Whois Mark Yahoo bot last visit powered by  Ybotvisit.com Seo Monitor islameonline4.blogspot.com/ 2011-02-06 monthly 0.5  free web counter Counter Powered by  RedCounter
dns failure
‏نمایش پست‌ها با برچسب 6-ساير. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب 6-ساير. نمایش همه پست‌ها

بالا بردن فرهنگ ديني براي كودك

Posted by محمد


بالا بردن فرهنگ ديني براي كودك

كودكان در حالي متولد مي شوند كه همچون صفحه اي سفيد هستند ، صفا و پاكي افكارشان و برخوردشان را چيزي تيره نمي كند و تمامي معاني پاكي و بي گناهي را با خود حمل مي كنند و پدران و مربيان مسؤليت پر كردن اين صفخه با افكار سالمي كه در خور و شايسته ي اين كودكان است را بر عهده مي گيرند تا جواناني توليد كننده و داراي كارايي مناسب در جامع باشند و و دليلي از دلايل پيشرفت و ترقي آن گردند ، و فرهنگ ديني از مهمترين چيزهايي است كه بر پدران و مربيان واجب است آن را درنفس كودك بكارند چون اساس فرهنگ و منبع راه و روش راست و مستقيم است
فرهنگ ديني مطلوب چيست؟
منظورمان از فرهنگ ديني در طفل ، كاشتن مباني صحيح عقيدتي و بالا بردن معاني ايماني و آگاه ساختن او از نعمتهاي الهي و عجائب قدرتش و نوآوري در خلقتش و توصيف كردنش با ويژگيهاي كمالي است.
و همچنين ياد دادن مبادي احكام فقهي به كودك و آگاه ساختن او از اعمال و اخلاق خوب وبد و نوراني ساختن فكر او با سيره ي نبوي صلي الله عليه و سلم و همچنين سيره و روش زندگي ائمه و نيكان با آنچه كه مناسب ادراكات عقلي و استعدادهاي فكري اوست ، را شامل مي شود.علاوه برآن آگاه ساختن كودك از آنچه كه در اطرافش جريان دارد و خطرات و بلاهايي كه مسلمان ها را در بر گرفته است و بينا ساختن او از كيد و مكر دشمنان مسلمانان و كينه هاي آنها نسبت به مسلمين از آن جمله كينه ي يهود و مجوس و غيره كه تمام تلاش خود را مي كنند تا اين كينه ي خود را نسبت به اسلام و مسلمين ، به كودكان شان نيز تلقين كنند و مبادي دينهاي گمراهشان رادر نفس آنها بكارند. پس چرا كودك مسلمن در يك وادي رشد مي كنند در حاليكه امت مسلمان در وادي ديگري قرار دارد؟
و اين به معناي دور شدن او از علوم ضروري دنيايي كه براي خدمت كردن به جامعه و امتش مي باشد ، نيست بلكه مراد و هدف چسپيدن به فرهنگ ديني ومطلوب و هدفي از اهداف شرعي است.
اهميت كاشت فرهنگ ديني در مرحله ي طفوليت :اول : مرحله طفوليت مرحله صفا و خالي بودن فكر است و توجيح ديني كودك در دلش فراخي و در فكرش جايي و در عقلش مكان پذيرشي را ايجاد مي كند .
دوم : مرحله ي كودكي مرحله اي است كه در آن ملكه هاي باهوشي و زيركي و حفظ و يادگيري شعله ور مي شوندو شايد كه همه ي اينها به دليل كمي غم ها و ناراحتيها و مشغوليت هايي است كه در مرحله هاي بعد ، دل را به خود مشغول مي سازد ، پس بهره بردن از اين ملكات و توجيه صحيح آنها واجب است .
سوم : دوره كودكي دوران پاكي و بي گناهي است ، كودك به افكار مخرب و ويرانگر پوشيده نيست و فكرش را اميال فكري فاسدي كه او را از توجه به جنبه ديني باز مي دارند ، آلوده نكرده است . بر خلاف آن اگر توجيه كمي در مراحل پاياني انجام شود در او افكاري شكل گرفته است كه آنچه از فرهنگ ديني را كه مي خواهد در وي قرار گيرد دگرگون مي كند بدون آنكه چيزي از آنها را قبول نمايد .
چهارم : دنيا در سايه ي جهاني شدن جديد مانند روستاي كوچكي شده است و افكار متضاد و گوناگون و آنچه كه او رااز دين باز مي دارند يا عقيده اش را مشوش مي كنند ، از هر طرف به فرد مسلمان هجوم آورده و با او برخورد مي نمايند پس واجب است كه مسلمانان با فرهنگ ديني مسلح شوند تا از امور خود آگاهي يابند و با اين افكار بوسيله انديشه اي آگاه رو به رو شوند .
پنجم : كاشت فرهنگ ديني در اين دوره تاثير زيادي دربر پايي راه و روشش و پايداري حوبش در آينده خواهد شد پس در نتيجه رشد سالمي خواهد داشت و نسيت به پدر و مادر مهربان مي شود و عضوي فعال در جامعه مي گردد.
ششم : فرزندان رعيتي هستند كه خداوند از پدرانشان ، مربيانشان ، خانواده ها يشان ، اجتماعشان خواسته تا از آنها مراقبت و نگهداري كنند وهمه ي اينها درقبال رعيتشان مسئول هستند و در مفابل كم روي و يا بي توجهي به آنها مورد حساب و كتاب قرار مي گيرند ، همانگونه كه اگر كه نيكي و محكم كاري كنند اجر گيرندگان خواهند بود .
عوامل مؤثري كه بر اميال و جهت هاي فرهنگي كودك تاثير مي گذارند : اميال فرهنگي كودك از عوامل متعدد داخلي و خارجي تاثير مي پذيرد كه مهمترين آنها عبارتند از : اميال فرهنگي والدين : اميال و خواهشات فرهنگي كودك بالتبع و غالبا بر گرفته از تمايلات فرهنگي والدينش خواهد بود پس اگر والدين به فرهنگ ديني آنها توجه كنند و مقداري از وقت و تلاش خود را براي آن قرار دهند بدون شك اين امر باعث توجه كودك به اين ناحيه خواهد شد اما اگرتوجه پدر و مادر فقط به علوم خالص دنيايي و انديشه در امور شهواني و مصالح دنيوي باشد و سخن شبانه روزي آنها حول ماشين ها و تلفنها و آباداني هاو ساخت و سازها و گفت و شنودها باشد و يا توجه آنها فقط به امور بي ارزش و حرام شده باشد و– العياذ بالله – همانگونه كه خداوند يلند مرتبه مي گويد { فقط ظاهر دنيا را مي شناسند و از آخرت غفلت دارند }پدر و مادر در غفلت از علوم آخرت زندگي بكنند همه ي اينها تاثير منفي بر خواهشات فرزندانشان از ناحيه فرهنگي مي گذارد پس چه بسيار كودكاني كه رذيلت ها و امور اخلاقي زشت را كه در مرحله ي كودكي از پدر ومادر ديده و ياد گرفته اند و همه به خاطر ان بوده كه پدر مادر آنها گمان برده اند كه كودك در اين مرحله سني به چنين اموري توجه نمي كند .
تاثير اختلافات و مشكلات خانوادگي در مقابل فرزندان : اين امر پاكي فكر آنها را آلوده مي كند و صفا و آرامش ذهنشان را مشوّش مي گرداند و توجهات فرهنگي آنها را پراكنده مي كند . پس دور كردن كودك از چنين فضايي واجب است وبه نحوي كه پدر و مادر در گوشه اي خلوت و تنها ، در مكاني خاص به حل مشكلات بين خودشان بپردازند.
پيامها و برنامه هاي مختلف تلويزيوني : در كودك جهت هاي فكري متعددي مي كارند پس واجب است كودك را از برنامه هايي كه فكر ديني او را مشوش و آشفته و پاكي عقيده اش را آلوده مي كنند ودر او آوازها و جهات فكري ضد راه و سلوك پايدار اسلامي به صورت مستقيم يا غير مستقيم ايجاد مي كنند ، دور كنيم .
دوستان و ياران : كودك از جهت گيريهاي فكري آنها تاثير فراواني مي گيرد پس بايد همنشيني با همت والا براي او انتخاب شود و كودك را از كساني كه توجه آنها به چيزهاي بي ارزش است دور كرد و از اينجا اهميت انتخاب همسايه اي بوجود مي آيد كه انسان به زندگي در كنار آنها و مصاحبت فرزندانش با هم سن و سالانش از آن خانواده ها اعلام رضايت خواهد كرد .
توجهات فكري پيشرفته در موعد و زمان آن : شايسته است كه از امور عاطفي و جنسي يا قضاياي جوانان و به بلوغ رسيدگان سخني به ميان نيايد تا افكاري كه موعد آنها فرا نرسيده در او ايجاد نشود كه اين امر او را از از توجه به فرهنگ ديني مطلوب دور مي كند.
توجه به لهو ولعب ها وموسيقي و ترانه : و چاره اي نيست جز دور كردن كودك از گوش دادن به ترانه ها و آلات لهو و لعبي كه در او سهل انگاري را به ارث مي گذارند و بذرهاي عشق و عاشقي را مي كارند و او را از ياد خداوند باز مي دارند ، خداوند بلند مرتبه مي فرمايد { و از مردم ، هركس لهو ولعب وسخنان پوچ را بخرد از راه خدواند گمراه مي شود }.
وسايل بالا بردن و رشد فرهنگ ديني در كودك :
اينجا تعدادي روش و وسايل جهت ارتباط و رساندن نعاليم و معلومات ديني به كودك و بالا بردن او به سطح فرهنگي در اين راستا وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
اول : تلقين مستقيم ، به عنوان مثال در تلقين مستقيم كودك مي توان از حفظ وياد دادن سوره هاي قرآن كريم نام برد ( كه اين مورد مي تواند ) به روش تكرار خواندن سوره ها توسط والين و گوش كردن بچه باشد يا با تكرار كودك پشت سر آنها و يا كمك گرفتن از وسايل جديد در آن مورد مانند نوارهاي صوتي قاريان خردسال كه نفوس كودكان رابه قراءت آنها سوق مي دهد و قرآن كريم چيزي است كه بايد و شايسته است كه به كودكان تلقين شود به خاطر گفته ي رسول خدا صلي الله عليه وسلم : ( به كودكانتان قرآن را ياد دهيد براستي كه اولين علم از عاوم خداوند كه شايسته ي ياد دهي و تعليم است قرآن مي باشد).
بعضي از پژوهشهاي جديد ثابت كرده است كه بچه هر آنچه را كه در مراحل ابتداي كودكي بر او تكرار شود به خوبي جذب كرده و ياد مي گيرد حتي زماني كه جنيني در شكم مادر در ماههاي پاياني وضع حمل است . يكي از مادران در ماههاي پاياني وضع حمل خود اقدام به استماع شبانه روزي آيات قرآن كرده است در نتيجه كودكش به لطف وبركت خداوند در همان اوايل كودكي قرآن را به خوبي حفظ كرده است .
علاوه بر آن مي توان به او شهادتين و بعضي معلومات عقيدتي ساده و و اضح و بعضي از احاديث رسول صلي الله عليه و سلم و بعضي آثار كوتاه كه بر گرفته از اهل علم است را تلقين كرد تادر ذهنش رسوخ كنند و همتش را بالا برند و راه و روشش ر ا در اينده پاك گردانند.
دوم : برپايي كتابخانه اي مخصوص كودكان در منزل ، كه شامل مدارك و نيازهاي فرهنگي و آنچه مناسب آنهاست ، باشد كه درآن (كتابخانه ) موارد زير بايد رعايت شود :توجه به ناحيه ي قصه و داستان ، و آن كتابخانه بايد شامل كتابهايي از رواياتي در مورد زندگينامه ي پيامبر صلي الله عليه و سلم و روش زندگي ائمه و نيكو كاران باشد چرا كه قصه ، خيلي سريع در ذهن جاي مي گيرد تا موقف و جايگاه آن بزرگان ، پيشوا و مقتداي كودك در راه و روشش در آينده باشد.
تنوع و نوگرايي : توجه فقط به يك جانب و يا تنبلي در نوآوري و نوسازي كتابخانه باعث ملال و آزردگي كودك و خسته شدن از مطالعه مي گردد پس شايسته است كه كتابخانه علاوه بر ناحيه ي داستاني شامل كتابچه هاي جذاب و ساده اي باشد كه به تهذيب ناحيه اخلاقي كودك توجه نمايند و هر چند وقت يكبار بر اساس نياز كودك ، تغيير و ( داراي مطالب) جديد شود .رنگهاي جذاب : به ناچار بايد رنگها كه باعث شدت آگاهي كودك مي گردند و توجه او را بيشتر مي كنند انتخاب شوند تا روحيه ي قراءت را برايش باز كنند و تاثير عالي از كتابخانه بر او به جا گذارند و به شدت خواستار زمانش شوند.
تنظيم (منظم بودن ) : هر بحث و مجالي بايد در رديف و دسته خاص خود قرار گيرد تا ذهن كودك را مشتت و مضطرب نگرداند و مفاهيم مختلف در ذهنش مخلوط و درهم نشود و بايد به نظم در هر چيزي عادت داده شود .
كتابخانه بايد شامل نوارهاي صوتي مخصوص كودكان نيز باشد مانند : سرودهاي كودكان ( از قبيل سرودهايي در مورد اركان ايمان و اسلام و سرود هاي زيبا و جذاب و شيرين ) و نوارهاي قرآني با صداي قاريان دوست داشتني براي كودك ، نوارهاي داستاني جذاب و شيرين و ساده و علاوه بر آن فيلم هاي اسلامي مخصوص كودكان .
كتابخانه بايد شامل وسايل جديد يادگيري براي ارتباط با علوم و تعاليم باشد مانند : جعبه هاي پخش شونده و جمع شونده و كارتهايي كه شامل معلومات جديد ديني هستند و جورچينها و كارتهايي با سؤالات جالب و ساده مخصوص كودكان .
اختصاص زمان خاصي براي كتابخانه : انتخاب اين زمان براساس زمان فراغت و پذيرش كودك است و مجبور و منحصر به زماني كه مطالعه در آن لازم نيست ، نشود و در آنچه كه خوانده است پيگيري روزانه شود و در آنها با كودك بحث و مناظره گردد تا به ادامه دادن آن و (مطالعه ي ) بيشتر تشويق شود.
كتابخانه بايد در اتاقي مستقل وبا آرامش زياد ، منظم وبا فضاي مناسب و وسايل راحت باشد.
سوم : بر پايي مسابقات ديني بين كودك و برادران و همسايگانش ، در اين زمينه مي توان از برگه ها و كارتهاي سؤال و جواب و يا شركت كودك در مسابقات عمومي و يا مسابقات فرهنگي كه باشگاهها و مراكز تايستاني بر گذار مي كنند ، استفاده كرد .
چهارم : آويزان كردن لوحه ها و تابلوهاي نصب ، كه شامل آيات قرآن و احاديث نبوي و سخنان بر گرفته از ائمه و نيكان و معلومات ديني ديگري هستند ، تا با تردد فراوان بر آنها ملكه ذهنش شوند و هر چند بار اين عمل تكرار گردد.
پنجم : همراه كردن كودك در ديدار از بزرگان و طالبان علم ، تا به همنشيني با اهل علم عادت كند و فرهنگ آنها را فرا گيرد و به روش آنها متمايل گردد و روش نيكو شنيدن و راههاي سؤال پرسيدن و طلب فتوا كردن را بياموزد و به طور كامل و جدي وارد قلبش شود . همچنين همراه كردن كودك در مساجد و حلقه هاي علمي تا به شنيدن قرآن كريم و درسهاي علمي عادت كند .
ششم: ياد آواري دائم كودك به فضل و بزرگي علم و بزرگي پاداش و جايگاه عالم و طالب علم و يادآوري موقف علماء و بلندي مرتبه ي آنها.
هفتم : برانگيختن و تشويق از نوع مادي و معنوي ، مانند تعريف و بالا بردن كودك - بدون مبالغه – در مقابل برادران و دوستانش و ياد آوري آنچه كه در مجالهاي فرهنگي برايش محقق شده است و تشويق او به ادامه و استمرار ،‌ يا تشويق مادي كه براي هر سوره يا حديث و يا حكمتي كه ياد گيرد تخصيص داده مي شود .، جايزه ي مادي و مشخصي كه باعث تشويق مي شود .
هشتم : تلاش مربي براي كشف نواحي نوآوري نزد كودك و تشويق او بر تلاش و كوبيدن دروازهاي تلاش در فنون مختلف فرهنگي و تشويق او در نوآوريهايش هر چند كوچك باشند.
ترجمه: منير
صدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Com


فضائل دهه ذی الحجه

Posted by محمد

فضائل دهه ذی الحجه


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيد المرسلين...
اين از فضل و رحمت الله است كه در طي سال براي بندگان صالح خود مواسمي قرار مي دهد كه در آن به اعمال صالح بپردازند و يكي از اين مواسم اسلامي دهه ذو الحجه است...

دهه ذو الحجه
در فضيلت و بزرگي اين دهه مبارك ادله بسياري از قرآن و سنت وارد شده است:
1- الله سبحانه و تعالي مي فرمايد: { والفجر وليال عشر } [الفجر/2-1] (قسم به سپيده دم و قسم به شب هاي دهگانه) ابن كثير رحمه الله در تفسير خود مي گويد: منظور از اين ده شب دهه ذي الحجه است همانطور كه ابن عباس رضي الله عنهما و ابن زبير ـ رضی الله عنهما ـ و مجاهد و ديگران گفته اند. [رواه البخاري]
2- و همچنين از ابن عباس رضي الله عنهما روايت است كه گفت: رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ فرمود: «هيچ ايامي نيست كه نزد الله سبحانه و تعالي عمل صالح محبوبتر از اين ايام باشد» گفتند: و نه حتي جهاد در راه الله؟ فرمود: «ونه جهاد در راه الله مگر شخصي كه با جان و مال خود خارج شود و هيچ كدامشان را برنگرداند»
3- و الله سبحانه و تعالي مي فرمايد: {ويذكروا اسم الله في أيام معلومات} [الحج/28] (ونام الله را ياد كنند در روزهاي مشخص) ابن عباس در تفسير آن مي گويد: يعني روزهاي دهگانه ذي الحجه [تفسير ابن كثير]
4- و از ابن عمر رضي الله عنهما روايت است كه رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ فرمودند: «هيچ ايامي نيست كه عمل صالح در آن محبوبتر از اين ايام دهگانه باشد؛ پس در آنها بسيار تهليل (لا اله الا الله) و تكبير (الله اكبر) و تحميد (الحمدلله) بگوييد» [رواه احمد]
5- سعيد بن جبير رحمه الله (راوي حديث دوم از ابن عباس) وقتي كه دهه ذي الحجه داخل مي شد تا جايي در عبادت تلاش مي كرد كه توانش به پايان مي رسيد. [رواه الدارمي]
6- و همچنين ابن حجر عسقلاني در فتح الباري (شرح صحيح بخاري) مي گويد: و آنچه در فضيلت و برتري ايام ذي الحجه نمايان است جمع شدن تمام عبادات در اين مناسبت است، يعني: نماز و روزه و صدقه و حج، و در هيچ مناسبت ديگري چنين نيست.

آنچه در اين دهه مستحب است
1- نماز: در اين ايام زود رفتن براي انجام فرائض در مسجد و بسيار انجام دادن نوافل مستحب است زيرا اين اعمال از بهترين قربات است. ثوبان ـ رضی الله عنه ـ مي گويد: شنيدم رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ فرمود: «بر تو باد بسيار سجده بردن براي الله كه تو سجده اي براي الله نمي بري مگر آنكه الله تو را به خاطر آن درجه اي بالا مي برد و گناهي از گناهانت پاك مي كند» [رواه مسلم] و اين فضيلت در تمام سال وجود دارد.

2- روزه: از هنيده بن خالد ـ رضی الله عنه ـ از همسرش رضي الله عنها از برخي از همسران رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ روايت مي كند كه «رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ نهم ذي الحجه و روز عاشورا و سه روز از هر ماه را روزه مي گرفت». [رواه الامام أحمد و أبوداود و النسائي] امام نووي رحمه الله درباره روزه ايام ده گانه مي گويد: روزه آن شديدا مستحب است.

3- تكبير و تهليل و تحميد: به دليل آنچه در حديث ابن عمر رضي الله عنهما كه گذشت وارد شده است: «پس در اين روزها (روزهاي دهگانه) بسيار تهليل و تكبير و تحميد بگوييد» و امام بخاري رحمه الله مي گويد: «ابن عمر و ابوهريره رضي الله عنهما در روزهاي دهگانه وارد بازار مي شدند و تكبير مي گفتند و مردم به تكبير آنها تكبير مي گفتند» و همچنين امام بخاري مي گويد: «و عمر ين الخطاب ـ رضی الله عنه ـ در قبه اش در مني [منا] تكبير مي گفت و اهل مسجد تكبير او را مي شنيدند و تكبير مي گفتند و مردم در بازار به تكبير آنها تكبير مي گفتند چنانكه مني بر اثر تكبير آنها به لرزه مي افتاد» و عادت ابن عمر اين بود كه در اين ايام در منا و قبل از نمازها و در رختخوابش و در خيمه اش و در مجلسش و در حال راه رفتنش تكبير مي گفت و مستحب اين است كه تكبير به صداي بلند باشد به دليل فعل عمربن الخطاب و ابن عمر و ابي هريره رضي الله عنهما.
شايسته است ما مسلمانان اين سنت فراموش شده را كه متاسفانه حتي در بين اهل صلاح و خير به فراموشي سپرده شده است به مانند آنچه در ميان سلف صالحمان بود زنده كنيم.

نحوه تكبير:
الف) الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر كبيرا
ب) الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، الله اكبر، و لله الحمد.
ج) الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر، و لله الحمد.

4- روزه روز عرفه: روزه عرفه به دليل آنچه از رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ در مورد روزه عرفه به ثبوت رسيده است مستحب است. رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ مي فرمايد: : «[ثواب] آن را نزد خداوند اينگونه احتساب مي كنم كه كفاره گناهان سال قبل و سال بعدش باشد» [رواه مسلم] اما هر كس كه خود در صحراي عرفه حاضر باشد (يعني خود حاجي باشد) روزه برايش مستحب نيست زيرا رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ در حالي كه روزه نبود در عرفه وقوف نمود.

5- فضيلت روز قرباني (نحر): بسياري از مسلمانان از عظمت و بزرگي اين روز غفلت مي ورزند حال آنكه برخي از علما بر اين نظر هستند كه اين روز مطلقا بهترين روز سال است حتي بهتر از روز عرفه. ابن قيم رحمه الله مي گويد: «بهترين روزها نزد خداوند روز نحر است كه همان روز حج اكبر است» چنانكه در سنن ابي داود از رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ روايت است كه فرمود: «بزرگترين ايام نزد الله سبحانه و تعالي روز نحر است و پس از آن روز قَرّ» و روز قر يعني روز استقرار در مني كه روز 11 ذي الحجه است و گفته شده است كه روز عرفه بهتر است زيرا روزه اش كفاره گناهان دو سال است و هيچ روزي نيست كه خداوند به اندازه روز عرفه انسانها را از آتش آزاد سازد، به اين دليل كه در اين روز خداوند به بندگانش نزديك مي شود و به خاطر اهل موقف (حجاجي كه در عرفات وقوف كرده اند) به فرشتگان مباهات مي كند. البته قول اول صحيح تر است زيرا حديثي كه درباره آن آمده معارضي نداردو الله اعلم. و چه روز عرفه بافضيلت تر باشد و يا روز نحر، انسان مسلمان چه حاجي باشد چه مقيم بايد در به دست آوردن اين فضايل و استفاده از فرصت كوشا باشد...

چگونه به استقبال اين مواسم خير برويم؟
1- شايسته است انسان مسلمان با توبه نصوح و صادقانه و برگشتن از گناهان و ترك آنها به استقبال اين مواسم خير برود زيرا اين گناهان است كه انسان را از فضل پروردگار محروم مي سازد.

2- و هنچنين بايد با عزم صادق و جدي براي اغتنام اين فرصتها از اين مواسم مبارك استقبال كنيم و هر كه با خداوند صدق ورزد، خداوند نيز او را تصديق خواهد كرد: {والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وإن الله لمع المحسنين} [العنكبوت/69] (و كساني كه در راه ما جهاد كردند، قطعا آنها را به راه هاي خويش هدايت خواهيم كرد) پس برادر و خواهر مسلمان من! تا فرصت هست از آن استفاده ببر. خداوند ما را بر قدرداني اين مواسم موفق بدارد.

برخي از احكام قرباني:
اصل در قرباني آن است كه براي زنده ها مشروع است چنانكه رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ و اصحابش براي خود و خانواده شان قرباني مي كردند اما اينكه برخي از مردم گمان مي كنند قرباني تنها براي مرده گان است، صحيح نيست و اصل و اساسي ندارد. اما قرباني براي اموات سه حالت دارد:

1- به همراه زنده گان براي آنها نيز قرباني شود؛ مانند اينكه فرد براي خود و خانواده اش قرباني كند و قصدش زنده گان و اموات باشد (خويشاوندانش كه فوت نموده اند) و دليل اين قول قرباني كردن رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ براي خود و خانواده اش است در حالي كه برخي از خانواده او فوت كرده بودند

2- اينكه فرد بر اساس وصيت متوفي برايش قرباني كند.

3- اينكه فرد به عنوان صدقه براي اموات بطور مستقل قرباني كند: و اين جايز است و فقهاي حنبلي تقرير نموده اند كه ثواب آن به متوفي مي رسد (با قياس بر صدقه) اما آنچه مشخص است اين نوع قرباني سنت و مستحب نيست به دليل آنكه رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ براي هيچكدام از درگذشتگانش به طور خصوصي قرباني ننموده است. نه براي حمزه سيد الشهداء ـ رضی الله عنه ـ و نه براي فرزندانش كه قبل از او وفات كردند و نه براي همسرش ام المومنين خديجه رضي الله عنها كه از محبوب ترين همسرانش بود. و از هيچكدام از اصحاب پيامبر رضي الله عنهم اجمعين روايت نشده كه براي يكي از بستگان متوفي خود بطور خصوصي قرباني كرده باشند. همچنين كاري كه برخي از مردم انجام مي دهند و سال اول وفات ميت برايش قرباني مي كنند و اعتقاد دارند كه در اين قرباني نبايد هيچ كس را شريك نمود، صحيح نيست. شايد اگر آنها مي دانستند مي توان از طرف خود و خانواده خود چه زنده گان و چه رفتگان قرباني نمود، چنين نمي كردند.

آنچه نبايد شخص قرباني كننده انجام دهد:
اگر شخصي نيت قرباني كرد و ماه ذي الحجه (چه با رويت هلال و چه با تكميل ماه ذي القعده) وارد شد؛ بر او حرام مي شود كه موي خود را كوتاه كند و يا چيزي از آن كم كند و يا ناخن خود را بگيرد و يا هر چيزي از پوست خود بگيرد تا اينكه قرباني را انجام دهد زيرا در حديث ام السلمه رضي الله عنها از رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ روايت شده كه ايشان فرمودند: «اگر ماه ذي الحجه وارد شد و يكي از شما خواست قرباني كند، مو و ناخن هايش را نگه دارد [كوتاه نكند]» [رواه أحمد و مسلم] و در لفظ ديگر حديث: «پس چيزي از مو و پوستش نگيرد تا قرباني كند» و اگر در وسط دهه ذي الحجه نيت قرباني كرد از زمان نيت اين كارها بر او ممنوع مي شود و اگر قبل از نيت مو و يا ناخن خود را كوتاه كرده بر او اشكالي نيست.

حكمت اين نهي: از آنجا كه قرباني كننده در برخي از اعمال نسك يعني قرباني براي الله با حاجيان مشاركت كرده است در برخي از خصوصيتهاي احرام نيز با آنها شريك مي شود مانند ممنوع بودن گرفتن مو و ناخن و ... اما خانواده او مي توانند اين كارها را انجام دهند.
و اين حكم خاص قرباني كننده است اما اين حكم به خانواده او و كساني كه او از طرف آنها قرباني مي كند تعلق نمي گيرد زيرا رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ مي فرمايد: «هر كدام از شما كه خواست قرباني كند ...» و همچنين از او روايت شده كه از طرف اهل بيتش قرباني مي كرد اما روايت نشده به آنان دستور امساك از اين موارد را داده باشد.
اما اگر شخصي كه نيت قرباني دارد چيزي از مو يا ناخن و يا پوستش گرفت گناهكار است و بايد به سوي الله توبه نمايد و ديگر تكرار نكند و كفاره اي بر او نيست و هيچ امري بر او تعلق نمي گيرد. و اگر از روي فراموشي يا جهل يا بدون قصد اين امور از او صورت گرفت گناهي بر او نيست. اما اگر مجبور شد به علتي اين امور را انجام دهد گناهي بر او نيست مثلا اگر ناخنش شكست و راهي جز كوتاه كردن آن نبود يا براي مداواي زحم موجود در سر مجبور به تراشيدن سر شد، و اينگونه موارد...

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
 

در مدرسه حج و عمره

Posted by محمد

در مدرسه حج و عمره
 به قلم: نور محمد جمعه
یکی از ستون‌های سترگ دین اسلام فریضه حج است. که خود، نمادی از شکرگزاری پروردگاری است که به ما ثروتی ارزانی داشته وما را از مرحله پست ناداری به درجه‌ای از بی‌نیازی بالا برده که می‌توانیم روی خودمان اعتماد کنیم. در این مرحله از توان مادی، خداوند متعال عبادت حج را بر مسلمان فرض قرار می‌دهد. مسلمانی که از توان اقتصادی پایینی برخوردار است موظف است در راه به دست آوردن ثروت از راه حلال تلاش نماید تا بتواند به درجه‌ای برسد که توان برگزاری عبادت حج را بدست آورد. واین خود نشانه‌ای است از اینکه اسلام فقر و ناداری را نمی‌پسندد، وهمواره با آن در جنگ و ستیز است، چرا که فقر در واقع برادر کفر است. و در چهار سوی دنیا می‌بینیم که مذاهب فاسد وحرکت‌های دروغین، از فقر و ناداری ملت‌ها سوء استفاده کرده آنها را به گمراهی می‌کشانند!.. اما از آنجایی‌که عبادت حج فریضه‌ای جهانی و مشترک در بين مسلمانان دنیاست، از سوی مسئولین برنامه حج، مقررات و ضوابطی گذاشته شده تا مسلمانان بتوانند به نحو احسن این فریضه الهی را به‌جای آورند. این مقررات در جای خود باعث شده تا مسلمانان در کشور خودشان یکسرى کارهای اداری را پیش ببرد وچند سالی را نیز در صف رسیدن نوبتش منتظر بماند. در مواردی نیز مجبور است مبلغ ثبت نام برای حج را در بانک‌های ربوی گرو بگذارد، كه جای دارد این مسأله از سوی علماء، اندیشمندان و فقیهان مسلمان مورد بحث وبررسی قرار گیرد. برخی از مردم برای فرار از مشکلات اداری و انتظاری که سر راه حج است، به یک بار عمره و یا چند بار عمره رفتن اکتفا می‌کنند كه در کشور ما از آن به عنوان "حج عمره" تعبير مى‌شود! که این خود به نوعى تحریف واقعیت و سوءتفاهمی است که باید رفع شود. حج، فریضه‌ای الهی است که بعد از فرض شدن، حکمش مانند نماز و روزه است، و با هیچ سنت و نفلی نمی‌توان آن‌را خنثی کرد! در حالی‌که عمره یک سنت نبوی است. آیا می‌توان به جای ادای دو رکعت نماز فرض صبح، صد رکعت نماز نفل به جای آورد؟! هرگز! نماز نوافل و یا عمره بدون شک اجر و پاداش خودش را دارد، اما به هیچ وجه باعث سقوط فرضیت حج از مسلمانی که دارای شرایط حج فرض می‌باشد، نمی‌شود. پس اشخاصی که دهها بار به عمره رفته‌اند و تاکنون به فکر اداى حج فرض نشده‌اند، بايد این سوءتفاهم را در خود اصلاح نمایند!.. برادر و خواهر حاجی؛ حالا که فرصت رفتن به خانه خدا را بدست آورده‌ای لازم است به برخی از درسهایی که از حج می‌توان گرفت اشاره کنم:
1- حج وعمره‌تان را فقط و فقط برای خدای به‌جای آورید. نیت وهدف در اعمال از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است که اساس و اعتبار هر عملی در اسلام بر مبنای آن تشخیص داده می‌شود. به عبارتی دیگر میزان اجر و پاداش انسان در هر کاری به نیت‌ وهدفش از انجام آن ارتباط مستقیم دارد. حج نیز که یکی از اعمال بزرگ در دین اسلام است خداوند متعال از ما خواسته است که حج وعمره را تنها و تنها به خاطر او به‌جای آوریم آنجا که می‌فرماید: «وأتموا الحج والعمرة لله». لذا باید هدفمان از ادای این عبادت تنها رضایت الهی باشد، نه کسب شهرت و نام و نشان. ودر این راستا تنها و تنها آن حرکات وعباداتی را انجام دهیم که مورد رضایت الهی واقع شود.
 2- چون عبادت حج از ما مال و ثروت مناسبی را می‌طلبد، ما در مدرسه حج درس انفاق و بخشش و کرم می‌آموزیم.
 3- یک مسلمان در اجتماع با شکوه حج، خودش را چون مرده‌ای می‌یابد که از قبر دنیا برانگیخته شده است، والآن پیش پروردگارش آمده تا جواب‌گوی آنچه کرده است باشد. اینجاست که بایستی به خود آید و فکر و ذهنش را از دنیا و مافيها بريده و تنها و تنهادر حالی که از گناهان گذشته خویش گریان و پریشان است، دروازه رحمت الهی را بکوبد و از او طلب رحمت ومغفرت كرده، رضایت و خشنودی‌اش را مسألت نماید. عبادت حج در لباس احرامی که حاجی در ایام حج می‌پوشد،صحنه‌ای از صحراى محشر را جلوى ديدگانش مجسم می‌کند و به او پیام آمادگی برای این روز حساس را نوید می‌دهد. خوشا به حال آن مسلمانی که این درس را دریافته، در روزهای بعدی زندگیش، همواره روز محشر را به ياد داشته باشد. پیام دیگری که لباس احرام برای حاجی دارد این است که این لباس مشابهت بسیار زیادی با کفن میت دارد لذا همانطور که کفن بیانگر ایناست که انسان هیچ یک از اموال دنیا را با خود نمی برد لباس احرام نیز این را می آموزد که دنیا محل جمع آوری دنیا نیست بلکه مزرعه‌ایست برای آخرت.
 4- در عبادت حج یک مؤمن کار و زندگی، پدر و مادر، فرزندان و برادران و خواهران و خویشان و دوستانش را در کشور خود رها نموده، به سوی خانه خدا می رود. در این راه سختیها، بی خوابیها، گرسنگیها، تشنگیها، احساس غربت و دوری و... را تنها برای رسیدن به رضای الهی تحمل می کند. این خود درسی است از هجرت. اینجاست که یک حاجی وقتی مکه، غار حرا، غار ثور، مدینه و سایر اماکن سرزمین رسول خدا صلی الله علیه وسلم را مشاهده می کند بایستی رسول خدا و یاران او و جهاد و تلاش و زحمات بی دریغ آنان را جلوی چشمانش مجسم کند، و از ته قلب با آنها عهد و پیمان ببندد که همواره بر راه آنان ثابت قدم خواهد ماند. اینجاست که شایسته هر حاجی است قبل از رفتن به حج حداقل یکبار زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم را مفصلا مطالعه کند.
5- سختیهای حج، درس جهاد و تلاش و زحمت و جان کندن را به مسلمان می آموزد. به او می گوید که تو را برای تنبلی و تن پروری نیافریده اند. تو مسلمانی و مسلمان بودن یعنی تلاش و زحمت، یعنی حرکت و کوشش. شایسته است این سختیها در ذهن مسلمان ياد و خاطره سختیهایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم و یاران او در صحنه های پر خون جهاد برای رساندن این دین به ما متحمل شده اند را زنده کند. و با یاد آوری زحمتها و مشقتهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم روح جهاد و تلاش را در خود بیدار سازد.
 6- حاجی درهنگام ادای فریضه حج كاملا احساس می‌کند كه تنها نیست، بلکه در عمق تاریخ ریشه دارد، و این خانه‌ای که در مقابل دیدگانش قرار دارد توسط ابراهیم خلیل بنا شده و این قدمگاه نیز نشان پاهای اوست. این آب زمزم یادگار حضرت اسماعیل است، و این صفا و مروه بيانگر اضطراب و دلهره‌ی مادر پریشانش هاجر.. اینجاست که انسان مؤمن متوجه می‌شود كه ریشه‌اش با پیامبران رقم زده شده است. وقتی در کنار خانه خدا قدم می‌زند، یا در بین صفا و مروه شتابان حرکت می‌کند، و یا به سوی منا وعرفات راه می‌افتد، احساس می‌‌کند قدمهایش را بر نقش قدم پیامبران خدا، و سرور بشریت؛ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم و یاران راستین او می‌نهد. اینجا است كه ناخودآگاه باید از ته دل، آن ستارگان آسمان هدایت را مخاطب قرار داده و بگوید: اینک که پایم را جای پای شما نهاده ام می‌کوشم تا آخرین لحظه‌ی حياتم مانند شما زندگی را سپری نمایم.
 7- بیش از سه چهار ملیون انسان؛ زن و مرد، پیر و جوان، از اقصا نقاط جهان گرد هم می‌آیند تا به خدایشان بگویند؛ ما تنها و تنها تو را می‌ پرستیم، و ما بندگان و بردگان توایم، ما را به بندگی و بردگی خود بپذیر... در اینجا نه مرد، زنی را می‌بیند، و نه زن، مردی را تماشا می‌کند، همه شهوت‌ها خمول ومرده‌اند، تنها محبت و عشق، عشق عبادت است، و شوق کسب رضایت پروردگار یکتا!... حاجی در اینجا در می‌یابد؛ در کنار ایمان به خدا همه شهوتهای سرکش بشری هیچ و پوچ جلوه می‌دهند. دیگر برای یک حاجی، ترک عادات زشت، و دیگر بیماریهای اخلاقی و اجتماعی بسیار آسان می‌شود. او توانست شهوتی سرکش‌تر را با ریسمان ایمان و توکل به خدا به سادگی مهار کند. حالا که برگشته می‌تواند هر شهوت دیگری را نیز به سادگی در خود کنترل نمايد.
 8- در هنگام مناسک حج، حاجی که به فرشته‌ای از ایمان وهمت تبدیل شده، با شیطان لعنتی اعلان جنگ و دشمنی می‌کند و با سنگ ریزه‌هایی که رمزی است از آغاز جنگ، با او به ستیز برمی‌خیزد. به او می‌گوید: ای شیطان لعنتی! دیگر فریب وسوسه‌های تو را نخواهم خورد. من با تو در ستیزم و تا آخرین لحظه زندگیم با تو می‌جنگم و حاضر نیستم هرگز زیر بار تو بروم.
 9- حج مدرسه‌ای است از اطاعت و فرمانبرداری خداوند. در اين ايام، حاجیان، هر روز از روحانی کاروان خود، اعمال آن روز را می پرسند و بعد از مطلع شدن بلافاصله بسوی عبادت آنروز روانه می شوند. به منا وعرفات می روند.. طواف می کنند.. موهایشان را می تراشند.. قربانی را ذبح می‌کنند.. در بین این همه حاجی، حتی از یکی هم نمی‌شنوی که؛ چرا باید چنین کنم؟ چرا در هنگام طواف، خانه کعبه را در دست چپ خود قرار دهم. چرا شیطان را با کفش نزنم و رویش تف نیندازم، و تنها با سنگریزه با او اعلام جنگ کنم. چرا به عرفات بروم؟..چرا...چرا.... هرگز چنین سؤالاتی در ايام حج از جانب حجاج شنيده نمى‌شود، همه مشغول عبادت‌اند و اطاعت مطلق از فرامین الهی. حاجی از اینجا درس می‌گیرد که همواره خدا را در نظر داشته و مطیع کامل فرامین ودستورات او باشد، زیرا خدای حج، همان خدای نماز و خدای روزه و جهاد و سایر عبادات نیز هست. پس او در سایر عبادات نیز خداوند را همانگونه که در حج اطاعت نموده، اطاعت وفرمانبرداری خواهد کرد. انسانی که به حج می‌رود پس از برگشتن به یک شخصیت دیگری تبدیل می‌شود. اواكنون مانند کسی است که پس از مرگ، دوباره زنده شده و ميدان محشر و صحرای قیامت و بهشت و جهنم را دیده، به کوتاهی‌ها واشتباهاتش پی برده، سپس به دنیا بازگردانده شده تا تجربه‌ ای جدید از فهم و درکی نو از زندگی را به نمایش بگذارد. این تصوری است از حج کسی که "حج" او در پیشگاه الهی پذیرفته شده است.... 
به نقل از سايت:
سني آنلاين

نگاهی به زندگی امام محمد بن اسماعيل البخاری

Posted by محمد

نگاهی به زندگی امام محمد بن اسماعيل البخاری
نوشته: استاد معتصم بالله اكرامي

 

زندگي امام بخاري، سيرت، شمائل وفضائل وجوانب مختلف شخصيت او را نمي توان در چند ‏صفحه به بحث وتدقيق گرفت، بلکه آن، نياز به نگاشتن کتاب ضخيمي دارد، ولي از باب "ما ‏لايدرک کله، لايترک جله" به صورت بسيار فشرده، معلوماتي را در مورد ايشان خدمت ‏خوانندگان عرضه ميداريم.‏ نامش: محمد پسر اسماعيل پسر ابراهيم پسر مغيره پسر "بردزبه" جعفي، وکنيه اش ابوعبدالله ‏ولقبش: بخاري است. او در شب جمعه سيزدهء شوال سال 199هـ در شهر بخارا تولد يافت. امام ‏بخاري را "جعفي" بدان سبب گويند که جد بزرگش، مغيره به دست اليمان الجعفي به اسلام ‏گرائيد، ازان سبب نسبت او به سوي قبيله يمان شد. البته در مورد جدش، يعني ابراهيم معلومات ‏کافي در دست نيست، اما پدرش، اسماعيل از عالمان وارع وپرهيزگار و شخص متمول و ‏ثروتمند، و ازشاگردان امام مالک وحماد بن زيد بوده است، او بهنگام مرگش گفته است که در ‏سرمايه او مال حرام و مشتبه وجود ندارد. بخاري کودکي بود که پدرش وفات يافت، ازان رو ‏مادرش به تربيت و تعليم فرزندش همت گماشت، وثروت فراواني را که از پدرش به ارث مانده ‏بود، وقف تعليم وتربيت او نمود.‏
سفر حج ‏:
‏ بخاري بعد از خواندن مقدمات وکسب معارف آن دوره در بخارا، در همراهي مادر وبرادر ‏بزرگش،َ احمد به غرض اداي حج عازم مکهء مکرمه گرديد، چنانچه پس از اداي فريضهء حج ‏مادرش و برادرش دو باره به وطن بر گشتند، و امام بخاري به غرض طلب حديث در همانجا ‏باقي ماند. ‏ رحلت در طلب حديث:چنانکه قبلا ياد آور شديم، بخاري قبل از سفر حجش به فراگيري علوم به ويژه احاديث نبوي ‏از علماي بخارا پرداخت، وسپس به مکهء مکرمه رفت، ومدتي آنجا ماند، پس ازان عازم ‏مدينه منوره گرديد، وسپس به اکثر شهرهاي جهان وسيع اسلام، براي استماع حديث وتکميل ‏معلومات خود، مسافرت نمود. او چه در حضر وچه در سفر از اساتيد بيشماري استماع ‏احاديث نموده است، وخودش آنان را بيشتر از يکهزار نفر به شمار آورده است، وما به طور ‏مثال از بعضي از استادان او نام مي بريم:‏ در بخارا، محمد بن سلام البيکندي، و عبدالله بن جعفر المسندي، ومحمد بن يوسف ‏ومحمد بن عروه. در بلخ، مکي بن ابراهيم، قتيبه بن سعيد بغلاني، يحيي بن بشر. در بغداد، ‏عفان، محمد بن عيسي، و سريج بن نعمان، علي بن المديني، احمدبن حنبل. در مکه: ‏ابوعبدالرحمن المقرئ ، وحسان بن حسان البصري. در بصره، ابو عاصم النبيل، وانصاري. در ‏کوفه، عبيدالله بن موسي، و ابونعيم. در شام، ابو مسهر، ومحمد بن يوسف فريابي. در عسقلان، ‏آدم. در حمص، ابواليمان. در دمشق، ابو مسهر. و...‏ بهمين ترتيب شاگردان بيشماري را هم تربيت کرد، به عنوان نمونه برخي از ايشان را نام مي بريم: ‏امام مسلم، امام ترمذي، امام نسائي، محمد بن نصر مروزي، صالح بن محمد، مطين، ابن ‏خزيمه، ابوقريش، ابن صاعد، ابن ابي داود، ابوعبدالله فريري، ابوعبدالله محاملي، ابوزرعه، ‏ابوحاتم، ابراهيم بن اسحاق، محمدبن يوسف، منصور بن محمد، حماد بن شاکر وغيره. ‏ خطيب بغدادي از فربري شاگرد بخاري نقل کرده که گفته است: افراد حلقه هاي استماع احاديث ‏صحيح بخاري که هم درس من بودند، هفتاد هزار نفر بودند، که به جز من احدي ازآنان در حال ‏حيات نيست.‏

ذکاوت و نبوغ:‏
آثار نجابت و ذکاء از خوردسالي در سيماي او هويدا بود، چنانچه هنوز به بلوغ نرسيده بود که ‏راجع به مذاهب فقهي و مسائل حديث و علم اسماء الرجال معلومات کافي فراهم نموده بود، و ‏در همين دوران برخي مشائخ خود را متوجه اشتباهات علمي شان مي ساخت. ودر شانزده ‏سالگي کتابهاي معروفي را خوانده و احاديث زيادي را استماع نموده بود، او خود گفته است که ‏در نوجواني هفتاد هزار حديث در حفظ داشته ام. وذهبي در بارهء اين برهه از عمر او مي گويد: ‏‏" صنف وحدث وما في وجهه من شعر" يعني: او به تصنيف و روايت احاديث در حالي پرداخت ‏که هنوز مويي در چهره او ديده نمي شد.‏ امام بخاري از حيث قدرت ضبط وقوت حافظه از نوابغ روزگار بود، هر گاه کتابي را يک بار ‏مطالعه مي کرد، آن کتاب در حافظه اش مي ماند. باري، همدرسانش که هنوز از قدرت حافظهء ‏او آگاهي نيافته بودند، هنگامي که احاديثي را استماع مي نمودند وآنها را ياد داشت مي کردند، ‏مي ديدند که بخاري احاديث را ياد داشت نمي کند، لذا او را به تنبلي متهم کرده و ملامت مي ‏نمودند که چرا وقت خود را بيهوده صرف مي نمايي.  امام بخاري به آنان گفت: جمع احاديثي ‏را که ياد داشت کرده ايد، پيش روي خود بگذاريد که جمعا يازده هزار حديث هستند، ومن آنها ‏را از حفظ برايتان مي خوانم، بخاري تمام آن تمام احاديث را در حفظ داشت، و همانگونه که ‏آنان ياد داشت کرده بودند، آنها را بيان نمود، و تمام همدرسانش را در شگفتي و تعجب ‏انداخت.‏ بخاري مدتي زيادي در مدينه منوره به فراگير حديث شريف پرداخت، ودر همانجا به تأليف دو ‏کتاب مهمش همت گماشت، چنانچه او خود گفته است: " در هجده سالگي در روضهء مطهر ‏نبوي، در شبهاي مهتابي کتاب "قضايا الصحابه" و کتاب "التاريخ الکبير" را تأليف نمودم".‏ آنچه محدثان معاصر بخاري را در حيرت انداخته بود، اوج قوت حافظه وثبت وضبط بخاري نه ‏تنها در متن احاديث، بلکه در اسناد متعدد تمام احاديث وحتي تقدم وتأخر نام راويان آن اسناد، ‏بود. وهنگامي که قدرت ضبط وحافظه او در جهان اسلام انتشار يافت، برخي به آن احساس ‏سرفرازي مي کردند وبرخي هم از روي حسادت، چنين قدرتي را براي حافظه بخاري يک مبالغه ‏اغراق آميز وغير قابل قبول مي دانستند. لذا براي تحقيق اين مطلب دو مرتبه او را امتحان کردند، ‏يک بار در بغداد، ويک بار در شهر سمرقند که ما يک واقعهء آنرا طور نمونه درينجا ذکر ‏ميکنيم.‏ در سمرقند که چهار صد نفر اساتيد و طلاب حديث بعد از شنيدن خبر ورود بخاري بهمان شهر ‏يک هفته دور هم جمع شدند، وبراي اينکه بخاري را از حيث روايت در اشتباه بيندازند ‏مشورتهايي کردند، وپلاني سنجيدند به اين طور که در مجموعه اي از احاديث، سلسلهء سندهاي ‏شام را در سلسلهء سندهاي عراق و سلسله سندهاي عراق را در سلسلهء اسناد شام وارد کردند، ‏وبه همين تربيب در اسناد ومتون يک سلسله احاديث ديگر، رد وبدلهاي را وارد کردند، و وقتي ‏بخاري را از صحت آن احاديث پرسيدند، بخاري بعد از آنکه تمام اسناد تبديل شده را به ‏صورت اصلي و واقعي خود برگرداند، صحت آنها را تأييد کرد، و آن چهار صد نفر نتوانستند در ‏تصحيح اسناد تبديل شدهء اين مجموعه از احاديث اشتباهي از او مشاهده نمايند.‏ بخاري به همان اندازه که در حفظ متون واسناد آنها، اهتمام وتوجه داشت، به استنباط احکام ‏ومسائل نيز توجه جدي داشت، وبراي ثبت وضبط آن به قلم دست مي برد، به همين جهت شبها ‏ناگاه لحاف را کنار مي زد و چراغ را روشن مي کرد، مطلبي را که به ذهنش رسيده بود، ياد ‏داشت مي نمود، و چراغ را خاموش مي کرد، و بار ديگر اين کنار زدن لحاف و روشن کردن ‏چراغ و ياد داشت کردن مطلب و خاموش کردن چراغ تکرار مي گرديد، و گاهي بيست مرتبه ‏تکرار مي شد، واين به ما مي رساند که هوش و حواس بخاري همواره متوجه استنباط احکام از ‏احاديث و فهميدن معني واقعي آنها بوده است.‏

صفات وخصوصيات:‏
بخاري علاوه بر آن همه تبحر در حديث وفقه وتفسير به فضائل اخلاق اسلامي هم آراسته بود، ‏وبي نهايت بردبار، واهل حيا و داراي شجاعت وسخاوت و ورع ، پرهيزگاري، زهد، وتقوا بود، ‏هر سحرگاه سيزده رکعت نماز مي خواند، و در ماه رمضان در هر سه شب ختمي را تلاوت مي ‏کرد، و همواره بر فقرا ومستمندان انفاق مي کرد. او از غيبت سخت اجتناب مي کرد، چنانچه او ‏خود ميگويد: اميدوارم با خداوند ملاقي شوم، وبه سبب غيبت کسي، مرا مؤاخذه نکند.‏ باري او در نماز ايستاده بود، زنبوري به لباسش داخل شد، و از هفده جاي بدنش او را نيش زد، ‏ولي نمازش را قطع نکرد، هنگاميکه از نماز فارغ شد، گفت: ببينيد که چيزي مرا در نماز اذيت ‏کرد، ديدند که زنبوري است واز هفده جاي او را گزيده است.‏ عبدالله بن محمد صيار ميگويد: من نزد امام بخاري در منزلش بودم که کنيزش آمد، ومي ‏خواست داخل خانه شود، ناگهان پايش بر دوات سياهي امام بخاري لغزيد، امام به او گفت: ‏چگونه راه ميروي؟ کنيز در جواب گفت: هنگاميکه راه مرور نباشد، پس چگونه راه بروم؟! امام ‏بخاري هردو دستانش را بلند کرد، و گفت: برو ، تو را آزاد ساختم. به بخاري گفته شد که تو را ‏ناراحت ساخت! او در جواب گفت: با آزاد ساختن او خودم را راضي کردم.‏
 امام بخاري از ديدگاه اساتذه و معاصرانش:‏
بلا مبالغه تمام اساتذه ، معاصران، و شاگردان وعلماي که بعدا آمده اند، همه به فضل، کمال، ‏تقوا خدا ترسي، وجايگاه ويژهء علمي امام بخاري در حديث، فقه، تفسير، و تاريخ ، نه تنها ‏معترف بودند، بلکه او را در موارد ياد شده يکتاي روزگارش مي دانستند، که ما درينجا چند ‏نمونه از سخنان اساتذه، معاصران، وشاگردانش را نقل ميکنيم: ‏ ‏1-‏ ابو مصعب احمدبن ابوبکر زهري مي گويد: محمدبن اسماعيل از نظر ما نسبت به ‏احمد بن حنبل از مهارت بيشتر در فقه وحديث برخوردار است. شخصي از حاضرين او را ‏سرزنش نموده گفت: از حد تجاوز نمودي؟ ابو مصعب در جواب گفت: هرگاه امام مالک را مي ‏ديدي وسپس به سيماي محمدبن اسماعيل، وسيماي مالک مي نگريستي ، البته هردو را در فقه ‏و حديث همسان مي يافتي.‏ ‏2-‏ امام قتيبه بن سعيد بغلاني استاد امام بخاري، مي گويد: با فقهاء، زاهدان و عابدان ‏نشستم، و از هنگامي که خود را به هوش يافتم، همانند محمدبن اسماعيل را نديدم. او در ‏عصرش همانند عمر در عصر صحابه بود. او ميگويد: از شرق و غرب طالبان علم نزدم آمدند، ‏اما کسي را به سان محمدبن اسماعيل نيافتم.‏ ‏3-‏ امام احمدبن حنبل گفته است: از خراسان زمين (عالمي) همانند محمدبن اسماعيل ‏بخاري ظهور ننموده است.‏ ‏4-‏ محمدبن بشار، او را سردار فقهيان مي ناميد.‏ ‏5-‏ عبدالله بن محمد مسندي ميگويد: محمدبن اسماعيل، امام است، هرکه او را امام ‏نداند، اورا متهم کن.‏ ‏6-‏ احمدبن اسحاق سرماري ميگويد: اگر کسي خواسته باشد، فقيه واقعي و راستين را ‏ببيند، بايد بسوي محمدبن اسماعيل نگاه کند.‏ ‏7-‏ امام اسحاق بن راهويه که از استادان بلند پايه امام بخاري نيز هست، به شاگردانش ‏مي گفت: اين جوان (بخاري) را ببينيد ، و ازو حديث بنويسيد، زيرا اگر او در عصر حسن بصري مي ‏بود، بر اساس معرفتي که درحديث و فقه دارد، حسن بصري نيازمند او مي شد.‏ ‏8-‏ امام عبدالله بن عبدالرحمن دارمي گفته است: من در حرمين، حجاز، شام، وعراق علماي ‏زيادي را ديده ام، ولي همانند محمدبن اسماعيل عالم جامع را نديده ام.‏ ‏9-‏ ابوسهل محمودبن النضر الفقيه مي گويد: من از سي تن از علماي مصر شنيدم که ‏ميگفتند: ما در دنيا آرزويي جزاين نداريم که محمد بن اسماعيل را ببنيم.‏

عودت به بخارا:‏
او در جريان برگشتش به بخارا با مشاکل زيادي روبرو گرديد، که ازانجمله حسدورزي يکعده ‏مغرضين در نيشاپور، بهنگام اقامتش درانجا، و سپس هنگاميکه به بخارا رسيد، بازهم با ‏مشکلاتي روبرو گرديد، و ازانجاکه او به غايت اهل عزت نفس بود، و هر گز در مقابل زر و زور ‏سر فرود نياورد، از جمله خالد بن احمد ذهلي فرماندار شهر بخارا ونماينده تام الاختيار خليفهء ‏عباسي توسط شخصي از امام بخاري دعوت کرد تا در قصر او به فرزندانش "الجامع صحيح، ‏والتاريخ الکبير" را بخواند، بخاري دعوت او را نپذيرفت، وبراي آن کس گفت: به فرماندار شهر ‏بگو: من علم را خوار وذليل نمي کنم، ونه آنرا به دروازه هاي سلاطين حمل مي کنم، اگر والي ‏نيازي به علم داشته باشد، بايد به مسجدم ويا به خانه ام حاضر شود، ومقوله مشهوري گفت: " ‏في بيته، العلمُ يؤتي" يعني براي فراگيري علم و حلم به کانون آن مراجعه مي شود. آن حکمران ‏حقير تحمل عزت نفس آن محدث بزرگ را نداشت، و همين جواب او را به دل گرفت، وبعد به ‏بهانهء واهي و ازجمله گزارش محمدبن يحيي ذهلي که بخاري گفته است: " تلفظ کردن آيه هاي ‏قرآن مخلوق است" آن محدث کبير را از شهر بخاري اخراج نمود، وبخاري ناچار به قريه ‏خرتنگ در دو فرسخي سمرقند نزد اقوام وخويشاوندان خود سکونت گزيد، ولي ديري نپاييد که ‏تازيانهء انتقام بر سرو کلهء آن حکمران هواپرست فرود آمد، و يک ماه از اخراج بخاري نگذشته ‏بود که آن حکمران مورد خشم و غضب خليفهء عباسي قرار گرفت، و به حکم خليفه به زندان ‏افتيد، ودر همانجا جان داد. و بخاري بعد از اخراجش از بخارا و سکونت در خرتنگ طولي ‏نکشيد که بيمار گرديد، و در شب شنبه مصادف عيد رمضان سال 256هـ ازين جهان رحلت ‏نمود.‏ محمدبن ابي حاتم وراق مي گويد: بخاري ‏ قدميe‏ ‏روان است، وهرگاه پيغمبرeرا (بعد از وفاتش) در خواب ديدم که دنبال پيغمبر ‏ مي ‏گذاشت. حقا که بخاري زندگي خويشeبر مي داشت، بخاري قدمش در موضع قدم پيغمبر‏ را وقف ونثار سنت گرامي نموده بود، و آنرا مشعل راه ‏خود قرار داده تا دم مرگ در پرتو آن زيست.‏ ‏ را در خواب ديدم کهeعبدالواحدبن آدم الطواويسي ميگويد: پيغمبر با جمعي از ياران شان ‏ايستاده اند، به ايشان سلام گفتم، سلامم را جواب دادند، من پرسيدم: اي رسول خدا! چرا ‏اينجا ايستاده هستيد؟ فرمودند: منتظر محمدبن اسماعيل ‏eهستم. چند روز بعد برايم خبر رسيد که ‏محمدبن اسماعيل در همان وقتي که من پيغمبر را درخواب ديده بودم، وفات نموده است.‏ مذهب وعقيدهء امام بخاري:‏ شکي نيست که امام بخاري به شهادت تمام اساتذه و معاصرانش، و همچنان به شهادت کسانيکه ‏از جملهء شاگردانش و کساني پس از ايشان آمدند، در پهلوي آنکه او يک محدث چيره دست و ‏بي نظير بود، يک مجتهد و فقيه بي مثال نيز بود، چنانچه کتابش "الجامع الصحيح" شاهد اين ‏مدعا است، لذا مقلد دانستن چنين يک امام، محدث و مجتهد بزرگ، تنقيص به شأن وجايگاه ‏علمي اوست. و به همين ترتيب عقيده اش، همان عقيده ناب و خالصي است که از صحابه و تابعين ‏و اتباع ايشان نقل شده است.  چنانچه محمدبن نعيم مي گويد: از محمدبن اسماعيل در مورد ‏سخناني که در باره ايمان از وي حکايت شده بود، پرسيدم: در جواب چنين گفت: ايمان عبارت ‏است از قول وعمل، زيادت ونقصان را مي ‏ ابوبکر، سپس عمر،eپذيرد، و قرآن کلام الله و غير مخلوق است، بهترين ‏اصحاب محمد سپس عثمان و سپس علي – رضي الله عنهم – هستند، ‏عقيده ام در زندگي و به هنگام مرگ همين است، واميدوارم که برهمين عقيده در باره زنده شوم.‏ اساتيدي که بخاري از ايشان حديث روايت مي کرد، صحت اعتقادي شان را در نظر ميگرفت، و ‏ازمحدثي که داراي عقيده فاسد مي بود حديث روايت نمي کرد، چنانچه او خود گفته است: از يک ‏هزار و هشتاد استادي که حديث نويشتم، همه محدث، و همه به اين عقيده بودند که ايمان عبارت از ‏قول و عمل است، و زيادت و نقصان را مي پذيرد.‏ تأکيد امام بخاري به صحت عقيده وبه ويژه به قضيه ايمان بدان سبب بود که فرقهء مرجئه که ‏يکي از فرقه هاي کلامي است، و دران عصر سخت فعاليت داشتند به اين عقيده بودند که ايمان ‏تنها عبارت از قول است، يا به عبارت ديگر ايمان عبارت از تصديق به قلب واقرار به زبان ‏است. ايشان عمل را در مفهوم ايمان داخل نمي دانستند، همچنان به کمي وزيادتي ايمان قائل ‏نبودند، واين عقيده با آيات صريح قرآن و عقيده صحابه وتابعين و اتباع ايشان متصادم است، به ‏اين اساس محدثين کرام در برابر اين فرقه وهمچنين ساير فرق موضع سرسختانه داشتند.‏

مؤلفات امابخاري و " الجامع الصحيح "
بخاري کتابهاي بسيار مفيدي را تأليف نموده است، ازجمله تاريخ کبير، تاريخ اوسط، و تاريخ ‏صغير، الادب المفرد، جزء قراءة خلف الإمام، جزء احاديث رفع اليدين و.. و مهم ترين ‏تأليفش همان کتاب صحيح بخاري است که دراينجا به گونهء فشرده ازان بحث مي کنيم:‏ صحيح بخاري، که اصل نامش: "الجامع الصحيح المسند من حديث ‏ ‏وسننه و ايامه" است، و اختصارا ازان به "الجامع الصحيح" و يا صحيحeرسول الله بخاري نيز ياد مي شود، ‏از مهمترين تآليفات بخاري و همچنين از معتبر ترين کتابهاي حديث در محافل اهل سنت به شمار ‏مي آيد.‏ ‏ سبب تأليف: اسبابي که باعث شد تا امام بخاري به چنين يک کارنامه بي سابقه ‏دست يازد، شايد زياد باشد، ولي اساسي ترين آن دو امر است: ‏ نخست: امام بخاري ميگويد: روزي نزد اسحاق بن راهويه بوديم پس به ما (شاگردانش) گفت: ‏اي کاش کتاب مختصر وصحيحي را در حديث رسول الله صلي الله عليه وسلم تأليف کنيد، ‏بخاري ميگويد: سخن او به دلم نشست، وازهمان لحظه به تأليف "الجامع الصحيح " عزم ‏نمودم.‏ را در خواب ديدم که او مي گويد: پيغمبر ‏گويا من پيش روي ايشان ايستاده ام، و در ‏دست بادباني است که مگس ها از ايشان مي رانم. پس در بارهء اين رؤيا از برخي کسانيکه به ‏تعبير آشنائي داشتند جويا شدم، ‏‏پس اين امر سبب شد تا برايم گفتند: تو دروغ را از حديث رسول الله دور مي کني، به تأليف "الجامع الصحيح" بپردازم.‏ ميان اين دو سبب منافاتي نيست، زيرا نخست استادش او را به اين کار تشويق نمود، و در همين ‏جريان او اين رؤيا را ديد که همتش را مزيد تقويت بخشيد، وبه تأليف "الجامع الصحيح" عملا ‏اقدام نمود. ‏ ‏ اما راجع به چگونگي ومقام تأليف اين کتاب، و براي آگاهي از نهايت اهتمام ‏بخاري به تأليف اين کتاب، سر نخ بحث را به دست خودش مي دهيم که راجع به آن مي فرمايد: ‏‏" تأليف اين کتاب را در مسجد الحرام و در کنار بيت الله آغاز نمودم، و احاديث صحيح اين ‏کتاب را از ششصد هزار حديث انتخاب کرده ام، و جز حديث صحيح دران ننوشته ام، و قبل از نوشتن ‏هر حديثي غسل کرده ام و دو رکعت نماز خوانده ام، وبعد از نماز و استخاره از خدا و حصول يقين به ‏صحت حديث، آن را در کتاب نوشته ام، ودر مدت شانزده سال تأليف اين کتاب را به اتمام رسانيدم، و ‏آن را دربين خودم و خداي خودم حجت قرار دادم. ‏ ‏ تعداد احاديث اين کتاب برحسب توضيحات ابن الصلاح همراه با مکررات§(7275)، ‏وبشمارش ابن خلدون(7200) که سه هزار آن مکرر، وبشمارش حافظ ابوالفضل ابن حجر ‏عسقلاني با مکررات(7397) که يکصدو بيست و دو حديث از شمارش ابن الصلاح بيشتر است، ‏وبدون مکررات (2602) حديث واگر متون معلقه مرفوعه را که در جاي ديگر آن را وصل نکرده که جمعا ‏‏(159) مورد هستند، به آن اضافه شود، مجموع احاديث بدون تکرار به (2761) حديث بالغ ميگردد، ‏ومجموع تعليق هاي موجود در آن بالغ بر (1341) که اکثر آنها مکرر و متن آنها در جمع احاديث کتاب ‏آمده است، وتنها (160) متن در ميان احاديث کتاب نيامده اند، ومجموع احاديث متابع وتنبيه بر ‏اختلاف روايات بالغ بر(344) حديث است، بنا بر اين تمام آنچه در آن کتاب وجود دارد، با مکررات ‏بالغ بر (9082) حديث مي باشد، جدا از احاديث موقوف بر اصحاب، واحاديث مقطوع بر تابعين و ‏مابعد آنان. ‏ تعداد کتابهاي مندرج در اين کتاب، يکصدواندي، ومجموع ابواب اين کتاب بالغ بر(3450) ‏ومجموع مشايخ حديث که در حال روايت از ايشان نام برده است (289) استاد، و اساتيدي که ‏تنها امام بخاري از آنها روايت کرده نه امام مسلم، بالغ بر (134) استاد مي باشد، و (25) حديث ‏ثلاثي يعني احاديثي که ميان بخاري وصحابي تنها سه راوي قرار دارد، در ان وجود دارد.‏
اهميت وجايگاه اين کتاب:‏ طوريکه قبلا ياد آور شديم، صحيح بخاري نه تنها کتاب حديث بلکه کتاب فقه نيز هست، ‏وبخاري در تراجم ابوابش استنباطات دقيق و جالب فقهي را ذکر نموده است، وبه همين سبب ‏دانشمندان اسلامي گفته اند: " فقه البخاري في تراجم ابوابه" يعني فقه بخاري در تراجم ابواب ‏کتابش نهفته است. در پهلوي صحيح بودن تمام احاديث اين کتاب، همين امتزاج حديثي وفقهي ‏که به آن آراسته است، به اين کتاب منزلت و مقام خاص وبي مانندي را بخشيده است. وهمه را ‏به فضل ومکانت خويش معترف ساخته است. چنانچه ابن خلدون، در بارهء اهميت اين کتاب ‏در مقدمه گفته است: بخاري در تأليف اين کتاب، تنها بر احاديثي اعتماد نموده که محدثين بر ‏صحت آنها اجماع نموده اند، وکسي مخالف صحت آنها نبوده است. ابوجعفر عقيلي ميگويد: ‏هنگاميکه بخاري کتابش " الجامع الصحيح" را تأليف کرد، آنرا به امام احمدبن حنبل، يحيي بن ‏معين، وعلي بن المديني (که همه از جمله مشايخش بودند) عرضه کرد، آنان کتاب بخاري را ‏خيلي پسنديدند، وجز چهار حديث به صحت ساير احاديث آن گواهي دادند. عقيلي گويد: قول ‏راجح درآن چهار حديث، نيز قول بخاري است، وآن چهار حديث نيز صحيح اند. همچنان ابن ‏کثير در البدايه والنهايه گفته است: تمام علما بر صحت و قبول احاديث بخاري اتفاق نظر دارند. ‏وامام ذهبي در تاريخ اسلام گفته است: صحيح بخاري اجلّ کتب اسلامي وبرترين آنها بعد از ‏کلام الله است. امام نووي در مقدمهء شرحش بر مسلم از امام الحرمين ابوالمعالي الجويني نقل ‏کرده که گفته است: اگر کسي طلاق واقع نمايد که آنچه بخاري ومسلم در کتابشان حديث صحيح ‏شمرده اند، بدون ترديد حديث پيامبر است، طلاقش واقع نمي شود، وراست گفته است، چون ‏علماي اسلام بر صحت احاديث آنها اجماع کرده اند.‏

مراجع: ‏
‏1- تذکرة الحفاظ، تأليف: امام ذهبی ‏2- سير اعلام النبلاء، تأليیف: امام ذهبی ‏3- هدي الساری، تألیف: امام ابن حجر عسقلانی.