Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-اسلام شناسي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 5-اسلام شناسي. نمایش همه پست‌ها

نقش دين در عصر تکنولوژي

Posted by محمد


نقش دين در عصر تکنولوژي
نوشته: دكتر سید احمد هاشمی

راستي در عصر نانو، در عصردهکده جهاني، در عصر ارتباطات واطلاعات، آيا نيازي به دين وجود دارد؟
در عصرکنونی و در ميان نيازهاي متنوع انساني، دين چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ دين چه نقشي را در زندگي انسان امروزي مي تواند بازي کند؟ اگر دين را از صحنه زندگی خود حذف کنيم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اينها برخي سؤالاتي هستند که شايد ذهن بسيار ي از ما را به خود مشغول کرده باشد، و شايد تاکنون جواب قانع کننده اي هم براي آن پيدا نکرده باشيم.در باره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است، از مهمترين نظريات شايع در باره پيدايش اديان نظريه اوگست کنت Auguste Comte (۱۷۹۸م-۱۸۵۷م) جامعه شناس مشهور فرانسوی، وبنیانگذار مکتب وضعی(positivism) يا اثباتی است، او در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفه اثباتی)) می گوید: ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگون فعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز، خیال می کنم قانونی بنیادی را کشف کرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است... این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه از شناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند: 1- مرحله لاهوتي یا موهوم 2- مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی 3- مرحله علمی یا اثباتی.))0 دروس فلسفه اثباتی ص143
به بیان ساده تر نظریه کنت می گويد که انسان از لحاظ هوشی وعقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:
1-
مرحله لاهوتی یا دينی(مرحله کودکی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با عوامل ماوراء طبيعی ووهمی تفسير می کرد.2-مرحله متافيزيک يا فلسفی(مرحله نوجوانی): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را با ديدگاهي فلسفی تفسير می کرد.3-مرحله اثباتی یا علمی(مرحله بلوغ): در اين مرحله انسان پديده های طبيعی را بروش علمی تفسير می کرد.من بنا ندارم در اين مختصر اين نظريه را نقدو بررسی کنم، تنها به برخی نارسائيهای اين نظريه اشاره گذرا می کنم، نخست اينکه قانون مراحل سه گانه با سیر وقايع تاريخی هماهنگی ندارد، زيرا عملاً بشريت از مرحله ی دينی به مرحله فلسفی وسپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاريخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهيم، می بینیم که بعد از مرحله فلسفی در يونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده ايم که مرحله ای دينی بوده است. وانگهی اين ادعا که مرحله وضعی يا علمی پس از دومرحله پيشين ظهور کرده، ثابت ومسلم نیست، زيرا که تفکر به مفهوم علمی اش با تولد علوم تجربی در قرن 17 يا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جديد نشان می دهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستين هم وجود داشته است(مثلا در افروختن آتش).واين نشان می دهد که مراحل سه گانه کنت، بطور متوالی در تاريخ بشر اتفاق نیفتاده اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پيش رفته اند. جالب اينجاست که تحولات تاريخی نيز نظريه کنت را تأييد نکرد، زيرا نياز به دين حتی در مرحله علمی از بين نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجيب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شد بدنبال دين بگردد، ولذا مکتب خود را با لباس دين پوشاند، وآنرا "دين انسانی" ناميد، که اين خود نشان دهنده اين است، که دين جزء لاينفک زندگی انسان است، ونه صرفاً مرحله ی غير قابل بازگشت از زندگی بشر. پلوتارک يکي از مورخين مشهور يونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوري دارد بدين مضمون که:" در طول تاريخ شهرهايي يافت شده اند که فاقد قلعه بوده اند، شهرهايي که فاقد کاخ بوده اند، شهرهايي که فاقد مدرسه بوده اند، ولي هر گز شهري يافت نشده که فاقد معبد باشد"، ويا موريس بلوندل مي گويد:" انسان بي دين بمعناي کلمه وجود ندارد".اين گفته ها اشاره به اين دارد که دين در انسان امري فطري وجزء لاينفکي از وجود اوست، لذا حتي کسانی که ادعاي بي ديني مي کنند، در واقع بي دين نيستند، چرا که بي ديني هم خود نوعي دين است، با اين تفاوت که خدای آفريننده در نزد بي دينان طبيعت مرئي، ودر نزد بادينان خداوند نامرئي است.فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، و بازگشت بی سابقه ملتهای اين جمهوریها به دین،(بويژه ملتهای مسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف:"دين افيون ملتهاست" را به اثبات رساند، ملتهایی که نزديک به هشت دهه با مشت آهنين وديوار آهنين از دين جدا شده بودند.بر خلاف نظريه ی بسياري از جامعه شناسان که انگيزه تدين در انسان را ترس از طبيعت ميدانند، و يا کساني همچون "اوگست کونت "که مدعي بودند که تدين در انسان، تنها مرحله ی نخستين از سه مرحله زندگي انسان است، واقعيت اين است که دينداري - بدون توجه به زمان ومکان زندگي بشر- يک نياز عقلي وفکری، روحي ورواني، و بالاخره نياز اخلاقي واجتماعي انسان محسوب مي شود.

1- دين بعنوان يک نياز فکری وعقلي:
یکی از ویژگيهای عقل انسان در طول تاريخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید او به کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر، انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباع نیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد، اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به "چگونگی" مجهولات پاسخ گويد، مثلاً اينکه: انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه می میرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ ومجهولاتی از اين قبيیل.تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده های این جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتر از دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسان افزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بين اين دو، رابطه مستقيم وجود دارد، يعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر می شود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد. با اين وجود٬ دانش بشری قادر است تنها چگونگی پديده های طبیعی را برای ما تفسیر نمايد، به عبارتي ديگر دانش بشری به جزئيات وکيفيت پديده های طبيعي پاسخ می دهد، اما به عليت وغائيت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آيد، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند، اما پرسشهای بنیادين زندگی ما را بی جواب می گذارد مانند اينکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در اين جهان چیست؟ اين جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام يا کسی مرا آفريده است؟ اگر کسی مرا آفريده، او کيست؟ رابطه من با او چگونه است؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟ آیا جهان ديگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهد بود؟ اينها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به اين پرسشها ازمحدوده علم خارج است.جان کلام اينکه مأموريت علم پاسخ دادن به"چگونه ها" است، نه پاسخ دادن به "چرا ها" پس انسان جواب "چراها"ی خود را از کجا دريافت می کند؟ اينجاست که نقش دین مطرح می شود، و نياز به دين احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گويد.دين به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ******** به کجا می روم آخر ننمايي وطنم
دين به ما می گوید که ما بواسطه خالقی به اين دنیا آمده ايم و برای بندگی او در اين جهان زندگی می کنيم، و نهايتاً هم بسوی او باز خواهيم گشت.دين زندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا ديندار حاضر است برای اين هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروايی هم نداشته باشد.برای کسی که به دين وخدا و جهان بازپسین ايمان ندارد، اين دنیا فقط برای اين است که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشايد هم نبرد- و سرانجام بمیرد، اما بعد از مرگ چه؟ هيچ!!!انسانی به دنیا می آيد، بزرگ می شود، تلاش می کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آيد، اما ناگهان در یک لحظه مشخص وحساب نشده(البته برای او) می افتد ومی میرد، وديگر هيچ!!! راستی دنیا با چنين نگاهی چقدر پوچ و بيهوده است؟ برای چنين کسی دنیا تبديل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده وار به جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نمايد.شايد همين مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسمNihilism (پوچ گرايی) و اگزیستانسیالیزمExistentialism (هستی گرايي)و... را در غرب برای ما توجيه می کند.

2- دين بعنوان يک نياز روحي ورواني:
دین نه تنها برای انسان يک نياز عقلی و فکری است بلکه از لحاظ روحی و روانی نيز انسان به دین نیاز دارد، چرا که انسان موجودیست مرکب از جسم وروح، و همانطور که جسم انسان برای رشد وادامه حیات نیاز به غذا دارد، روح او نيز نیازمند غذاست.ولی غذای روح چیست؟ با عنایت به این واقعیت که روح انسان مانند جسم او به غذا نیاز دارد، آراء صاحبنظران در اين باره متفاوت است.برخی مثلا موسیقی را غذای روح می دانند، برخی هم علم ودانش را، و برخی هم نظرات دیگری دارند، ولی قبل از اينکه به اين سؤال جواب دهم اجازه دهيد جمله ای را از دیل کارنِگِی روانشناس معروف نقل کنم، ايشان می گويند:"روانشناسان دريافته اند که ايمان قوي وپايبندی به دين ضامن چیره شدن بر نگرانيها واضطراب، و باعث درمان بیماريها می شود."بله! درست است، ايمان ودينداری غذای روح است، واگر انسان از اين دو غذا محروم گردد، با مشکلات جدی روحی وروانی دست و پنجه نرم خواهد کرد، وشايد حتی به حد خودکشی هم برسد. حال اجازه دهيد برای اثبات اين مطلب چند مثال بزنيم: می دانیم ژاپن در آسيا، سوئد در اروپا وایالات متحده در قاره امريکا، از مرفه ترين کشورهای دنیا محسوب می شوند، ولی آمار می گويد:"بالاترين ميزان خودکشی در دنيا مربوط به کشورهای ژاپن، آمريکا و کشورهای اسکانديناوی است و پايين ترين نيز متعلق به اسپانيا و ايرلند".(منبع:بي بي سي )اگر این اتفاقات مثلا در ايران بیفتد،(که می افتد) شايد تحلیلگران اجتماعی بگويند که علتش فقر، بیکاري، نداشتن تفريح برای جوانان ويا افسردگیست، ولی کشوری مثل سوئد که از لحاظ زيبايي طبیعی به قطعه ای از بهشت می ماند، واز لحاظ رفاه مادی به "بهشت تأمين اجتماعي" معروف است، جرا بايد بالاترين آمار خودکشی را در دنیا یا اروپا داشته باشد؟ ژاپن وآمریکا چطور؟ چرا بیشتر مواد مخدری که در افغانستان، کلمبیا و... تولید می شود، به کشورهای اروپایی وامریکا سرازیر می گردد، چرا اروپا وامریکا بیشترین آمار مصرف أنواع داروهای آرامبخش، نشئه کننده ومواد مخدر را به خود اختصاص داده اند؟ چرا آمار افسردگی(Depression) در اين کشورها روز به روز در حال افزايش است؟ و بالاخره اینکه چرا اين کشورها بالاترین آمار خودکشی را دارند؟
جواب همه این سؤالات این است که این افراد از لحاظ مادی کاملا سیر و اشباع شده اند، ولی از لحاظ روحی از قحطی زدگان افریقا هم گرسنه ترند، علتش هم اين است که آنها برای اشباع نيازهای روحی خود به دنبال سراب رفته اند.بسیاری از ما تحت تأثیر بمباران تبلیغاتی، فکر می کنيم که اگر همه نيازهای مادی مان برآورده شود در آنصورت به خوشبختی واقعی دست يافته ايم، ولی وقتی به اين مرحله می رسیم، تازه متوجه می شويم که نيازهای مادی، تنها جزیی از همه نیازهای ماست، و ما در کنار آسايش جسم به آرامش روان هم نیاز داريم. اينجاست که انسانها دو دسته می شوند:
1-
عده ای برای دست یافتن به آرامش روان، همه ی لذتهای مادی را تجربه می کنند، ولی وقتی همه اين لذتها وکامجوییها، آنها را اشباع نکرد، به مواد آرامبخشی همچون سیگار، ترياک، هروئين، حشيش، قرصهای آرامبخش، مواد شادی آور، مشروبات الکلی، وغیره پناه می برند، واگر همه اينها آنها را إشباع نکرد به سیم آخر می زنند و خودکشی می کنند، تا به گمان خود از اين جهنمی که در آن گرفتار شده اند خلاصی يابند. علت اين امر آنجاست که اين افراد از آنجا که به دين و خدا اعتقادی ندارند،( شايد هم اعتقاد دارند، ولی پايبندی ندارند) و به انسان وجهان با دیدی مادیگرایانه نگاه می کنند، لذا آرامش روح وخوشبختی روان را تنها در لذتهای مادی و مواد آرامبخش جستجو می کنند، ولی ازآنجا که هیچیک از اینها نمی تواند غذای روح باشد، بجای کعبه، راه ترکستان را در پیش می گیرند، و نهايتا هم به مراد خود نمی رسند.روح تشنه وگرسنه را نمی توان با ماده سیر کرد، چرا که غذای روح از جنس ماده نیست، بلکه از جنس روح است، وآن ایمان به خدا و اتصال به جنابش از کانال دينی است که آنرا برای همه بشریت فرستاده است.2- عده ای هم برای دست یافتن به آرامش روح وروان، به خالق روح وروان روی می آورند، و با او ارتباط برقرار می کنند، وبجای مدد جستن از مواد مخدر و مشروبات الکلی ، به او روی می آورند، ونهايتاً به مطلوب خود هم می رسند. درسخن برخی از اين افراد که به خوشبختی واقعی نائل شده اند، تأمل کنيد: ابراهيم بن أدهم می گويد:« لو علم الملوك وأبناء الملوك ما نحن فيه من النعيم لجالدونا بالسيوف أيام الحياة على ما نحن فيه من لذيذ العيش» يعنی:اگر پادشاهان و شاهزادگان می دانستند که ما در چه ناز ونعمتی هستیم، تمام عمر بخاطر اين خوشگذرانی ما، با شمشیر ما را می زدند. ( الجواب الكافي لمن سأل عن الدواء الشافي، إمام أبو بکر الزرعي ص84)دیگری می گويد: «مساكين أهل الدنيا خرجوا منها وما ذاقوا أطيب ما فيها، قيل: و ما أطيب ما فيها؟ قال: محبة الله تعالى ومعرفته وذكره»یعنی: بیچاره اهل دنیا!!! از دنیا بیرون رفتند و لذتبخش ترین چیز دنیا را نچشیدند! گفته شد: لذتبخش ترین چیز دنیا چیست؟ گفت: محبت خدا و شناخت ویاد او.(همان منبع)
دیگری می گويد: « انه لتمر بالقلب أوقات يرقص فيها طربا»یعنی: اوقاتی بر قلب می گذرد که از شادمانی می رقصد. .(همان منبع)
دیگری می گويد: «انه لتمر بي أوقات أقول: إن كان أهل الجنة في مثل هذا، إنهم لفي عيش طيب » يعنی: اوقاتی برمن می گذرد،که با خود می گویم، اگر اهل بهشت این حالت را داشته باشند، واقعاً زندگی خوشی دارند.(همان منبع)
آیا تاکنون ديده ايد که انسان باايماني اينچنين، به افسردگی، اضطراب ومواد مخدر مبتلا شود، ویا دست به خود کشی بزند؟
البته در ک اين حالتها برای بسیاری آسان نيست، چرا که اين حالتها را بايد حس کرد، تا بتوان آنرا درک نمود، درک اين حالتها برای کسی که لذت ايمانداری را نچشیده، مانند اين است که برای کودکی پنجساله از لذت زندگی زناشویی سخن گفت، یا در قبرستانی برای مردگان اندر فواید زندگانی سخنرانی کرد. روح انسان منهای خدا ودين، بسان کودکیست که او را از مادر جدا کرده باشند، اگر به یک کودک جدا از مادر، همه دنیا را بدهند، دست از گريه بر نمی دارد، زيرا که هیچ چیزی بجز مادر، روح تشنه اور ا سیر نمی کند.انسان امروز همانند آن کودکِ از مادر جدا شده است، تنها فرقش با آن کودک اين است که کودک می داند بدنبال کیست، اما انسان امروز هنوز نمی داند گمشده اش کیست، یا شايد هم نمی خواهد بداند.

3- دين بعنوان يک نياز أخلاقي واجتماعي:
علاوه بر آنچه گذشت دين يک نياز اخلاقی و اجتماعی نيز است، بدين معنا که برای داشتن يک اجتماع سالم وايمن، نقش دين حياتی وسرنوشت ساز است.
لابد می پرسید: چگونه؟ واقعيت اين است که دين فضائل اخلاقي را در انسان نهادينه می سازد، ووجدان انسان را با ايمان به خدا و روز بازپسین پيوند می زند، لابد شنیده ايد که می گويند: وجدان يگانه دادگاهیست که به قاضی نیاز ندارد، ولي همين وجدان اگر با ايمان به خدا واعتقاد به روز بازپسین همراه نشود، براحتی میتوان آنرا به بازی گرفت، واز محاکمه آن خلاصی يافت، سیل انسانهايی که وجدان خود را به بازی می گيرند، وبقول معروف"بی وجدان" می شوند، می تواند شاهدی بر اين مدعا باشد.به عبارت دیگر، دين پليسی را در درون انسان گماشته می کند، که در آشکار و پنهان رفتار او را کنترل می نمايد، واو را از هرکار ناشایست باز می دارد، اين پليس همان ايمان به خدا و روز رستاخيز است، به همان نسبتی که اين پلیس در انسان ضعیف تر می شود، به همان نسبت، سلامت و امنيت فردی واجتماعی به خطر می افتد.در جوامع امروزی و بخصوص جوامع سکولار اين معضل براحتی قابل مشاهده است، در اين جوامع از آنجا که دين به حاشيه رانده شده، انگيزه ايمانی در ميان افراد جامعه بسيار ضعيف گشته است، لذا میزان جرم وجنايت واحساس ناامنی در میان مردم افزايش يافته است.اين جوامع، برای حل اين مشکل، از تکنولوژی کشف جرم وجنايت کمک می خواهند، وانواع واقسام دستگاههای کشف جرم وآژیرهای خطرو... را بکار می گیرند، تا بتوانند در نبود انگيزه ايمانی در ميان مردم، اين کمبود را جبران نمايند، ولی نتيجه عملی اين اقدام، وضعيتی است که می بینیم: افزايش ميزان جرم وجنايت وتبهکاری در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادی گرفته تا بالاترين سطوح جامعه.شايد بپرسید: چرا با تکنولوژی حتی بسیار پیشرفته، نمی توان از جرم وجنایت جلوگیری کرد؟
به دو دليل:نخست اينکه به همان نسبت که دولتها امکانات وتواناييهای خود را در تکنولوژی کشف جرم وتبهکاری توسعه می دهند، به همان نسبت هم تبهکاران که غالباً در چارچوب باندهای تبهکاری فعاليت می کنند، تکنولوژی خنثی کردن اين اقدامات را اختراع می کنند، ونتیجه می شود: صفر صفر، لابد می دانید که بسياری ازتبهکاران از هوش ودانش فني بالايي برخوردارند، و تبهکاران کم هوشتر زير نظر آنان انجام وظيفه می کنند.دوم اينکه تکنولوژی پیشرفته، پليس، دستگاههای هشدار دهنده وغيره، بُرد محدودی دارند، بدين معنا که با اين امکانات تنها می توان افراد را در محدوده مشخصی، مثلاً در ملأ عام کنترل کرد، اما وقتی افراد با خود خلوت می کنند، واز چشم پلیس ودستگاههای هشدار دهنده دور می شوند، آیا باز هم می توان آنها را کنترل کرد، و آنها را از ارتکاب جرم باز داشت؟ امروزه اين مسئله در عالم اینترنت ونرم افزارها کاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد می شوند.بنابراين تمام امکاناتي که دولتها برای امنيت خود و مردم به کار می گيرند تنها در حکم پليس بیرونیست، در حالی که-همانطور که گفته شد- دين وايمان پليس درونيست، که در خلوت وجلوت انسان را کنترل می کند، واو را از عمل خلاف باز می دارد.به اعتقاد من اگر هزينه های گزافي که برای ايجاد امنيت وکشف جرم وجنايت در جهان صرف میشود، برای نشر ايمان و فضائل اخلاقی صرف می شد، انسانها بسيار ايمن تر و خوشبخت تر بودند، در حالی که با داشتن پیشرفته ترين تکنولوژی امنيتی واطلاعاتی، دولتی مانند امريکا با اين کبکبه ودبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنيت وآرامش را برای شهروندان خود به ارمغان بیاورد(تازه بعد از حملات 11 سپتامبر اين احساس ناامنی بیشتر هم شده است).در خبرها خواندم که در امريکای 280ملیون نفری، 275ملیون قبضه اسلحه در دست مردم است!!! واقعاً چرا 275ملیون قبضه اسلحه؟ زيرا شهروندان احساس امنيت ندارند، شما هم اگر آنجا زندگی کنيد مجبوريد برای خود سلاح تهيه کنيد، زيرا که با داشتن اسلحه احساس امنیت بیشتری می کنيد.یاد دارم زمانی که بیل کلینتون تازه رئیس جمهور امریکا شده بود، در مراسمی در جمع طرفداران خود دعا کرده بود، که خداوند امنيت را به کشور باز گرداند، که اين خود نشان از آن دارد که بحران امنيت همه را بدنبال خود کشیده است.ویا خواندم که در برخی شهرهای بزرگ مانند نیویورک اگر زنی بخواهد شب دیر هنگام با اتومبیل از خانه خارج شود، یک مرد پلاستیکی را پر از باد می کند وآنرا در کنار خود بر روی صندلی بغل می گذارد، تا ديگران فکر کنند که مردی با اوست، وکسی به او تعرض نکند. یکی از توصیه هاي که پلیس به شهروندان می کند این است: اگرشب هنگام از خیابان تاريکی عبور می کنید، وناگهان شئ تیزی را در پشت خود احساس کرديد، هر گز سعی نکنید از خود واکنش نشان دهيد، حتی اگر ورزشهای رزمی بلد باشید، زيرا که شما قطعا تا چند لحظه دیگرخواهيد مرد، به خواسته او جواب مثبت دهيد، وجان خود را نجات دهيد، سعی کنید همیشه چند دلاری را در جیب داشته باشید، چون در غير اينصورت او ممکن است عصبانی شود وشما را بکشد.متأسفانه همه اين توصیه ها همچون قرص مسکنی است، که درد جامعه را برای مدت کوتاهی تسکین می دهد، ولی درد را ريشه کن نمی کند، ودلیلیست بر ناتوانی پلیس وتکنولوژی پیشرفته در غلبه بر جرم وجنايت، وشاهدیست مبنی بر اينکه تا زمانی که انسانها خود با پلیس درونی ايمان به خدا و روز رستاخيز نخواهند دست از جرم و جنايت بکشند، مبارزه با جرم وتبه کاری با پلیس برونی، مانند شاخ زدن به صخره است. البته منظورم اين نیست که امريکا شهر هرت است، وما در مدينه فاضله زندگی می کنيم! هرگز! امريکا را تنها برای نمونه مثال زدم، وگرنه هر جای دنیا که دين وايمان در افراد جامعه کمرنگ گردد، اين ناهنجاريها پديد خواهد آمد، ايران یا امریکا فرقی نمی کند.

ايمان وامنيت:
ايمان در زبان عربی از ريشه" امن" گرفته شده است، واین بدان معناست که ايمان، به فرد امنيت فردی، وبه جامعه امنیت اجتماعی، إعطا می کند، همان امنیتی که خداوند متعال در قرآن کريم از آن چنين ياد می کند:(الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)]الأنعام:82 [ يعنی: «کسانی که ايمان آوردند وايمان خود را با ستم آميخته نکردند، آنان از امنيت برخوردارند، و آنان راهیافتگانند». اين امنيت شامل امنيت جسمی، روحي، دنيوی واخروی می شود.در رابطه با اهميت امنيت اجتماعی نيز خداوند متعال در آيه ديگر خطاب به مشرکين اهل مکه می فرمايد: (أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ)]العنکبوت:67 [ يعنی: آيا نديدند که ما حرم ايمنی قرار داديم، در حالی که مردم از اطرافشان ربوده می شدند، آيا به باطل ايمان می آورند وبه نعمت خدا کفر می ورزند؟
در اينجا اشاره خداوند به حرم مکه است، که خداوند آنرا امن وامان قرار داده است، وکسی که در محدوده حرم زندگی می کند از امنيت برخوردار است، در حالی که قبل از اسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.خلاصه اينکه دين جزيي از سرشت انسان است،وانسانها در هر زمان ومکانی از آن بی نيازنیستند، وخداوند چه زيبا می فرمايد: (فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)]الروم:30[يعني:( پس روي خود را براي دين خالص مستقيم نگهدار، فطرتي است كه خدا انسان را بر آن خلق كرده است، هيچ تغييري براي خلقت خدا نيست، آن دين پا برجائي است ولي بيشتر مردم نميدانند).


 

هركس ديني غير از اسلام را قبول كند از او پذيرفته نمي شود

Posted by محمد


وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ
هركس ديني غير از اسلام را قبول كند از او پذيرفته نمي شود
 
اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء- السعودية

هيئت بحث علمي و فتوي به سؤالاتي كه از آنها شده و همچنين به آنچه در وسائل اطلاع رساني از آراء و مقالاتي كه دعوت به وحدت بين اديان كه عبارتند از اسلام، يهوديت و مسيحيت مي كنند؛ و به درست كردن مساجد، معابد و كنيسه در يك مكان و در يك جامعه دعوت مي نمايند؛ و همچنين به چاپ قرآن و انجيل در يك مجلد كه از نشانه هاي اين دعوت مي باشد و آنچه كه قانونها و اجتماعات و گروهها در شرق و غرب به آن دعوت مي كنند، جواب مي دهد. بعد از دور انديشي و مطالعه، هيئت به شرح زير پاسخ مي دهد:

اول اينكه: از اصول اعتقادي كه در دين اسلام معلوم و حتمي است و مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه در جهان غير از دين اسلام، دين حق ديگري وجود ندارد و آن ختم كننده اديان است و نسخ كننده تمام آنچه قبل از آن، از دينها و آيينها و شريعتها بوده اند، مي باشد. بر روي زمين ديني غير از اسلام كه بتوان با آن الله را عبادت نمود وجود ندارد. الله تعالي مي فرمايد:{وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ} [آل عمران : 85] «هركس غير از اسلام ديني قبول كند از او پذيرفته نمي شود و در آخرت از زيانمندان قرار مي گيرد.» و اسلام بعد از بعثت محمد_ صلي الله عليه و سلم _تنها به دين او اطلاق مي گردد.
دوم اينكه: از اصول اعتقادي اسلام اين است كه قرآن كريم آخرين كتابي است كه خداوند نازل نموده و آن را حفظ كرده است و نسخ كننده تمام كتابهاي قبل از خود يعني تورات، انجيل و غيره است. و در عين حال شاهد بر آنهاست. قرآن تنها كتابي است كه به پرستش خداوند دعوت مي كند. الله تعالي مي فرمايد:{وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ} [المائدة : 48]«ما اين كتاب را به حق به سوي تو نازل كرديم كه تصديق كننده كتابهاي پيش از خود و نگهبان بر آنهاست. در بين ايشان به آنچه خداوند نازل كرده حكم نما و از خواهشها و آرزوهايشان پيروي مكن و از حقي كه به سوي تو آمده، تبعيت نما.»
سوم اينكه: واجب است ايمان داشته باشيم به اينكه قرآن كريم نسخ كننده تورات و انجيل است و در اين دو، تحريف، تبديل، زيادي و نقصان راه يافته است همانگونه كه بيان آن در آياتي از كتاب خدا آمده است:{فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظّاً مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ} [المائدة : 13] «بعد از آنكه نقض پيمان كردند، لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم. كلمات را از جايگاه خويش تحريف مي كنند و بخشي از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند را به فراموشي سپردند تو بر خيانت ايشان آگاه مي شوي و جز عده كمي از آنها از اين خيانت دست نمي كشند.» و در جاي ديگر مي فرمايد:{فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ} [البقرة : 79] «ويل به حال كساني كه با دستان خويش كتاب را مي نويسند سپس مي گويند اين از جانب خداست تا آن را به بهايي اندك بفروشند. ويل به حال ايشان از آنچه با دستان خويش نوشته اند و ويل به حال آنان از آنچه بدست آورده اند.» همچنين مي فرمايد:{وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُم بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ} [آل عمران: 78]« دسته اي از آنها زبانشان را به كتاب خداوند مي پيچانند تا گمان شود آن از كتاب خداست در حاليكه از كتاب خداوند نيست و مي گويند از جانب خداوند است در صورتي كه از طرف خداوند فرو فرستاده نشده است و بر خداوند دروغ مي بندند در حاليكه مي دانند.» نكته اي كه اينجا حائز اهميت مي باشد اين است كه فرقي نمي كند چه تحريف يا تبديل شده باشد، به وسيله اسلام منسوخ گرديده است. از رسول الله صلي الله عليه و سلم ثابت است هنگامي ورقه اي را كه در آن چيزي از تورات نوشته شده بود در دست عمر بن خطاب رضي الله عنه ديد، خشمگين شد و فرمود:( أفي شك أنت يا ابن الخطاب؟! ألم آت بها بيضاء نقية؟ لو كان أخي موسى حياً ما وسعه إلا إتباعي) رواه احمد و دارمي و غيره"(آيا شك داري اي پسر خطاب؟! آيا آن روشن كننده پاك نيامده است؟ اگر برادرم موسي زنده بود چاره اي جز پيروي از من نداشت."
چهارم اينكه: از اصول اعتقادي اسلام اين است كه نبي و رسول ما محمد صلي الله عليه و سلم خاتم پيامبران و فرستادگان است همانگونه كه الله تعالي مي فرمايد:{مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ} [الأحزاب : 40] «محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است.» پس تنها محمد است كه بايد از او تبعيت نمود و اگر يكي از انبياء و رسولان خدا زنده باشد بايد از محمد تبعيت نمايد- و آن پيامبر غير از محمد نمي تواند از ساير پيامبران تبعيت كند- همانگونه كه الله تعالي مي فرمايد:{وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}[آل عمران: 81] «و هنگامي كه الله تعالي از پيامبران پيمان گرفت، هرگاه به شما كتاب و حكمت عطا كردم سپس رسولي به سوي شما آمد كه آنچه همراه شماست را تصديق نمود به او ايمان بياوريد و او را ياري نماييد. فرمود: آيا اقرار مي كنيد و بر آن پيمانم را گرفتيد؟ گفتند: اقرار كرديم. فرمود: گواه باشيد كه من با شما از گواه دهندگان هستم.» پيامبر خدا- عيسي عليه الصلاة و السلام- كه در آخر الزمان نازل مي شود از محمد صلي الله عليه و سلم تبعيت مي نمايد و به شريعت او حكم مي كند. الله تعالي مي فرمايد:{ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ} [الأعراف : 157] «كساني كه از رسول امي كه او را به صورت مكتوب نزدشان در تورات و انجيل مي يابند، پيروي مي كنند.» از اصول اعتقادي اسلام اين است كه محمد صلي الله عليه و سلم براي تمام مردم مبعوث گرديده است.{وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ} [سبأ : 28] «ما تو را نفرستاديم مگر اينكه بشارت دهنده و انذار كننده براي تمام مردم باشي ولي اكثر مردم نمي دانند.» و مي فرمايد:{قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً} [الأعراف : 158] «بگو اي مردم من فرستاده خداوند به سوي تمام شما هستم.»
پنجم اينكه: از اصول اعتقادي اسلام اين است تمام كساني كه تسليم نشده اند اعم از يهود، نصاري و غيره را كافر بدانيم و آنها دشمن خدا، رسولش و مؤمنان هستند و اهل آتش مي باشند.{لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ} [البينة : 1] «كافران اهل كتاب و مشركان دست بردار نبودند تا اينكه دليل و برهان آشكاري برايشان آمد.» الله جل و علا مي فرمايد:{إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُوْلَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ} [البينة : 6] «كافران اهل كتاب و مشركين در آتش جهنم براي هميشه مي مانند و ايشان بدترين كساني هستند كه آفريده شده اند.» و آيات در اين باره بسيار است.
در صحيح مسلم از رسول الله صلي الله عليه و سلم ثابت است كه فرمود:(وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ)"قسم به كسي كه نفس محمد در دست اوست هيچ مجتمعي، يهودي يا نصاري باشد ماداميكه سخن مرا بشنود و به آن ايمان نياورد،سپس بميرد از اهل آتش است.) و به اين دليل كسي كه يهود و نصاري را كافر نداند، كافر است. قاعده شرعي است**من لم يكفر الكافر فهو كافر**(كسي كافر را كافر نداند، كافر است.)
ششم اينكه: از اصول اعتقادي و حقايق شرعي اين است كه دعوت به سوي وحدت اديان و نزديكي بين آنها در يك قالب واحد، يك دعوت خبيث و فريبنده است و هدف از آن اختلاط بين حق و باطل و ويران نمودن اسلام و استحكامات آن است و نتيجه آن بازگشت عمومي به كفر است. مصداق آن در اين سخن الله تعالي گنجانده شده است كه مي فرمايد:*وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ«آنان از جنگ با شما دست نمي كشند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند.» و همچنين مي فرمايد:{وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء} [البقرة : 217] «آرزو دارند كه شما هم مانند ايشان كافر شويد تا در كفر با هم برابر باشيد.»
هفتم اينكه: از نشانه هاي اين دعوت باطل عدم جدايي بين اسلام و كفر، حق و باطل، معروف و منكر، از بين بردن موانع نفرت بين مسلمان و كافر و از بين بردن ولاء و براء مي باشد. با اين كار جهاد و قتال براي اعلاي كلمه حق در زمين خداوند از بين مي رود. الله پاك و منزه مي فرمايد:{قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ} [التوبة : 29] «با كساني از اهل كتاب كه ايمان به الله و روز آخرت ندارند، و آنچه را كه خدا و رسولش حرام نموده اند، حرام نمي دانند و دين حق را قبول نمي كنند بجنگيد تا در حاليكه خوار و پست شده اند با دست خويش جزيه دهند.» و مي فرمايد:{وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كَآفَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ} [التوبة : 36] «همگي با مشركين بجنگيد همانگونه كه همه آنها با شما مي جنگند و بدانيد كه خداوند با پرهيزگاران است.»
هشتم اينكه: اگر دعوت به سوي وحدت اديان از مسلمان صادر شود به منزله خارج شدن او از دايره اسلام است. زيرا اين دعوت بر هم زننده اصول اعتقادي و راضي شدن به اينكه كفر به الله اشكالي ندارد. صداقت قرآن و اينكه آن نسخ كننده تمام كتابهاي قبل از خود است، و اينكه اسلام نسخ كننده تمام شريعتها و اديان قبل از خود است را باطل مي نمايد. بناي آن بر فكري استوار است كه شريعت آن را نمي پذيرد و با استفاده از تمام دلايل شرعي اسلام كه قرآن، سنت و اجماع مي باشد، اين دعوت قطعاً حرام است.
نهم اينكه: اساس و بناي كار بايد بدين صورت باشد كه:
1. براي مسلماني كه الله را پروردگار و اسلام را دين خود و محمد را نبي و رسول مي داند جايز نيست كه دعوت كننده، تشويق كننده و پيروي كننده اين فكر خبيث باشد چه برسد به اينكه اجابت كننده اين دعوت باشد و در قوانين و گروههاي آنان داخل شود و در محافل آنها شركت كند.
2. براي مسلمان جايز نيست كه تورات يا انجيل را چاپ كند. پس چگونه ممكن است آن را با قرآن در يك غلاف واحد قرار داد!! كسي كه آن را انجام دهد يا به سوي آن دعوت كند در گمراهي دوري افتاده است زيرا با اين كار حق كه قرآن است با تحريف شده تورات و انجيل كه توسط قرآن نسخ شده است را جمع مي نمايد.
3. براي مسلمان جايز نيست به دعوتي كه در آن مي خواهند مسجد، كنيسه و معبد را در يك مكان بنا نهند، جواب مثبت دهد زيرا در اين كار اعتراف كردن به اين است كه مي توان به غير از دين اسلام نيز خداوند را عبادت نمود و با اين كار پيروز شدن اسلام بر تمام اديان را انكار مي كند و اين كار دعوت نمودن به سوي سه دين است كه اهل زمين هر كدام را بخواهند مي توانند به وسيله آن ديندار شوند. و اقرار كردن به اين است كه اين اديان فرقي با هم ندارند و اسلام نسخ كننده اديان قبل از خود نبوده است. شكي نيست كه اقرار به آن يا همچون اعتقادي داشتن يا راضي بودن به آن، كفر و ضلالت است زيرا با اين كار مخالفت صريح قرآن، سنت و اجماع را نموده است. و با اين كار معترف مي شود كه تحريفات يهود و نصاري از جانب الله است. الله تعالي بلند مرتبه تر از اين جملات است. جايز نيست كه به كنيسه هاي آنها بيت الله بگوييم و عبادت آنان را عبادتي مقبول براي خدا بدانيم زيرا عبادت آنها در چارچوب اسلام نيست و الله تعالي مي فرمايد:{وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ} [آل عمران : 85] «هركس غير از اسلام ديني قبول كند از او پذيرفته نمي شود و در آخرت از زيانمندان قرار مي گيرد.» بلكه اينها خانه هايي هستند كه در آن به الله تعالي كافر مي شوند. از كفر و اهالي آن به خدا پناه مي گيريم. شيخ الاسلام ابن تيميه- رحمه الله- مي فرمايد:كليسا و كنيسه، خانه هاي خدا نيستند بلكه مساجد، خانه هاي خداوند مي باشند. در اين خانه ها به خداوند كافر مي شوند اگر چه در آن ذكر و عبادت كنند. خانه ها به منزله اهالي آن است و اهل آن كافر هستند پس اين خانه ها محل عبادت كفار است." مجموع الفتاوى [22/162]"
دهم اينكه: واجب است بدانيم كه دعوت همه كفار به عام و اهل كتاب خصوصاً به اسلام بر مسلمانان طبق نص صريح از كتاب و سنت واجب است و اين كار جز از طريق بيان و مجادله كردن به شيوه نيكو و بيان شريعت اسلام بدون كم و كاست انجام نمي گيرد. و آن اصولي هستند كه يا به وسيله آن نسبت به اسلام خرسند و راضي گردند و داخل آن شوند يا با اين كار نسبت به آنها اتمام حجت شود. هركس دليل و برهان را ناديده بگيرد، هلاك مي گردد و كسي كه به آن توجه نمايد و آن را قبول كند، زنده مي شود. الله تعالي مي فرمايد:*قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}[ آل عمران 64]«بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي كلمه اي كه ميان ما و شما يكسان است و آن اين است كه غير از الله را عبادت نكنيم و چيزي را با او شريك نگردانيم و بعضي از ما بعضي ديگر را به جاي خداوند رب قرار ندهد. اگر روي گرداندند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.» اما مجادله، ديدار و گفتگو با آنها به منظور جلب ميل و آرزوهاي آنان و محقق كردن اهداف و خواسته هايشان و نقض كردن اسلام و پايه هاي ايمان، باطل است و الله و رسولش و مؤمنان از آن ابا دارند.
هيئت بحث و فتوي آن را اينگونه تقرير كرد و براي مردم تبيين نمود. اين هيئت به تمام مسلمانان به طور عام و به اهل علم خصوصاً توصيه مي كند كه تقواي خدا داشته باشند و بر آن مراقبت نمايند، از اسلام حمايت كنند، از عقيده مسلمانان در برابر گمراهي و دعوتگران آن و كفر و اهل آن صيانت و حفاظت كنند و مسلمانان را از دعوت به سوي كفر و گمراهي كه وحدت اديان است و از واقع شدن در اين دام برحذر دارند. بر خدا پناه مي بريم از اينكه هر مسلماني اين گمراهي را به سرزمينهاي اسلام آورد و در بينشان ترويج دهد. از خداوند به وسيله نامهاي نيكو و صفات بلندش مسئلت مي خواهيم كه ما را از تمام گمراهي هاي فتنه انگيز پناه دهد و ما را وسيله هدايت، هدايت يافته گان و حامي اسلام بر طريق هدايت و نور از جانب خود قرار دهد تا در حاليكه از ما راضي است او را ملاقات مي كنيم.


وبالله التوفيق، وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين