Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب ث-فاطمه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ث-فاطمه. نمایش همه پست‌ها

بررسی پرونده ادعاى قتل حضرت زهرا رضى الله عنها

Posted by محمد


بررسی پرونده ادعاى قتل حضرت زهرا رضى الله عنها


یکی از فتنه برانگیزترین مسائلی که بر اختلاف شیعه و سنی دامن می زند مسئله شهادت حضرت زهرا رضى الله عنها  است که به قول شیعه توسط حضرت عمر و یا در روایاتی توسط غلام حضرت عمر اتفاق افتاده است. اما علما و مفکرین اهل سنت و برخی از روشنفکران شیعه اعتقاد دارند که این مسئله نه تنها صحت ندارد بلکه به عنوان بزرگترین دروغ تاریخ نیز شناخته شده است. پرونده ای که پس از 1400 سال از اتفاق مزعوم و با تلفیق روایات واحادیث دروغین گشوده شده است.
حال ما خواستیم با تشکیل یک محکمه مجازی این پرونده را مورد بررسی قرار دهیم. در واقع این دادگاه شبیه سازی آنچه است که در مناظرات بین شیعه وسنی در موضوع شهادت حضرت زهرا اتفاق می افتد . در اینجا ادله و براهینی که شیعه در اثبات این امرذکر می کنند آورده شده اند و همچنین اقوال و براهین طرف دوم یعنی اهل سنت نیز بررسی شده اند در این محاکمه دلایل و براهین طرفین دعوا مورد بررسی قرار می گیرد و با توجه به ادله و براهین طرفین و شهادت شاهدان عینی دادگاه حکم خود را اعلام خواهد کرد.
مشخصات پرونده



قضیه: هجوم به خانه حضرت فاطمه و آتش زدن در ، اسقاط جنین و شکستن پهلو!!
قاضی: یک شخص منصف
مدعی: شیعیان یا دقیق تر روافض
مدعی علیه: اهل سنت و در رأس آنها حضرت عمر رضی الله عنه ، حضرت ابوبکر رضی الله عنه                                                         ------------------------------------------------------------

قاضی : شروع جلسه اول محاکمه را اعلام می کنم طرفین دعوا حق دارند فقط با استناد به روایات و احادیث صحیح سخن بگویند و هر گونه استناد به روایات ضعیف چه از اهل سنت و چه از شیعه مورد قبول دادگاه نیست و در حکم نهائی دادگاه اثر نخواهد داشت همچنین طرفین دعوا حق دارند از روایات واحادیث طرف مقابل برای اثبات اقوال خود استفاده کنند.
هر گونه خروج از موضوع و طرح مسائل جانبی غیر مرتبط با قضیه اصلی بار اول با تذکر و در صورت ادامه یافتن طرف متجاوز از دادگاه اخراج می شود.
قاضی دادگاه به اقوال مدعیان گوش می کند.
مدعیان (شیعیان): ما مدعی هستیم که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم اصحاب او مرتد شده و بلا فاصله حکم را تغییر دانند و بر حضرت علی که جانشین شرعی پیامبر بود انقلاب کردند و ابوبکر را بر سر خلافت آوردند و به این امر اکتفا نکردند بلکه به خانه وحی (خانه حضرت علی) هجوم کردند و در خانه را به آتش کشیدند و حضرت فاطمه که پشت در خانه بود با فشاردادن در توسط عمر یا غلام او که قنفذ نام داشت پهلویشان شکسته شد و جنین 6 ماهه او محسن سقط شدند و ما به همین دلیل ابوبکر و عمر را غاصب به شمار می آوریم. و آنها را لعنت می کنیم !
قاضی: خوب دلایل شما دراثبات وقوع این امر چیست؟
مدعیان (شیعیان): در کتب شیعه به طور متواتر روایاتی نقل شده است که این امر را اثبات میکند.
اهل سنت: این اتهامات بی اساس است و هیچ روایت صحیحی وجود ندارد که این امر را ثابت کند. زیرا هیچ کدام یک از اهل بيت یعنی حضرت علی ، امام حسن ، و دیگر فرزندان ایشان به این امر هیچ اشاره ای نکردند اگراین امر عظیم به راستی اتفاق افتاده است صاحبان اصلی حق که ایشان باشند چرا اشاره ای به این امر نکردند.
مدعیان (شیعیان) : از امام حسن بن علی (ع) روایت شده است که ایشان خطاب به مغیره بن شیبه گفتند : تو کسی هستی که دختر رسول الله را زدی و او را خون آلود کردی و آن چه در شکم ایشان بود سقط شد. این اهانتی نسبت به رسول الله و مخالفت امر ایشان بود. زیرا  رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فرموده بودند : « تو ( ای فاطمه ) سیده نساء اهل بهشت هستی.»سپس به خدا که جایگاه تو (مغیره بن شعبه) جهنم است.
عن مولانا الإمام أبی محمّد الحسن بن علی (علیه السلام): " وأما أنت یا مغیرة بن شعبة!... وأنت الذی ضربت فاطمة بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم) حتّى أدمیتها، وألقت ما فی بطنها.. استذلالاً منك لرسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)، ومخالفة منك لأمره، وانتهاكاً لحرمته، وقد قال لها رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): " أنتِ سیّدة نساء أهل الجنّة " والله مصیرك إلى النار (منبع الاحتجاج: 278 و بحار الأنوار: 43/197 و 44/83)
اهل سنت: این امر بسیار مضحک است. اولا این روایت وقوع حادثه توسط حضرت عمر را ثابت نمی کند ثانیا مغیره بن شعبه خود از شیعیان حضرت علی است چطور به  شکستن پهلوي حضرت فاطمه متهم می شود. این امر بطلان حدیث را از اول تا آخر ثابت می کند اگر دلیل قاطعی دارید بیان کنید دست از تشویش اذهان مردم بر دارید زیرا به هیچ جایی نمی رسید.
مدعیان (شیعیان) : در کتاب الملل و النحل شهرستانی (548 هـ) از ابراهیم بن سیار بن هانی نقل می کند و می گوید : عمر روز بیعت ضربه ای به شکم حضرت فاطمه وارد کرد که باعث اسقاط جنین ایشان شد. الشهرستانی (548 هـ): عن إبراهیم بن سیار بن هانی النظام قال: إن عمر ضرب بطن فاطمة (علیها السلام) یوم البیعة حتى ألقت الجنین من بطنها (منبع كتاب الملل والنحل، الشهرستانی: 1 / 59 )
اهل سنت: شما مثل این که به دروغ گفتن عادت کردید همان طور که بالای منبرها دروغ می گویید. اما این جا دادگاه است و این دروغ ها این جا فایده ای ندارد.
قاضی: لطفا توضیح دهید که این امر چطور دروغ است ایشان که از کتب شما اهل سنت این روایت را نقل کرد.
اهل سنت: خیر جناب قاضی ایشان مانند کسانی هستند که می گویند:" یا ایها الذین امنوا لا تقربوا الصلاة " و ادعا می كنند كه خدا فرموده نماز نخوانید در حالی که ادامه آیه را نمی خوانند تا معنی و مفهوم آن روشن شود با این امر درک و شعور من و شما را مورد تمسخر گرفتند. شهرستانی در کتاب الملل و النحل این را نقل می کند سپس آن را رد می کند و درباره آن توضیح می دهد. اما این آقایان این طور جلوه دادند که شهرستانی این روایت را نقل کرده و آن را تأیید می کند که این دروغ بسیار بزرگ و خیانت علمی است.
تصویر زیر صفحه کتاب را نشان می دهد آن را با دقت بخوانید :
کتاب : الملل و النحل
مؤلف : ابی الفتح احمد الشهرستانی
انتشارات : دار المعرفه بیروت – لبنان جلد (1)


قاضی: آن طور که از این مستند بر می آید این است که علامه شهرستانی عقاید فرقه ی نظامیه را بیان می کند و سپس آنها را رد می کند از این جمله عقاید عقیده آنها به ضربه زدن حضرت عمر به شکم حضرت فاطمه و سقط جنین است. در حالی که شما وا نمود کردید که شهرستانی به این امر عقیده دارد. آیا شما دلیلی برای اثبات ادعای خود ندارید که به جعل و تلفیق ادله می پردازید.!!!
اهل سنت: قاضی محترم این اولین باری نیست که این جعل توسط آنها صورت میگیرد آنها در این امر حرفه ای هستند و هر وقت که برای ادعاهای خود دلیلی نیافتند دست به اینگونه کارها می زنند که نمونه آن فراوان است اما بخاطر اینکه وقت دادگاه تلف نشود آنها را ذکر نمی کنم
قاضی : آیا شما مدعیان دلیل دیگری ندارید ؟ حتی اگر از کتب خود شما باشد ما آن را می پذیریم!
مدعیان (شیعیان): در کتب ما روایات بسیار زیادی در حد تواتر آمده است !
قاضی: دوباره که این سخن را تکرار کردی از ادعا تا اثبات بسیار فاصله است تو که ادعا می کنی در کتب شما این امر متواتر است پس یک حدیث صحیح ذکر کن تا دادگاه به حرف شما قانع شود
مدعیان (شیعیان): «سلیم بن قیس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است:فقالت فاطمة علیها السلام : یا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحی الباب وإلا أحرقنا علیكم بیتكم . فقالت : ( یا عمر ، أما تتقی الله تدخل على بیتی ) ؟ فأبى أن ینصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها فی الباب ثم دفعه فدخل .كتاب سلیم بن قیس ، تحقیق اسماعیل انصارى، ص 150 .... حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشیم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از این كه برگردد. عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... .
قاضی: در مورد این روایت شما اهل سنت چه نظری دارید. شما که گفته بودید شیعیان روایت صحیحی در مورد آتش زدن در حضرت فاطمه و شکستن پهلوی ایشان ندارد.
اهل سنت: ما در این مورد نظر نمی دهیم بلکه روایات و احادیث وفتاوی علمای آنها را در مورد کتاب سلیم بن قیس هلالی بیان می کنم. خود علمای شیعه این کتاب را مجعول و مکذوب می دانند. و دلایل ما براین سخن به شرح زیر است.هاشم معروف الحسینی : درسند یکی از روایات سلیم بن قیس می گوید:( و در رد سند این روایات کافی است که بدانیم این روایات از مرویات سلیم بن قیس است و او متهم به دروغ گویی است.) منبع : الموضوع فی الآثار و الآخبار ص 184 چاپ اول 3 197 م . دار التعارف – بیروت
هاشم معروف الحسینی در کتاب دیگری می گوید : گروهی از محدثین آن را موثوق دانسته و گروهی دیگر گفتند که کتاب سلیم بن قیس از کتاب های جعلی است و در این مورد توضیحات زیادی داده اند مثلا در کتاب سلیم بن قیس آمده است که امامان 13 نفر می باشد در حالی که صحیح نمیباشد. منبع : دراسات فی الحدیث والمحدثین ص 197 چاپ دوم 1378 م دار التعارف – بیروتو هم چنین حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه می گوید :گروهی از علمای ما کتاب سلیم بن قیس را جعلی می دانند.وسائل الشیعه 210 / 3 چاپ بیروت و دلیلی دیگربربطلان کتاب سلیم بن قیس تنها كسی كه از سلیم بن قیس روایت نقل نکرده است أبان بن أبی عیاش است . (1) که محمد اردبیلی در کتاب جامع الرواه او را تضعیف می کند و می گوید : سند او ضعیف و بی اهمیت است و یاران ما جعل کتاب سلیم بن قیس را به او نسبت می دهند.(2)
1 ) محمد بن علی الأردبیلی فی جامع الرواة (1/374) : (فلم یرو عن سلیم بن قیس أحد من الناس سوى أبان) و علی أكبر الغفاری در حاشیه ی خود بر كتاب الغیبة (حاشیه ص68 چاپ ایران ) والحسنی العلوی در مقدمة كتاب سلیم بن قیس ص13 و ابن الندیم در الفهرست الفهرست ص307 چاپ 1398ه‍ .2) جامع الرواه جلد 1 ص 9
روایت و احادیث شیعه در مورد جعلی بودن کتاب سلیم بن قیس زیاد است امابه نظر من همین دلایل در رد این کتاب کافی باشد. و علاوه بر این مراجع و علمای معاصرشیعه نیز در صحت این کتاب اشکال وارد کردند و از معروف ترین این علما و مراجع آقای آیت الله علی سیستانی می باشد. ایشان در یکی از فتاوی خویش گفته اند که در سند کتاب سلیم بن قیس اشکال وجود دارد.
فتوا به شرح زیر است :171 السؤال:
كتاب سلیم بن قیس الهلالی العامری الكوفی صاحب أمیر المؤمین علی علیه السلام المتوفى سنة 90 هجریة ، الذی قال الإمام الصادق علیه السلام عن كتابه : أنه سر من أسرار آل محمد . فما مدى صحة هذا الكتاب وماذا یقول العلماء عنه خاصة مع اختلاف طبعاته فی الوقت الحاضر ؟الفتوى: فی سنده إشكال .
سؤال 171 : کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری الکوفی متوفی سال 90 هجری که امام صادق درباره کتاب ایشان فرموده اند : این کتاب رازی از رازهای آل محمد است. این کتاب از نظر صحت سند با توجه به وجود چاپ های مختلف آن در وقت حاضر چطور است؟ فتوی : در سند ان اشکال وجود دارد لینک صفحه فتویhttp://www.alseraj.net/ar/fikh/2/?ohJCgBXYrO1075094893&151&180&6
و چون آیت الله سیستانی آدم سابقه داری در تغییر فتاوی خویش است و بار ها فتاوی خود را به علت مصالح سیاسی تغییر داده یک نسخه از صفحه را ذخیره کردم تا اگر احتمالا آن را تغییر دادند ما دلیلی برای این گفته خود داشته باشیم.
قاضی : باز منتظر یک روایت صحیح از اهل بيت هستیم که حادثه آتش زدن در خانه حضرت فاطمه و شکستن پهلو و سقط جنین راثابت کند آیا شما از شاهدان عینی این ماجرا که حضرت امام حسن و امام حسین و امام علی می باشند حدیثی دارید که به وقوع این مسئله اشاره کند؟
مدعیان ( شیعیان) : امام علی و فرزندان ایشان به خاطر حفظ وحدت مسلمین و در خطر بودن اسلام در آن زمان در این مورد به طور صریح سخن نگفته اند آنها مصلحت اسلام را در آن دیده اند که در این مورد چیزی بیان نکنند.
اهل سنت : شما هر وقت کم می آورید همین حرف را می زنید در مورد ادعای غصب خلافت توسط حضرت ابوبکر می گویید که به خاطر مصلحت اسلام حضرت علی سخن نگفتند در مورد فدک می گویید به خاطر مصلحت مسلمین ایشان سخن نگفتند در مورد آتش زدن در و شکستن پهلو می گویید به خاطر مصلحت اسلام ایشان سخن نگفتند و هزاران امر دیگر..
دست بردارید از این کارها. بااین کارها به جایی نمی رسید. خوب بر فرض این که این سخن شما صحیح باشد و حضرت علی و فرزندان ایشان به خاطر وحدت مسلمین چیزی در این مورد نگفته اند پس چرا شما پس از 1400 سال این امر را زنده کرده اید مگر شما ادعای پیروی از حضرت علی را نمی کنید پس چرا ازایشان پیروی نمی کنید ؟! تا همین 10 سال اخیر سخنی از شهادت حضرت فاطمه به این صورت نبود این فتنه را اخیرا شما بر پا کردید و حتی در تقویم های قدیمی اثری از شهادت ایشان نیست.
مدعیان ( شیعیان ) : حادثه آتش زدن در و شکستن پهلو را ما اختراع نکرده ایم بلکه روایات واحادیث صحیحی از کتب شما اهل سنت وجود دارد که این امر را اثبات می کند و ما هم اکنون آنها را بیان می کنیم. ما بیش از 75 مصدر ذکر می کنیم که در مورد همین موضوع روایاتی ذکر کرده اند ....
قاضی : لازم نیست 75 مصدر را ذکر کنید شما فقط از بین این 75 مصدر که ادعا می کنید چند دلیل از قوی ترین دلایلی که ادعای شما را ثابت می کند بیان کنید اگر طرف مقابل توانست قوی ترین دلایل شما را باطل کند آن وقت دیگر پرونده خاتمه می یابد.
اهل سنت : جناب قاضی این ها می خواهند با ذکر 75 مصدر به صورت فهرست وار به مردم طوری وانمود کنند که واقعا در کتب ما این روایات وجود دارد و متواتر هستند و این طور اذهان مردم را مشوش کنند ما تأکید می کنیم همه روایات وارده دراین زمینه ضعیف و جعلی هستند . آنها قوی ترین دلایل خود را ذکر کنند تا ما به آنها جواب دهیم اگر ما توانستیم قوی ترین دلایل آن را ابطال کنیم آن گاه دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. احادیث باید صحیح باشند و هرگونه روایت از کتب تاریخ مانند تاریخ طبری که در ان روایات ضعیف وجود دارد نباشد . و روایتی که ذکر می کنید باید به شکستن پهلو و اتش زدن در اشاره کند.
قاضی : لطفا قوی ترین دلایل خود را از کتب اهل سنت بیان کنید دلایل را یکی یکی بیان کنید تا طرف مقابل پس از بیان هر دلیل از خود دفاع کند.
مدعیان ( شیعیان ) : ما چهار روایت ازکتب اهل سنت ذکر می کنیم که سند آنها صحیح می باشد و تهمت قتل حضرت فاطمه و آتش زدن در را بر خلیفه دوم ثابت می کند.روایت اول از طبری . عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: واللّه لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة»، فخرج علیه الزبیر مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه. تاریخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443. عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اینكه براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى كه شمشیر كشیده بود، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دستش افتاد، در این موقع دیگران بر او هجوم آوردند و شمشیر را از دست او گرفتند. سند روایت: حدثنا ابن حمید ، قال : حدثنا جریر ،عن مغیرة ، عن زیاد بن كلیب .
اهل سنت : جناب قاضی در سند این روایت فردی به نام ابن حمید است که از در سلسله ضعفاء ذکر شده است .. در جلد 2 کتاب مجروحین كتاب المجروحین من المحدثین (محمد بن حبان بن أحمد بن حبان أبو حاتم التمیمی البستی السجستانی ابن حبان)
وهمچنین در کتاب تهذیب التهذیب شیخ الاسلام شهاب الدین أحمد بن علی بن حجر العسقلانی

روایت دوم از مصنف ابن أبی شیبه وی كه از استاتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده ، در كتاب المصنف می‌گوید :
أنه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم  فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : یا بنت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیك ، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیك منك ، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه ... . فانصرفوا راشدین فروا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بكر " .المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بیعت كردند ، على و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترین فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست كه اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .
این جمله را گفت و بیرون رفت ، وقتى على (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پیامبربه على (علیهم السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !
سند روایت :حدثنا محمد بن بشر نا عبید الله بن عمر حدثنا زید بن أسلم عن أبیه أسلم. روایت نقل شده از اسلم غلام حضرت عمر است که ایشان درزمان وقوع حادثه در مکه نبودند بلکه بعد از گذشت 6 ماه از حادثه به مکه آمدند چه طور از کسی روایت می کنی که در زمان وقوع حادثه حاضر و شاهد نبوده.
ثانیا ً اگر فرض کنیم روایت صحیح باشد هیچ اشاره ای در آن از سوزاندن در و شکستن پهلو وسقط جنین نمی کند بلکه بر عکس دوستی و محبت بین حضرت عمر و حضرت فاطمه و خاندان رسول را ثابت می کند. زیرا در این روایت آمده است که حضرت عمر در خطاب به حضرت فاطمه می گوید ای دختر رسول خدا محبوب ترین فرد برای ما پدر توست و بعد از پدر تو خود تو. و همچنین در جمله پایانی روایت ذکر شده که بیعت صورت گرفت و حضرت عمر رضي الله عنه برگشت و هیچ حادثه ای رخ نداد.
روایت سوم از علامه بلاذری
إن أبابکر آرسل إلی علی یرید البیعة ، فلم یبایع ، فجاء عمر و معه فتیلة . فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة : یابن الخطاب ! أتراک محرّقا علیّ بابی ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک .انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.ز ابو بکر به دنبال علی برای بیعت کردن فرستاد چون على(علیه السلام) از بیعت با ابوبكر سرپیچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بیاورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه (علیها السلام) رفت. فاطمه(علیها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آیا تویى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! این كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد ز سند روایت : المدائنی، عن مسلمة بن محارب، عن سلیمان التیمی وعن ابن عون : أن أبابكر ... روایت بلاذری : این روایت غير صحيح است، کافی است بدانید کسانی که روای این حدیث هستند یعنی عبدالله بن عون و سلیمان تیمی در آن زمان اصلا ً بدنیا نیامده بودند چطور روایتی را نقل می کنند که خود شاهد آن نبودند. عبدالله بن عون سال 66 هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه 55 سال فاصله است !! سلیمان تیمی 46 هجری بدنیا آمده بین تولد او و وقوع حادثه 35 سال فاصله است !!
چطور می گویی این روایت صحیح است !
روایت چهارم : روایت پشیمانی حضرت ابوبکر رض الله عنه
وی در آخرین روزهای عمرش ، اعتراف می‌كند كه دستور هجوم به خانه صدیقه طاهره را صادر كرده است . تعدادی از علمای اهل سنت ؛ از جمله شمس الدین ذهبی (748هـ ) در تاریخ الإسلام ، در تاریخ زندگی ابوبكر ، محمد بن جریر طبری در تاریخش ، ابن قتیبه دینوری در الإمامة والسیاسة ، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و ... چنین می‌نویسند : عبد الرحمن بن عوف در بیماری ابوبكر بر او وارد شد و بر وی سلام كرد ، پس از گفتگویی ، ابوبكر به او چنین گفت : أما إنی لا آسى على شیء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أنی سألت رسول الله صلى الله علیه وسلم عنهن : وددت أنی لم أكن كشفت بیت فاطمة وأن أغلق علی الحرب .
من به چیزی تأسف نمی‌خورم ، مگر بر سه چیز كه انجام دادم و سه چیزی كه انجام ندادم و سه چیزی كه كاش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) می‌پرسیدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمی‌كردم هر چند برای جنگ بسته شده شود ... .اگر به سند این روایت دقت کنیم در بین راویان آن شخصی به نام علوان بن داود به چشم می خورد.از مام ذهبی در کتاب المغنی فی الضعفاء به نقل از امام بخاری از او به عنوان منکر حدیث یاد کرده است.424 - علوان بن داود وقیل ابن صالح البجلی قال البخاری منكر الحدیث قلت ذكره ابن یونس فی تاریخه وأن اللیث بن سعد روى عنه توفی سنة 180 [ جلد 2 - صفحة 442 ]
امام ابن الجوزی در کتاب الضفاء و المتروکین نیز او را از منکر حدیث می نامد.
چه طور می شود روایت شخصی را که منکر حدیث است پذیرفت.
قاضی : خوب این هم از قوی ترین دلایل شما !! که همه ی آنها با استناد به ادله و براهین باطل شد
دادگاه نظرش بر این است که ادله و براهین ارائه شده کافی است دادگاه با استناد به نکات زیر حکم خود را صادر می کند
1) هیچ روایت صحیحی وجود ندارد چه در کتب شیعه و چه در کتب اهل سنت که وقوع این حادثه را ثابت کند
2) هیچ سخن وروایتی از ائمه اهل بیت در اثبات این امر وجود ندارد
3) کسانی که به ادعای شیعه شاهد عینی حادثه بودند یعنی حضرت علی و امام حسن وحسین هیچ روایتی و سخنی در این مورد نفرمودند
4) احادیثی که طرف مدعی از کتب اهل سنت نقل کرد و ادعا نمود که وقوع این حادثه را ثابت می کنند بلا استثناء سند صحیح ندارند
5) نکته ی مهمتر این است که در هیچ کدام از روایات نقل شده از کتب اهل سنت با وجود اینکه ضعیف السند بودند اشاره ای به اینکه حضرت عمر در خانه را آتش زد و یا به شکم حضرت فاطمه ضربه وارد کرد و جنین ایشان راسقط کرد وجود ندارد
6) قابل قبول ترین روایتی که از کتب اهل سنت نقل می شود فقط اشاره به امر تهدید به سوختن خانه وجود دارد (البته اگر این هم صحیح باشد)
7) و همچنین بر دادگاه روشن شد که طرف مدعی با خیانت در امانت علمی و عدم نقل صحیح احادیث و همچنین قیچی کردن روایات کتب اهل سنت برای اثبات دعوای باطل خود قصد بر جلوگیری از تحقق عدالت و ایجاد فتنه بین مسلمین را دارد. البته از کسانی که اساس مذهب آنها بر موهومات و جعلیات افرادی همچون کلینی و مجلسی و مفید بنا شده است نباید بیشتر از این توقع داشت .
                                  با در نظر گرفتن موارد بالا هر شخص خود قاضی باشد وبا انصاف حکم را صادر کند!

آيا حضرت عمر، به حضرت فاطمه جسارت كرده است؟

Posted by محمد

آيا حضرت عمر، به حضرت فاطمه جسارت كرده است؟

اینجا میخواهیم بشما نشان دهیم كه علمای شیعه چگونه قوم خود را گمراه میکنند!
اول سوالی که شیعه ساده اندیش، از آخوند ها پرسیده را بخوانید:

سؤال شیعه:
لطفا جريان حمله به بيت حضرت امير المومنين علي علیه السلام و ضرب و شتم حضرت فاطمه الزهرا ( س ) از كتب شيعه و سني را به صورت مفصل ( فايل ) برايم بفرستيد
با تشكر
براي ارائه به يكي از برادران سني كه گفته است اگر برايم ثابت كني كه عمر به حضرت فاطمه الزهرا ( س ) جسارت نموده از سني بودن دست بر ميدارم !!!!
پاسخ شیعه :
اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است، از قطعيات تاريخ است .
رواياتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده :
طبری از زیاد بن کلیب روایت کرده است:
پس عمر آمد بسوی آنها و گفت قسم به الله، یا برای بیعت با ابوبکر، از خانه خارج میشوید یا خانه را به همراه شما به آتش میکشم پس زبیر با شمشیر از خانه بیرون آمد و بسوی عمر رفت، به او حمله کردند شمشیر از دستش افتاد پس بر رویش افتادند و گرفتندش
تاريخ الطبرى: 2/443.
از سلمة بن عبد الرحمان روایت داریم که او گفت:
پس عمر آمد بسوی آنها و گفت قسم به کسی جانم در دست اوست،یا برای بیعت با ابوبکر از خانه خارج میشوید یا خانه را بر شما به آتش میکشم
شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).
پاسخ اهل سنت:
 
اما خود کتاب نهج البلاغه را یک شیعه نوشته این کتاب پیش ما معتبر نیست تا مثل صحیح بخاری بر آن شرح بنویسیم ،و نویسنده این کتاب؛ ابن ابی الحدید؛ شیعه معتزلی بوده و کتاب را هم بخاطر یک وزیر شیعه نوشته است.
وانگهی، محافل علمی اهل سنت، در طول تاریخ، نه نهج البلاغه را قبول داشتند و نه شرحش را و نه ابن ابی الحدید را !!پس روحانیون شیعه چرا وقتی بخواهند ما را به کتاب های خودمان حواله دهند؛ شرح نهج البلاغه را برخ ما میکشند؟! مورچه چیست که کل پاچه اش باشد؟ خود نهج البلاغه را که قبول نداریم، شرحش را چرا قبول کنیم؟! نهج البلاغه اگر سخنان حضرت علی میبود، پیش ما بسیار عزیز و معتبر بود اما دروغ های که شیعه به خلیفه چهارم نسبت داده ،نه فقط مورد احترام ما نیست که باعث تنفر ماست
!
این روش اول ملایان شیعه برای گمره کردن شیعه هاست یعنی آخوندها میگویند: مذهب ما شاهد در کتب سنیها دارد! ولی وقتی میگوییم کو شاهد؟ دم خود را نشان میدهند. شرح نهج البلاغه را نشان میدهد ابن ابی الحدید شیعه را نشان میدهد.
اما روحانيون شيعه، روشی بدتر از این هم را برای گمراه کردن شیعه ها بکار میبرند.
در این روش، براستی از کتابهای ما جملاتی را نقل میکنند ،مثل آنچه که در اینجا شیعه از صفحه 443 تاریخ طبری نقل کرده است:
طبری از زیاد بن کلیب روایت کرده که: که عمر آمد به خانه علی و درون خانه طلحه و زبیر و مردانی از مهاجرین بودند و عمر گفت :قسم به الله ،،یا برای بیعت با ابوبکر از خانه خارج میشوید یا خانه را بر شما به آتش میکشم پس زبیر با شمشیر از خانه بیرون آمد و بسوی عمر رفت، به او حمله کردند شمشیر از دستش افتاد پس بر رویش افتادند و گرفتندش
درست است که این روایت در کتاب طبری است، اما این روایت هم برای شیعه مشکل ساز است زیرا از این حدیث در میابیم که طلحه و زبیر طرفدار علی بوده اند
اما شما صفحه 443 كتاب طبري را خوانديد، حالا صفحه بعد از آن را نیز ببینید
حبيب بن ابی ثابت میگوید که علی رضی الله در خانه خود بود که شخصی آمد و به او گفت ابوبکر برای بیعت گرفتن نشسته و مردم دارند با او بیعت میکنند، و علی با عجله در حالیکه فقط پیراهنی پوشیده بود ( بدون لباس کامل ) دوید و رفت و با ابوبکر بیعت کرد . این عجله برای این بود که علی کراهت داشت در بیعت کوچکترین تاخیری کند. بعد از بیعت، کنار ابوبکر نشست و کسی را فرستاد که بقیه لباسم را بیاور! و آوردند و پوشید و بعد از آن همیشه در مجلس ابوبکر میبود.
حالا ای خواننده گرامی برای من بگو چرا ملای شیعه صفحه 443 را دید و صفحه 445 را ندید؟
حالا این روایت را ببیند از صفحه 447 همان کتاب:
ابوسفیان به علی گفت: چه شده خلافت رسید به حقیرترین قبیله قریش ؟ والله ای علی اگر بخواهی بر علیه ابوبکر کوی و برزن را از سوران پر میکنم. و علی گفت: ای ابوسفیان مدت درازی را در دشمنی با اسلام سپری کردی و ضرری به اسلام نرساندی، بنظر ما ابوبکر شایستگی این شغل را دارد .
خوب ای خواننده گرامی ملایان شما چرا این را ندیدند؟!!
راز همینجاست
طبری روایات متعدد را باسند نقل میکند هرچه را که شنیده نقل میکند، نوشته طبری حتی نظر خودش هم نیست با سند مینویسد که از فلان شنیدم و او از فلان شنید تا آخر
مثل خبرنگاری نظرات مخالفین را هم مینویسد اما شیعه در آن میان ، فقط نظری را نقل میکند که موافق مذهبش است و بعد میگوید این نظر طبری است و تازه در اینجا هم متوقف نمیشود سپس نتیجه میگیرد این نظر اهل سنت است !!!
روحانی شیعه بدون اینکه خجالت بکشد در هرجا این ترفند را بکار میبرد، این ترفند برای کلاه برداران مذهبی شیعه، سود آور است. روحانی شیعه در فکر شیعه کردن سنی ها نیست، او میخواهد شیعه، در گمراهی خود پابرجا باقی بماند و متاسفانه این ترفند تا حالا شیعه ها را فریب داده و کوشش ما برای روشنگری نتیجه مطلوب نداده است.
حالا نظر سنی ها در این باره چست؟
سنی ها آن روایتی را قبول میکنند که سندش صحیح باشد و راویانش راستگو باشند
در صفحه 448 حدیث دیگری است با این مضمون :
عایشه میگوید:
علی در چشم مردم،بخاطر اینکه شوهر فاطمه بود احترام خاصی و وجاهتی داشت، دختر پیامبر صلی الله علیه وسلم که فات كرد، او دیگر، آن مقام را نداشت و پس بدنبال این شد که با ابوبکر مصالحه و بیعت کند و علی در این 6 ماه با ابوبکر بیعت نکرده بود......
:«.....پس برای ابوبکر پیغام داد که پیش ما بیا با تو کسی نیاید؛ آمدن عمر را دوست نمیداشت؛ عمر گفت: نه والله ای ابوبکر تنها پبششان نمیری!
ابوبکر فرمود: من با اونها کاری نکردم که من بدی برسانند، والله که نزدشان میروم .
پس ابوبکر وارد خانه آنها شد و علی رشته سخن را بدست گرفت و گفت :ما بر برتری تو واقفیم و فضلی که الله بتو داده را میدانیم و با تو در خیری که الله بسوی تو فرستاده، رقابت نمیکنیم ( در خلافت ادعایی نداریم )، اما مستبدانه عمل کردی، و نظر ما این بود که بخاطر خویشاوندی رسول الله، برای ما نیز حقی است.
و چشمان ابوبکر پر از اشک شد و فرمود: «اینکه با فامیل رسول الله صله رحمی کنم را بیشتر دوست دارم تا اینکه با خویشاوندان خود نیکویی کنم »
و اما مشاجره من و شما در باره فدك، باعث نميشود كه من از خير دست بردارم، و هر دخل و تصرفی که رسول الله صلي الله عليه وسلم میکرد را، من نیز ترک نکردم.
پس علی به ابوبکر گفت قرار من و تو نماز عشا برای بیعت ( جلوی مردم )
و وقتی که ابوبکر نماز ظهر را خواند بر منبر بالا رفت و و فضل علی را یاد آوری شد و عذرش را در تاخیر در بیعت نمودن، پذیرفت. سپس خطبه خود را با استغفار پایان داد.
بعد، علی،آغاز به سخن کرد و ابوبکر را به بزرگی ستود و گفت: من با ابوبکر ادعای رقابت نداشتم و نه منکر برتری او هستم و لکن ما برای خود نصیبی میدیدم ( از فدک ) و ابوبکر بر ما زور گفت و ما در دل خود کراهتی از این عملش احساس کردیم.
و مسلمانان از عمل علی خوشحال شدند و به او گفتند: احسنت
و بعد از آن، مسلمانان علی را بخاطر این کارش گرامی میداشتند.»
اين روايت طبری را امام بخاری نیز در صحیح خود آورده است.
یعنی این بهترین روایت طبری در این باره است و ما همین را قبول داریم.
این مذهب سنی هاست. حدیثی که در بخاری است مذهب ماست، علمای شیعه هم این را میدانند، ولی سالسوانه میگویند که عقیده اهل سنت در فلان روایت از روایات تاریخ طبری است
آنها بی دلیل آب در هاوان نمیکوبند، آنها دارند بر مغز عوام شیعه میکوبند و این مغز آب نیست، مغز آخر خراب میشود و این همان خواست علمای شیعه است که میخواهند تنها به جهنم نروند !

 

سنی رویگردانی فاطمه از امام زمانه خود را چگونه تفسیر میکند؟

Posted by محمد

سنی رویگردانی فاطمه از امام زمانه خود را چگونه تفسیر میکند؟

شیعه میگردد و در کتابهای ما به خیال خود تضاد میابد این یکی از کشفیات شیعه است:
شیعه میگوید :
ابن عبّاس از رسول اکرم نقل کرده است که فرمود : « ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة » صحيح البخاري ،. .
هر کس از جامعه اسلامى به مقدار يک وجب دور شده و جدا شود ، مرگ او همانند مرگ جاهليت است.
و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسول‏مکرّم آورده است که فرمود : « من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ،
کسى که از فرمان حاکم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت .
حال از شما مى‏پرسيم که تکليف حضرت صديقه طاهره ( س ) که با ابوبکر بيعت نکرد چه مى‏شود؟ با اين‏که در حقّ او روايت از رسول گرامى در فضيلت او رسيده است، مانند : « فاطمة سيّدة نساء هذه الأمّة » و يا « سيّدة نساء اهل الجنّة صحيح البخارى
آيا روايات « مات ميتة جاهليّة » قابل اعتماد نيست؟
يا نستجير باللّه حضرت زهرا ( س ) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟
و يا ابوبکر را شايسته جانشينى نمى‏دانست؟
پاسخ اهل سنت:
 
نه این (یا) درست است نه آن (یا) نه (یای) سوم
شیعه باز احادیث صحیح و ضعیف را مخلوط کرد
اما آنچه از حدیث صحیح نوشته (بخاری و مسلم ووو ) جوابش این است:

1 = شما شیعه ها ،اگر اینقدر در کتب ما ماهرید پس باید میدانستید که علی رضی الله عنه بیعت کرد بیعت حضرت علی بمنزله بیعت فاطمه رضی الله عنها است زیرا زن تابع شوهر است.
2=ناراضی شدن از رهبر دلیل بر خروج از جماعت نیست معنی خروج از جماعت آنقدر واضح است که اشتباه شما توجیه ناپذیر استخروج از جماعه یعنی مثل خروج بن لادن از اطاعت فهد و یا خروج کروبی از اطاعت خامنه ای و یعنی اطاعت نکردن ....
فاطمه هیچکدام از این کارها را نکرد ایشان تابع رهبر بود یعنی بزور فدک را نگرفت و هرگز نافرمان نبود

3= مژده بدهید که آخر سر فاطمه رضی الله عنها به فیصله ابوبکر رضی الله عنه راضی شد و با اینکارش تمام استدلالاتی که شما رشته کرده بودید را به یکباره پنبه کرد و از بانوی بهشت همین هم انتظار میرفت.
امام بيهقي از طريق شعبي روايت كرده است كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه به عيادت حضرت فاطمه رضي الله عنها رفت و حضرت علي خطاب به فاطمه فرمود:(هذا ابوبكر يستاذن عليك) اين ابوبكر رضي الله عنه است، مي خواهد تو را عيادت كند. قالت:(اتحب ان آذن له) فاطمه گفت: تو دوست داري او مرا عيادت كند؟ حضرت علي رضي الله عنه گفت: آري. فاطمه او را اجازه داد. حضرت ابوبكر رضي الله عنه نزد فاطمه رفت و از او دلجويي كرد و حضرت فاطمه رضي الله عنها نيز از حضرت ابوبكر رضي الله عنه اعلام رضايت كرد.
از اين روايت اينگونه استفاده ميشود که ابوبکر صديق و سيدة النساء با همديگر صحبت و حضرت ابوبکر صدي ا زفاطمه دلجویی نموده ئ رضایت ایشان راجلب کرده بود ند
پس شما این معما را بر اساس دو سه فرض غلط نوشتید
و گمان کردید که کسی نمیتواند جواب شما را بدهد ........... 
                                                                                                                                     سجودی

آيا ابوبكر،به گناه خود در رابطه با حمله به خانه فاطمه، اعتراف کرد؟

Posted by محمد

آيا ابوبكر،به گناه خود در رابطه با حمله به خانه فاطمه، اعتراف کرد؟

شيعه ميگويد:
اهل سنت حديث صحيح دارند که اين امر اتفاق افتاده
اما عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابى، مى‌نويسد:
در روايت ابوبكر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِى وجود دارد كه بخارى، ابوسعيد بن يونس،‌ ابن حجر و ذهبي و عقيلى وى را منكر الحديث مى‌دانند. و اين گفته دروغ است به دلايل زير:
اول: روايت با سند‌هاى ديگر نيز نقل شده است
دوم : روايت با سندهاى متعدد تقويت شده است
يعني اين روايت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّى اگر فرض كنيم كه همه اين اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمى‌توانيم از حجيّت آن دست برداريم؛ زيرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روايت از سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعيف باشد، يك ‌ديگر را تقويت كرده و حجّت مى‌شود؛
سوم: شهادت عالمان اهل سنت بر صحت روايت
چهارم: سند روايت درست است
تنها اشكالى كه به اين روايت شده، منكر الحديث بودن عُلوان بن داوود بود، اين اشكال مردود است؛ چرا كه ابن حبان شافعى كه به اعتقاد برخى از بزرگان اهل سنت از متشددين در توثيق است، علوان بن داوود را توثيق كرده؛ و منكر الحديث بودن علوان بن داوود قابل اثبات نيست،
پاسخ اهل سنت:
ما يك مقاله 25 صفحه اي شيعه ها را خلاصه كرديم ،علماي شيعه در اين 25 صفحه ، سند فقط يک حديث را در کتب ما بررسي کرده اند بنازم همتشان را!!
ولي يک سوال!
علماي شيعه که اينقدر خبره اند و روي حرف علماي متخصص ما در علم حديث حرف ميزنند، اينها چرا به خود زحمت نميدهند تا احاديث مهمترين کتاب هاي خود را تحقيق کنند و سره را از ناسره و صحيح را از ضعيف جدا کنند؟ ظاهرا که بسيار حوصله دارند و در صفحه صفحه کتاب هاي ما ميگردند. ظاهرا راويان احاديث ما را اينطور ميشناسند که ناوارد به امور خيال ميکند که اين محققين !!! شيعه ،برادران دوقلوي راويان احاديث ما هستنداما آيا اي خواننده شيعه بنظر شما عجيب نيست که يک ايراني نام کوچه پس کوچه هاي قاهره را بشناسد اما نام شهرهاي مهم کشور خود مثل تبريز و اصفهان را نشناسد؟!
اي خواننده شيعه آيا ميداني مهم ترين کتاب شيعه اصول کافي است . آيا ميداني تا حالا علماي شما در اين کتاب تحقيقي نکرده اند و ما نميدانم دقيقا کدام احاديث کافي صحيح است تا در بحث با شيعه از آنها استفاده کنيم ؟ تکليف اصول کافي دوجلدي که تا حالا معلوم نشده پس تکليف بحارالانوار 110 جلدي تا روز قيامت معلوم نخواهد شد.
با اين کارنامه ،باز اين مکاران ميايند درباره يک حديث ما 25 صفحه طولاني مينويسند و روي حرف آلباني و ابن حجر و هيثمي و ذهبي حرف ميزنند
درست مثل اينکه يک حجه الاسلام اوگاندايي ايراد بگيرد که هواپيمايي ايرباس آمريکا غير فني ساخته شده در حاليکه خودش يک دوچرجه نميتواند بسازد و بعد خيال کند با پر کردن 25 صفحه حرفش اثبات ميشود !!
اما آيا علماي شيعه خجالت ميکشند کلا و حاشا
حالا يک سوال خيلي مهم ديگر (واقعا مهم دقت کنيد )
شما ببينيد شيعه ها 25 صفحه عرق ريختند تا ثابت کنند اين حديث بدون شک و ريب صحيح است . بسيار خوب! بسيار خوب!! ما قبول ميکنيم که صحيح است تعجب نکنيد بله قبول ميکنيم صحيح است!! حالا روايت را اول نقل ميکنيم تا شيعه خبط خود را ببيند و بداند با قبول کردن روايت فاتحه مذهب خود را خوانده است و از چاله به چاه افتاده و از نم نم باران به زير ناودان پناه برده !
روايت اين است:
عبد الرحمن بن عوف ميگويد به هنگام بيمارى ابوبكر رضي الله عنه به ديدارش رفتم و پس از سلام ، احوال‌پرسى کردم و ابوبكر در جواب گفت:
ميبيني که رو به مرگم و البته بهترين شما را، بعد از خود برشما امير كردم (يعني عمر رضي الله عنه را )
و در ادامه گفت: من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم، و بر سه کار که انجام ندادم افسوس ميخورم سه کار را هم اي کاش از رسول الله ميپرسيدم
سپس ابوبکر آن نه چيز را برشمرد از جمله گفت اي کاش به خانه فاطمه حمله نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند و اي کاش خلافت را قبول نميکردم و عمر يا ابوعبيده را براي خلافت پيش ميکردم و به جاي من يکي از ان دو امير ميشد. و اي كاش درباره خلافت و جانشيني از رسول الله صلي الله عليه وسلم ميپرسيدم که بعد او کي باشد .... الي اخر داستان
حالا جواب دندان شکن ما به شيعه!
يا عالم شيعي يا حجه الاسلام يا ايت الله !!
مگر تو 25 صفحه را سياه نکردي تا صحيح بودن روايت را ثابت کني؟ مگر نميگويي اين روايت درست است ؟
خب از اين روايت ثابت ميشود که حضرت ابوبکر روحش هم خبر نداشته حضرت محمد حضرت علي را به جانشيني انتخاب کرده است از اين روايت ثابت ميشود که واقعه غدير خم يا بقول شما غيد غدير خم از پايه دروغ و بي اساس است و نه ابوبکر ميدانسته که پيامبر علي را جانشين خود کرده نه راوي ( عبدالرحمن ابن عوف که فرد مهمي بود) آري اگر عبدالرحمن بن عوف ميدانست به ابوبکر ميگفت چرا افسوس ميخوري (که اي کاش از پيغمبر پرسيده بودم) مگر در عيد غدير خم نگفت علي جانشين است؟
حالا شيعه چه راهي برايش باقي مانده؟ هيچ!! همان کاري را ميکندکه در همان 25 صفحه کرده يعني با دقت تمام از اين روايت طولاني فقط يک جمله را انتخاب کرده تا رسوا نشود.
اي مردم بايد توضيح بدهيد که چرا ابوبکر دم مرگ از حمله به خانه فاطمه نادم است اما در همان حال به آن خيانت عظيم از نظر شما ( غصب خلافت ) اصرار ميورزد و گناه بي لذت ميکند ؟ و خلافت را ميدهد به عمر و ميگويد دادم به بهترين شما!
اي مردم ! کسي که سر مظلوم را ميبرد و انرا خوب ميداند آيا معقول است که افسوس بخورد که چرا يک تار موي همان مظلوم را کندم؟( به خانه فاطمه حمله کردم )
اگر داستان شما درباره غصب خلافت درست باشد پس رفتار ابوبکر قابل توجيه نيست پس يا روايت دروغ است يا شما درباره عيد غدير دروغ ميگوييد و انتخاب با شماست !!

حتي يک شيعه ساده و صد در صد هالو ،گمان نميکنم اگر بگوييد: راوي روايت در نقل يک جمله صادق بوده و در نقل جمله بعدي کاذب بوده ! اين را از شما بپذيرد.
شيعه اگر جواب دارد بگويد.
اما نقد سند روايت :
نميخواهيم مثل شيعه 25 صفحه پرگويي کنيم چون او اين را دوست دارد. چون آدم بي منطق پرگوست، پس جواب خلاصه اين است:
اولا چنانکه در اول گفتم شيعه صلاحيت اين بررسي را ندارد زيرا (کل اگر طبيب بودي، .......صحيح و ضعيف اصول کافي خود را اول جدا نمودي)
دوما اين درست نيست که يک روايت دروغ را ،اگر سه دروغگو جدا جدا روايت کردند آن روايت صحيح ميشود آيا اين را عقل ميپذيرد؟ اين از اصول علم حديث نيست البته دروغ شيعه را انتهايي نيست.
آنچه که اهل سنت ( آنهم فقط گروهي از آنها ) ميگويند اين است که در عبادات و اذکار و دعا ميتوان به احاديث ضعيف استناد کرد زيرا اين ضرري ندارد ، اما در اعتقادات بايد حتما حديث صحيح باشد و حديث مورد بحث حول اعتقادات است و در اينجا حديث ضعيف اصلا اعتبار ندارد.

البته خيلي از علماي اهل سنت، حتي درباره عبادات نيز حديث ضعيف را قبول ندارند و ميگويند آنقدر حديث صحيح درباره عبادات داريم که نيازي به احاديث مشکوک نيست .
سوما اما از نظر علماي طراز اول اين حديث مردود است مثل
نظر هيثمي در مجمع الزوايد اين است :
رواه الطبراني وفيه علوان بن داود البجلي وهو ضعيف وهذا الأثر مما أنكر عليه
اين روايت را طبراني نقل کرده و علوان بن داود در سلسله راويان است که روايتش اعتبار ندارد علاوه بر اين از نظر من که هيثمي باشم ميگويم، اين روايت از جمله روايات منکر است ( بخاطر متنش ).
و نظر ذهبي در ميزان الاعتدال
قال البخاري: علوان بن داود - ويقال ابن صالح منكر الحديث.
وقال العقيلى: له حديث لا يتابع عليه، ولا يعرف إلا به.
وقال أبو سعيد بن يونس: منكر الحديث.
امام بخاري احاديث او را قابل قبول نميدانم

و عقيلي ميگويد گفته هاي علوان قابل پيروي نيست و روايت هاي دارد که غير از او کسي نگفته ( در قوطي هيچ عطاري نيست )
و ابو سعيد ميگويد که او دروغگو است
اما اينکه يک عالم با بقيه اختلاف کرده باشد اين کاري عاديست. اين بسيار اتفاق افتاده، اما نظر علماي اهل سنت عموما همين است و اختلاف چند نفر با اين نظر، از ارزش آن نميکاهد و بي اعتباري علوان بن داود همچنان برقرار است.
اما اگر شيعه هنوز اصرار دارد که اين روايت درست و صحيح است پس از چاله به چاه افتاده و خودش خبر ندارد!! يعني بايد تمام متن حديث را قبول کند ( نه فقط نيم جمله را ) يعني بايد عيد غدير خم را باطل بداند.
                                                                                                                  سجودی

آیا فاطمه رضی الله عنها تا آخر عمر با ابوبکر صدیق رضی الله عنه صحبت نکرد!؟

Posted by محمد


آیا فاطمه رضی الله عنها تا آخر عمر با ابوبکر صدیق رضی الله عنه صحبت نکرد!؟


سوال‎ کننده: رضا/ ن
‎سلام عليكم.ميخواستم معني كلي حديث و مفهوم ومقصود زير را بدانم.‏‎ ‎
«فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك ، فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت ............»
 الراوي: عائشة المحدث: البخاري - المصدر: صحيح البخاري - الصفحة أو الرقم: 4240‏
خلاصة الدرجة: "صحيح"

                                                                 -------------------------------------------------
قبل از جواب بهتره نگاهي به متن حديث بزنيم(البته ترجمه اش)

حضرت عايشه مي فرمايد: حضرت فاطمه رضي الله عنها، دختر گرامي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نزد ابوبكر قاصد فرستاد و ميراث رسول الله صلي الله عليه وسلم را از وي جويا شد. مطالبه حضرت فاطمه رضي الله عنه مربوط مي شد به اموال "فيء" كه در مدينه بدست رسول الله صلي الله عليه وسلم  افتاده بود و زمين فدك و آنچه از خمس خيبر باقي مانده بود. حضرت ابوبكر رضي الله عنه در جواب فرمود: همانا رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرموده است: (لانورث ما تركناه صدقه‎]‎1‎[‎‏ ما پيامبران براي كسي ميراث نمي گذاريم آنچه كه از ما بماند، صدقه است. فرمود: اولاد و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  از اين اموال براي نفقه خود هزينه كنند. و من به خدا سوگند اندكي در صدقه رسول الله صلي الله عليه وسلم  تغيير ايجاد نمي كنم همانطور كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در اين اموال عمل كرد، من نيز به همان منوال عمل خواهم كرد. بدين ترتيب حضرت ابوبكر رضي الله عنه انكار كرد از اينكه چيزي از آن اموال به فاطمه رضي الله عنه بدهد. حضرت فاطمه در اين باره از حضرت ابوبكر رضي الله عنه ناخشنود گرديد، صحبت و حرف زدن را با وي تا دم وفات ترك كرد. .......‏‎]‎2‎] ‎
اهل تشيع با استناد به اين حديث و با پشتيباني حديث "فاطمه بضعه مني فمن أبغضها أبغضني"  فاطمه پاره تن من است هر کس او را غضبناک کند گويا من را غضبناک کرده.‏‎‎3 ]‎]ميخواهند حضرت صديق رضي الله عنه را مجرم جلوه دهند.
شيعه ميگويد: ابوبکربا خشمگين کردن فاطمه پدر فاطمه صلي الله عليه را ناراحت کرده و چون باعث خشم محمد(ص) شد پس خدا را هم به خشم آورده است!!
بر هيچ کسي پوشيده نيست که اين روايت (فاطمه پاره تن ...) شان بياني دارد و آن هم خواستگاري حضرت علي رضي الله عنه از دختر ابي جهل است..که امام بخاري و کتب شيعه نيز آن را نقل کرده اند ..

‏"إبن‏بابويه قمى از امام صادق روايت مى‏كند كه فرمود ....: فرد بدبختى نزد فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) آمد و به او گفت: آيا نشنيده‏اى كه على دختر أبى‏جهل را خواستگارى كرده است؟! فاطمه گفت: آيا راست مى‏گويى؟! گفت: راست مى‏گويم و سه بار تكرار كرد. پس غيرت در وجود فاطمه به جوش آمد! و اين بدين خاطر است كه خداوند غيرت را در زنان، و جهاد را بر مردان واجب و فرض نموده است... امام صادق مى‏گويد: پس غم و غصّه در فاطمه به خاطر شنيدن اين موضوع، شدّت يافت و تا شب در گوشه‏اى نشست و در فكر فرو رفت. همان شب، حسن را در آغوش راستش و حسين را در آغوش چپش حمل كرد و دست چپ ام‏كلثوم را با دست راستش گرفت، سپس به حجره پدرش رفت كه على نيز وارد شد و اصلاً به او نگاه نكرد، و لذا غم و غصّه‏اش بيشتر شد، على نمى‏دانست كه چرا او ناراحت است. شرم كرد كه او را به بيرون از منزل پدرش بخواند، پس به مسجد رفت تا نماز بخواند و سپس از شن و ماسه‏هاى مسجد جمع كرد و بر آن تكيه داد. زمانى كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فاطمه را اندوهگين و غمناك ديد، لباسش را پوشيد و به مسجد رفت و در ركوع و سجود خدا را خواند تا غم و غصّه فاطمه را از او بزدايد. زمانى كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خواست از نزد فاطمه خارج شود، ديد چهره او كاملاً دگرگون شده و نفس‏هاى بلندى مى‏كشد، لذا خواب بر چشمانش گوارا نشد و هيچ قرارى نيافت و به او فرمود: برخيز اى دخترم! پس بلند شد. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) حسن را در آغوش گرفت و فاطمه، دست حسين و ام‏كلثوم را گرفت و به طرف على رفتند در حالى كه دراز كشيده بود. پس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) پايش را بر پاى علي (رضي الله عنه) زد و با خشم به او گفت: بلند شو اى أباتراب! چقدر آرام و راحتى در حاليكه او را رنجور و ناراحت كرده‏اى! برو أبوبكر و عمر و طلحه را از خانه‏شان صدا كن و نزدم بياور! على خارج شد و آنها را نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) احضار كرد، پس پيامبر در حضور آنها به على فرمود: اى على! آيا نمى‏دانى كه فاطمه پاره تن من است و من نيز از اويم؟! پس هركس او را بيازارد، مرا آزرده ساخته و هركس مرا اذيّت كند، خدا را آزرده است، و هركس او را بعد از مرگم بيازارد، انگار مرا در زمان حياتم آزرده است، و هركس او را در زمان حياتم بيازارد، گواينكه مرا بعد از وفاتم آزرده است!".‏‎[‎4‎]‎‏   
طبق اين روايت و استدلال شيعيان بايد حضرت علي رضي الله عنه را نيز (نعوذ بالله) مجرم شناخت چون ايشان ،فاطمه را و هم پدر فاطمه را به خشم آورد!!! پس در نتيجه خدا را خشمگين کرده است!!
                                                             ---------------------------------------------------------------------‏
اما اين قسمت از حديث که فاطمه تا آخر عمر با ابوبکر صديق رضي الله عنه صحبت نکرد...جواب اين است که منظور از سخن گفتن اين است که در مورد فدک سخني نگفت نه اينکه به کل با او قهر کرد.. چون:
اولا: قهر کردن مسلمان از مسلمان بيش از سه روز جايز نيست و فاطمه رضي الله عنها کسي نبود که اين موضوع را نداند.
دوما: امام بيهقي از طريق شعبي روايت كرده است كه حضرت ابوبكر رضي الله عنه به عيادت حضرت فاطمه رضي الله عنها  رفت و حضرت علي خطاب به فاطمهفرمود:(هذا ابوبكر يستاذن عليك) اين ابوبكر رضي الله عنه است، مي خواهد تو را عيادت كند. قالت:(اتحب ان آذن له) فاطمه گفت: تو دوست داري او مرا عيادت كند؟ حضرت علي رضي الله عنه گفت: آري. فاطمه او را اجازه داد. حضرت ابوبكر رضي الله عنه نزد فاطمه رفت و از او دلجويي كرد و حضرت فاطمه رضي الله عنها نيز از حضرت ابوبكر رضي الله عنه اعلام رضايت كرد. [5]
از اين روايت اينگونه استفاده ميشود که ابوبکر صديق و سيدة النساء با همديگر صحبت کردند و اينکه تا آخر عمر با ابوبکر صحبت نکرد به آن معنيست که ايشان در مورد فدک صحبتي نکردند.
چون حضرت ابوبکر صديق رضي الله عنه فاطمه را راضي کرده بود و اين از روايت شيعه به خوبي مشخص است ..
إبن‏ميثم بحرانى و دنبلى آورده‏اند: "أبوبكر به فاطمه گفت: همانا آنچه را كه براى پدرت است، براى توست. رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) از فدك، مايحتاج شما را برمى‏داشت و مابقى را در راه خدا تقسيم مى‏كرد، و شايسته است كه تو نيز همين كار را بكنى كه او كرد.. پس فاطمه به آن راضى شد و به أبوبكر عهد داد كه همين كار را بكند".‏‎[6] 
يا در روايتى ديگر آورده‏اند: "پس أبوبكر بعد از آن نزد فاطمه رفت و براى عمر نيز وساطت كرد، پس فاطمه راضى شد".[7]‎‏   
‏ --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حواشي:
1 ‎‏-  اين حديث ( لا نورث ما ترکناه) را شيعيان نيز نقل کرده اند.. اصول كافى، كلينى، ج‏1، ص‏34، كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم المتعلم. و خميني در مورد اين حديث ميگويد: (الحديث صحيح) و حتي ابو علي بن ابراهيم (ابراهيم بن هاشم) فهو من كبار الثقات نقل الحديث/ الحكومه الإسلاميه للإمام الخميني ص (93).‏
2 ‎‏- صحيح البخاري ـ كتاب المغازي ـ باب غزوه خيبر (3997). مسلم كتاب الجهاد و السير (1759)..‏
3 ‎‏- صحيح بخاري كتاب النكاح. باب ذب الرجل عن ابنته في الغيره و الانصاف (4932).
4‏  - علل الشرايع، إبن‏بابويه، ص‏186-185، چاپ نجف - همين روايت را شيخ مجلسى نيز در كتابش جلاءالعيون آورده است. ‏
5 ‎‏- الفتح ج6 ص 333. اين حديث هر چند كه مرسل است اما اسناد و نسبتش به شعبي صحيح است. و با اين حديث، اشكال داير بر ادامه هجران فاطمه با حضرت ابوبكر زائل مي گردد. سيوطي، مرسلات شعبي را صحيح قرار داده است. عجلي مي گويد: مرسلات شعبي حكم حديث صحيح را دارند، زيرا او مرسل نمي كند مگر حديثي را كه صحيح باشد.
مسند فاطمه زهرا تاليف جلال الدين سيوطي تحقيق فواز احمد زمرلي ص (69). ‏
6‏  - شرح نهج‏البلاغة، إبن‏ميثم بحرانى، ج‏5، ص‏107،چاپ تهران - الدرةالنجفيّة، شرح دنبلى، ص‏332-331، چاپ تهران. ‏
7‏  - شرح نهج‏البلاغة، إبن‏أبى‏الحديد، ج‏1، ص‏57، چاپ بيروت - شرح إبن‏ميثم، ج‏5، ص‏507 - شرح دنبلى، ص‏331 - حق اليقين، مجلسى، ص‏180، چاپ تهران.

آيا حضرت فاطمه از يزيد راضي است؟

Posted by محمد

آيا حضرت فاطمه از يزيد راضي است؟

سوال شیعه:
آيا حضرت فاطمه سلام‌ الله عليها از يزيد كه امام حسين عليه‌السلام (فرزند حضرت زهرا سلام‌الله عليها) را به ناحق به شهادت رساند راضي است؟ اگر ايشان از يزيد ناراضي باشند تكليف يزيد در آن دنيا چه مي‌شود؟ اهل بهشت است يا جهنم؟

جواب ما:
 
این یک سوال جاهلانه است حضرت فاطمه بعد از مرگ از دنیا بی خبر است و نمیداند یزید چه کسی بود. پس وقتی که او را نمیشناسد پس مطرح کردن این سوال که آیا از او راضی است یا نه، سوال جاهلانه ای است.
و در روز قیامت هم که خلایق برای حساب و کتاب جمع میشوند الله خودش به حساب یزید میرسد و باز فاطمه در آنجا نقشی ندارد!!
البته شیعه ها در یک دعای مشهور خود (دعای جامعه کبیره ) خطاب به امامان میگویند:
«وَ ایِاب الخَلقِ اَلیِكُم و حِسابُهُم عَلَیكُم»
يعني بازگشت خلق به سوی شما است و حساب آنان با شما است
در حالیکه قران میگوید:
إِنَّ إِلَینَا إِیابَهُمْ«25»
به یقین بازگشت (همه) آنان به سوی ماست،

ثُمَّ إِنَّ عَلَینَا حِسَابَهُمْ«26»
و مسلماً حسابشان (نیز) با ماست!
(سوره الغاشیه)
و شیعه ها در این دعای مشهور، امام را بجای الله نشانده اند و این شرک است.
و اعتقاد به اینکه فاطمه بعد از مرگ نیز از وقایع خوشایند و ناخوشایند دنیا با خبر میشود و بستگی به نوع خبر، راضی و ناراضی میشود!! این یک اعتقاد احمقانه و شرک آمیز است و قدرت اله گونه دادن به فاطمه، خطر کافر شدن را در پی دارد.
فاطمه رضی الله عنها حتی وقتی که زنده بود از همه وقایع اطراف خود خبر نداشت چه برسد بعد از مرگ.

در پایان این نکته را هم بگویم که در روز قیامت بنا بر عقیده شیعه، این حسین و دیگر امامان هستند که بحساب مردم رسیدگی میکنند پس معلوم است که حسین که هم مدعی هم قاضی باشد تکلیف یزید چیست!
ما به شیعه ها دلسوزانه میگوییم که سازندگان مذهب شما ، الله را در دنیا بیکار کردند و گفتند امامان باب الحوایج هستند از آنها حاجت بخواهید.
اما به این هم راضی نشدند و در قیامت هم حسین را بجای الله نشاندند و اوست که بنا بر احادیث شیعه در قیامت بر مسند الله منیشنید و بین مردم قضاوت میکند.
حالا سوال اینجاست که این حسین با این قدرت دنیوی و اخروی، باز اگر بدست یزید کشته شود اول باید خودش محاکمه شود و فاطمه باید پیش از همه از او ناراضی باشد.
البته حسین نور چشم ماست اما خواستم با این مثال، شیعه را از خواب بیدار کنم شاید که از غلو دست بر دارد.
برای اینکه مبادا کسی بگوید شیعه از این عقاید ندارد عین حدیث آنها را میاورم:
عبدالله بن سنان از امام صادق روایت كرده است كه فرمودند «روز قیامت خداوند رسیدگی به حساب شیعیان را به ما واگذار می‌كند.» (بحار الانوار: ج 7، ص 264)
و از این بدتر هم حدیث دارند! و لی داستان را کوتاه گفتم!!


چرا حضرت فاطمه از بیت المال زیادی طلب کرده است؟

Posted by محمد

چرا حضرت فاطمه از بیت المال زیادی طلب کرده است؟

شبهه شیعه :
در مورد ما جرای فدک ، سوالی دارم : چه طور توجیه می کنی که فاطمه با آن مقام راضی شده که بیاید و طلب مالی را بکند که حرام است ؟!! یعنی فاطمه سلام الله علیها می آید و میگوید از بیت المال چیزی به من بدهید که به من تعلق ندارد ؟! عجبا از این استدلال و پناه می بریم به خدا . آیا آیه تطهیر:  «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب-33)

در باره اهل بیت پیامبر نازل نشده ؟ آیا در این آیه نیامده است که اهل بیت از رجس و پلیدی پاکند ؟ پس چه طور شد که فاطمه سلام الله علیها العیاذ بالله طلب مال حرامی از ابوبکر کرد ؟ !!!
جوابت ای سنی حتمآ این است که : پس لابد ابوبکر منع حق فاطمه را کرده ؟!!!! با آن همه مقامی که دارد ، صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و …
ومن شیعه در جواب می گویم آیه تطهیر برای اهل بیت است نه اصحاب . پس تخلف از اصحاب ممکن است ولی از اهل بیت غیر ممکن .
تو خللاف قرآن حرف زدی چون فاطمه را دروغ گو و جاهل معرفی کردی . ولی اگر شیعه بگوید ابوبکر تخلف کرده خلاف هیچ اصلی نبوده وهیچ ردی بر آن وجود ندارد .!

جواب ساده است:
حضرت فاطمه معصوم نبود، او بیش از این هم از بیت المال یک کنیز خواسته بود اما پدرش به او نداده بود.
ما نمی گوییم او به ناحق خواسته!
حضرت فاطمه گمان میکرد وقتی بار سختی تاسیس حکومت اسلامی بر دوش او هم بوده حالا که الله گشایش و فراخی آورده پس حق خود دیده که از غنایم خیبر کنیزی داشته باشد، اما پدرشان این دیدگاه را قبول نکردند.
پس این بهترین دلیل ماست که فاطمه معصوم نبوده و تفسیر شما از آیه تطهیر ،تفسیر بی ارزشی است.

یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا«32»
ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید!

وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا«33»
و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد.

وَاذْكُرْنَ مَا یتْلَى فِی بُیوتِكُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِیفًا خَبِیرًا«34 احزاب»
و آنچه را در خانه‌های شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده می‌شود یاد کنید؛ خداوند لطیف و خبیر است.

و دلیل دوم بر مردود بودن تاویل شما از آیه این است که آیه خطاب به زنان پیامبر است.
پس اگر آیه دال بر معصومیت کند پس زنان پیامبر هم معصوم هستند در حالیکه ما میدانیم آنها بین خود دعوا هم کرده اند! و در روایت شیعه فاطمه و عایشه ( دو معصوم ) دشمن خونی یکدیگر بوده اند.
پس آشکار شد که شیعه چقدر از معنی قرآن دور است و آیات را کج معنی می کند.
خلاصه اینکه در ماجرای فدک، حضرت فاطمه گمان کرد این ارث اوست.
ابوبکر گفت این ارث نیست! البته اضافه نمود : در آمدش را همانطور مصرف می کنم که پیامبر خرچ میکرد.
و برای تاکید ابوبکر گفت که خودم از پیامبر شنیدم که پیامبران ارث باقی نمی گزارند!
اما فاطمه در ابتدا قبول نکرد از نظر ما در آخر قبول کرد و از نظر شیعه تا آخر هم قبول نکرد.
حتی در فرض شیعه هم این کار فاطمه تعجبی ندارد چون او معصوم نبود و می توانست خطایی کند و تا آخر عمر بر آن خطا باشد.
شیعه ها از فاطمه یک الهه درست کرده اند! ما نمی توانیم او را بعنوان یک الهه قبول کنیم پیش ما او فقط دختر محبوب رسول الله بود و به خاطر همین پیش ما گرامی است! و مقامش تا این حد است و در حد یک اله معصوم نیست.
والسلام.

چرا قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) هنوز مخفی است؟

Posted by محمد

چرا قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) هنوز مخفی است؟

شبهه شیعه:
این سؤال هیچگاه برای من حل نمی شود که چرا قبر حضرت زهراء (سلام الله علیها) هنوز مخفی است؟ آیا ایشان نمی خواسته نا رضایتی خود از امت (خصوصاً حکومت وقت) را نشان دهد؟

اما جواب سنی:
 
شیعه خیلی وقت ها با حرف خودش به دام میافتند...... می گوید: فاطمه رضي الله تعالی عنها وصیت کرد مرا مخفیانه دفن کنید تا ابوبکر و عمر بر سر جنازه من حاضر نشوند. تا همه بدانند من ناراضی هستم و آن دو به من ظلم کرده اند.
مثال زیر دروغ آنها را آشکار میسازد! فرض کیند که شیعه مدعی شود فلان وزیر فقط از روی ریا و درویی، پادشاه را می ستاید و در دل از او متنفر است. این گفته می تواند درست باشد و می تواند نادرست باشد.
اما اگر بگوید این وزیر به خانه پادشاه حمله کرده پهلوی او را شکافت و بچه اش را کشت و خونش را ریخت و خود به جای پادشاه نشسته و همه این اعمال را جلوی چشم مردم انجام داد
و باز مدعی شود که این وزیر بعد از این هم با پادشاه معزول از روی ریا با احترام رفتار میکرد ! این گفته دوم گیج کننده است چون بعد از این حادثه نه ریاکاری سود مند است.
نه به ریاکاری نیازی است.
شیعه فوراً در دفاع می گوید ابوبکر و عمر می خواستند افکار عمومی را راضی نگه دارند.
پس نتیجه میگیریم که مردم و افکار عمومی دوستدار فاطمه بودند. که با احترام خلیفه به او راضی و خوشحال می شدند.
و اگر چنین بود پس چرا این مردم ،وقتی که عمر و ابوبکر به خانه فاطمه حمله کردند در حالیکه آندو لشکری هم نداشتند فقط تماشاگر شدند و واکنش نشان ندادند؟!!
چرا وقتی شکم فاطمه دریده شد و پهلویش شکسته شد و حرمت خانه اش از بین رفت و بچه اش کشته شد، کسی از افکار عمومی نترسید؟!! و چرا این افکار عمومی غیرتی از خود نشان نداد؟!
چرا وقتی شوهر فاطمه را ریسمان در گردن، کشان کشان از خانه بیرون کشیدند. دل مردم به درد نیامد! چرا گریه حسن و حسین و زینب که این صحنه وحشتناک را میدیدند که از یک سو مادر غرق در خون است و از یک سو پدر را گوسفند وار می برند دل مردم را بدرد نیاورد و قیام نکردند؟؟!!
پس اینجا یک تضاد بزرگ می بینیم!!!!
اگر افکار عمومی این صحنه را دیده و بی خیال بوده پس این افکار عمومی که به این اهمیت نمیداده که ابوبکر در تشییع جنازه فاطمه حاضر باشد یا نباشد!
اینجاست که شیعه قافیه را می بازد و در دام دروغ خود گرفتار می شود!


چرا حضرت فاطمه زود وفات کرد؟

Posted by محمد

چرا حضرت فاطمه زود وفات کرد؟

شبهه شیعه
آیا چه دلیلی می تواند باعث مرگ دختری ۱۸ ساله آن هم دختر رئیس حکومت گردد؟ بیماری نیز نمی تواند دلیل این مسئله باشد چون معمولا بیماریهای مزمن باعث مرگ می شوند و این مسئله پرستاری آن حضرت از پدر و بی اطلاعی پدر (که تا یکی دو ماه قبل زنده بوده اند) را توجیه نمیکند. ایشان دختری بالغ و در ابتدای جوانی و سنی که بیشتری قوای جسمانی را دارد قرار داشتند و نمی توان گفت همانند خواهرانشان از ضعف کودکی جان داده اند. به راستی چه دلیلی می تواند باعث مرگ دختری ۱۸ ساله گردد؟

جواب ما:ژ
 
اولا حضرت فاطمه در لحظه وفات 18 ساله نبودند. این اشتباه شیعه است که تاریخ تولد ایشان را درکتاب های خودشان بعد از هجرت ثبت کرده اند و این ناممکن است زیرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  وقتی با خدیجه عروسی کردند خدیجه 40 ساله بود و زن معمولا تا 50 سالگی قدرت باروری دارد پس درست همان است که در کتب ما نوشته یعنی فاطمه 5 سال قبل از بعثت دنیا آمده نه آنچه که شیعه میگوید پس موقع مرگ فاطمه 29 ساله بوده
شیعه فقط دنبال بهانه است تا صحابه را متهم کند گرنه این یک ایراد بچه گانه است
مرگ و زندگی بدست الله است و نباید تعجب کنیم که چرا فلانی زود مرد
خدیجه در عرض ده سال 5 بچه برای رسول الله به دنیا آورد و آن 4 فرزند دیگر ، هم زودتر ازفاطمه مردند
و سه خواهر فاطمه شوهر کردند و هر سه تای آنها تقریبا در همان سنی مردند که فاطمه مرد پس چرا کسی را متهم بقتل آن سه دختر دیگر پیامبر نمیکنید ؟!
پس مرگ وفات فاطمه در جوانی یک سانحه عادی بود و در فامیل او بیسابقه نبود
و اگر امری بی سابقه هم میبود باز نمیتوانستیم که بی دلیل، مردن در جوانی را دلیل بر کشته شدن بدانیم
در زمانه ما که پیشرفت پزشکی در اوج است باز روزانه صدها جوان بمرگ خود میمیرند
مرگ که پیر وجوان نمیشناسد
این شبهه شیعه ارزش جواب دادن را نداشت
اما اگر جواب ندهیم آنها هی تکرار میکنند و بال پر میدهند و آخر خودشان هم باورشان میشود که فاطمه کشته شده است به کدام دلیل ؟ به دلیل اینکه جانمرگ شده ؟ آیا این هم شد دلیل؟؟


چرا فاطمه رضى الله عنها شبانه دفن شد؟

Posted by محمد

چرا فاطمه رضى الله عنها شبانه دفن شد؟

شیعه می گوید دلیل این بود که ایشان نمی خواست حضرت ابوبکر و عمر در تشییع جنازه شرکت داشته باشند و به این وسیله نفرت خود را از آن دو اعلان کردند!
اهل سنت می گوید:
دلیل این نبود! زیرا رسول الله صلی الله علیه وسلم هم در شب به خاک سپرده شدند و حضرت عایشه و ابوبکر و عثمان هم شبانه دفن شدند! پس این یک رخداد عادی بود اما شیعه عادتا، دوست دارد داستانهای خیالی ببافد تا دلیلی برای دروغ های خود بیابد!
در حدیث صحیح آمده که رسول الله صلی الله علیه وسلم مرتبآ به عیادت بیماری میرفتند، روزی خواستند به دیدن مریض بروند که مردم  گفتند یا رسول الله آن شخص دیشب وفات یافت و شبانه دفنش کردیم.
فرمودند: چرا بمن خبر ندادید عرض کردند شب بود و هوا تاریک و ظلمانی، راضی به زحمت شما نشدیم!
 
پس مرده را در شب دفن کردن، (البته اگر حقوق مرده چیزی مثل نماز جنازه، یا غسل وغیره رعایت شود)، هیچ اشکال شرعی ندارد و یک کار عادی است!
بلکه گاهی اوقات بهتر است مرده در شب دفن شود چون در آن فوایدی است.
مثل راحت کردن مردم بزرگ و مهم، از یک وظیفه اجتماعی و کفایی.
و حدیث هم داریم که اکرام مرده، زود دفن کردن است پس هرچه زودتر بهتر.
و حدیث داریم که رسول الله فرمود مرده را زود دفن کنید چرا اگر خوب باشد زودتر به جایش برسد اگر بد باشد از شرش راحت شوید.
دوما، بودن جسد در خانه، چون جلوی چشم  است، افراد خانه خصوصاً زن یا کودک را سخت می آزارد و درد آنها را دو چندان می کند پس همان به که زود تر از جلوی چشم زنان و کودکان دور شود.
حضرت فاطمه، مادر چند بچه کوچک بودند! در آن محیط و خانه کوچک، یک شب دیگر کودکان و زنان فامیل را آزار مضاعف دادن، پسندیده نبود! پس بردند دفنش کردند! و علتی که شیعه ذکر می کند حرف مفتی بیش نیست!
و فراموش نکنیم که معماران تمدن اسلامی، که علی خود یکی از آنها بود، پس از وفات رسول الله یعنی همان شش ماه اولی که در آن فاطمه وفات کرد، سخت مشغول بودند.
از یک طرف جنگ با روم
از یک طرف دیگر جنگ با قبایل عرب
از طرف سوم ظهور پیامبران دروغین
از طرف چهارم ترس از هجوم دشمنان به مدینه
از طرف پنجم ترس از رفتار مردم مکه
از طرف ششم جمع آوری قرآن و و و و و
و اینها همه دست به دست هم داده بودند! و آنها و از جمله حضرت علی، سخت گرفتار و مشغول بودند!
و دیگر نمی توانستند مثل شیعه های امروز کارهای مهم را تعطیل کنند و سوم و هفتم و چهلم بگیرند و سینه بزنند و مثل جنازه خمینی، جسد حضرت فاطمه را هم 5 روز روی زمین معطل کنند و مردم را از سراسر عربستان جمع کنند و میلیاردها پول و ساعت ها زندگی مردم را هدر دهند.
اگر چنین می کردند! اسلام در همان مدینه مدفون میشد و نورش به سراسر جهان نمی رسید.
صحابه و از جمله علی میدانستند که کار مهم و مهم تر و مهم ترین کدام است! پس علی فاطمه را شبانه دفن کرد تا صبح، ابوبکر و عمر و خودش به کارهای مهم تری بپردازند! و پرداختند و نتیجه جلوی چشم ماست. نتیجه حکومت سی ساله خلفای راشدین جلوی چشم ماست و نتیجه مرده پرستی شیعیان ایران و حکومت سی ساله ملایان، و تشییع جنازه با شکوه یک هفته ای خمینی هم جلوی چشم ماست! که با وجود نفت و گاز یک زندگی بخور و نمیر داریم! تازه اگر بخواهیم آب هم بخوریم باید از کفار اجازه بگیریم! و آنها در صدر اسلام، در همین مدت سی ساله، دو ابرقدرت را از بین بردند و خود ابرقدرت شدند.
بزرگان دین در زمان ما هم همیشه وصیت می کنند که ما را زود دفن کنید و تشییع جنازه مفصل نگیرید!
این شیخ آلبانی محدث بزرگ قرن ماست که وصیت کرد وقتی مردم اگر بچه هایم، در شهر دیگری بودند به آنها خبر مرگ مرا ندهید الا بعد از دفن، تا مبادا احساسات بر آنها غلبه کند و شما را مجبور کنند که مرا دفن نکنید و منتظر آمدنشان بمانید.
و این مفتی رشید احمد از باقیمانده علمای بزرگ هند است که هزاران هزار هوادار و پیرو داشت! اما فاصله بین مرگ تا خاکسپاری او فقط 3 ساعت بود! خودش اینطور وصیت کرده بود.
اگر صبر میکردند هزاران هزار نفر به تشییع جنازه او میرفتند.
اصرار این بزرگان در زمان ما چیزی نیست جر زنده کردن روش صدر اسلام و دور شدن از رسومات جاهلیت! که متاسفانه شیعه و سنی به آن امروزه گرفتارند!
گفتم در سدر اسلام مردم اینقدر وقت و مال برای دفن مرده هزینه نمی کردند که ما می کنیم!
البته در جاهلیت، عربها مثل امروز عمل میکردند!! یک شاعر زمان جاهلیت خطاب به زنش می گوید ای ام فلان! وقتی که مردم موهایت را بکن و لباست را پاره کن و خوب به سینه بکوب.
این کار را امروز کی می کند؟!! ما!!
بلکه بیشتر، که حتی قمه و زنجیر هم به خود میزنیم!
هر چه انسان از دین دورتر باشد کارهای احمقانه بیشتری می کند مثلاً:
اهالی افریقای جنوبی این روزها رسم عجیبی دارند !! مرده خود را قبل از دفن با هواپیما یا هلی کوپتر بالای شهر طواف میدهند! و به مرده لباس فاخر می پوشانند!
اینها همه کارهای شیطانی است و ما نباید بر اساس کارهای احمقانه امروز خود ، درباره رفتار صحابه قضاوت کنیم و به حضرت علی ایراد بگیرم که چرا برای فاطمه تشییع جنازه باشکوه نگرفت! و مردم سینه و زنجیر و قمه نزدند!
یا چون به حضرت علی نمی توانیم ایراد بگیریم پس داستان خیالی ببافیم که خود فاطمه نخواست تشییع جنازه، مفصل باشد، تا به همین وسیله اعتراض کرده باشد به خلیفه وقت!
 

حدیث هر که فاطمه را بیازارد مرا آزرده در مورد کیست؟

Posted by محمد

حدیث هر که فاطمه را بیازارد مرا آزرده در مورد کیست؟

 میگویند:
سنی خودش حدیث دارد که هر کس فاطمه را آزار دهد، رسول الله را آزار داده است.
و فاطمه تا وقت مرگ (بخاطر فدک )از ابوبکر ناراضی بود.
پس نتیجه این است که ابوبکر رسول الله را آزار داده است. 
پاسخ ما:

این استدلال شیعه‌ها تعجب آور است، این مردم لجوج که بحث کردن را دوست دارند، دو حدیث ما را کنار هم گذاشتند تا نتیجه دلخواه را بگیرند.
حدیث اول، هر کس فاطمه را آزار دهد، رسول الله را آزار داده است.
حدیث دوم، فاطمه تا وقت مرگ از ابوبکر ناراضی بود.
نتیجه: پس ابوبکر رسول الله را آزار داده است!...
ما در جواب این مردم جاهل می گوییم که رسول الله (صلی الله علیه وسلم) این حدیث را کی گفته اند؟ آیا می دانید؟
این در دنبالۀ حدیث موجود است که حضرت علی می خواست سر فاطمه هوو بیاورد، فاطمه به رسول الله شکایت کرد و رسول الله این جمله را فرمود!
عجب از اهل تشیع که این حدیث را قبول دارد، اما دنباله اش را قبول ندارد! یعنی، قبول ندارد که علی می‌خواست سر فاطمه هوو بیاورد! این را محال ممکن می‌داند؛ اما دنباله حدیث را که می‌گوید: هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است، قبول دارد!
سنی می گوید:
پیامبر فرمود: هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده است. باز سنی می گوید: پیامبر این روایت را وقتی  فرمود که علی می خواست با زن دوم گرفتن،  فاطمه را بیازارد.
شیعه می گوید: سنی روایت کرده است و ما فقط قسمت اولش را قبول داریم.
اگر قبول دارید پس باید همه را قبول کنید.
برای درک ژرفای حماقت این مردم به این مثال توجه کنید:
مثل این که ما بگوییم: فلان کس، حضرت محمد را در  بلخ ملاقات کرد و از ایشان روایتی نقل کرد که حضرت عمر و حضرت حسن، بد است. جهنمی هستند (نعوذ بالله)
حال یک احمق بیاید و این حدیث را قبول کند که گفته است: حضرت عمر (نعوذ بالله) جهنمی است! اما قسمتی را که درباره حسن است، بگوید: دروغ است چون حضرت محمد اصلاً به بلخ نرفته اند.
اگر دروغ است خب درباره حضرت عمر هم دروغ است!!؟
قربانی برم خدا را                 یک بام دو هوا را!
اما در شرح حدیث:
باید دید حدیث برای چه موضوعی است؟
باید فقیهانه به معنی احادیث بنگریم:
و به یقین منظور پیامبر این بود که هرکس فاطمه را به ناحق بیازارد، مرا آزرده است.
و ابوبکر با دختر پیامبر دعوای شخصی نداشت؛ فاطمه از بیت المال چیزی می‌خواست که حقش نبود و خلیفه نپذیرفت. پیش از این نیز، فاطمه در زمان رسول الله از بیت المال یک خادم خواست و رسول الله نپذیرفت. اگر کار پیامبر درست است، پس کار ابوبکر هم هست.
و حدیث داریم که رسول الله فرمود: «من آذی علیاً فقد آذانی» هرکس علی را آزرد، مرا آزرده است؛ این درست است، اما معنی مطلق ندارد؛ آن را در جا و مکان و زمان و حالت خاصی گفته است.
در کتاب‌های ما هست که فاطمه (رضی الله عنها) با شوهرش دعوا کرد اما ما کج اندیش نیستیم و می دانیم منظور پیامبر دعوای بین زن و شوهر نبوده است.
یا این حدیث را ببینید: «يا أيها الناس! من آذى العباس فقد آذاني، إنما عم الرجل صنو أبيه». ای مردم، هرکس عباس را آزار داد، مرا آزار داده است، بدرستی که عمو، جای پدر است.
در کتاب‌های ما هست که علی و عباس با یکدیگر درباره تقسیم فدک اختلاف کردند و کارشان به قاضی کشید. خب حالا معما چگونه حل می‌شود؟! ما هم مثل شما بگوییم:
علی مردی را که جای پدرش بود، آزار داد و با آزار عباس، عمویش، پیامبر را هم آزار داد؟!
نه، منظور پیامبر این است که هرکس به ناحق علی و عباس را آزار داد، مرا آزار داده است.
و این حدیث را ببینید: رسول الله فرمود:
«من آذى ذميا فأنا خصمه»
هرکس که یک ذمی ـ (اهل کتابی که زیر حکومت اسلامی زندگی می‌کند) را آزار دهد  من دشمنش هستم.
حالا ما به ذمي اهل کتاب بد نگوییم؟؟!! بله، نمی گوییم؛ اما اگر کار غلطی کرد، می‌گوییم. معني حديث مطلق نيست.
حضرت ابوبکر هم مقام والایی داشت و یار رسول الله بود؛ پس مقام او بالاتر از فاطمه است (پیش ما)؛ پس ما هم نمی توانیم قبول کنیم که حق فاطمه را به او نداده است، به خصوص که در این دادن و ندادن برای ابوبکر فایدۀ مادی در کار نبود.
و حضرت فاطمه معصوم نبود؛ می‌توانست خطایی کند و تا آخر عمر بر خطای خود پافشاری نماید! این طور زیاد شده است مثل عدم بیعت سعد بن عباده (با آن مقام بالا) با ابوبکر؛ مثل جنگ اصحاب پیامبر به رهبری معاویه علیه خلیفۀ راشد علی! بشر که معصوم نیست بجز انبیا. شما از فاطمه اله ساخته اید و این را انتظار نداشته باشید که ما قبول کنیم!
ما از زبان عایشه حدیثی داریم که فاطمه مُرد در حالی که از ابوبکر ناراضی بود و حدیثی داریم که راضی شد! علمای ما جمع بین این دو حدیث را این طور دیده اند که عایشه مطابق علم خود گمان کرد فاطمه تا دم مرگ (مدت 6 ماه) از ابوبکر ناراضی بود و خبر از عیادت ابوبکر از فاطمه و صلح طرفین و رضایت فاطمه از ابوبکر ندارد!
عجیب است از این شیادان از کتاب ما به نفع خودشان دلیل می آورند، اما دلایلی از کتاب ما را که بر ضدشان است قبول نمی کنند.

چرا مکان قبر فاطمه رضی الله عنها نامعلوم است؟

Posted by محمد


چرا مکان قبر فاطمه رضی الله عنها نامعلوم است؟


 چرا مکان قبر فاطمه رضی الله عنها نامعلوم است؟
شیعه ها همیشه از موضوع نامعلوم بودن مکان قبر دخت پیامبر صلی الله عليه وسلم استفاده احساسی و تبلیغاتی میکنند، اما متوجه نیستند که اگر گم بودن قبر فاطمه جرم باشد، مجرمین ردیف اول خودشان هستند!
من می پرسم چه کسی حضرت فاطمه را دفن کرد؟ بی تردید حضرت علی! پس برای ایشان مکان قبر مجهول نبود، همچنین برای حسن و حسین رضی الله عنهما هم جای قبر مادرشان معلوم بود و بیقین امام سجاد و باقر و صادق هم میدانستند که قبر مادرشان دقیقا کجاست! و بی شک 6 امام بعدی شیعیان نیز از جایی دقیق آرمگاه مادرشان، بی خبر نبودند و جای آن را مثل کف دست خود میشناختند.
حالا سوال مهم این است که
آیا این امامان بر سر قبر حضرت فاطمه میرفتند و آن را زیارت میکردند یا نمیرفتند؟

 
اگر نه، پس کاری که امامان نمی پسندند را شما شیعیان چرا مهمترین دستور دین کرده اید ؟!!
و اگر بله بر سر قبر میرفتند پس دو حالت دارد:
یا مخفیانه میرفتند یا آشکارا.
اگر پنهانی میرفتند، پس آنها خودشان قبر مادر خود را، از چشم مردم مخفی کردند، پس این گناه نیست، و اگر گناه باشد، گناه آنهاست نه گناه حضرت ابوبکر و عمر رضي الله عنهم.
اما اگر آشکارا میرفتند پس باید 4000 شاگرد امام صادق هم میدانستند که قبر دخت پیامبر  صلي الله عليه وسلم کجاست.
اگر اصحاب امامان شما، مکان قبر را از عوام پنهان کردند شما این سوال که «چرا جای قبر فاطمه معلوم نیست» را از ما نپرسید از نایبان خمس و سهم امام بگیرد بپرسید.

امام زمان 4 نایب خاص داشت که 80 سال دراز واسطه بین او با مردم بودند.
مردم شیعه 80 سال وقت داشتند تا سوال های خود را از امام مهدی بپرسند.

حالا اگر در این 80 سال یکبار هم از مهدی سراغ قبر فاطمه را نگرفتند، دیگر شما چرا یقه ما سنی ها را چسبیده اید؟
و اگر سراغ قبر را از امام زمان گرفتند، امام زمان به اونها نشان نداد خب پس گناه از کیست؟ خود شما بگویید !!
شیعه چپ و راست را نگاه نکند و دنبال فرار نگردد و نگوید اگر قبر فاطمه را معلوم میکردند، خطر متوجه قبر میشد! از این دلایل پوچ نیاورد! قبر علی و حسین و حسن رضی الله عنهم، باقر و صادق و کاظم رحمهم الله از نظر شما معلوم است و خطری متوجه آنها نبوده و نیست.
نامعلوم بودن قبری دلیل بر بی اعتنایی یا توهین به صاحب قبر نیست.
خود شیعه ها میگویند که مکان قبر معاویه رضی الله عنه مشخص نیست. آیا از این میشود نتیجه بگیریم که اهل سنت قصد توهین به ایشان را داشته اند؟
همینطور از صد ها صحابی، نشانی و قبری در دست نداریم اما همه را دوست داریم. مثلا حضرت عباس، عموی پیامبر، آنقدر برای صحابه عزیز بود که در زمان حضرت عمر، برای دعای باران ایشان را پیشنماز خود کردند و صحابه پشت ایشان صف بستند. با این وجود آدرس قبر او را نمیدانیم که کجاست.

چرا نمیدانیم؟ چون در این باره تکلیف شرعی نداریم. و خداوند بما نگفته که نگهبان قبرها باشیم.
فرموده نماز بخوانیم حج کنیم روزه بگیریم جهاد کنیم و قرآن تلاوت نماییم اگر جای رمضان یا مکه یا قرآن را گم کردیم آنوقت بما ایراد بگیرید.
الله که فردای قیامت از ما نمیپرسد چرا قبر عباس را گم کردید یا چرا به زیارت قبر پیامبر نرفتید، اینها را از ما نمیپرسد. پس ناپیدا بودن گور بزرگان نه گناه است و نه توهین.

اما اینجا یک نکته مهم را میخواهیم بگوییم.
اول برویم به قرن 18 میلادی یعنی وقتی که سلفی ها از عربستان لشکر کشیدند و آمدند کربلا را فتح کردند.
اونها گمان میکردند اگر قبر حسین رضی الله عنه را نامعلوم کنند شیعه از عبادت بر سر قبر و برای قبر، و بارگاه ساختن دست برمیدارد. لذا دست بکار شدند و پس از خراب کردن بارگاه، قبر حسین رضی الله عنه را همسطح زمین کردند و برای محو کردن مکان، تمام زمین های اطراف را تا مساحت زیادی مسطح کردند و هر نشانه که بر روی زمین بود را ویران کردند. به این هم اکتفا نکردند و با گاو آهن تمام منطقه را شخم زدند و همه جا را یکسان و یکدست کردند.

سلفی ها گمان میکردند که دیگر شیعه محال است قبر حسین را پیدا کند و بارگاه بسازد.
اما بعد از رفتن سلفی ها از کربلا، باز شیعه ها گرد هم آمدند و مکان قبر حسین را دقیقا معلوم کردند!! حتی مکان دقیق قبر علی اصغر شش ماهه را دوباره ساختند!!! قبر های دیگران را هم ساختند و دقیق دقیق!!!!
آشکار است جای دقیق برای شیعه مهم نیست مهم داشتن عبادتگاه برای حسین و منصرف کردن مردم از عبادت الله است.
در زمان فاطمیان مصر، چون آنها به قبر حسین در کربلا دسترسی نداشتند پس یک داستان خیالی ساختند و سر حسین را در عالم خیال آوردند به مصر و در عالم واقعیت قبری بنام راس الحسین ساختند و به پرستش آن مشغول شدند.

شیعه ها و صوفی های تنبل افغانستان نیز یک قبر جعلی برای حضرت علی در مزار شریف درست کردند که هر سال هزاران هزار نفر بزیارت آن میروند و جالب این است که مراجع تقلید شیعه که در نجف نشسته اند به اونها نمیگویند که این قبر علی نیست. حتی افغانها خودشان مرجع تقلید افغانی دارند باز حتی آنها هم در این باره سکوت کرده اند.
پس جا برای شیعه مهم نیست، مهم زیارت قبور است ولو اینکه این قبر جعلی باشد.
خب وقتی اونها تا این حد درباره جای قبر سهل انگار هستند خب وقتی برای اونها مهم نیست که قبر علی هم در افغانستان باشد و هم در نجف!!! پس چرا قبر فاطمه را به کمک یک روایت پیدا نمیکنند؟

امام زمان در خواب حسن بن مثله جمکرانی و چند مرجع تقلید قمی همزمان آمده و از آنها خواسته که مسجد جمکران را بسازند و آنها هم ساختند و مردم هم باور کردند و یک جا در قم شد مقدس!!! و روز چهارشنبه شد مقدس! مسجد جمکران در سال گذشته فقط سه میلیون زایر داشته است.
آیا این امام زمان نمیتواند جای قبر فاطمه را نیز نشان دهد؟

شاید شیعه بگوید عربستان تحت تصرف وهابی هاست. اما قبلا که نبود مثلآ در زمان عثمانی ها آنها نیز مثل شیعه به آثار اهمیت میدادند و مثلا مسجد فاطمه هنوز در همین زمان وهابی ها در مدینه پا برجاست و شیعه ها مدعی هستند در آنجا حضرت فاطمه دو رکعت نماز خوانده و شیعه هم میرود و نماز میخواند و کسی ممانعت نمیکند.
پس چرا امام زمان قبر فاطمه را نشان نمیدهد؟؟!!
برای اینکه نفع اونها در نشان ندادن قبر و استفاده تبلیغاتی از قضیه است.
اونها در بوق ها می دمند که جای قبر فاطمه مجهول است و این دلیل است بر اختلاف علی و عمر. هدف شیعه برافراشته نگه داشتن پرچم اختلاف است. حالا اگر میخواهد قیمت آن محروم شدن فاطمه از زوار باشد، این برایشان مهم نیست و حاضرند که قیمت را بپردازند!!
اما از نظر ما سنی ها جای قبر دختر محبوب پیامبر معلوم است. گور حضرت فاطمه در مجموعه قبرهای بقیع است. قبر حسن رضی الله عنه هم همانجاست. چون ایشان وصیت کرده بود کنار مادرش دفن شود.

پس دیدید این همه هیاهو برای هیچ بود. قبر معلوم است و حضرت فاطمه هم بر اساس رسوم زمان خود مثل بقیه زنهای اهل البیت با مراسمی ساده به خاک سپرده شده و شیعه برروی یک حادثه عادی یک داستان عظیم خیالی را ساخته و دین خود را بر هیچ و پوچ بنا نهاده است.

چرا حضرت ابوبکر رضى الله عنه در تشییع جنازه حضرت فاطمه رضى الله عنها شرکت نکرد؟

Posted by محمد

چرا حضرت ابوبکر رضى الله عنه در تشییع جنازه حضرت فاطمه رضى الله عنها شرکت نکرد؟

سوال شیعه ها :
اگر ايشان كه دختر مورد احترام پيامبر بوده و پيامبر مدام به ايشان تاكيد ميكردند، به مرگ طبيعي و يا در اثر بيماري فوت كرده باشد بايد مسلمانان (مخصوصا خليفه مسلمانان) او را كه يادگار پيامبر است با جلال و شكوه دفن ميكردند.
جواب بدهید که چرا با جلال و شکوه دفن نشده است.

جواب ما :
 
جواب ما این است که باید حوادث را در قالب محیط دید.
برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم:
یک ایرانی اگر زنی از خاندانش بمیرد حتی در روزنامه ها اعلان میکند و عکس زن را هم چاپ میکند و عکس مرده را بر در و دیوار میزند.
اما افغانها معمولا چنین نمیکنند، عکس که نمیگیرند، بلکه شما اگر عکس زن مرده را چاپ کنید شاید شما را بکشند حتی در مراسم خاکسپاری فقط افراد نزدیک زن شرکت میکنند.
و حتی وقتی میخواهند زن را داخل قبر بگزارند چند نفر از افراد فامیل پرده ای در جلوی چشم همان بقیه اندک میگیرند.
یک عادت افغانها این است که زن که مرد، خانواده شوهر حق کفن و دفن او را ندارند باید جسد مرده را بیاورند و تحویل پدر یا برادر زن بدهند اگر چنین نکنند حتی متهم به قتل میشوند.
حالا یک زوج را تصور کنید که زن افغانی و مرد ایرانی باشد.
زن بمیرد و ایرانی برسم خود او را دفن کند.
حالا تصور کنید که یک مغرض اون کنار نشسته میخواهد روابط بین ایرانی و افغانی را خراب کند و هی تبلیغات کند که ایرانی زن افغانی خود را کشته و دلیلش این است که مرده را تحویل نداده و بگوید ایرانی افغانی را بی آبرو کرده و دلیلش این باشد که عکس مرده را به درو دیوار زده.
افغانهای بی خبر از رسم و رواج ایرانی ها با توجه به رسومات خود فورآ حرف مغرض را قبول میکنند.
و این است حال عوام شیعه که رسم عرب را نمیدانند و گمان میکنند بر حضرت فاطمه ظلم شده و حرف مغرضان را قبول میکنند.

شما تاریخ صدر اسلام را بخوانید برای کدام زن مراسم تشیع جنازه مفصل گرفتند؟
اصلا اون وقت ها برای مردان هم نمیگرفتند چه برسد به زنان.
مثل امروز نبود که خمینی مرد از سراسر ایران مردم را جمع کردند.
در اسلام که فرض نشده اگر کسی مرد همه مردم شهر جمع شوند.
فاطمه که مرد، افراد خانواده اش علی و عباس و بقیه دفنش کردند.
این رسم عربان بود که زن که میمرد را فامیل خودش دفن میکردند و خانواده شوهری فاطمه، همان خانواده پدری فاطمه هم بود چون با پسر عموی خود عروسی کرده بود و حضرت عباس هم عموی علی بود هم عموی فاطمه
لذا بی سروصداتر دفن شد.
زن عمر و ابوبکر هم که مردند درجایی نخواندم همه مردم جمع شده باشند کسی جار نزده که جمع شوید ملکه اسلام مرده.
پس در دفن بی سروصدای فاطمه چیزی غیر عادی وجود ندارد البته اگر شیعه مغرض نباشد.
حالا اگر قبول کنیم که داستان شیعه مغرض درست است و ایرانی زن افغانی خود را کشته باشد.
دیگر آن افغانی هرگز نباید دختر دوم خود را به ایرانی بدهد.
اگر داد پس خیلی نادان است.
و ما میدانیم که بعد از این واقعه، حضرت علی دختر خود، دختری که فاطمه او را زاییده بود را به حضرت عمر داد.
پس یا داستانی که شیعه پیرامون دفن فاطمه ساخته و آن را غیر عادی جلوه داده دروغ است یا علی دختر خود را به عمر نداده.
اما معتبر ترین کتب شیعه هم معترفند که عمر داماد علی بوده.
پس شیعه چه دارد که بگوید؟