدینه برخواهد خواست.
مشكلی كه برای خلافت و امامت امیر المؤمنین علیه السّلام می‌تواند پیش آید بیش‌تر می‌تواند از ناحیه جمعیت مسلمان قریش و ساكنان مدینه ایجاد گردد (همان‌گونه كه بعد از وفات پیامبر تجربه شد) و نه از ناحیه مسلمانان دور دست هم‌چون یمن و طائف و یا سایر دیار، از این رو خداوند پیامبر خویش را مأمور می‌سازد تا بیشترین تأكید و توجه مردم را در منطقه‌ای كه تجمع مردم بیشتر به آنها معطوف است عملی سازد.
3 ـ منی و عرفات و یا مكه نا مناسب برای معرفی امیر المؤمنین علیه السّلام
منی و عرفات و یا شهر مكه محلی است كه تمام توجه مردم در ایام حضور در آن مكان، به عبادت و تضرع و انقطاع الی الله و اعمال مخصوص به آن مكان و زمان مبذول می‌گردد و هر گونه برنامه‌ای دیگر در آن سرزمین، یا توجه مردم به عبادت را متوجه خود می‌سازد و یا اهمیت ویژه آن امر را از بین می‌برد.
4 ـ اعلام عمومی در مدینه بر آموزشی بودن حجه الوداع
از ابتدای امر و قبل از حركت كاروان حجه الوداع در مدینه ندا داده شده بود كه رسول خدا برای آموزش احكام و مناسك حج عازم مراسم حج هستند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به مؤذنان امر فرمود تا در تمامی شهرها و دیارها اعلام كنند كه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم در این سال (سال آخر عمر پیامبر) قصد حج دارند و منظور و غرض از این حج آموزش و تعلیم مناسك و اعمال حج است تا این مناسك برای همیشه بین مردم بماند ...
إرشاد القلوب، ص 328 ـ بحار الانوار،ج 28، ص 95 و ج 37، ص 115 و ج 21، ص 378، باب 26.
از این رو شاید بتوان این‌گونه گفت: كه خدا و رسول او نخواسته‌اند هر‌گونه امری كه از توجه مردم به آموختن و تعلیم مناسك و اعمال حج می‌گردد را در ایام حضور در مكه و عرفات و منی مطرح سازند.
5 ـ تایید مناسبت غدیر در معرفی امیر المؤمنین به پیام تبریك دیگران
شرایط و ظروف زمانی و مكانی در غدیر به حدی مهیّا و مناسب بوده است كه جمعیت حاضر در غدیر كه جلو آمده و با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت كرده و دست داده و با كلماتی هم‌چون «بخ بخ لك یا بن ابی طالب!» تبریك گفته و در مرئی و منظر تمام حاضران در غدیر این اتفاق را به عنوان سندی ماند‌گار در تاریخ ثبت نمودند.

پاسخ اهل سنت:
الله رحمت کند ابن تیمیه را .....براستی که به تنهایی امتی بود این ایراد را نخستین بار، ابن تیمیه از شیعه ها پرسید:
(( اگر رسول الله میخواست علی را خلیفه اعلام کند بهترین مکان عرفات بود نه 9 روز بعد در غیر خم))

و همه میدانیم که در خطبه عرفات رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی اشاره ای هم بنام علی نکرد
شیعه به این ایراد 5 پاسخ داده! پاسخ آخرینش اصلا ربطی به سوال ندارد و شیعه بیچاره فقط خواسته صفحه را پر کند.و فراموش نکنید که پر گویی توسط شیعه، وسیله ای است برای بیرون رفتن از تنگنا.
 اما 4 جواب دیگرش را بررسی میکنیم.
در جواب اول گفته الله اینطور خواسته، اما بحث ما و شما این است که الله نخواسته اگر میخواست در عرفات میگفت پس جواب اولش بسیار زشت است و به این میماند که یک ملحد ازما بپرسد به چه دلیل میگویید قران کتاب الله است؟؟
و ما بگوییم الله اینطور خواسته.
او که ملحد است! او که الله را قبول ندارد!!
بر این قیاس ما که شیعه نیستیم !!ما که اصل حرف شما را قبول نداریم شما باید رفتار عجیب خدای خود را نیز
مشخص کنید که چرا مکان نامناسب را انتخاب کرد ؟ خدای شما غیر از الله ماست!!
درپاسخ دوم: گفته رسول الله صلی الله علیه وسلم برای این خلافت علی را، به اهل طایف ویمن و غیره ابلاغ نکرده ، چون اونها مهم نبودند، مهم مدینه بود!
در جواب میگویم: شما مدعی هستید که مرتدین در زمان ابوبکر به این خاطر شوریدند که دیدند ابوبکر بر خلاف آیه بلاغ و فرموده رسول صلی الله علیه وسلم در غدیر خم ،عمل کرده و خود به جای علی نشسته!
حالا اگر رسول الله بمردم یمن و طایف و اهل بادیه و مردم مکه نیز اینرا میگفت که غیر از علی خلیفه ای را قبول نکنید بنظر شما بهتر نبود؟ صد البته که بود ، پس اصلا قصه جانشینی علی دروغ است و الا مکیان و یمنیان و طایفیان و اهل بادیه نباید بیخبر میماندند...
اصلا این حرف چه معنی دارد که مردم مدینه مهم بودند نه دیگران ؟؟!!!
درست است که تهران مهم است اما این مانع نمیشود که خبر جانشینی علی خامنه ای؛ بعد از خمینی؛ در مشهد و و ...
تبریزو اهواز هم اعلام شود اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم برای مشهدی ها و اصفهانی ها ( اهل طایف و مکه ) نگفته خود بهترین دلیل است که خطبه غدیر خم درباره امر عظیم خلافت نبوده است
در دلیل 3 و 4 شیعه میگوید که چون عرفات جای آموزش و عبادت بود پس رسول الله صلی الله علیه وسلم مناسب ندید جانشینی علی را در آنجا اعلان کند!!!
ای جاهلان! ای نادانان! آخر کدام آموزش مهمتر بود از آموزش امامت بعد از نبوت ؟؟ و پیش شما شناخت ولایت مهم ترین عبادات است !!
دوما اگر حج جای اینکارها نیست پس این برائت از مشرکین شما در حج برای چیست ؟ و پس چرا آرامش مردم را درمراسم حج بهم میزنید ؟
و با شعار های توخالی عبادت آنها در ایام حج خراب میکنید؟!!
حج جای این است که تو شعار سیاسی بدهی!! اما جای این نیست که جانشینی علی در خلال آن اعلام شود؟؟!!
ای شیعه آیا بهتر نبود بجای جواب دادن ساکت میشدی و آبروی خود را نمی ریختی ؟!
وجواب پنجم انها اصلا ربطی به سوال ما ندارد.. 

مهم ترین دلیل عروسی محمد صلی الله علیه وسلم با دختران ابوبکر و عمر رضی الله عنهم، چه بود ؟

Posted by محمد


مهم ترین دلیل عروسی محمد صلی الله علیه وسلم با دختران ابوبکر و عمر رضی الله عنهم، چه بود ؟

این سوال زیر را شیعه ای، از علمای خود پرسیده و از پرسش نیز معلوم است که سوال کننده، یک راه گم کرده است و حضرت عایشه و حفصه و پدرانشان، در نزد او آدمهای بسیار بدی هستند!!
سوال شيعه
سوال داشتم
آخه آدم قحطي بود که پيامبر اکرم(ص) با دختران ابوبکر و عمر ازدواج کردند.
جواب شيعه:
پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم از ازدواج با اين‌ها اهداف متعددي را دنبال مي‌كرد كه در ذيل به يكي از آن‌ها اشاره مي‌شود
يكى از اهداف ازدواجهاى پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) هدف سياسى - تبليغى بود ؛ يعنى با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسى و اجتماعيش افزوده شود و از اين راه براى رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.
حضرت به خاطر دست يابى بر موقعيتهاى بهتر اجتماعى و سياسى، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيرى از كارشكنيهاى آنان و حفظ سياست داخلي و ايجاد زمينه مساعد براى مسلمان شدن قبايل عرب، به برخى ازدواجها رو آورد .
در راستاى اين اهداف پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگ «تميم» با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدى» با ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه، ام سلمه از بنى مخزوم، سوده از بنى اسد، ميمونه از بنى هلال و صفيه از بنى اسرائيل پيوند زناشويى برقرار نمود . ازدواج مهمترين پيوند و ميثاق اجتماعى است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسيارى از خود به جا ميگذارد.
در آن محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت،) بهترين عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويى بود. به همين جهت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) دشمن بودند، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل، ازدواج نمود . اما با قبايل انصار كه از سوى آنان هيچ خطرى احساس نميشد و آنان نسبت به پيامبرصلی الله علیه وسلم دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد.
بنابراين، ازدواج پيامبر با عايشه و حفصه، نه به خاطر قحطي آدم ؛ بلكه به خاطر مصالح مهمي بوده است كه جز با ازدواج پيامبر با آن دو تحقق نمي‌يافته است .
پاسخ اهل سنت:
این نظریه نادرست است:
1 - پیامبر اگر میخواستند با قبایل دوستی هم کنند، دختری از آن قبیله را برمیگزیدند که پدرش، آدم خوبی میبود یا حداقل بزرگترین دشمن اسلام نمیبود. یعنی به جای دختر عمر باید با دختر آدم بی خطرتری از همان قبیله عروسی میکردند تا از عوارض جانبی عروسی که به عقیده شیعه خیلی خیلی بزرگ بود در امان میماندند، پس نظریه شما
2 - جایی که عقاب پر بریزد _____ از پشه لاغری چه خیزد
یعنی جایی که مردم کافر و مشرک ملاحظه عمر و ابوبکر و دیگر مهاجرین رضی الله عنهم را نکردند و رشته خویشاوندی خونی را نادیده گرفتند و آنها را زدند و کشتند و مالشان را گرفتند و از شهر و دیار بیرون کردند پس چگونه برای دختران آنها اهمیت قایل میشدند؟!

برای درک نادرستی این نظریه به مثال زیر توجه کنید:
من مذهب شیعه را رها کردم و سنی و سلفی یا بقول شیعه وهابی شدم و به همین خاطر مجبور شدم از مال بگذرم و برای حفظ جان ترک یار و دیار کنم حالا در دیار هجرت اگر من دختر خود را به محمد بن عبدالوهاب به زنی بدهم آیا قبیله من در ایران بیشتر با من دشمنی خواهند کرد یا اینکه بخاطر همین عروسی احترام محمد بن عبد الوهاب پیش شیعه ها بیشتر خواهد شد
یا رجوی رفت عراق آیا اگر دختر خود را میداد به صدام، ایرانیان برای صدام ارزش زیادی قایل میشدند و دیگر باهاش جنگ نمیکردند؟؟ حالا صدام با دختر خمینی که عروسی نکرده بود با دختر یک دشمن خمینی عروسی کرده این که مزید بر علت بود والله اگر با دختر خمینی هم عروسی میکرد دشمنی بیشتر میشد نه کمتر .

آری شیعه چون جواب ندارد با حرفهای بیهوده برده میبافد !
ایا شیعه نمیداند دشمنی اعراب با محمد صلی الله علیه سلم ریشه ای بود و و قریش و بلکه تیره بنی هاشم حتی که عموهایش با او بد و تشنه به خونش بودند در این حالت ازدواج وزنی ندارد مساله مهم تر از این حرفها بود
3 - بفرما اینهم دختر ابوسفیان رهبر مشرکین!
ام حبیبه مسلمان شد، اما کسی بخاطر رسم قبیله، ملاحظه شوهرش و یا حتی خودش را نکرد مجبور به هجرت شد حتی در دیار غربت در حبشه، قریشان نگفتند این دختر رهبر ماست.
. اول سعی کردند او را برگردانند. چون نجاشی حاضر نشد آنها را دیپورت کند آنها تصمیم خطرناکی گرفتند، یعنی سعی کردند با سعایت،نجاشی را خشمگین سازند تا شاید که آنها را زندانی کند یا بکشد و گفتند:
« اینها عیسی را خدا نمیدانند و بشر میدانند» ولی خداوند مکر آنها را باطل کرد زیرا نجاشی رضی الله عنه در دل موحد بود، اما اونها سعی خود را کردند و نگفتند این دختر از قبیله ماست سزاوار نیست خشم این مرد سیاه علیه او برانگیزیم، نگفتند این دختر ابوسفیان (دختر رییس قبیله) ماست .
پس جایی که به دختر رییس قبیله خود در دیار غربت رحم نکردند، به شوهر او چگونه احترام میگذاشتند.

پس شیعه فقط میخواهد برای نجات از تنگنای سوال پیرو مذهب خود ( مگر آدم قحط بود .........؟ ) یک جواب بیهوده ای بدهد تا تضاد در عقیده خود ر ا بپوشاند.
4 – عروسی با دختر عمر آنوقت بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم کاملا بر اوضاع مسلط بودند و حکومت اسلامی ایجاد شده بود و اگر حرف های شیعه درست باشد (درباه عمر و ابوبکر ) درست باشد پس سزاوار بود رسول الله صلی الله علیه وسلم عوض آنکه پایه های قدرت عمر را تحکیم کند ( در حالیکه دیگر نیازی به او نداشت ) پایه های حکومت علی را تثبیت کند پس یا شیعه دروغ میگوید یا زبانم لال رسول الله صلی الله علیه وسلم بازم زبانم لال مدبر نبودند ( معاذ الله )
5 - برای اینکه درک کنید فرضیه ازدواج های مصلحتی دروغ است کافیست به یاد بیاورید که رسول الله صلی الله علیه وسلم از4 دختر خود دو دختر را یکی بعد از دیگری به عثمان از قبیله بنی امیه دادند در حالیکه در همان وقت دختر ریس قبیله بنی امیه، زن حضرت بود و نیازی به این وصلت دوم نبود ( آنهم این وصلت مرگبار برای علی!)
6 – ای شیعه ها مگر شما نمیگویید ازدواج رسول الله صلی الله علیه وسلم با دختر ابوبکر و عمر برای این بود که قبیله آنها را همراه خود کند، اگر اینطور است پس چرا شما میگویید عمر به دختر رسول الله سیلی زد ؟ جوابی برای این تضاد گویی دارید؟! بله دارید! پرگویی و چرندگویی جواب شماست و دیگر هیچ!

پس فرضیه شیعه باطل است. حالا دوبار سوال شیعه راه گم کرده را مینویسیم و جواب میدهیم
سوال شيعه
سوال داشتم
آخه آدم قحطي بود که پيامبر اکرم(ص) با دختران ابوبکر وعمر ازدواج کردند؟!
جواب ما:
بله بهتر از این دو قحط بود، البته این دو زن بر اساس فطرت زنانه خود وقتی دیدند دنیا بر رسول الله صلی الله علیه وسلم گشوده شد گفتند حالا بما زیاد تر بده! رسول خداوند در جواب فرمود: یا دنیا و مال را انتخاب کنید یا مرا و آخرت را .
گفتند توبه کردیم تو را و آخرت را انتخاب میکنیم
آری بهتر از این دو، رسول الله صلی الله علیه وسلم زن بهتری پیدا نکرد. شاید که نبود.
حضرت عایشه رضی الله عنها همسر رسول الله صلی الله علیه وسلم در بهشت است و کسی از ما در این شک ندارد. اما در مورد حفصه در حدیثی میاید که رسول الله او را طلاق داد و اما جبریل امد و گفت:به زنت رجوع کن زیرا حفصه قوامه و صوامه است (بسیار نماز شب خوان و بسیار روزه گیرنده است) و رسول الله صلی الله علسه وسلم از طلاق منصرف شدند.

پس دیدید که از این دو کاملا شایستگی همسری رسول الله را داشتند
این تنها جواب درست است وحرف علمای شیعه بچه گانه و از سر جدال و بی ارزش و بی پایه است.

                                    
                                                                                                                                        ســــجودی